Forwarded from Hidden Chat
اوکی، آزمایش کاملا تئوریک و از همین الان به خاطر بد تعریف کردن معذرت میخوام.
فرض کنیم یک چراغقوه داریم که با روشن کردنش میشه الکترون رو دید. یک زمان سنج معمولی هم داریم.
حالا در یک آزمایشگاه زمان سنج رو فعال میکنیم و وارد راهرو آزمایشگاه میشیم، در ثانیه ۴ به در یک اتاق میرسیم و بازش میکنیم، در ثانیه ۵ وارد اتاق شدیم و در لحظه ای(لحظه، نه ثانیه) چراغقوه رو روشن میکنیم و یک الکترون رو مشاهده میکنیم.
حالا این الکترون که ما در یک لحظه بعد از ثانیه ۵ دیدیم ، در خود ثانیه ۵ کجا بود؟
به خاطر عدم قطعیت هایزنبرگ میدونیم که وقتی در اون لحظه کوتاه مکان ذره رو دقیق اندازه گیری کردیم پس در مورد سرعتش هیچ نظری نمیتونیم بدیم و سرعتش میتونه هرچیزی باشه، هرچیزی. حتا فراتر از سرعت نور.
حالا، وقتی اون الکترون در ثانیه ۵ میتونه هر سرعتی داشته باشه، پس میتونه هر مکانی هم داشته باشه، نویسنده فرض میکنه که الکترون در ثانیه ۵ روی ماه بوده چون چرا که نه.
پس فرض میکنیم که الکترون در ثانیه ۵ روی ماه بود و با سرعت زیاد به سمت زمین حرکت کرد تا در یک لحظه پس از ثانیه ۵ توسط ما مشاهده بشه.
اگر پرتو نور بخواد این مسیر رو طی کنی ۱.۳ ثانیه طول میکشه، پس اگر الکترون بخواد این مسیر رو توی یک لحظه طی کنه پس باید سرعتی فراتر از سرعت نور داشه باشه. (برای یاد آوری انیشتین گفته بود اگر چیزی به سرعت نور برسه زمان براش متوقف میشه و اگر از سرعت نور فراتر بره در زمان به عقب برمیگرده.)
یعنی الکترون ما که برای رسیدن به زمین نیاز به سرعتی فراتر از سرعت نور داشته وقتی به زمین میرسه در زمان به عقب رفته، یعنی در طمانی قبل از ثانیه ۵ به اتاق میرسه، مثلا ۳.۵
۳.۵! یعنی زمانی که ما حتی در اتاق روهم باز نکردیم چه برسه به اینکه چراق رو روشن کرده باشیم، آیا این اتفاق به این معنیه که ما قبل از اینکه چراق قوه رو روشن کنیم سرنوشتمون مشخص شده؟
فرض کنیم یک چراغقوه داریم که با روشن کردنش میشه الکترون رو دید. یک زمان سنج معمولی هم داریم.
حالا در یک آزمایشگاه زمان سنج رو فعال میکنیم و وارد راهرو آزمایشگاه میشیم، در ثانیه ۴ به در یک اتاق میرسیم و بازش میکنیم، در ثانیه ۵ وارد اتاق شدیم و در لحظه ای(لحظه، نه ثانیه) چراغقوه رو روشن میکنیم و یک الکترون رو مشاهده میکنیم.
حالا این الکترون که ما در یک لحظه بعد از ثانیه ۵ دیدیم ، در خود ثانیه ۵ کجا بود؟
به خاطر عدم قطعیت هایزنبرگ میدونیم که وقتی در اون لحظه کوتاه مکان ذره رو دقیق اندازه گیری کردیم پس در مورد سرعتش هیچ نظری نمیتونیم بدیم و سرعتش میتونه هرچیزی باشه، هرچیزی. حتا فراتر از سرعت نور.
حالا، وقتی اون الکترون در ثانیه ۵ میتونه هر سرعتی داشته باشه، پس میتونه هر مکانی هم داشته باشه، نویسنده فرض میکنه که الکترون در ثانیه ۵ روی ماه بوده چون چرا که نه.
پس فرض میکنیم که الکترون در ثانیه ۵ روی ماه بود و با سرعت زیاد به سمت زمین حرکت کرد تا در یک لحظه پس از ثانیه ۵ توسط ما مشاهده بشه.
اگر پرتو نور بخواد این مسیر رو طی کنی ۱.۳ ثانیه طول میکشه، پس اگر الکترون بخواد این مسیر رو توی یک لحظه طی کنه پس باید سرعتی فراتر از سرعت نور داشه باشه. (برای یاد آوری انیشتین گفته بود اگر چیزی به سرعت نور برسه زمان براش متوقف میشه و اگر از سرعت نور فراتر بره در زمان به عقب برمیگرده.)
