دلم اون ورژنی از تمام من رو میخواد که فقط شروین بود و گیتارش و صدای گنجیشکا.
خوابم چیز عجیبی بود. مثل اون سکانس آخر جوخهی انتحار بهم گفتن کافیه اون رمزو بگم تا اون کسی رو که میخوام برگردونن و همه چیز درست شه. ولی هیچ چیز درست نمیشه.
کاش میشد همه چیزو درست کنم. قلبمو بخیه بزنم و با یه بوسه دیگه حتی جای زخمی نمونده باشه. کاش میشد تو رو برگردونم. کاش میتونستم همه چیزو درست کنم.
گاهی اوقات فکر میکنم این حالت تهوعها، به خاطر مریض شدنم نیست. مغزم از دست این افکار و احساسات خسته شده و میخواد با واکنش بالا آوردن یه کاری کنه هم افکارم رو هم احساساتم رو بالا بیارم. آخ مغز بیچارهی من!
آقای نیچه، شما گفتی هر چیزی که نکشتت قوی ترت میکنه. تو خیلی چیز ها با هم موافقیم ولی این یکیش نیست. هر چیزی که نکشتت، یه روز دیگه هم خواهد داشت تا تلاششو بکنه تا تو رو بکشه. اینجوری هر روز میمیری.