دوباره نیفتی تو چاله عبارت عجیبیه
چون حداقلش برای من، وقتی قرار باشه دوباره بیفتم تو چاله، تا اون زمان احتمالا هم من تغییر کردم هم چاله.
چون حداقلش برای من، وقتی قرار باشه دوباره بیفتم تو چاله، تا اون زمان احتمالا هم من تغییر کردم هم چاله.
هانای عزیزم در چنلش نوشته بود که توقعشون از من زیاده. من بلافاصله یاد این آهنگ افتادم
🄷ell in winter🧋
Velshodegan – Tavaghoet Ziadeh
دستور العمل: درب اتاق را ببندید، بگذرید آهنگ بخواند و قر پارسی سلیس بدهید
🄷ell in winter🧋
The 1975 – About You
شب خواب دیدم do u think I have forgotten about you؟
و حقیقتا no you're in my bones and my blood
و حقیقتا no you're in my bones and my blood
اگه واسه هر دردی، گوشی واسه شنیدن، آغوشی برای گرفتن و دستی برای نوازش کردن وجود داشت همهی درد ها درمان میشد.
وقتی بند مورد علاقهات اول آهنگش میاد میگه میخوام جارو برقیت باشم و اون یکی بند مورد علاقهات اسمش ول شدگان باشه، توقع خاصی داری آخه؟
Forwarded from The cat's whiskers° (ᴀʀᴍʏᴛᴀ)
باز گرما اومد و مگسا یادشون افتاد بیان منو مورد عنایت قرار بدن.
بچه ها جان در مورد این، یه مدت عطر شیرین/ خنک/ گرم نزنین
عطر تند بزنین
عطر تند جوابه
عطر تند بزنین
عطر تند جوابه
Forwarded from Shervinine
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝘣𝘦𝘧𝘰𝘳𝘦 𝘪 𝘧𝘦𝘭𝘭
یک پدربزرگ عزیز دارم که همیشه میگه "اگه برگردم و از اول زندگی کنم، همهی تصمیمام رو همونجوری میگیرم که دفعهی اول گرفتم." و من زیاد به این فکر میکنم که هر چیز کوچیکی، چطور توی جای خودش قرار میگیره و یه پازل رو میسازه که وقتی آدم میمیره، تازه میتونه طرحش رو ببینهو اسمش رو میذارن زندگی. برام جالبه که کسایی مثل پدربزرگم، حتی اگر پشیمونیای داشته باشن، باز هم بودنش در زندگی رو میپذیرن چون قطعهای از پازله. من هم دوست دارم این عقیده رو داشته باشم، بعضیوقتا دارم؛ ولی گاهی هم برام سخته اینطوری فکر کنم. گاهی تا خود صبح، میشینم و دراز میکشم و از این دنده به اون دنده میشم و گریه میکنم و نفس کم میارم، میذارم پشیمونیهام من رو شکار کنن و به اصطلاح، خودزنی فکری و احساسی میکنم تا وقتی که خورشید در بیاد و خجالت بکشم که یه شب کامل رو به عزاداری برای مردهای گذروندم که اگه شرحهشرحه هم بشم، برنمیگرده: زمان.