🌍 خواهیم دید چه می شود !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 در هفتهای به سر می بریم که میتوان آن را یکی از پر تنشترین دورههای دیپلماتیک سال های اخیر نامید. هفته ای که در آن جهان شاهد یک نمایش ترسناک در بالاترین سطوح قدرت جهانی ست. تصویری مشخص از یک سیاست خارجی مبتنی بر فشار حداکثری همراه با ضرب الاجل دیپلماتیکِ ده روزه. سیاستی که نقطه اوج آن را میتوان در جمله مرموز رئیس جمهور آمریکا خلاصه کرد. این که خواهیم دید چه می شود. برگزاری دور بعدی یا بهتر است بگوییم آخرین دور مذاکرات در ژنو هر چند در ظاهر یک گشایش دیپلماتیک است ؛ اما یک شرط سخت و زمان بندی شده با خود دارد. دریافت پیشنهادی دقیق از سوی ایران طی زمان اعلام شده در ساعات آینده. این بازه زمانی کوتاه ماهیت این دعوت را از یک مذاکره آرام به یک آخرین فرصتِ تحت فشار تغییر میدهد. وقتی دیپلماسی با یک ساعت شنی که ثانیههایش از سوی طرفِ قدرتمند شماره میشود دقیقا وزنِ مذاکرات را در معادلات پیش رو عیان می کند.
🌐 این مهلت تلاشی آشکار برای بستن کامل دست و پای ایران است. خروج سریع از وضعیت مبهم کنونی و تثبیت توافقی که واشنگتن و تل آویو مدتهاست به دنبال آنند. همزمان با این اولتیماتوم ناوها که هر کدام پرچم دار قدرت دریایی آمریکا هستند ؛ در آبهای نزدیک ایران لنگر انداخته اند. حضوری که صرفاً یک گشت زنی روتین نیست بلکه یک مانیفست تمام عیار نظامی ست. هدف این استقرار به علاوه ی تجهیزات نظامی دیگر و همچنین نیروها ؛ ارسال این پیام به تهران است که هر گونه محاسبه برای واکنش نظامی به توافق یا خروج از آن باید ریسک تقابل مستقیم با یک قدرت آتش عظیم را در نظر بگیرد. نکته قابل تأملتر تغییرات لجستیکی در پایگاه های کلیدی منطقه است. اقداماتی که سایه سنگین حمله قریب الوقوع را بر سر میز مذاکرات ژنو انداخته. جمله معروف ترامپ که اکنون به عنوان یک شعار در سیاست خارجی آمریکا نهادینه شده و مدام از آن حرف می زند در این مرحله بیشترین معنا را پیدا میکند که خواهیم دید چه می شود. این عبارت نه یک تهدید صریح است و نه یک وعده دیپلماتیک بلکه یک فلسفه استراتژیک مبتنی بر ابهام کنترل شده است.
🌐 این جمله به این معناست که اگر ایران تا ساعات آینده پیشنهاد قابل قبولی به آمریکا ارائه ندهد و در دیپلماسی ببازد ؛ آن گاه جهان شاهد یک جنگ تمام عیار در منطقه خواهد بود. جنگی که شاید بتوان از آن به عنوان جنگ جهانی سوم یاد کرد. مذاکرات ژنو و استقرار ناوها در منطقه دو روی یک سکه هستند. سکهای که هر دو طرف میدانند در صورت عدم نتیجه گیری سریع به سمتی پرتاب خواهد شد که کنترل آن از دست سیاست مداران خارج و به دست نظامیان خواهد افتاد. این هفته آزمون نهایی برای سنجش این موضوع خواهد بود که آیا ایران حاضر است امتیازات بیشتری را برای جلوگیری از تبدیل شدن آن جمله مرموز و بسیار کلیدی به یک واقعیت عینی در منطقه بپردازد یا خیر. جمله ای که جهان منتظر است تا ببیند طی روزهای آتی تکلیف ایران و آمریکا چه خواهد شد.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 در هفتهای به سر می بریم که میتوان آن را یکی از پر تنشترین دورههای دیپلماتیک سال های اخیر نامید. هفته ای که در آن جهان شاهد یک نمایش ترسناک در بالاترین سطوح قدرت جهانی ست. تصویری مشخص از یک سیاست خارجی مبتنی بر فشار حداکثری همراه با ضرب الاجل دیپلماتیکِ ده روزه. سیاستی که نقطه اوج آن را میتوان در جمله مرموز رئیس جمهور آمریکا خلاصه کرد. این که خواهیم دید چه می شود. برگزاری دور بعدی یا بهتر است بگوییم آخرین دور مذاکرات در ژنو هر چند در ظاهر یک گشایش دیپلماتیک است ؛ اما یک شرط سخت و زمان بندی شده با خود دارد. دریافت پیشنهادی دقیق از سوی ایران طی زمان اعلام شده در ساعات آینده. این بازه زمانی کوتاه ماهیت این دعوت را از یک مذاکره آرام به یک آخرین فرصتِ تحت فشار تغییر میدهد. وقتی دیپلماسی با یک ساعت شنی که ثانیههایش از سوی طرفِ قدرتمند شماره میشود دقیقا وزنِ مذاکرات را در معادلات پیش رو عیان می کند.
🌐 این مهلت تلاشی آشکار برای بستن کامل دست و پای ایران است. خروج سریع از وضعیت مبهم کنونی و تثبیت توافقی که واشنگتن و تل آویو مدتهاست به دنبال آنند. همزمان با این اولتیماتوم ناوها که هر کدام پرچم دار قدرت دریایی آمریکا هستند ؛ در آبهای نزدیک ایران لنگر انداخته اند. حضوری که صرفاً یک گشت زنی روتین نیست بلکه یک مانیفست تمام عیار نظامی ست. هدف این استقرار به علاوه ی تجهیزات نظامی دیگر و همچنین نیروها ؛ ارسال این پیام به تهران است که هر گونه محاسبه برای واکنش نظامی به توافق یا خروج از آن باید ریسک تقابل مستقیم با یک قدرت آتش عظیم را در نظر بگیرد. نکته قابل تأملتر تغییرات لجستیکی در پایگاه های کلیدی منطقه است. اقداماتی که سایه سنگین حمله قریب الوقوع را بر سر میز مذاکرات ژنو انداخته. جمله معروف ترامپ که اکنون به عنوان یک شعار در سیاست خارجی آمریکا نهادینه شده و مدام از آن حرف می زند در این مرحله بیشترین معنا را پیدا میکند که خواهیم دید چه می شود. این عبارت نه یک تهدید صریح است و نه یک وعده دیپلماتیک بلکه یک فلسفه استراتژیک مبتنی بر ابهام کنترل شده است.
🌐 این جمله به این معناست که اگر ایران تا ساعات آینده پیشنهاد قابل قبولی به آمریکا ارائه ندهد و در دیپلماسی ببازد ؛ آن گاه جهان شاهد یک جنگ تمام عیار در منطقه خواهد بود. جنگی که شاید بتوان از آن به عنوان جنگ جهانی سوم یاد کرد. مذاکرات ژنو و استقرار ناوها در منطقه دو روی یک سکه هستند. سکهای که هر دو طرف میدانند در صورت عدم نتیجه گیری سریع به سمتی پرتاب خواهد شد که کنترل آن از دست سیاست مداران خارج و به دست نظامیان خواهد افتاد. این هفته آزمون نهایی برای سنجش این موضوع خواهد بود که آیا ایران حاضر است امتیازات بیشتری را برای جلوگیری از تبدیل شدن آن جمله مرموز و بسیار کلیدی به یک واقعیت عینی در منطقه بپردازد یا خیر. جمله ای که جهان منتظر است تا ببیند طی روزهای آتی تکلیف ایران و آمریکا چه خواهد شد.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤3👍1
🌍 دامنه فراگیر نارضایتی ها ؛ این بار دانشگاه !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 تجمعات دانشجویی که در سومین روز متوالی پس از کشتار خونین دی ماه ۱۴۰۴ در دانشگاههای بزرگ پایتخت شکل گرفت فراتر از یک واکنش آنی و احساسی ست. این تجمعات تجلی عمیق ترین لایههای نارضایتی ساختاری جامعه ایران در بستر یک فاجعه ملی ست. دانشگاه به عنوان نهادی که همواره ملجأ روشنفکری ؛ آزادی خواهی و محلی برای شکل گیری ایدههای نو بوده بار دیگر به قلب اعتراضات تبدیل شده است. ماهیت شعارها و مطالبات دانشجویان در روز سوم قویاً بر لزوم پاسخگویی درباره کشتار دی ماه متمرکز است. در حافظه جمعی ایران دانشگاهها همواره اولین مکانهایی بودهاند که فقدان عزیزان و نقض حقوق اساسی را با صدای بلند محکوم کردهاند. تکرار این اعتراضات در روز سوم نشان میدهد که نه تنها زخم ها التیام نیافته بلکه سرکوب اولیه خشم دانشجویان را خاموش نکرده و آن را به یک مطالبه ساختاری برای تحقق عدالت تبدیل کرده است.
🌐 انتخاب دانشگاه هایی مانند شریف که نماد علم و نخبگی ست و یا امیر کبیر و پلی تکنیک که در آن مهندسی و آینده سازی حرف اول را می زند و یا دانشگاه الزهرا که ممترین نقش زنان در جنبش را معنا می کند نشان از دامنه فراگیر نارضایتی در میان بخشهای مختلف بدنه دانشجویی ست. این تجمعات بیانیهای علیه هر گونه تلاش برای عادی سازی فضای پس از کشتار است. اعتراضات دانشجویی به دلیل ماهیت سازمان یافته و پایگاه فکری شرکت کنندگان یک مکان استراتژیک برای هر جنبش اعتراضی محسوب میشود. بازگشایی حضوری دانشگاهها که به نظر برخی ناظران اقدامی برای کنترل و رصد محیط دانشجویی بود به طور معکوس عمل کرد. حضور فیزیکی امکان همبستگی سریع تر و هماهنگی های غیر رسمی را فراهم آورد. تجمع در صحن دانشگاه به معنای تبدیل فضای آکادمیک به فضای عمومی و سیاسی بود که مدیریت آن برای نهادهای امنیتی بسیار دشوارتر از کنترل تجمعات خیابانی جلوه کرد. در حالی که واکنش اولیه به شعارهای دانشجویان قهر آمیز و همراه با خشونت بود اما تجمعات به سمت طرح مطالبات ساختاریتر حرکت کرد.