یعنی الکترون ما که برای رسیدن به زمین نیاز به سرعتی فراتر از سرعت نور داشته وقتی به زمین میرسه در زمان به عقب رفته، یعنی در طمانی قبل از ثانیه ۵ به اتاق میرسه، مثلا ۳.۵
۳.۵! یعنی زمانی که ما حتی در اتاق روهم باز نکردیم چه برسه به اینکه چراق رو روشن کرده باشیم، آیا این اتفاق به این معنیه که ما قبل از اینکه چراق قوه رو روشن کنیم سرنوشتمون مشخص شده؟
❤1
ببین وقتی داری سفر در زمان رو قاطی معادله میکنی باید پارادوکس پدربزرگو هم در نظر بگیری
پارادوکس پدربزرگ میگه اگه من تو زمان به عقب برگردم و پدربزرگمو بکشم، چطور میتونم وجود داشته باشم که به زمان برگردم و پدربزرگمو بکشم؟
یه جورایی میگه تو هیچ جوره نمیتونی کنترل کنی که چه اتفاقی میفته، اتفاق اگر محکوم به اتفاق افتادن باشه قطعا اتفاق میفته، چه تو بخوای تصمیم بگیری چه نه. اما بحث سرنوشت فرق داره چون سرنوشت تحت تاثیر قوهی اختیار توعه. اما این چیزی که میگی، بیشتر به حالت قسمت تعبیر میشه تا سرنوشت.
پارادوکس پدربزرگ میگه اگه من تو زمان به عقب برگردم و پدربزرگمو بکشم، چطور میتونم وجود داشته باشم که به زمان برگردم و پدربزرگمو بکشم؟
یه جورایی میگه تو هیچ جوره نمیتونی کنترل کنی که چه اتفاقی میفته، اتفاق اگر محکوم به اتفاق افتادن باشه قطعا اتفاق میفته، چه تو بخوای تصمیم بگیری چه نه. اما بحث سرنوشت فرق داره چون سرنوشت تحت تاثیر قوهی اختیار توعه. اما این چیزی که میگی، بیشتر به حالت قسمت تعبیر میشه تا سرنوشت.
من خودم به شخصه به این اعتقاد دارم که هیچ چیز رندومی وجود نداره و هرگز هم نمیتونه وجود داشته باشه. هر تصمیم تاثیر داره و هر تاثیر یک راه جدیده. اگه یه برگ میفته بخاطر یه دلیله و هرگز هیچ چیزی رندوم نخواهد بود.
🤝1
بخاطر همین به تاروت و اینا اعتقاد دارم اما این بحث برای روز دیگریست چون فکر نکنم مردم آمادهی شنیدنش باشن.
🄷ell in winter🧋
یکی پی دی اف جهانی از عدم رو بهم بده این وسط
عنوان اصلی رو بگو برات پیدا کنم
Forwarded from Hidden Chat
https://news.1rj.ru/str/hellinwinter/31524
آزمایش نتیجهگیری های جالبی داره، مهم ترینش که تو کتاب هم اومده اینه که زمان که همه به طور کلاسیک مستقل از مشاهده گر فرضش میکنیم اینطوری نیست.
یعنی قوانین کوانتومی حتا در مقیاس های بزرگ زمان رو به یک مقدار واقعی و مستقل نمیکنن، زمان و ماده و انرژی همه کاملا به هم مربوط ان روی هم اثر میزارن و یک پیوستگی آشوبناک از عدم قطعیت ایجاد میکنن و این دقیقا همون چیزیه که اجازه میده یک جهان بدون نیاز به علت خارجی یا خالق یا به قول اسم خود کتاب جهانی از عدم داشته به وجود بیاد
آزمایش نتیجهگیری های جالبی داره، مهم ترینش که تو کتاب هم اومده اینه که زمان که همه به طور کلاسیک مستقل از مشاهده گر فرضش میکنیم اینطوری نیست.
یعنی قوانین کوانتومی حتا در مقیاس های بزرگ زمان رو به یک مقدار واقعی و مستقل نمیکنن، زمان و ماده و انرژی همه کاملا به هم مربوط ان روی هم اثر میزارن و یک پیوستگی آشوبناک از عدم قطعیت ایجاد میکنن و این دقیقا همون چیزیه که اجازه میده یک جهان بدون نیاز به علت خارجی یا خالق یا به قول اسم خود کتاب جهانی از عدم داشته به وجود بیاد
Telegram
🄷ell in winter🥂
من خودم به شخصه به این اعتقاد دارم که هیچ چیز رندومی وجود نداره و هرگز هم نمیتونه وجود داشته باشه. هر تصمیم تاثیر داره و هر تاثیر یک راه جدیده. اگه یه برگ میفته بخاطر یه دلیله و هرگز هیچ چیزی رندوم نخواهد بود.
حالا من زیاد با کل کانسپت این که جهان بدون خالق بوده باشه کنار نمیام ولی قطعا زمان چیز اصلیایه که بین انسان و یک خدا فاصله میندازه
🫡1
دفعه دومه که دارم راجع به یه خانوم میخونم که وقتی آکادمی نوبل بالاخره میان برای نامزدی بررسیش میکنن اون خانوم به دلیل سرطان فوت کرده.
❤3
🄷ell in winter🧋
رزالین فرانکلین و هنریتا سوان لویت یک روح در دو بدن
البته ایشالا یه روز به جزییات راجع به رزالین فرانکلین صحبت میکنم
🔥1
Forwarded from 44 Shades Of Red