چون دیدم چه انرژیای از آدم میگیرن و دیدم که چقدر میتونن آدمو به زیرزمین بکشونن که اعتماد به نفسشون به کف برسه. دیدم چجوری مثل یه انگل شیره وجود آدمو میمکن و ازشون یه روح بد حال باقی میذارن. تجربهاش کردم و نمیخوام هیچ کس، هیچ کس هیچ کس هیچ کس توی این کره خاکی دوباره مثل من یه روح بدحال باشه.
💔1
یعنی شاید باورتون نشه، ولی میتونن خودشونو بزنن به مریضی که تو حالت بد بشه و بهشون توجه کنی ولی خودشون زیر زیرکی خوشحال و شاد و خندان و راضی از حس بدی که به تو دادن به زندگیشون ادامه بدن.
💔1
و جدی واقعا واقعا واقعا اینا مریضن، یعنی دیدینشون فرار کنین فقط.
❤1
آه خدای من کاش میشد تجربیاتمو در لحظه با یه یو اس بی سیو کنم و بعد یه الگوریتمی بزنم که با توجه به حالم تجربهی مناسب رو پیدا و پلی کنه.
تمام من
بیا ولی تو به مزار من
یه لاله جا بذار
یه اردیبهشت
عطرتو با بهار بیار
بیا ولی تو به مزار من
یه لاله جا بذار
یه اردیبهشت
عطرتو با بهار بیار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما هم اون دونات آخریه رو شبیه فاک میبینین؟
دیدین مثلا یه خوابی میبینین که هم منطقیه هم نه؟
حالا من یه خواب دیدم که از هر تیکهاش میشه یه سریال ساخت ولی باحال ترینش اونجا بود که داشتم از خیابون رد میشدم و کم مونده بود بخورم به خوشگل ترین دختر زمین که داشت با عجله رد میشد ولی نخوردم بهش و دخترای توی پیاده رو همگی با هم گفتن اه. منم همینطور دخترای پیاده رو، منم همینطور.
حالا من یه خواب دیدم که از هر تیکهاش میشه یه سریال ساخت ولی باحال ترینش اونجا بود که داشتم از خیابون رد میشدم و کم مونده بود بخورم به خوشگل ترین دختر زمین که داشت با عجله رد میشد ولی نخوردم بهش و دخترای توی پیاده رو همگی با هم گفتن اه. منم همینطور دخترای پیاده رو، منم همینطور.
بعد حالا تو این خواب، مارک رافلو فارسی یاد گرفته بود و اومده بود توی یه مغازه چیز میز فروشی که من میخواستم شاگردی کنم و داشت همهی وسایلو بهم میزد تا گیرهی یخچال پیدا کنه. دقت بفرمایید «گیرهی یخچال»
بعد یکی از بچه های همین چنل، شده بود مربی کیونگ شین (رشته ورزشی رزمی تخیلی در خوابم) و داشت توی یه اتاقی که یه بولدوزر میخواست بلندش کنه و تقریبا این کارو کرد بهمون یاد میداد چجوری حرکت پا بریم.
بعدش یهو نمیدونم چی شد رفتم توی یه جایی که علاوه بر لوازم آرایشی، میذاشتن خودتون غذاتونو درست کنین و من از این گردنبندای ماری و پلاک، ستاره و ماهشو دیدم و میخواستم بخرم که چشمم به این گردنبندای سنگ منشوری افتاد و انگار که جادوم کرده باشن خواستم اونو بخرم که نمیدونم چیشد و زدم بیرون و یهو دیدم ساعت دوازده صبح هوا مثل یک شب تاریکه.
🄷ell in winter🧋
بعد یکی از بچه های همین چنل، شده بود مربی کیونگ شین (رشته ورزشی رزمی تخیلی در خوابم) و داشت توی یه اتاقی که یه بولدوزر میخواست بلندش کنه و تقریبا این کارو کرد بهمون یاد میداد چجوری حرکت پا بریم.
حالا میفرمایین از کجا میدونم کیونگ شین بود؟ رو در کلاس نوشته شد بود با حروف بزرگ و خونی.
🄷ell in winter🧋
Photo
I'm A Fool To Want You (Remastered)
Frank Sinatra
اگه کلاسیک محسوب میشه، day 16