🌐 از جمله آزادی دانشجویان بازداشت شده در روزهای قبل ؛ شفافیت در مورد سرنوشت مفقودین و تضمین عدم تکرار خشونت دولتی علیه شهروندان. در روز سوم خطوط تقابل میان دانشجویان و نیروهای حامی حکومت مانند بسیج دانشجویی به شدت تشدید شده است. این درگیریهای فیزیکی و لفظی نشان میدهد که شکاف اعتماد میان بدنه دانشگاه و ساختارهای رسمی عمیقتر از گذشته شده و هر گونه تلاش برای میانجی گری رسمی با مقاومت جدی روبرو خواهد شد. تداوم این اعتراضات در روزهای آتی نیازمند یک پاسخ سیستماتیک از سوی حکومت خواهد بود. هر گونه رویکرد سرکوب گرایانه شدید میتواند این جرقهها را به شعلهای گستردهتر تبدیل کند. در حالی که هر گونه عقب نشینی غیر صادقانه اعتبار نهادهای مسئول را بیش از پیش مخدوش خواهد ساخت. اعتراضات دانشجویی پس از فاجعه دی ماه ۱۴۰۴ نه فقط ادای احترام به قربانیان بلکه اعلام موجودیت یک جریان اعتراضی آگاه و سازمان یافته است که دانشگاه را به عنوان آخرین سنگر دفاع از ارزشهای مدنی در برابر اقتدار گرایی به میدان آورده است. این حرکتها نشان دادند که فضای پس از دی ماه فضایی برای سکوت و خفقان نیست.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 تجمعات دانشجویی که در سومین روز متوالی پس از کشتار خونین دی ماه ۱۴۰۴ در دانشگاههای بزرگ پایتخت شکل گرفت فراتر از یک واکنش آنی و احساسی ست. این تجمعات تجلی عمیق ترین لایههای نارضایتی ساختاری جامعه ایران در بستر یک فاجعه ملی ست. دانشگاه به عنوان نهادی که همواره ملجأ روشنفکری ؛ آزادی خواهی و محلی برای شکل گیری ایدههای نو بوده بار دیگر به قلب اعتراضات تبدیل شده است. ماهیت شعارها و مطالبات دانشجویان در روز سوم قویاً بر لزوم پاسخگویی درباره کشتار دی ماه متمرکز است. در حافظه جمعی ایران دانشگاهها همواره اولین مکانهایی بودهاند که فقدان عزیزان و نقض حقوق اساسی را با صدای بلند محکوم کردهاند. تکرار این اعتراضات در روز سوم نشان میدهد که نه تنها زخم ها التیام نیافته بلکه سرکوب اولیه خشم دانشجویان را خاموش نکرده و آن را به یک مطالبه ساختاری برای تحقق عدالت تبدیل کرده است.
🌐 انتخاب دانشگاه هایی مانند شریف که نماد علم و نخبگی ست و یا امیر کبیر و پلی تکنیک که در آن مهندسی و آینده سازی حرف اول را می زند و یا دانشگاه الزهرا که ممترین نقش زنان در جنبش را معنا می کند نشان از دامنه فراگیر نارضایتی در میان بخشهای مختلف بدنه دانشجویی ست. این تجمعات بیانیهای علیه هر گونه تلاش برای عادی سازی فضای پس از کشتار است. اعتراضات دانشجویی به دلیل ماهیت سازمان یافته و پایگاه فکری شرکت کنندگان یک مکان استراتژیک برای هر جنبش اعتراضی محسوب میشود. بازگشایی حضوری دانشگاهها که به نظر برخی ناظران اقدامی برای کنترل و رصد محیط دانشجویی بود به طور معکوس عمل کرد. حضور فیزیکی امکان همبستگی سریع تر و هماهنگی های غیر رسمی را فراهم آورد. تجمع در صحن دانشگاه به معنای تبدیل فضای آکادمیک به فضای عمومی و سیاسی بود که مدیریت آن برای نهادهای امنیتی بسیار دشوارتر از کنترل تجمعات خیابانی جلوه کرد. در حالی که واکنش اولیه به شعارهای دانشجویان قهر آمیز و همراه با خشونت بود اما تجمعات به سمت طرح مطالبات ساختاریتر حرکت کرد.
🌐 از جمله آزادی دانشجویان بازداشت شده در روزهای قبل ؛ شفافیت در مورد سرنوشت مفقودین و تضمین عدم تکرار خشونت دولتی علیه شهروندان. در روز سوم خطوط تقابل میان دانشجویان و نیروهای حامی حکومت مانند بسیج دانشجویی به شدت تشدید شده است. این درگیریهای فیزیکی و لفظی نشان میدهد که شکاف اعتماد میان بدنه دانشگاه و ساختارهای رسمی عمیقتر از گذشته شده و هر گونه تلاش برای میانجی گری رسمی با مقاومت جدی روبرو خواهد شد. تداوم این اعتراضات در روزهای آتی نیازمند یک پاسخ سیستماتیک از سوی حکومت خواهد بود. هر گونه رویکرد سرکوب گرایانه شدید میتواند این جرقهها را به شعلهای گستردهتر تبدیل کند. در حالی که هر گونه عقب نشینی غیر صادقانه اعتبار نهادهای مسئول را بیش از پیش مخدوش خواهد ساخت. اعتراضات دانشجویی پس از فاجعه دی ماه ۱۴۰۴ نه فقط ادای احترام به قربانیان بلکه اعلام موجودیت یک جریان اعتراضی آگاه و سازمان یافته است که دانشگاه را به عنوان آخرین سنگر دفاع از ارزشهای مدنی در برابر اقتدار گرایی به میدان آورده است. این حرکتها نشان دادند که فضای پس از دی ماه فضایی برای سکوت و خفقان نیست.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤6
🌍 چرا این همه با مردم خود نامهربانید !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 آنچه امروز در رابطه میان حاکمیت و بدنه جامعه ایران مشاهده میشود فراتر از یک اختلاف نظر سیاسی یا یک نارضایتی اقتصادی موقت است. این یک بحران وجودی در حوزه مشروعیت است. اگر چه مفاهیم رسمی بر پایه دلسوزی ؛ سرپرستی و حمایت از تودههای مردم بنا شده اما تجربه زیسته شهروندان در سالهای اخیر در ایران روایتی کاملاً متفاوت را ترسیم کرده است. جایی که انتظار مهربانی به معنای حداقل احترام به کرامت انسانی پاسخگویی و تأمین امنیت جانی و مالی بوده با دیواری از بی تفاوتی ؛ بد عهدی و در مقاطعی با خشونت های بسیار سنگین روبرو بوده است. این گسست عظیم بین گفتمان رسمی و واقعیت عینی ؛ بنیادهای اعتماد را تخریب کرده و جامعه را به سمت یک احساس عمومی از آزار سیستماتیک سوق داده است.
🌐 برای درک این بی مهری ریشه دار و قهر با مردم باید فراتر از حوادث روزمره نگریست و به ساختار اصلی پرداخت. ساختار قدرت در ایران بر پایههای ایدئولوژیک خاصی استوار است که ذاتاً بر نفی برخی از مهم ترین مؤلفههای جهان بنا شده. این ایدئولوژی مردم را نه به عنوان شهروندان دارای حقوق برابر بلکه غالباً به مثابه مأموران یا وابستگان یک پروژه تعریف میکند. هنگامی که مطالبات مردم در تضاد مستقیم با اصول بنیادین ساختار قرار میگیرد ؛ ساختار به جای تعدیل خود به سمت حذف یا سرکوب آن مطالبات متمایل میشود. این مکانیسم دفاعی به صورت خودکار هر گونه اقدام مهربانانه را نفی کرده و در عوض رویکردی مبتنی بر مدیریت تهدید را جایگزین میکند. در این سیستم امنیت بقای ساختار همواره بر تأمین رفاه و آرامش شهروندان اولویت داشته است. هر بحران داخلی یا خارجی چه به دلیل سوء مدیریت داخلی باشد و چه ناشی از فشارهای خارجی در نهایت با یک پاسخ امنیتی و ایدئولوژیکی روبرو میشود.
🌐 این رویکرد در عمل این پیام را به مردم میرساند که حاکمیت خود را بیشتر مدیون حفظ بقای خود میداند تا پاسخگویی به مردمی که قرار است خادم آنها باشد. این اولویت بندی به طور مستقیم به شکل گیری فقرِ نهادینه ؛ فساد گسترده و در نهایت انباشت خشم تبدیل میشود. در سالهای اخیر به جای تعدیل سیاستها خصوصا پس از وقوع اعتراضات گسترده در دی ماه ما شاهد تشدید رفتارهای محدود کننده و تنبیهی با مردم بودهایم. این رفتارها که اغلب با پوششهای قانونی یا امنیتی توجیه میشوند در نگاه مردم معنای آزار عامدانه را می دهد. زمانی که ساختار به جای اعتماد سازی از طریق ایجاد ترس یا اعمال هزینههای سنگین اجتماعی و اقتصادی مانند فیلترینگ مداوم ؛ برخورد با سبک زندگی ؛ یا نادیده گرفتن مطالبات معیشتی ؛ سعی در کنترل جامعه داشته باشد نتیجه محتوم آن تبدیل نارضایتی به تنفر عمیق و قطع امید از هر گونه اصلاح پذیری خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 آنچه امروز در رابطه میان حاکمیت و بدنه جامعه ایران مشاهده میشود فراتر از یک اختلاف نظر سیاسی یا یک نارضایتی اقتصادی موقت است. این یک بحران وجودی در حوزه مشروعیت است. اگر چه مفاهیم رسمی بر پایه دلسوزی ؛ سرپرستی و حمایت از تودههای مردم بنا شده اما تجربه زیسته شهروندان در سالهای اخیر در ایران روایتی کاملاً متفاوت را ترسیم کرده است. جایی که انتظار مهربانی به معنای حداقل احترام به کرامت انسانی پاسخگویی و تأمین امنیت جانی و مالی بوده با دیواری از بی تفاوتی ؛ بد عهدی و در مقاطعی با خشونت های بسیار سنگین روبرو بوده است. این گسست عظیم بین گفتمان رسمی و واقعیت عینی ؛ بنیادهای اعتماد را تخریب کرده و جامعه را به سمت یک احساس عمومی از آزار سیستماتیک سوق داده است.
