In order to choose your major in college you'll have to defeat their seven evil کص شر های اموزش پرورش
آیندهامو انتخاب کنید
Anonymous Poll
42%
انیمیشن
33%
ادبیات انگلیسی
9%
طراحی صنعتی
6%
باستان شناسی
3%
گرافیک
6%
خودکشی
Rotten Luck
آیندهامو انتخاب کنید
اگه انیمیشن میزنید پس یعنی واقعا میخواید خودکشی کنم
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
Do what they said your whole life then they come call you لجباز.
Yeppi
Yeppi
My mother and my grandma, my great-grandmother too
They wrinkle like the river, sweeten like the dew
And as silver as the rainbow scales that shimmer purple blue
How can beauty that is living be anything but true?
So let gravity be my sculptor, let the wind do my hair
Let me dance in front of people without a care
Let me be naked alone with nobody there
Or with mismatched socks and shoes and stuff stuffed in my underwear
They wrinkle like the river, sweeten like the dew
And as silver as the rainbow scales that shimmer purple blue
How can beauty that is living be anything but true?
So let gravity be my sculptor, let the wind do my hair
Let me dance in front of people without a care
Let me be naked alone with nobody there
Or with mismatched socks and shoes and stuff stuffed in my underwear
امروز همه چیز عذاب اوره.
صدای ادما، نور، گرمای هوا، نفس کشیدن
از اون روزاست که زنده بودنم عذابه
صدای ادما، نور، گرمای هوا، نفس کشیدن
از اون روزاست که زنده بودنم عذابه
👍3🤡1
Everything is fine until you overhear how two guys talk about women between themselves
👍3
تازه دارم میفهمم که نقاشی کشیدن برای من هیچ وقت فقط یه سرگرمی نبود.
یه جورایی سوپاپام بود. وقتایی که هیچ راهی برای ابراز احساسات تلمبار شدم پیدا نمیکردم یا نمیتونستم افکارمو با کلمات به زبون بیارم، نقاشی کشیدن تنها چیزی بود که کمکم میکرد.
این چند وقت که دیگه وقت نمیکنم مداد دستم بگیرم احساس میکنم چیزی توی من درست نیست.
همه چیز رو مخمه انرژی کافی برای هیچ کاری ندارم حتی انگار بد اخلاق ترم!
شاید همون یه کاری که بلد بودم انجام بدم تنها چیزی بود که توی ابن مدت با وجود تمام اتفاقایی که برام افتاد سر پا نگهام داشته بود.
یه جورایی سوپاپام بود. وقتایی که هیچ راهی برای ابراز احساسات تلمبار شدم پیدا نمیکردم یا نمیتونستم افکارمو با کلمات به زبون بیارم، نقاشی کشیدن تنها چیزی بود که کمکم میکرد.
این چند وقت که دیگه وقت نمیکنم مداد دستم بگیرم احساس میکنم چیزی توی من درست نیست.
همه چیز رو مخمه انرژی کافی برای هیچ کاری ندارم حتی انگار بد اخلاق ترم!
شاید همون یه کاری که بلد بودم انجام بدم تنها چیزی بود که توی ابن مدت با وجود تمام اتفاقایی که برام افتاد سر پا نگهام داشته بود.
❤1