امروز در یکی از استرس زا آور ترین و انرژی منفی دار ترین موقعیت هایی که تجربه میکنم بودم و هیچ پنیکی، هیچ پنیکی نداشتم.
🍾1
🄷ell in winter🧋
ماسا: داره با ذوق به بزرگترین یوزپلنگ باغ وحش نگاه میکنه و میگه «گورباااااا»
🄷ell in winter🧋
کیانا: به میمون ها اشاره میکنه و با هر لحظهاشون میم میسازه
🄷ell in winter🧋
هانا ²: آرزو میکنه سیمبا هم اینجا بود، با انزجار به پرنده ها خیره و میشه و در حال دزدکی وارد شدن به قفس مار ها دیده میشه
🄷ell in winter🧋
ترنج: به تک تک حیوونا اسمایی همچون شاسگول میدهد و تک تکشان را بوجی میکند مخصوصا اون شیره که همه رو ترسونده.
🄷ell in winter🧋
ماهی: معتقده که نصف آدما باید جای اون زرافه و اون کرگدن بامزه باشن.
🄷ell in winter🧋
آفرین: احتمالا با بزرگ ترین مار بوآ درباره نظریات سارتر صحبتی جدی داره.
🄷ell in winter🧋
پارمیدا: داره با استفاده از اسمایی که ترنج ساخته توجه حیوونا رو جلب میکنه (و یا حتی صداهای جذاب و معروفشو ایجاد میکنه تا با لاما حرف بزنه) و به میمای کیانا میخنده و اونا رو گسترش میده.
🄷ell in winter🧋
طهورا: در حال ناز کردن و بوجی کردن تک تک حیوانات تو قفس خرس قطبی خوابش میبره.
😭1
🄷ell in winter🧋
آرمیتا: واقعا نمیدونم. احتمالا داره دوستاشو با حیوونا شیپ میکنه و میگه اون کانگورو زشته شوهر فاتحیه.
🤡1
🄷ell in winter🧋
مرضیه: داره از قفس خرس قطبی بالا میره که به طهورا بپبونده و همزمان زیر لب غر مبزنه که چرا زودتر نبردتش
🍾1
🄷ell in winter🧋
غزل و هلن هم باغ وحش رو پیچوندن
👀3
🄷ell in winter🧋
آرمیتا: واقعا نمیدونم. احتمالا داره دوستاشو با حیوونا شیپ میکنه و میگه اون کانگورو زشته شوهر فاتحیه.
از باغ وحش لذت نمیبرم. نهایتا اگه غذاهای خوشمزه ای تو بوفه هاش بدن میرم.
🤝1
امروز اگه من اینجا نشستم و پنیک نداشتم، از یه کابوس وحشتناک، یه صبح زود بیدار شدن، یه تنهایی غیر معقول، یه امتحان شیمی پر استرس و پر از غلط از طرف طراح سوال، یه انسانی دوچرخه سوار که میخواست شماره بگیره ولی حتی اسممو نپرسید، یه دنیا پسرخالهی کوچیک نق نقو، یه عالم دعوا، یه عالم کار خونه، یه عالم حرف نزده و یه عالم مشغله جون سالم به در بردم و پنیک هم نداشتم.
واقعا افتخار.
واقعا افتخار.
🍾1