🌐 برای درک این بی مهری ریشه دار و قهر با مردم باید فراتر از حوادث روزمره نگریست و به ساختار اصلی پرداخت. ساختار قدرت در ایران بر پایههای ایدئولوژیک خاصی استوار است که ذاتاً بر نفی برخی از مهم ترین مؤلفههای جهان بنا شده. این ایدئولوژی مردم را نه به عنوان شهروندان دارای حقوق برابر بلکه غالباً به مثابه مأموران یا وابستگان یک پروژه تعریف میکند. هنگامی که مطالبات مردم در تضاد مستقیم با اصول بنیادین ساختار قرار میگیرد ؛ ساختار به جای تعدیل خود به سمت حذف یا سرکوب آن مطالبات متمایل میشود. این مکانیسم دفاعی به صورت خودکار هر گونه اقدام مهربانانه را نفی کرده و در عوض رویکردی مبتنی بر مدیریت تهدید را جایگزین میکند. در این سیستم امنیت بقای ساختار همواره بر تأمین رفاه و آرامش شهروندان اولویت داشته است. هر بحران داخلی یا خارجی چه به دلیل سوء مدیریت داخلی باشد و چه ناشی از فشارهای خارجی در نهایت با یک پاسخ امنیتی و ایدئولوژیکی روبرو میشود.
🌐 این رویکرد در عمل این پیام را به مردم میرساند که حاکمیت خود را بیشتر مدیون حفظ بقای خود میداند تا پاسخگویی به مردمی که قرار است خادم آنها باشد. این اولویت بندی به طور مستقیم به شکل گیری فقرِ نهادینه ؛ فساد گسترده و در نهایت انباشت خشم تبدیل میشود. در سالهای اخیر به جای تعدیل سیاستها خصوصا پس از وقوع اعتراضات گسترده در دی ماه ما شاهد تشدید رفتارهای محدود کننده و تنبیهی با مردم بودهایم. این رفتارها که اغلب با پوششهای قانونی یا امنیتی توجیه میشوند در نگاه مردم معنای آزار عامدانه را می دهد. زمانی که ساختار به جای اعتماد سازی از طریق ایجاد ترس یا اعمال هزینههای سنگین اجتماعی و اقتصادی مانند فیلترینگ مداوم ؛ برخورد با سبک زندگی ؛ یا نادیده گرفتن مطالبات معیشتی ؛ سعی در کنترل جامعه داشته باشد نتیجه محتوم آن تبدیل نارضایتی به تنفر عمیق و قطع امید از هر گونه اصلاح پذیری خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤3
🌎 ایرانی های بی پناه ؛ بمانند یا بروند !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 در هفتههای اخیر موجی از هشدارها از سوی کشورهای مختلف در جهان منتشر شده است. سفارت خانههای غربی و برخی همسایگان ایران از اتباع خود خواستهاند فوراً ایران را ترک کنند. در پسِ این هشدارها گمانه زنیها در بارهی افزایش احتمال حمله نظامی آمریکا یا درگیری نظامی گسترده در منطقه جدی تر از همیشه بر سر زبانها افتاده است. این نخستین بار نیست که چنین اخطاری داده میشود. اما گستردگی و هم زمانی این هشدارها این بار معنای دیگری دارد. در میانهی این التهاب جهانی پرسش اصلی از زبان میلیونها ایرانی جاری میشود که اگر جهان از ایران میگریزد ؛ پس تکلیف مردم ایران چیست. آنها کجا باید بروند. در طول دو دههی گذشته ایران همواره در مرکز مناقشات خاورمیانه بوده. از پروندهی هستهای تا نفوذ منطقهای. از تحریمها تا تغییر موازنههای قدرت با اسرائیل و ایالات متحده همواره تنشهایی وجود داشته است. با این حال لحن تازهی دولت آمریکا و هم پیمانانش در هفتههای اخیر نشانهای از تغییر وضعیت به مرحلهای بسیار خطرناک تر رسیده است.
🌐 وضعیتی که در آن گزینهی اقدام نظامی از تهدید لفظی به گزینهای روی میز تبدیل شده است. در چنین شرایطی دولتهای خارجی برای مسئولیت پذیری خود در قبال اتباع شان چارهای جز خروج اضطراری آنان نمیبینند. اما این حرکات دیپلماتیک به خودی خود به معنای انتقال موج جدیدی از ترس و اضطراب به داخل ایران هم است. موجی که بیش از تهدیدهای موشکی امنیت روانی جامعه را هدف گرفته است. در معادلات نظامی و سیاسیمردم همیشه قربانی خاموشاند. قدرتها معامله میکنند ؛ سیاستمداران تهدید میکنند اما این مردماند که باید در صف نان و بنزین بایستند یا در شبهای اضطراب صدای آژیر و انفجار را تحمل کنند. حالا اگر حتی احتمال اندکی از وقوع درگیری در منطقه وجود داشته باشد ؛ مردم ایران خود را میان دو بن بست میبینند. در داخل کشور شرایط اقتصادی و سیاسی به حدی سخت شده که زندگی روزمره خود نوعی جنگ خاموش است و در بیرون از کشور راههای خروج دشوارتر از همیشه است و رفتن را سخت کرده است.
🌐 در حالی که دولتها از اتباع خود میخواهند ایران را ترک کنند ؛ ایرانیها خود در این کشور گیر کرده اند و نمی دانند بروند یا بمانند. وقتی مردم نمیدانند در صورت بحران واقعی چه کسی به فکرشان است و قرار است چه اتفاقی بیفتد اضطراب جمعی به نقطهی جوش میرسد. در نبود اعتماد عمومی دستورالعمل رسمی دولت هم برای حفظ آرامش اثر معکوس دارد. این همان جایی ست که جامعه از درون متلاشی میشود پیش از آن که موشکی بر سرش فرود آید. حفاظت از مردم باید مقدم بر خانه تکانیهای سیاسی و یا خط و نشان های نظامی باشد. اکنون ایران شبیه به خانهای ست که دیوارهایش ترک برداشته و هر آن امکانِ ریزش دارد. صدای ترکها از دور و نزدیک شنیده میشود و ساکنان آن بی پناه اما مصمم در پی یافتن راهی برای زنده ماندناند. اگر قرار است جهان در بارهی ایران تصمیم بگیرد ؛ باید پیش از هر چیز مردمش را ببیند. مردمی که شاید سر پناهی برای رفتن نداشته باشند ؛ اما آرزو دارند روی این خاک بیقرار آرام بگیرند.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 در هفتههای اخیر موجی از هشدارها از سوی کشورهای مختلف در جهان منتشر شده است. سفارت خانههای غربی و برخی همسایگان ایران از اتباع خود خواستهاند فوراً ایران را ترک کنند. در پسِ این هشدارها گمانه زنیها در بارهی افزایش احتمال حمله نظامی آمریکا یا درگیری نظامی گسترده در منطقه جدی تر از همیشه بر سر زبانها افتاده است. این نخستین بار نیست که چنین اخطاری داده میشود. اما گستردگی و هم زمانی این هشدارها این بار معنای دیگری دارد. در میانهی این التهاب جهانی پرسش اصلی از زبان میلیونها ایرانی جاری میشود که اگر جهان از ایران میگریزد ؛ پس تکلیف مردم ایران چیست. آنها کجا باید بروند. در طول دو دههی گذشته ایران همواره در مرکز مناقشات خاورمیانه بوده. از پروندهی هستهای تا نفوذ منطقهای. از تحریمها تا تغییر موازنههای قدرت با اسرائیل و ایالات متحده همواره تنشهایی وجود داشته است. با این حال لحن تازهی دولت آمریکا و هم پیمانانش در هفتههای اخیر نشانهای از تغییر وضعیت به مرحلهای بسیار خطرناک تر رسیده است.
🌐 وضعیتی که در آن گزینهی اقدام نظامی از تهدید لفظی به گزینهای روی میز تبدیل شده است. در چنین شرایطی دولتهای خارجی برای مسئولیت پذیری خود در قبال اتباع شان چارهای جز خروج اضطراری آنان نمیبینند. اما این حرکات دیپلماتیک به خودی خود به معنای انتقال موج جدیدی از ترس و اضطراب به داخل ایران هم است. موجی که بیش از تهدیدهای موشکی امنیت روانی جامعه را هدف گرفته است. در معادلات نظامی و سیاسیمردم همیشه قربانی خاموشاند. قدرتها معامله میکنند ؛ سیاستمداران تهدید میکنند اما این مردماند که باید در صف نان و بنزین بایستند یا در شبهای اضطراب صدای آژیر و انفجار را تحمل کنند. حالا اگر حتی احتمال اندکی از وقوع درگیری در منطقه وجود داشته باشد ؛ مردم ایران خود را میان دو بن بست میبینند. در داخل کشور شرایط اقتصادی و سیاسی به حدی سخت شده که زندگی روزمره خود نوعی جنگ خاموش است و در بیرون از کشور راههای خروج دشوارتر از همیشه است و رفتن را سخت کرده است.
