🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
242 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
از اونا که اولش مهربونن بعد یهو حبست میکنن تو خونه و تو رو هیچکس پیدا نمیکنه
Forwarded from بنویس :)
🖌|• «مثه» یا «مثِ» یا «مثلِ»؟
🖌|• محمد یوسفی‌شیرازی

در نوشته‌های گفتاری، عده‌ای واژه‌ی «مثل» را در جاهایی که مضافٌ‌الیه دارد، بدون «ل» و با «ه» می‌نویسند (یعنی مثلاً به‌جای «مثلِ ماه» می‌نویسند «مثه ماه») و مدعی می‌شوند که «مثه» املای گفتاریِ «مثلِ» است. این سخن نادرستی است و «مثه» چیزی نیست جز مصداقی از خطای شایعِ هکسره. این موضوع را با آوردن مثالی دیگر از شکسته‌نویسی توضیح می‌دهم.

واژه‌ی «دست» را در نظر بگیرید. در گفتار، «دست» را گاهی بدون «ت» بر زبان می‌آوریم. وقتی بخواهیم شکسته‌نویسی کنیم، یعنی تلفظ گفتاری را در خط بازتاب دهیم، در املای این واژه دست می‌بریم و حرفی را که بر زبان نمی‌آوریم، از املا حذف می‌کنیم. براین‌اساس، «دست» را به‌صورت «دس» می‌نویسیم. اما این اتفاق موجب نمی‌شود که وقتی این واژه مضافٌ‌الیه یا صفتی می‌گیرد، طرز نوشتنش متفاوت شود. به‌عبارت دیگر، «دست» و «دس» وقتی مضافٌ‌الیه یا صفت می‌گیرد، با کسره‌ی اضافه می‌آید (که مرسوم است کسره را نگذارند ولی بخوانند):

دستِ من (درست)
دسِ من (درست)

دستِ پُرزور (درست)
دسِ پُرزور (درست)

در چنین جاهایی، چسباندن «ه» به «دست» یا «دس» غلط و مصداق خطای هکسره است:

دسته من (غلط)
دسه من (غلط)

دسته پُرزور (غلط)
دسه پُرزور (غلط)

واژه‌ی «مثل» هم چنین است؛ یعنی در گفتار، گاهی آن را بدون «ل» ادا می‌کنیم و اگر بخواهیم شکسته‌نویسی کنیم، این حرف را از آخرش می‌اندازیم و آن را به‌شکل «مث» می‌نویسیم. «مثل» و «مث» هم وقتی مضافٌ‌الیه می‌گیرد، با کسره‌ی اضافه می‌آید (هرچند کسره را در خط ظاهر نکنیم):

مثلِ من (درست)
مثِ من (درست)

پس در چنین جایگاهی، چسباندن «ه» به این واژه غلط است و هکسره به حساب می‌آید:

مثله من (غلط)
مثه من (غلط)

شاید کسانی که با قاعده‌های شکسته‌نویسی کمابیش آشنا هستند، املای «مثه» را از راه مقایسه‌ی این واژه با واژه‌ی «دیگه» به‌نوعی توجیه کنند. به‌بیان روشن‌تر،‌ ممکن است بگویند چون واژه‌ی «دیگر» را در شکسته‌نویسی به‌شکل «دیگه» می‌نویسیم (یعنی «ر» را به «ه» تبدیل می‌کنیم)، می‌توانیم املای «مثه» را نیز از طریق همین قاعده موجه بدانیم؛ به این معنی که بگوییم در اینجا نیز برای نشان‌دادن تلفظ، حرفی («ل») به حرف دیگر («ه») تبدیل شده است. پس «مثه» املای شکسته‌ی «مثل» است.

ولی این گفته نیز دقیق و صحیح نیست. در شکسته‌نویسی، «دیگر» را در همه‌جا «دیگه» می‌نویسیم و این «ه» به‌جای حرف اصلی واژه نشسته است؛ اما در «مثل» این‌طور نیست و جایگاه نحوی این واژه است که باعث می‌شود بعضی «مثه» بنویسند. به‌سخن دیگر، «ه» در «مثه من» فقط و فقط نشانه‌ی کسره‌ی اضافه است. اگر «مثل» را در حالتی که مضافٌ‌الیه هم نمی‌گیرد، به‌صورت «مثه» می‌نوشتیم، آن استدلال پذیرفتنی بود؛ مثلاً می‌نوشتیم:

تو اون‌قدر خوبی که «مثه» و مانند نداری.

