برای اولین بار نشستم تو اتوبوس، خانوم بغلیم از کل سی نفر داخل اتوبوس تصمیم گرفت از من بپرسه این اتوبوس کجا میره. شانس خانوم بغلی رو واقعا حتی اون آقای دماغ دراز توی پلنگ صورتی هم نداره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Me when leverage and criminal minds:
من یه ده بیست سال دیر بدنیا میومدم. باید یجوری میشد که بیست سالگیم میفتاد توی بازهی دو هزار و هشت تا دو هزار و نه. اینجوری میتونستم از زندگیم بهرهی کاملو ببرم. البته اگه نمیدونستم ایران کجاست.
Guys ngl i read some fic summaries on Tumblr and i can't help but wonder WHAT THE ACTUAL HELL IS WRONG WITH THESE PEOPLE