🌐 در حالی که دولتها از اتباع خود میخواهند ایران را ترک کنند ؛ ایرانیها خود در این کشور گیر کرده اند و نمی دانند بروند یا بمانند. وقتی مردم نمیدانند در صورت بحران واقعی چه کسی به فکرشان است و قرار است چه اتفاقی بیفتد اضطراب جمعی به نقطهی جوش میرسد. در نبود اعتماد عمومی دستورالعمل رسمی دولت هم برای حفظ آرامش اثر معکوس دارد. این همان جایی ست که جامعه از درون متلاشی میشود پیش از آن که موشکی بر سرش فرود آید. حفاظت از مردم باید مقدم بر خانه تکانیهای سیاسی و یا خط و نشان های نظامی باشد. اکنون ایران شبیه به خانهای ست که دیوارهایش ترک برداشته و هر آن امکانِ ریزش دارد. صدای ترکها از دور و نزدیک شنیده میشود و ساکنان آن بی پناه اما مصمم در پی یافتن راهی برای زنده ماندناند. اگر قرار است جهان در بارهی ایران تصمیم بگیرد ؛ باید پیش از هر چیز مردمش را ببیند. مردمی که شاید سر پناهی برای رفتن نداشته باشند ؛ اما آرزو دارند روی این خاک بیقرار آرام بگیرند.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤6👍1
🌎 شکست حاکمیت در ویترین رسانه !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 جنگِ رسانهای تنها عرصهای ست که در آن تجهیزات به تنهایی معجزه نمیکند. جمهوری اسلامی در حالی در این نبرد شکست خورده که انحصار کامل رادیو و تلویزیون و بودجههای نجومی نهادهای تبلیغاتی را در اختیار دارد اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز شده که رسانه به بوق تغییر ماهیت داده است. سپردن سازمان صدا و سیما به طیفی که باید آنها را متعصبین خشک مغز نامید بزرگترین ضربه را به بدنه حاکمیت زده. این جریان با نگاهی حذفی و متوهمانه رسانه ملی را از یک نهاد فراگیر به یک حسینیه بسته تبدیل کرده که تنها برای قشر محدودی از وفاداران نظام برنامه میسازد. وقتی تخصص ؛ خلاقیت و واقع گرایی فدای وفاداریِ کورکورانه و شعار زدگی می شود ؛ مرجعیت خبری از سعادت آباد و جام جم به لندن و واشینگتن کوچ می کند. وقتی صدا و سیمای ایران در بیان حقیقت لکنت می گیرد ؛ شبکه های آن سوی آب حقیقت را بی کم و کاست بازنشر می کنند. مدیران فعلی با درک نادرست از ذائقه نسل جدید و اصرار بر بازنمایی یک دنیای خیالی و آرمانی عملاً مخاطب را به آغوش رسانههای رقیب فرستاده اند.
🌐 در واقع صدا و سیما امروز نه یک ابزار اقناع بلکه به نمادی از شکاف واقعیت تبدیل شده است. سیاست فیلترینگ که میتوان آن را دیوارکشی در فضای بی مرز نامید ؛ تیر خلاصی بر پیکر دیپلماسی رسانهای نظام بوده است. این رویکرد نه تنها مانع از دسترسی مردم به اطلاعات نشده بلکه بازار فیلتر شکنها را به یک صنعت پول ساز تبدیل کرده که خود آسیب های امنیتی و اقتصادی کلانی را به همراه داشته است. از آن سو صدای رسمی را در کشور به طور گسترده خفه کرده تا حاکمیت با بستن پلتفرمهای بینالمللی عملاً سنگرهای خود را در آن فضاها خالی کند. وقتی نیروهای خودی هم مجبورند با فیلتر شکن وارد میدان شوند ؛ یعنی نظام پیشاپیش مشروعیتِ بسترِ گفتگو را پذیرفته اما حق مالکیت بر آن را از دست داده. مهمتر از آن اما خشم عمومی را نهادینه کرده یعنی فیلترینگ بیش از آنکه مانع انتقال پیام مخالفان شود ؛ زندگی روزمره ؛ کسب و کار و اعصاب کاربران را هدف قرار داده و از هر شهروند عادی یک معترض دیجیتال ساخته است.
🌐 جمهوری اسلامی هنوز در رویای دهه ۶۰ میلادی و دوران ارتباطات یک سویه به سر میبرد. در حالی که جهان در عصر تعامل و شبکههای اجتماعی ست ؛ اتاق فکرهای رسانهای در ایران همچنان گمان میکنند با سانسور و پخش اعترافات یا سناریوهای تکراری میتوانند افکار عمومی را مدیریت کنند. شکست در جنگ رسانهای یعنی اینکه حتی وقتی نظام حرف حقی برای گفتن داشته باشد به دلیل تخریب اعتبار منبع هرگز شنیده نخواهد شد. شکست در جنگ رسانهای برای جمهوری اسلامی یک اتفاق تصادفی نیست که نتیجه منطقیِ ترس از حقیقت و فرار از تخصص گرایی ست. وقتی رسانه از دست نخبگان و متخصصان خارج و به دست بولتن نویسان امنیتی و مبلغان مذهبی تندرو سپرده میشود ؛ خروجی آن چیزی جز ریزش مخاطب و واگذاری زمین بازی به رقیب نخواهد بود. فیلترینگ نیز در این میدان تنها این روند را تسریع کرد و نشان داد که مدیریت کلان به جای اقناع به انسداد پناه برده است. راهکاری که در دنیای امروز پیشاپیش بازنده است.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 جنگِ رسانهای تنها عرصهای ست که در آن تجهیزات به تنهایی معجزه نمیکند. جمهوری اسلامی در حالی در این نبرد شکست خورده که انحصار کامل رادیو و تلویزیون و بودجههای نجومی نهادهای تبلیغاتی را در اختیار دارد اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز شده که رسانه به بوق تغییر ماهیت داده است. سپردن سازمان صدا و سیما به طیفی که باید آنها را متعصبین خشک مغز نامید بزرگترین ضربه را به بدنه حاکمیت زده. این جریان با نگاهی حذفی و متوهمانه رسانه ملی را از یک نهاد فراگیر به یک حسینیه بسته تبدیل کرده که تنها برای قشر محدودی از وفاداران نظام برنامه میسازد. وقتی تخصص ؛ خلاقیت و واقع گرایی فدای وفاداریِ کورکورانه و شعار زدگی می شود ؛ مرجعیت خبری از سعادت آباد و جام جم به لندن و واشینگتن کوچ می کند. وقتی صدا و سیمای ایران در بیان حقیقت لکنت می گیرد ؛ شبکه های آن سوی آب حقیقت را بی کم و کاست بازنشر می کنند. مدیران فعلی با درک نادرست از ذائقه نسل جدید و اصرار بر بازنمایی یک دنیای خیالی و آرمانی عملاً مخاطب را به آغوش رسانههای رقیب فرستاده اند.
🌐 در واقع صدا و سیما امروز نه یک ابزار اقناع بلکه به نمادی از شکاف واقعیت تبدیل شده است. سیاست فیلترینگ که میتوان آن را دیوارکشی در فضای بی مرز نامید ؛ تیر خلاصی بر پیکر دیپلماسی رسانهای نظام بوده است. این رویکرد نه تنها مانع از دسترسی مردم به اطلاعات نشده بلکه بازار فیلتر شکنها را به یک صنعت پول ساز تبدیل کرده که خود آسیب های امنیتی و اقتصادی کلانی را به همراه داشته است. از آن سو صدای رسمی را در کشور به طور گسترده خفه کرده تا حاکمیت با بستن پلتفرمهای بینالمللی عملاً سنگرهای خود را در آن فضاها خالی کند. وقتی نیروهای خودی هم مجبورند با فیلتر شکن وارد میدان شوند ؛ یعنی نظام پیشاپیش مشروعیتِ بسترِ گفتگو را پذیرفته اما حق مالکیت بر آن را از دست داده. مهمتر از آن اما خشم عمومی را نهادینه کرده یعنی فیلترینگ بیش از آنکه مانع انتقال پیام مخالفان شود ؛ زندگی روزمره ؛ کسب و کار و اعصاب کاربران را هدف قرار داده و از هر شهروند عادی یک معترض دیجیتال ساخته است.
🌐 جمهوری اسلامی هنوز در رویای دهه ۶۰ میلادی و دوران ارتباطات یک سویه به سر میبرد. در حالی که جهان در عصر تعامل و شبکههای اجتماعی ست ؛ اتاق فکرهای رسانهای در ایران همچنان گمان میکنند با سانسور و پخش اعترافات یا سناریوهای تکراری میتوانند افکار عمومی را مدیریت کنند. شکست در جنگ رسانهای یعنی اینکه حتی وقتی نظام حرف حقی برای گفتن داشته باشد به دلیل تخریب اعتبار منبع هرگز شنیده نخواهد شد. شکست در جنگ رسانهای برای جمهوری اسلامی یک اتفاق تصادفی نیست که نتیجه منطقیِ ترس از حقیقت و فرار از تخصص گرایی ست. وقتی رسانه از دست نخبگان و متخصصان خارج و به دست بولتن نویسان امنیتی و مبلغان مذهبی تندرو سپرده میشود ؛ خروجی آن چیزی جز ریزش مخاطب و واگذاری زمین بازی به رقیب نخواهد بود. فیلترینگ نیز در این میدان تنها این روند را تسریع کرد و نشان داد که مدیریت کلان به جای اقناع به انسداد پناه برده است. راهکاری که در دنیای امروز پیشاپیش بازنده است.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤2👍1
🌎 زباله ای به نام اینترنت در ایران !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 افزایش ۱۸ درصدی تعرفه اینترنت در ایران آن هم با این وضعیت به هم ریخته ای که دارد شاید تنها یک خبر اقتصادی به نظر برسد ؛ اما در واقع نمادی از فروریزی عدالت دیجیتال است. چیزی که ما در ایران امروز به نام اینترنت میشناسیم بیشتر شبیه تودهای از زبالهی اطلاعاتی ست که با تورم ؛ سانسور و کیفیت افتضاح ته ماندهاش به دست کاربر میرسد و حالا همان ته مانده را هم ۱۸ درصد گران کردهاند. اینترنت ایرانی چیزیست بی روح و منزوی از جهان مدرن. طنز ماجرا آن جاست که این سیستم نیمه فلج نه فقط از کار نیفتاده بلکه هر روز گرانتر و فقیرتر هم میشود. گویا فلسفه حاکم بر فضای دیجیتال ما این است که هر چه کمتر به شما خدمت بدهیم باید پول بیشتری از شما بگیریم. قابل فهم تر آن که هر چه کیفیت پایینتر ؛ پول بیشتر. در کشوری که اینترنت باید ابزار دانش ؛ خلاقیت و توسعه باشد آن را به کالایی تشریفاتی بدل کردهاند.
