میتونم چشمای اشکیمو بپوشونم و لرزش دستامو قایم کنم و حرف نزنم که صدام مشخص نکنه، ولی نمیتونم قایم کنم چقدر دلم میخواد از یه اجتماع فرار کنم و چقدر بهم استرس میده.
🤝1
🄷ell in winter🧋
میتونم چشمای اشکیمو بپوشونم و لرزش دستامو قایم کنم و حرف نزنم که صدام مشخص نکنه، ولی نمیتونم قایم کنم چقدر دلم میخواد از یه اجتماع فرار کنم و چقدر بهم استرس میده.
و این خیلی جالبه چون همهی اطرافیانم منو به عنوان انسان خوش صحبت و خوب در برابر اجتماع میشناسن، و من مشکلی با خود آدما ندارم، مشکل من با تعداد آدمهاست. آدم ها که بیشتر و بیشتر میشن مهم نیست چقدر تک تکشون رو بشناسم همچنان من دلم میخواد فرار کنم که اون حجم منو نبینن.
🤝1
🄷ell in winter🧋
و این خیلی جالبه چون همهی اطرافیانم منو به عنوان انسان خوش صحبت و خوب در برابر اجتماع میشناسن، و من مشکلی با خود آدما ندارم، مشکل من با تعداد آدمهاست. آدم ها که بیشتر و بیشتر میشن مهم نیست چقدر تک تکشون رو بشناسم همچنان من دلم میخواد فرار کنم که اون حجم…
برام خیلی جالب تر میشه وقتی میبینم چقدر دلم میخواد با اجتماع خو بگیرم و این استرسه هست و من نمیتونم بپوشونمش.
💔1
الان در حال حاضر نمیتونم کلمات رو درست جا بذارم ایشالا بعدا از این همه چیزی که تو سرمه براتون خواهم نوشت.
❤🔥1
Forwarded from 𝘈𝘯𝘦𝘮𝘰𝘪𝘢 (𝘋𝘢𝘩𝘭𝘪𝘢)
☯︎ 𝘍𝘰𝘳𝘸𝘢𝘳𝘥 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘐'𝘭𝘭 𝘨𝘪𝘷𝘦 𝘺𝘰𝘶 𝘢 𝘨𝘳𝘦𝘦𝘬 𝘮𝘺𝘵𝘩𝘪𝘤𝘢𝘭 𝘤𝘩𝘢𝘳𝘢𝘤𝘵𝘦𝘳 𝘣𝘢𝘴𝘦𝘥 𝘰𝘯 𝘶𝘳 𝘷𝘪𝘣𝘦.
🄷ell in winter🧋
خستهام. فرسودم.
دلیلش هم چیزی جز راکد بودن زمانم نیست. اگر میشد این غبار خستگی رو از تن زمانم کنار بزنم.
🤝1
ناراحتم میکنین وقتی چالش میذارم و اهمیت نمیدین بهم. میرم واسه ماهی جانم نامه بنویسم اصلا.
🄷ell in winter🧋
ناراحتم میکنین وقتی چالش میذارم و اهمیت نمیدین بهم. میرم واسه ماهی جانم نامه بنویسم اصلا.
حالا میزاشتی ۲ ۳ ساعت بمونه