گاهی اوقات شروع میکردم به فکر کردن به این که نکنه همهی آدمای مقابلم حس بدی نسبت به من دارن و فکر میکنن دیوونهام و نمیخوان کنار من باشن؟ نکنه فکر میکنن این یارو خیلی عجیبه و تنها از سر کنجکاوی چسبیدن بهم؟ بخاطر همین سر قایم کردن یا نگفتن هر قضیهای بهم میریختم. وقتی میفهمیدم دوستم فلان قضیه رو بهم نگفته میگفتم نکنه حسای بدش برای منو هم مثل همین قایم کرده؟ نکنه ته دلش میخواد بهم بگه خفه شو؟ نکنه حس میکنه کریپم؟ نکنه اونم مثل هم بهم میگه دیوونه؟
الان میبینم همهی ما یه روزی روزگاری طرف مقابلو دیوونه خطاب کردیم و حس بدی هم از طرف مقابل گرفتیم، اما اون مهم نیست. مهم اون رفتار غالبیه که مردم با من داشتن و میفهمم هر کس یه جور به من عشقشو ثابت کرده، فقط من اینقدر ترسیده بودم بابت اون قضیه که نمیدیدمش. الان انگار بهتر میبینمش.
الان میبینم همهی ما یه روزی روزگاری طرف مقابلو دیوونه خطاب کردیم و حس بدی هم از طرف مقابل گرفتیم، اما اون مهم نیست. مهم اون رفتار غالبیه که مردم با من داشتن و میفهمم هر کس یه جور به من عشقشو ثابت کرده، فقط من اینقدر ترسیده بودم بابت اون قضیه که نمیدیدمش. الان انگار بهتر میبینمش.
الانم ترسه هست، الانم اون شکه هست. الانم میترسم نکنه طرف مقابلم دوستم نداره؟ ولی به خودم یادآوری میکنم که اگه نداشت، میگفت خب.
از این کارای روی تور یهویی خیلی خوشم میاد. یهو میبینی توپ دست چینه ولی یکی رو تور ما اسپک زده یا با تک دست جاخالی داده. دادااااااششششششش
دفاعمون ضعیف شده، دریافت دوممون هم حال نداره. سر همین هی فاصله امتیاز کم میشه و تهش ستو میبرن.
این داداشمون جواد پاسور مورد علاقمه. کارای یهویی میکنه خوشم میاد. خیلی دلبره این حرکتاش.
یعنی چی چنلج ریکوئست ما رو که از طرف مربی و کاپیتان تایید شده رو انجام نمیدی میگی سرویس بزنن؟
یکیشون رو پرچم کاغذیش شماره امین اسماعیلی نژادو زده بود وای موش بخورتت جوجه