🌐 کاربر نهایی دیگر شهروند دیجیتال نیست بلکه بیمار دائمالخط اینترنتی ست. میان فیلترشکن و یأس. و حالا با افزایش ۱۸ درصدی قیمت باید پول بیشتری بدهد تا ثانیههای انتظارش طولانیتر و کیفیت اتصالش پَستتر شود. ما عملاً اینترنت نداریم. چیزی داریم شبیهِ یک جهانِ وصل اما با دروازههای بسته. آنچه از شبکه جهانی به ما میرسد مدام سانسور ؛ محدود و مضحک میشود. ترکیبی از شبکهای بی اعتماد ؛ ساختاری بی تعهد و بی امید. و آنچه دردناکتر است بی تفاوتی جمعی ماست. عادت کردهایم به اینترنتی که فقط هست ؛ نه برای استفاده درست که برای زنده ماندن در مدار قطع و وصلها. و این عادت خودش بزرگترین فاجعه است. چرا که روزی میرسد که همین زبالهی دیجیتال را با افتخار بخریم و اسمش را پیشرفت هم بگذاریم. این روزها وقتی صحبت از اینترنت در ایران میشود واژه خدمت باید با واژه مجازات جایگزین شود. ما نه در حال خرید یک زیر ساخت ارتباطی هستیم و نه دسترسی به جریان آزاد اطلاعات که ما در حال پرداخت حق الامتیاز برای یک شبیه سازی کند هستیم که هر از گاهی با یک جهش قیمتی بر شانههای نحیف اقتصاد خانوار سنگینی میکند.
🌐 افزایش اخیر ۱۸ درصدی تعرفه بیش از آنکه یک تصمیم اقتصادی منطقی باشد یک عمل جراحی اشتباه بر پیکر نحیف توسعه است. این افزایش قیمت دقیقاً در شرایطی اعمال میشود که زیر ساختها همچنان شکننده و نیازمند سرمایه گذاری عظیم هستند. پرسش اصلی این است که ۱۸ درصد افزایش صرف چه چیزی خواهد شد. آیا قرار است شاهد توسعه فیبر نوری باشیم. آیا پروژههای پر سرعت ملی که وعده داده شده بودند ناگهان عملیاتی خواهند شد. یا این افزایش صرف پوشش کسری بودجهای خواهد شد که ناشی از سوء مدیریت در توسعه زیر ساخت است. اگر قرار باشد این پول تنها سدّی موقتی بر روی شکافهای عمیق مدیریتی باشد این افزایش قیمت تبدیل به مالیات بر ناامیدی میشود. ما برای استفاده از آشغالی که اسمش اینترنت است داریم مالیات میدهیم. مالیاتی که هزینه فرصت از دست رفتهمان در اقتصاد جهانی را نیز در بر میگیرد. این افزایش ۱۸ درصدی چیزی جز تأیید رسمی برای فروش زباله دیجیتال با قیمتهای طلا به مردم نخواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 افزایش ۱۸ درصدی تعرفه اینترنت در ایران آن هم با این وضعیت به هم ریخته ای که دارد شاید تنها یک خبر اقتصادی به نظر برسد ؛ اما در واقع نمادی از فروریزی عدالت دیجیتال است. چیزی که ما در ایران امروز به نام اینترنت میشناسیم بیشتر شبیه تودهای از زبالهی اطلاعاتی ست که با تورم ؛ سانسور و کیفیت افتضاح ته ماندهاش به دست کاربر میرسد و حالا همان ته مانده را هم ۱۸ درصد گران کردهاند. اینترنت ایرانی چیزیست بی روح و منزوی از جهان مدرن. طنز ماجرا آن جاست که این سیستم نیمه فلج نه فقط از کار نیفتاده بلکه هر روز گرانتر و فقیرتر هم میشود. گویا فلسفه حاکم بر فضای دیجیتال ما این است که هر چه کمتر به شما خدمت بدهیم باید پول بیشتری از شما بگیریم. قابل فهم تر آن که هر چه کیفیت پایینتر ؛ پول بیشتر. در کشوری که اینترنت باید ابزار دانش ؛ خلاقیت و توسعه باشد آن را به کالایی تشریفاتی بدل کردهاند.
🌐 کاربر نهایی دیگر شهروند دیجیتال نیست بلکه بیمار دائمالخط اینترنتی ست. میان فیلترشکن و یأس. و حالا با افزایش ۱۸ درصدی قیمت باید پول بیشتری بدهد تا ثانیههای انتظارش طولانیتر و کیفیت اتصالش پَستتر شود. ما عملاً اینترنت نداریم. چیزی داریم شبیهِ یک جهانِ وصل اما با دروازههای بسته. آنچه از شبکه جهانی به ما میرسد مدام سانسور ؛ محدود و مضحک میشود. ترکیبی از شبکهای بی اعتماد ؛ ساختاری بی تعهد و بی امید. و آنچه دردناکتر است بی تفاوتی جمعی ماست. عادت کردهایم به اینترنتی که فقط هست ؛ نه برای استفاده درست که برای زنده ماندن در مدار قطع و وصلها. و این عادت خودش بزرگترین فاجعه است. چرا که روزی میرسد که همین زبالهی دیجیتال را با افتخار بخریم و اسمش را پیشرفت هم بگذاریم. این روزها وقتی صحبت از اینترنت در ایران میشود واژه خدمت باید با واژه مجازات جایگزین شود. ما نه در حال خرید یک زیر ساخت ارتباطی هستیم و نه دسترسی به جریان آزاد اطلاعات که ما در حال پرداخت حق الامتیاز برای یک شبیه سازی کند هستیم که هر از گاهی با یک جهش قیمتی بر شانههای نحیف اقتصاد خانوار سنگینی میکند.
🌐 افزایش اخیر ۱۸ درصدی تعرفه بیش از آنکه یک تصمیم اقتصادی منطقی باشد یک عمل جراحی اشتباه بر پیکر نحیف توسعه است. این افزایش قیمت دقیقاً در شرایطی اعمال میشود که زیر ساختها همچنان شکننده و نیازمند سرمایه گذاری عظیم هستند. پرسش اصلی این است که ۱۸ درصد افزایش صرف چه چیزی خواهد شد. آیا قرار است شاهد توسعه فیبر نوری باشیم. آیا پروژههای پر سرعت ملی که وعده داده شده بودند ناگهان عملیاتی خواهند شد. یا این افزایش صرف پوشش کسری بودجهای خواهد شد که ناشی از سوء مدیریت در توسعه زیر ساخت است. اگر قرار باشد این پول تنها سدّی موقتی بر روی شکافهای عمیق مدیریتی باشد این افزایش قیمت تبدیل به مالیات بر ناامیدی میشود. ما برای استفاده از آشغالی که اسمش اینترنت است داریم مالیات میدهیم. مالیاتی که هزینه فرصت از دست رفتهمان در اقتصاد جهانی را نیز در بر میگیرد. این افزایش ۱۸ درصدی چیزی جز تأیید رسمی برای فروش زباله دیجیتال با قیمتهای طلا به مردم نخواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤4
🌎 خلاصه تمام کتاب ها در یک نامه !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 گابریل گارسیا مارکز در پایان عمر خود به جای یک کتاب مفصل یک برگه یادداشت به یادگار گذاشته است. این یادداشت کوتاه مشهور به نامه خداحافظی نه تنها سندی از پذیرش مرگ است بلکه به شیوهای کاملاً مارکزی تبدیل به مانیفست نهایی زندگی آگاهانه شده است. این متن بر خلاف ظاهری ساده حاوی مضامینی ست که فلاسفه در آکادمیها و عارفان در خلوت به دنبال بیان آن بودهاند. درسی که مارکز با لحنی شخصی و مملو از حسرت آن را به صورت یک فراخوان اخلاقی به بشریت اهدا کرده است. نقطه کانونی نامه تقاضای مارکز برای فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندنِ دوباره است. اما این فرصت برای چه. نه برای ثروت اندوزی یا شهرت مجدد که برای تعمیق کیفیت زیستن. او با این جمله که به ازای هر دقیقه که چشم میبندیم ؛ شصت ثانیه نور را از دست میدهیم تئوری پوچ گرایی را با یک حقیقت فیزیکی استعاری در هم میآمیزد و مخاطب را به مبارزه با خواب غفلت دعوت میکند.
