در آخر هر چقدرم دور بزنم باز هم خوانندهی مورد علاقم شروین خواهد بود و اون آرومم میکنه
https://news.1rj.ru/str/thecatswhisker/4154
این رو بخونین تا من هم یچیزی بنویسم
این رو بخونین تا من هم یچیزی بنویسم
Telegram
The cat's whiskers°
موقعی که اینو خوندم، این اومد تو ذهنم که من خیلی خیلی کم پیش اومده که از پدر یا مادرم درخواست کنم که بیان دنبالم و بای دیفالت توی ذهنم اینه که آرمیتا کسی قرار نیست بیاد دنبال تو ببرتت خونه یا از خونه ببرت جای دیگه. جوری که اگه یه روز حتی قول هم داده باشن…
احساس بزرگ شدن و مستقل شدن، در دو حالت به آدم منتقل میشه. حالت اول مستقل شدن از نظر امکان فرد برای انجام دادن یک کار به وسیلهی خودش و حالت دوم رفتار افراد با فرد به مثل یک انسان بالغ و مستقل هستش. هر کدوم از این احساسات، بدون دیگری که باشن چیزی بجز سرگشتگی و گم شدگی برای فرد ذکر شده ندارن. وقتی فردیت یک فرد زیر سوال بره ولی همچنان بتونه کارهاش رو خودش انجام بده، باز هم حس خوبی نخواهد داشت چون از درون حس میکنه که بالغ نیست چون مثل یک نا بالغ رفتار شده باهاش، و مهم نیست چقدر هم بتونه کارهاش رو مستقلانه از شخص انجام بده، باز هم این حس نابالغ بودن همراهش خواهد بود، چون کسی اون رو به عنوان یه شخص بالغ یاد نکرده. از طرفی دیگه، اگه یه شخص توسط همه به عنوان فردی بالغ یاد بشه اما کارهای نابالغ و غیر مستقلش بیشتر از کار های مستقلش باشه، اون فرد مستقل نیست.
من به شخصه میتونم همهی کارهامو مستقلانه انجام بدم، اما با من مثل یه انسان کاملا وابسته برخورد شده. من از طرفی مونده و از طرفی رونده هستم و از نظر عاطفی دچار فرسایش. احساساتم در غلیان هستند و گاهی اوقات از خودم متنفر میشم.