🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
244 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
لطفا عکس خوشگلامو بذارین ممنون
🄷ell in winter🧋
اگه میخوای باهام ازدواج کنی ری اکت دلقک بده
ری اکت می‌خوام از دستت فرار کنم چیه ببخشید
🄷ell in winter🧋
😮‍💨 Sticker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from venta store
stages of knowing an entp
1,ok this person looks weird, do they ever as stop flirting?

2,wait they could be smart

3,hmmm funny

4,I can't tell if they are a god or satan

5,great friend ig

6,use humour to cover trauma

7,I can't believe they can get really quiet
حالا که بعد دو قرنی ناخون کاشتم و نمیتونم درست تایپ کنم نوشتنم میاد ای زهرمار
Forwarded from The Bolter(#1 Vi defender) (Khana)
HBD to my dearest Hanah,
may this new year be brimming with love and joy for you.
💋💕
نه میخوام بدونم وا
نه تولد نه
نمیقام هیفده سالگی بهتره
Why god why
We had a deal
😭1
وایسین از همه جا دارم اتک میخورم
❤‍🔥3
گریه‌ام گرفته وای
اصلا همش تقصیر مهرآساس
Forwarded from صندوق پنجم
دراز کشیدم کف اتاق، سرامیک سرد سرده. فرشو برداشته بودم چون رنگشو دوست نداشتم. دوستش داشتم اما، صرفا فرشو نمیخواستم. دلم میخواست پاهای لختم تاستون و زمستون با سرما مواجه بشن که یادم بیاد هنوز توی این دنیام. سرم درد میکنه، گردنم هم. به حالت مزخرفی گردنمو آویز کردم به زمین و دارم اینو مینویسم. سرما به شکمم نفوذ میکنه، قلبم اما چیزی حس نمیکنه. نکنه قلبم همینجوریش سرما زده‌اس؟ نمیدونم. موهام همیشه تو دست و پان. انگار یادم میارن من تو بندشون زندانیم. دراز کشیدم کف سرامیکی اتاق و فکر میکنم. به تنهاییم فکر میکنم. به این فکر میکنم که اون دوستم قرار نیست اینو بخونه، چون نگرانم میشه. فکر میکنم چیشد که همه‌ی حرفام ساکت شدن و ذهنم آروم گرفت و دریا شدم. نمیدونم. بغض میکنم. دلم میخواد پنجره رو باز کنم و بپرم پایین، اما چهار طبقه فاصله‌ی کمیه برای خودکشی، شاید زنده موندم. برعکس میشم و این دفعه کمرم سرما میکشه. سرده. خیلی سرده. وسط تابستون اما هوا خیلی سرده. از گوشه‌ی چشمم تکون خوردن پرده رو میبینم. حس میکنم فکرای توی سرم هنوز همونجان، اما این دفعه من نمیتونم بشنومشون. به درد زانوهام فکر میکنم. به تنهاییم فکر میکنم. به این که چقدر دلم میخواد حرف بزنم اما چقدر نمیتونم حرف بزنم. به چیزی که انگار روی گلوم عین شمشیر شده فکر میکنم. به چاقوی توی کشوی اولی آشپزخونه فکر میکنم و این که اول کی پیدام میکنه. شاید زنده بمونم. دیگه به انجامش فکر نمیکنم اما فکرم پیش چاقوی کشو اولی میمونه. یعنی تنهاست؟ اونم سردشه؟ شاید آلومینیوم توی چاقو، دلش نمیخواست چاقو بشه. شاید میخواست هواپیما شه. برای آلومینیوم چاقو گریه میکنم. صدای آسانسور میاد، فکر نکنم دیگه تنها باشم. فکر کنم دیگه یکی اومد.