🌐 این همان چیزی ست که نویسندگان بزرگ از تولستوی تا کامو در آثارشان با وسواس به دنبال آن بودهاند. چگونه میتوان زندگی کرد که پس از مرگ حسرت زیستن نخوریم. وقتی نوزادی انگشت شصت مادر را در مشت میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود میکند. این تصویر جوهرهی ارتباط انسانی و سادگی قدرت عشق بی قید و شرط است. درسی که بسیاری از متون دینی برای برقراری ارتباط میان انسان و خالق بیان کردهاند. شاید قوی ترین بخش نامه در مواجهه با لحظه وداع باشد. مارکز در مییابد که بزرگترین شکست یک انسان ناگفته باقی ماندن حقیقت در قلب اوست. این که به تو میگفتم دوستت دارم و نمی پنداشتم تو خود این را میدانی. این جمله تازیانهای ست به خود سانسوری رایج در فرهنگهای مختلف. او به ما میآموزد که بیانگری تنها راه نجات از امروزِ بی اهمیت شدن برای فردای مهم است. اگر نگوییم زندگیمان چون فرداهای ما به یک توالی خسته کننده از روزهای معمولی تبدیل خواهد شد. کلمات قدرتمند متاسفم یا ممنونم و دوستت دارم نه تضعیف که نشانهی نهایی قدرت و شجاعت اند. نامه خداحافظی مارکز در نگاهی اجمالی فهرستی از باید و نبایدهای زندگی ست که ما اغلب در میان دغدغههای روزمره آن را فراموش میکنیم.
🌐 مارکز با ظرافت یک رمان نویس بزرگ موفق شد در چند پاراگراف کوتاه تمامی حکمتهای نهفته در کتب آسمانی و فلسفی را برای نسل ما بازنویسی کند. او در اين نامه نوشته : اگر پروردگار لحظه ای از ياد می برد كه من آدمكی مردنی بيش نيستم وفرصتی ولو كوتاه برای زنده ماندن به من می داد ؛ از اين فرجه به بهترين وجه استفاده می كردم. به احتمال زياد هر فكری را به زبان نمی راندم ؛ اما يقينا هرچه را می گفتم به آن فكر می كردم. به هر چيزی نه به دليل قيمت آن بلكه به دليل نماد آن چه بود بها می دادم. كمتر می خوابيدم و بيشتر رويا می بافتم زيرا در ازای هر دقيقه كه چشم میبندیم شصت ثانيه نور را از دست می دهيم. اگر می دانستم اين آخرين دقايقی ست كه تو را می بينم به تو می گفتم دوستت دارم و نمی پنداشتم تو خود اين را می دانی. هميشه فردايی نيست تا زندگی فرصت ديگری برای جبران اين غفلت ها به ما بدهد. و حرف آخر مارکز این که هیچ كس ما را بعد از مرگ به خاطر نخواهد آورد.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 گابریل گارسیا مارکز در پایان عمر خود به جای یک کتاب مفصل یک برگه یادداشت به یادگار گذاشته است. این یادداشت کوتاه مشهور به نامه خداحافظی نه تنها سندی از پذیرش مرگ است بلکه به شیوهای کاملاً مارکزی تبدیل به مانیفست نهایی زندگی آگاهانه شده است. این متن بر خلاف ظاهری ساده حاوی مضامینی ست که فلاسفه در آکادمیها و عارفان در خلوت به دنبال بیان آن بودهاند. درسی که مارکز با لحنی شخصی و مملو از حسرت آن را به صورت یک فراخوان اخلاقی به بشریت اهدا کرده است. نقطه کانونی نامه تقاضای مارکز برای فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندنِ دوباره است. اما این فرصت برای چه. نه برای ثروت اندوزی یا شهرت مجدد که برای تعمیق کیفیت زیستن. او با این جمله که به ازای هر دقیقه که چشم میبندیم ؛ شصت ثانیه نور را از دست میدهیم تئوری پوچ گرایی را با یک حقیقت فیزیکی استعاری در هم میآمیزد و مخاطب را به مبارزه با خواب غفلت دعوت میکند.
🌐 این همان چیزی ست که نویسندگان بزرگ از تولستوی تا کامو در آثارشان با وسواس به دنبال آن بودهاند. چگونه میتوان زندگی کرد که پس از مرگ حسرت زیستن نخوریم. وقتی نوزادی انگشت شصت مادر را در مشت میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود میکند. این تصویر جوهرهی ارتباط انسانی و سادگی قدرت عشق بی قید و شرط است. درسی که بسیاری از متون دینی برای برقراری ارتباط میان انسان و خالق بیان کردهاند. شاید قوی ترین بخش نامه در مواجهه با لحظه وداع باشد. مارکز در مییابد که بزرگترین شکست یک انسان ناگفته باقی ماندن حقیقت در قلب اوست. این که به تو میگفتم دوستت دارم و نمی پنداشتم تو خود این را میدانی. این جمله تازیانهای ست به خود سانسوری رایج در فرهنگهای مختلف. او به ما میآموزد که بیانگری تنها راه نجات از امروزِ بی اهمیت شدن برای فردای مهم است. اگر نگوییم زندگیمان چون فرداهای ما به یک توالی خسته کننده از روزهای معمولی تبدیل خواهد شد. کلمات قدرتمند متاسفم یا ممنونم و دوستت دارم نه تضعیف که نشانهی نهایی قدرت و شجاعت اند. نامه خداحافظی مارکز در نگاهی اجمالی فهرستی از باید و نبایدهای زندگی ست که ما اغلب در میان دغدغههای روزمره آن را فراموش میکنیم.
🌐 مارکز با ظرافت یک رمان نویس بزرگ موفق شد در چند پاراگراف کوتاه تمامی حکمتهای نهفته در کتب آسمانی و فلسفی را برای نسل ما بازنویسی کند. او در اين نامه نوشته : اگر پروردگار لحظه ای از ياد می برد كه من آدمكی مردنی بيش نيستم وفرصتی ولو كوتاه برای زنده ماندن به من می داد ؛ از اين فرجه به بهترين وجه استفاده می كردم. به احتمال زياد هر فكری را به زبان نمی راندم ؛ اما يقينا هرچه را می گفتم به آن فكر می كردم. به هر چيزی نه به دليل قيمت آن بلكه به دليل نماد آن چه بود بها می دادم. كمتر می خوابيدم و بيشتر رويا می بافتم زيرا در ازای هر دقيقه كه چشم میبندیم شصت ثانيه نور را از دست می دهيم. اگر می دانستم اين آخرين دقايقی ست كه تو را می بينم به تو می گفتم دوستت دارم و نمی پنداشتم تو خود اين را می دانی. هميشه فردايی نيست تا زندگی فرصت ديگری برای جبران اين غفلت ها به ما بدهد. و حرف آخر مارکز این که هیچ كس ما را بعد از مرگ به خاطر نخواهد آورد.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤2
🌎 جامعه داغدار است ؛ به وضعیت گذشته بر نمی گردد !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 فضای عمومی پس از حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ در ایران فضایی مملو از اندوه است. جامعه در یک وضعیت سوگ عمومی به سر میبرد. سوگی که جنگ هم بر آن سایه انداخته است. برای بخش بزرگی از مردم ؛ زمان ایستاده است و جهانِ پیرامونش با تمام تلاشها برای چرخیدن هنوز لنگ میزند. گویی شهر نفسی عمیق کشیده ولی هنوز فرصت بیرون دادن آن را نیافته است. در چنین شرایطی که قلبها مملو از خلأ ناشی از فقدانِ جان باختگان است ؛ تلاش برای بازگرداندن ساختارهای ظاهری به وضع عادی نه تنها ناموفق است بلکه خود به عاملی برای تشدید درد بدل شده است. واقعیت آن است که جامعهای که عزیزانش را از دست داده دیگر نمیتواند با یک دستور اداری یا یک تیتر خبری به وضعیت پیشین باز گردد. برای این جامعه عادی یک کلمه تهی و طعنه آمیز و حتی رکیک است.
🌐 جامعه پس از دی ماه ۱۴۰۴ تبدیل به عرصهای شده که در آن دو روایت قدرتمند اما متخاصم بر سر تصاحب فضا میجنگند. روایت رسمی که معمولاً در محافل قدرت شکل میگیرد و با تکیه بر ثبات ؛ آینده نگری و تأکید بر کم اهمیت جلوه دادن تلفات یا نادیده گرفتن دلایل اصلی واقعه که سعی در حفظ سیمای یکپارچگی دارد و در سوی دیگر روایتی که مملو از خشم های فرو خورده ؛ اندوه آشکار و مطالبه گری برای شفافیت و پاسخ گویی ست. این دو روایت کاملا متضاد هستند که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که با فشار و حرکت مداوم یکدیگر را تضعیف میکنند. تلاش برای حفظ روایت اول به مثابه حفاری زیر پای روایت دوم و نادیده گرفتن مستقیم آن است. سؤال اساسی اینجاست که وقتی نامی از جان باختگان برده نمیشود ؛ وقتی عمق فاجعه در آمارهای متورم پنهان است آیا میتوان با افتخار از عادی بودنِ شرایط صحبت کرد.
🌐 حقیقت آن است که تا زمانی که اندوه از قلوب داغدار مردم محو نشود ؛ و در تمام خانه ها همچنان پارچه های سیاه دیده شود ؛ و داغ روی دل مادرها و پدرها همچنان شعله ور باشد ؛ هیچ چیز در این کشور عادی نخواهد شد. جامعه باید اجازه پیدا کند تا بر سر گور عزیزانش بگرید و در این سوگواری مشروعیت یابد. عادی سازی زود هنگام با آمار کشته هایی این همه وسیع در واقع پاک کردن رد پا و امحاء شواهد یک جنایت است. شرایط پس از دی ماه ۱۴۰۴ قطعا که عادی نخواهد بود و هرگز نباید عادی تلقی شود. مفهوم عادی سازی در این زمینه نقابی ست که حقیقت را میپوشاند و تلاش میکند عمق شکاف ایجاد شده در پیکره جامعه را کتمان کند.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 فضای عمومی پس از حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ در ایران فضایی مملو از اندوه است. جامعه در یک وضعیت سوگ عمومی به سر میبرد. سوگی که جنگ هم بر آن سایه انداخته است. برای بخش بزرگی از مردم ؛ زمان ایستاده است و جهانِ پیرامونش با تمام تلاشها برای چرخیدن هنوز لنگ میزند. گویی شهر نفسی عمیق کشیده ولی هنوز فرصت بیرون دادن آن را نیافته است. در چنین شرایطی که قلبها مملو از خلأ ناشی از فقدانِ جان باختگان است ؛ تلاش برای بازگرداندن ساختارهای ظاهری به وضع عادی نه تنها ناموفق است بلکه خود به عاملی برای تشدید درد بدل شده است. واقعیت آن است که جامعهای که عزیزانش را از دست داده دیگر نمیتواند با یک دستور اداری یا یک تیتر خبری به وضعیت پیشین باز گردد. برای این جامعه عادی یک کلمه تهی و طعنه آمیز و حتی رکیک است.