به‌علاوه، اگر «مثل» در شکسته‌نویسی به «مثه» تبدیل شود، در حالتی که مضافٌ‌الیه می‌گیرد، باید بعدش «ی» بگذاریم و بنویسیم «مثه‌ی من»؛ همان‌طور که با «دیگه» چنین می‌کنیم: «کار دیگه‌ی من چی بود؟» ولی این‌گونه نمی‌گوییم و نمی‌نویسیم. بنابراین، «مثه» به‌هیچ‌وجه املای درستی نیست.

جالب است که شاهدهایی از «مثه» به‌جای «مثِ» در آثار نویسندگان نام‌دار (مثل صادق چوبک و سیمین دانشور) نیز یافت می‌شود. این احتمالاً بیش از همه از آن رو است که در دوره‌های گذشته، درباره‌ی شکسته‌نویسی و خطاهای املایی این‌چنینی کمتر سخنی به میان می‌آمده است.

نکته‌ی پایانی: در شکسته‌نویسی معتدل و به‌دور از افراط‌کاری، یعنی شیوه‌ای که خوب است به عادت نوشتاری‌مان برای ثبت گفتار بدل شود، بهتر این است که «مثل» و «دست» را نشکنیم و به‌جای «مثِ من» و «دسِ من»، همیشه «مثلِ من» و «دستِ من» بنویسیم. البته از «مث» و «دس» می‌توان برای ساختن لحن بیش‌ازحد عامیانه و کوچه‌بازاری در آثار داستانی و نمایشی بهره گرفت؛ ولی بهتر است این صورت‌ها به صورت‌های شکسته‌ای که به آن خو گرفته‌ایم، تبدیل نشود و فقط در مواقع خاص و برای لحن‌سازی عامیانه به آن رو بیاوریم.

منبع: ویرِ ویرایش📚

✏️ @benevis_s
Forwarded from بنویس :)
🖌|• رباعی‌های مجتبی احمدی درباره اهمیت درست‌نویسی
🖋|• منتشرشده در هفته‌نامۀ «کرگدن»، شمارۀ نودویکم، سی‌ام تیرماهِ نودوهفت،


[چند «رباعی» از یک ویراستارِ نسبتاً عاشق، که هم «زبان فارسی» را دوست می‌دارد و هم «تو» را./ این رباعی‌ها پیشکش می‌شود به یاد و خاطرۀ زنده‌یاد «مجتبی عبدالله‌نژاد» و دغدغه‌های عاشقانه‌اش برای زبان فارسی.]

پدرم –که «خداش در همه‌حال از بلا نگه دارد»- حافظه‌ای سرشار از ضرب‌المثل‌های شیرین فارسی دارد. یک‌بار، ضرب‌المثلی را به‌کار برد که برایم تازگی داشت؛ «همه‌چیزش به نوا/ نوبتِ انگشترِ پا!»؛ یعنی طرف، همه‌چیزش جفت‌وجور است و اوضاعش بسامان، حالا وقتِ تهیۀ انگشتر برای انگشتِ پاست! کنایه از این‌که طرف، کلّی مشکل و معضل بزرگ و مهم دارد اما انگار نه انگار، و دغدغه‌اش شده یک چیزِ کوچکِ بی‌اهمیت.
شاید بعضی‌ها هم وقتی ببینند که یکی دغدغۀ «زبان فارسی» و «درست‌نویسی» و املا و انشای مردم را دارد، بگویند: «همه‌چیزش به نوا/ نوبتِ انگشتر پا!» یعنی این‌همه گرفتاری و مشکل و معضل ملی، از گرانی و بیکاری و فساد تا غیره، را نمی‌بیند و گیر داده به چگونه گفتن و چطور نوشتنِ خلق‌الله! اما باور کنیم که «زبان فارسی» مهم است.


#جان_پدرت !
کم پُرغلط و دری‌وری حرف بزن!
با لفظِ خوش‌آهنگِ دَری حرف بزن!
جان پدرت، زبانِ ما «فارسی» است
با من به زبانِ مادری حرف بزن!

