احساس بزرگ شدن و مستقل شدن، در دو حالت به آدم منتقل میشه. حالت اول مستقل شدن از نظر امکان فرد برای انجام دادن یک کار به وسیلهی خودش و حالت دوم رفتار افراد با فرد به مثل یک انسان بالغ و مستقل هستش. هر کدوم از این احساسات، بدون دیگری که باشن چیزی بجز سرگشتگی و گم شدگی برای فرد ذکر شده ندارن. وقتی فردیت یک فرد زیر سوال بره ولی همچنان بتونه کارهاش رو خودش انجام بده، باز هم حس خوبی نخواهد داشت چون از درون حس میکنه که بالغ نیست چون مثل یک نا بالغ رفتار شده باهاش، و مهم نیست چقدر هم بتونه کارهاش رو مستقلانه از شخص انجام بده، باز هم این حس نابالغ بودن همراهش خواهد بود، چون کسی اون رو به عنوان یه شخص بالغ یاد نکرده. از طرفی دیگه، اگه یه شخص توسط همه به عنوان فردی بالغ یاد بشه اما کارهای نابالغ و غیر مستقلش بیشتر از کار های مستقلش باشه، اون فرد مستقل نیست.
من به شخصه میتونم همهی کارهامو مستقلانه انجام بدم، اما با من مثل یه انسان کاملا وابسته برخورد شده. من از طرفی مونده و از طرفی رونده هستم و از نظر عاطفی دچار فرسایش. احساساتم در غلیان هستند و گاهی اوقات از خودم متنفر میشم.
کاش. سرتاسر وجود من پر از کاشه. هزاران کاش قلبمو فتح کردن و من نمیدونم کی دچار این همه کاش شدم.
🤝2
فرار کردن از وابستگی، خودش وابستگی میاره به فرار کردن چون فکر میکنی این تنها راه نجاته.
😭1
دندونتو که پر میکنی، تا مدتها وقتی دندونات بهش میخوره عادت نداری. نه که درد باشه ها، «عادت نداری».
🐳2
میخوام یه شخص بی نهایت عزیز رو ادمین کنم. اگه دوستش نداشتین لفت همون دور و وره. موفق باشید
🍾3
🄷ell in winter🧋
اومدم اینجا کنگر بخورم لنگر بندازم🦦🦦
تو در قلب من کنگر خوردی و لنگر انداختی💕
خواب دیدم یه گیاهی شروع کرده بود کل ساختمونا رو گرفتن و من مونده بودم بین گیاهه و در ساختمون و داشتم له میشدم، نفسم در نمیومد و گیاه لامصب داشت کل ساختمونو میگرفت و حتی وقتی نجاتم دادن هم حس میکردم دارم خفه میشم چون گیاهه انگار داره دور قلبمو میگیره.