بی حسی اول رو که زد بهش گفتم من از آمپول یکم میترسم میشه صبر کنیم؟ دستشو گذاشت دور صندلیم گفت گفته آره چرا نشه بیا صبر کنیم و به منظره خیره بشیم و ازش لذت ببریم.
برگشتم گفتم ببخشید من موهامو این شکلی آویزون کردم؟ گفت نه بابا خوشگلن اتفاقا ولی میخوام آلوده نشن بخاطر همین پاشو من اینا رو برات درست کنم و موهامو جمع کرد مثل بالش گذاشت زیر سرم
از روزایی که پشت سر گذاشته میشم بدم میاد. یعنی چی که رفتی یه جای دیگه دنبال کارت و منو «فراموش» کردی؟ اکسامم منو فراموش نمیکنن تو که پدرمی خیر سرت.
گاهی اوقات یه «امیدوارم دردناک جان بدهی» دوستت دارم بیشتری پناه کرده تا خود جملهی دوستت دارم. مهم لحنه و این که کی میگه.
شاید هزار بار به ماسا گفته باشم اون جمله رو، ولی اگه یک بار هم ماسا خاری به پاش بره، هر بار من دردناک جان میدهم. میدونی منظورمو؟
در آخر هر چقدرم دور بزنم باز هم خوانندهی مورد علاقم شروین خواهد بود و اون آرومم میکنه