#آفتابه_سوزان !
تا کی به غلط، خوابِ تو هی «خوابه» شود؟
جورابِ تو با «هکسره»، «جورابه» شود؟
این‌ها به درک! ولی به خورشید قسم!
مگذار که آفتاب، «آفتابه» شود! *

#خواهش_می‌کنم
ای جان من! ای عزیز من! ننویسی...
ای لاله و یاس و نسترن! ننویسی...
با من به زبان فارسی صحبت کن!
خواهشمندم که «خواهشاً» ننویسی!

#پیشنهاد_بی‌شرمانه !
تا بیشتر از این نشوم مات، نگو!
محبوبِ عزیز! جانِ بابات نگو!
جانم! «الف» و «ت» مالِ جمعِ عربی‌است
ای فارسِ من! «پیشنهادات» نگو!

#بسه_دیگه !
کَشتی‌م به گِل نشست، ننویس عزیز!
بابا کمرم شکست، ننویس عزیز!
از فرقِ میانِ «است» و «هست» آگاهی؟
هی «هست» به‌جای «است» ننویس عزیز!

#توقع_بجا
خواهم که در آغوش کشم آن قَد را
آن ماه‌ترین ملاحتِ ممتد را
اما قبلش توقّعِ من این است:
ننویس به‌جای «است»، «می‌باشد» را

#گاهی_نگاهی
کی گفته لجوج باش و انصاف نده؟!
یا گوش به حرفِ ساده و صاف نده؟!
«گاهاً» غلط است؛ چشم واکن گاهی!
این «گافِ» قشنگ را ببین، گاف نده!

#افتادن
آن‌سان که نباید و نشاید ننویس!
ای خوب! بیا و این‌قدَر بد ننویس!
از چشمِ من ای‌کاش نیفتی!... افتاد؟
هی جای «بیفتد»، تو «بیوفتد» ننویس!

#عین_اطمینان !
هرچند که داد ظاهراً دست، نبود
او بر سرِ عهدی که خودش بست، نبود
گفتم که: ببین! تو مطمئنی آیا؟
با «عین» نوشت «مطمعن» است!... نبود

#به_من_بگو_چرا
یک‌عدّه همیشه «ب» نوشتند «به» را
یک‌عدّه هماره «ک» نوشتند «که» را
گفتم که: چرا؟ چرا غلط؟! «ـه» پس کو؟!
دیدم که به خنده «چ» نوشتند «چه» را!

(* بر اشکال وزنیِ این مصراع واقفم.)


منبع: ناخواناخوانی📚

✏️ @benevis_s
آگاتا کریستی از ظرف شستن متنفر بود. بخاطر همین وقتی قطار سریع‌السیر شرق رو نوشت داشت ظرف‌ میشست. فکر کنم بخاطر همینه اینقدر شاهکاره.
حالم از خودم بهم میخوره که تو این حال کنارش نیستم
2
میخوام بعد از این همه مدت بنویسم
Divaneh
Damahi
مثل این که یکشنبه کنسرت داشتن.
یه نوشته‌ی فانتزی طوری نوشتم که خیلی زیبا شده
❤‍🔥4
وضعیت روح و روانم مثل زندگی شخصی میج میزل نامشخصه
روش مقابله‌ات با افسردگی و احساس تنهایی چیه؟
+بیگ بنگ تئوری
Forwarded from Rashōmon (ᵐᵉʰʳᵃˢᵃ)
اینقد گوشت اطراف ناخنامو کندم که حتی تایپ کردنم دردناکه-
بچه ها واقعا زشته که به جورابای یه نفر زل میزنین. واقعا کریپ و مزخرف و مستهجنه. به من یکی که استرس میده.
من موقع تمیز کاری اتاقم:
عهههه شونه‌ام
عه مفنامیکی که گم شده بود
عه کش مو
عهههه اون چیزی که قرار بود به دوستم
عهههههههه ببین شارژرم
عه اون لنگ جورابه که اون یکیش تو کشومه
عه پشمام این چیه؟
Forwarded from Shades of U (Kian)
بیاین منقرض شیم و بذاریم گربه ها حکومت کنن.
کافیه پنج ثانیه با مادربزرگم حرف بزنم تا کل پایه های زیستو بشکونه