🌐 جامعه پس از دی ماه ۱۴۰۴ تبدیل به عرصهای شده که در آن دو روایت قدرتمند اما متخاصم بر سر تصاحب فضا میجنگند. روایت رسمی که معمولاً در محافل قدرت شکل میگیرد و با تکیه بر ثبات ؛ آینده نگری و تأکید بر کم اهمیت جلوه دادن تلفات یا نادیده گرفتن دلایل اصلی واقعه که سعی در حفظ سیمای یکپارچگی دارد و در سوی دیگر روایتی که مملو از خشم های فرو خورده ؛ اندوه آشکار و مطالبه گری برای شفافیت و پاسخ گویی ست. این دو روایت کاملا متضاد هستند که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که با فشار و حرکت مداوم یکدیگر را تضعیف میکنند. تلاش برای حفظ روایت اول به مثابه حفاری زیر پای روایت دوم و نادیده گرفتن مستقیم آن است. سؤال اساسی اینجاست که وقتی نامی از جان باختگان برده نمیشود ؛ وقتی عمق فاجعه در آمارهای متورم پنهان است آیا میتوان با افتخار از عادی بودنِ شرایط صحبت کرد.
🌐 حقیقت آن است که تا زمانی که اندوه از قلوب داغدار مردم محو نشود ؛ و در تمام خانه ها همچنان پارچه های سیاه دیده شود ؛ و داغ روی دل مادرها و پدرها همچنان شعله ور باشد ؛ هیچ چیز در این کشور عادی نخواهد شد. جامعه باید اجازه پیدا کند تا بر سر گور عزیزانش بگرید و در این سوگواری مشروعیت یابد. عادی سازی زود هنگام با آمار کشته هایی این همه وسیع در واقع پاک کردن رد پا و امحاء شواهد یک جنایت است. شرایط پس از دی ماه ۱۴۰۴ قطعا که عادی نخواهد بود و هرگز نباید عادی تلقی شود. مفهوم عادی سازی در این زمینه نقابی ست که حقیقت را میپوشاند و تلاش میکند عمق شکاف ایجاد شده در پیکره جامعه را کتمان کند.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤6👍1
🌎 دعایی برای آرامش ایران !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 در گذرگاههای پر پیچ و خم روزگار جایی که سایهی سنگین غصهها گاهی بر افق دلهای ما سنگینی می کند صدای فطرت آدمی به سوی منبع لایزال امید بر میخیزد. ما که هر صبح را با امید به طلوعی بهتر آغاز میکنیم و هر شب را با یاد عزیزان و آرزوی آرامش به پایان میرسانیم ؛ نیک میدانیم که مرهم حقیقی بسیاری از زخمها در عمق ایمان و اتصال به قدرت ماورایی نهفته است. این کلمات نه صرفاً یک انشاء که تلاشی ست برای هم آوایی قلب هایی که در انتظار آرامشی پایدار هستند. ایران سرزمین رنجهای دیرینه و زیباییهای بی بدیل همواره آزمون گاه ایمان و صبر مردمانش بوده. ما فرزندان این خاک در هیاهوی اخبار و چالشهای معیشت بیش از هر زمان دیگر نیازمند آنیم که دست دعا به سوی آسمان بلند کنیم. دعا نه صرفاً تکرار کلمات که فریاد قلب شکسته در برابر عظمت ناشناختهها. اعترافی به ناتوانی در برابر مشکلات و توکل به قدرتی که شاید اوضاع را سامان دهد. در این میان در مواجهه با سختیهای اقتصادی و اجتماعی اغلب این احساس به ما دست میدهد که تنها هستیم.
🌐 اما دعا پلی ست که ما را به یقین متصل میکند که هیچ امری از دیدگاه هستی بخش پنهان نیست. این امر به ویژه در لحظاتی که معادلات دنیوی از حل مشکل باز میمانند اهمیت مییابد. چه کسی ست که دلش نخواهد شاهد لبخند بر لبان کودکان ؛ آسایش بر شانههای والدین و رونق بر کسب و کار همسایگان باشد. این آرزوها هر چند دنیوی ریشه در طلب خیر مطلق دارند. این روزها درد یک نفر درد جمع است. غصهی نان ؛ غصهی امید ؛ غصهی فردایی که در مه ابهام فرو رفته است. اما در همین تاریکی رشتههای نامرئی همبستگی ما را به هم پیوند داده است. دعا کردن برای دیگری ؛ همدردی عملی ست. وقتی برای حال خوب هموطنی دعا میکنیم در واقع بخشی از سنگینی بار او را بر دوش ایمان خود حمل میکنیم. این زمزمههای جمعی همان جرقههایی هستند که میتوانند آتش سردی را دوباره شعله ور سازند. این همبستگی معنوی قدرتهایی را آزاد میکند که شاید با تحلیلهای صرف قابل دستیابی نباشند. باور ما این است که اجتماع قلوب دعاگو میتواند موجی از انرژی مثبت و آرامش را در پهنه این کشور جاری سازد.
🌐 پروردگارا ؛ ای یگانه بخشنده و مهربان. ما به درگاه تو روی آوردهایم ؛ با کوله باری از آرزو و اندکی خستگی. دعا میکنیم برای مردمی که چشم انتظار گشایشاند روح و قلبی آرام مقرر کنی. دعا میکنیم برای ایران که سایهی آرامش و شکوفایی بر سرش مستدام شود. آرامشی که زیر بنای هر گونه پیشرفت و آبادانی ست. دعا میکنیم که این همه غصه ؛ این اندوه انباشته ؛ با رحمت واسعهی تو مبدل به سبکی و شادی گردد. کمک کن تا همدلتر باشیم. تا صبورتر بمانیم. و تا امیدمان هرگز رخت برنبندد. در برابر وسوسه ناامیدی ما را یاری فرما تا همچنان استوار بمانیم. بصیرتی عطا کن تا راه درست را بیابیم و در مسیر خدمت به خلق سعادت جاودان کسب کنیم. به مسئولین بصیرت ده تا آنچه خیر صلاح این ملت است به درستی اجرا نمایند. تا زمانی که قلبها به سوی امید میتپند و صدای دعا هرگز خاموش نمیشود ؛ هیچ غصهای نمیتواند پایان ما باشد. بیایید همچنان دعا کنیم. نه برای معجزه بلکه برای یافتن نیروی درونی لازم برای ساختن فردایی که لیاقتش را داریم. ایمان ما باید تبدیل به موتور محرکهای شود که ما را از حالت انفعال به کنش فعال هدایت کند ؛ زیرا دعا بدون تلاش همچون بذری ست که در خاک بدون آب پاشیده شود.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 در گذرگاههای پر پیچ و خم روزگار جایی که سایهی سنگین غصهها گاهی بر افق دلهای ما سنگینی می کند صدای فطرت آدمی به سوی منبع لایزال امید بر میخیزد. ما که هر صبح را با امید به طلوعی بهتر آغاز میکنیم و هر شب را با یاد عزیزان و آرزوی آرامش به پایان میرسانیم ؛ نیک میدانیم که مرهم حقیقی بسیاری از زخمها در عمق ایمان و اتصال به قدرت ماورایی نهفته است. این کلمات نه صرفاً یک انشاء که تلاشی ست برای هم آوایی قلب هایی که در انتظار آرامشی پایدار هستند. ایران سرزمین رنجهای دیرینه و زیباییهای بی بدیل همواره آزمون گاه ایمان و صبر مردمانش بوده. ما فرزندان این خاک در هیاهوی اخبار و چالشهای معیشت بیش از هر زمان دیگر نیازمند آنیم که دست دعا به سوی آسمان بلند کنیم. دعا نه صرفاً تکرار کلمات که فریاد قلب شکسته در برابر عظمت ناشناختهها. اعترافی به ناتوانی در برابر مشکلات و توکل به قدرتی که شاید اوضاع را سامان دهد. در این میان در مواجهه با سختیهای اقتصادی و اجتماعی اغلب این احساس به ما دست میدهد که تنها هستیم.
🌐 اما دعا پلی ست که ما را به یقین متصل میکند که هیچ امری از دیدگاه هستی بخش پنهان نیست. این امر به ویژه در لحظاتی که معادلات دنیوی از حل مشکل باز میمانند اهمیت مییابد. چه کسی ست که دلش نخواهد شاهد لبخند بر لبان کودکان ؛ آسایش بر شانههای والدین و رونق بر کسب و کار همسایگان باشد. این آرزوها هر چند دنیوی ریشه در طلب خیر مطلق دارند. این روزها درد یک نفر درد جمع است. غصهی نان ؛ غصهی امید ؛ غصهی فردایی که در مه ابهام فرو رفته است. اما در همین تاریکی رشتههای نامرئی همبستگی ما را به هم پیوند داده است. دعا کردن برای دیگری ؛ همدردی عملی ست. وقتی برای حال خوب هموطنی دعا میکنیم در واقع بخشی از سنگینی بار او را بر دوش ایمان خود حمل میکنیم. این زمزمههای جمعی همان جرقههایی هستند که میتوانند آتش سردی را دوباره شعله ور سازند. این همبستگی معنوی قدرتهایی را آزاد میکند که شاید با تحلیلهای صرف قابل دستیابی نباشند. باور ما این است که اجتماع قلوب دعاگو میتواند موجی از انرژی مثبت و آرامش را در پهنه این کشور جاری سازد.
🌐 پروردگارا ؛ ای یگانه بخشنده و مهربان. ما به درگاه تو روی آوردهایم ؛ با کوله باری از آرزو و اندکی خستگی. دعا میکنیم برای مردمی که چشم انتظار گشایشاند روح و قلبی آرام مقرر کنی. دعا میکنیم برای ایران که سایهی آرامش و شکوفایی بر سرش مستدام شود. آرامشی که زیر بنای هر گونه پیشرفت و آبادانی ست. دعا میکنیم که این همه غصه ؛ این اندوه انباشته ؛ با رحمت واسعهی تو مبدل به سبکی و شادی گردد. کمک کن تا همدلتر باشیم. تا صبورتر بمانیم. و تا امیدمان هرگز رخت برنبندد. در برابر وسوسه ناامیدی ما را یاری فرما تا همچنان استوار بمانیم. بصیرتی عطا کن تا راه درست را بیابیم و در مسیر خدمت به خلق سعادت جاودان کسب کنیم. به مسئولین بصیرت ده تا آنچه خیر صلاح این ملت است به درستی اجرا نمایند. تا زمانی که قلبها به سوی امید میتپند و صدای دعا هرگز خاموش نمیشود ؛ هیچ غصهای نمیتواند پایان ما باشد. بیایید همچنان دعا کنیم. نه برای معجزه بلکه برای یافتن نیروی درونی لازم برای ساختن فردایی که لیاقتش را داریم. ایمان ما باید تبدیل به موتور محرکهای شود که ما را از حالت انفعال به کنش فعال هدایت کند ؛ زیرا دعا بدون تلاش همچون بذری ست که در خاک بدون آب پاشیده شود.
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
❤4
🌎 ساعت صفر و آخرین پیام !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 چند ساعت دیگر مهلت ده روزهای که ترامپ به ایران داده به پایان میرسد و منطقه به طور خطرناکی در آستانه یک جنگ بزرگ قرار می گیرد. تجمع عظیم ادوات نظامی آمریکا در منطقه و شتاب خروج اتباع خارجی از کشور نشان از رویدادی دارد که هر فرد آگاه را نسبت به پیامد یک جنگ ویرانگر نگران میکند. چه بسا که این تنشها نه تنها به درگیری های شدید نظامی ؛ بلکه به پیامدهای انسانی و اجتماعی عمیقی نیز ختم شود. با استقرار ادوات نظامی و ناوشکنهای پیشرفته آمریکایی در اطراف ایران به وضوح میتوانیم نشانههایی از نیتهای تهاجمی را مشاهده کنیم. این تجمع عظیم میتواند به عنوان پاسخی به تهدیدات ایران یا به طور کلی جهت تحکیم مواضع آمریکا در خاورمیانه تعبیر شود. در همین راستا این خطر وجود دارد که هر نوع اشتباه محاسباتی یا حرکتی غیر منتظره جنگی تمام عیار را رقم بزند. جنگ بین آمریکا و ایران میتواند به سرعت به درگیریهای شدید نظامی در سطح منطقه تسری یابد. این درگیریها تنها محدود به خاک ایران نخواهد بود که بی گمان کشورهای همسایه را نیز به نوعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
🌐 نگرانی های تسلیحاتی و استراتژیک در زمینه به کارگیری سلاحهای مدرن و غیر متعارف ذهنها را به سمت عواقب وخیم یک جنگ خانمان سوز و طولانی سوق داده است. با توجه به تجربیات گذشته درگیرهای نظامی در خاورمیانه ما به وضوح شاهد عواقب انسانی این گونه جنگها بوده ایم. کشتار غیر نظامیها ؛ بحرانهای پناهندگی و آسیب های روانی ناشی از جنگ ؛ قحطی و هرج و مرج تنها بخشی از مشکلاتی ست که به سرعت در پی جنگی جدید در کشور به وجود خواهند آمد. علاوه بر این با افزایش ناآرامیها احتمال بروز بحرانهای اجتماعی در کشورهای منطقه نیز افزایش مییابد که این خود میتواند منجر به طولانی مدت شدن آثار جنگ و بی ثباتی در این مناطق شود. پیش بینی میشود که تنشهای فعلی احتمالا فاز جدیدی از درگیریها را به تصویر بکشند. مهلت ده روزه ترامپ به ایران میتواند به پایان و در دست گرفتن ابتکار عمل از سوی آمریکا و اسراییل منجر شود و اقدامات نظامی غیر قابل پیش بینی را به همراه داشته باشد.
🌐 جنگ بلای جان بشریت است و در این شرایط ما باید فراموش نکنیم که کرامت و انسانیت در کنار هم متبلور میشود. از یکدیگر حمایت کنید و در تنهایی نمانید. در شرایط سخت هر یک از ما به نیازی از دیگری تبدیل میشود. مهربانی ؛ همدلی و همبستگی به ما این امکان را میدهد که نه تنها خود را نجات دهیم بلکه به دیگران نیز یاری برسانیم. یادآوری میکنیم که درختان با ریشههای به هم پیوسته در طوفانها مقاومترند. به یکدیگر تکیه کنیم و از گرمای محبت و همدلیمان برای عبور از این شرایط سخت استفاده کنیم. همه ما در معرض خطر هستیم و زندگی در کنار هم عاملی تعیین کننده برای بقا خواهد بود. بنابراین بیایید همدیگر را تنها نگذاریم. در کنار یکدیگر بایستیم و از هم حفاظت کنیم. بی توجهی و غفلت از هم در این دوران بحرانی به همه ما آسیب می زند. هوای یکدیگر را داشته باشید. اگر زنده بودیم در بهاری دیگر یکدیگر را خواهیم دید ورنه دیدارمان به قیامت !
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 چند ساعت دیگر مهلت ده روزهای که ترامپ به ایران داده به پایان میرسد و منطقه به طور خطرناکی در آستانه یک جنگ بزرگ قرار می گیرد. تجمع عظیم ادوات نظامی آمریکا در منطقه و شتاب خروج اتباع خارجی از کشور نشان از رویدادی دارد که هر فرد آگاه را نسبت به پیامد یک جنگ ویرانگر نگران میکند. چه بسا که این تنشها نه تنها به درگیری های شدید نظامی ؛ بلکه به پیامدهای انسانی و اجتماعی عمیقی نیز ختم شود. با استقرار ادوات نظامی و ناوشکنهای پیشرفته آمریکایی در اطراف ایران به وضوح میتوانیم نشانههایی از نیتهای تهاجمی را مشاهده کنیم. این تجمع عظیم میتواند به عنوان پاسخی به تهدیدات ایران یا به طور کلی جهت تحکیم مواضع آمریکا در خاورمیانه تعبیر شود. در همین راستا این خطر وجود دارد که هر نوع اشتباه محاسباتی یا حرکتی غیر منتظره جنگی تمام عیار را رقم بزند. جنگ بین آمریکا و ایران میتواند به سرعت به درگیریهای شدید نظامی در سطح منطقه تسری یابد. این درگیریها تنها محدود به خاک ایران نخواهد بود که بی گمان کشورهای همسایه را نیز به نوعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
🌐 نگرانی های تسلیحاتی و استراتژیک در زمینه به کارگیری سلاحهای مدرن و غیر متعارف ذهنها را به سمت عواقب وخیم یک جنگ خانمان سوز و طولانی سوق داده است. با توجه به تجربیات گذشته درگیرهای نظامی در خاورمیانه ما به وضوح شاهد عواقب انسانی این گونه جنگها بوده ایم. کشتار غیر نظامیها ؛ بحرانهای پناهندگی و آسیب های روانی ناشی از جنگ ؛ قحطی و هرج و مرج تنها بخشی از مشکلاتی ست که به سرعت در پی جنگی جدید در کشور به وجود خواهند آمد. علاوه بر این با افزایش ناآرامیها احتمال بروز بحرانهای اجتماعی در کشورهای منطقه نیز افزایش مییابد که این خود میتواند منجر به طولانی مدت شدن آثار جنگ و بی ثباتی در این مناطق شود. پیش بینی میشود که تنشهای فعلی احتمالا فاز جدیدی از درگیریها را به تصویر بکشند. مهلت ده روزه ترامپ به ایران میتواند به پایان و در دست گرفتن ابتکار عمل از سوی آمریکا و اسراییل منجر شود و اقدامات نظامی غیر قابل پیش بینی را به همراه داشته باشد.
🌐 جنگ بلای جان بشریت است و در این شرایط ما باید فراموش نکنیم که کرامت و انسانیت در کنار هم متبلور میشود. از یکدیگر حمایت کنید و در تنهایی نمانید. در شرایط سخت هر یک از ما به نیازی از دیگری تبدیل میشود. مهربانی ؛ همدلی و همبستگی به ما این امکان را میدهد که نه تنها خود را نجات دهیم بلکه به دیگران نیز یاری برسانیم. یادآوری میکنیم که درختان با ریشههای به هم پیوسته در طوفانها مقاومترند. به یکدیگر تکیه کنیم و از گرمای محبت و همدلیمان برای عبور از این شرایط سخت استفاده کنیم. همه ما در معرض خطر هستیم و زندگی در کنار هم عاملی تعیین کننده برای بقا خواهد بود. بنابراین بیایید همدیگر را تنها نگذاریم. در کنار یکدیگر بایستیم و از هم حفاظت کنیم. بی توجهی و غفلت از هم در این دوران بحرانی به همه ما آسیب می زند. هوای یکدیگر را داشته باشید. اگر زنده بودیم در بهاری دیگر یکدیگر را خواهیم دید ورنه دیدارمان به قیامت !
https://news.1rj.ru/str/hichjbb
Telegram
هیچ / جعفر بخشی بی نیاز
🌍 نویسنده و روزنامه نگار
👍7❤1