یه شعر – Telegram
یه شعر
58 subscribers
1 photo
1.07K links
creator: @ixabolfazl

@abolfazl_devs

این پیام رو اول بخونید
https://news.1rj.ru/str/iipoem/32
Download Telegram
سعدی | مواعظ | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۷

بالای قضای رفته فرمانی نیست
چون درد اجل گرفت درمانی نیست
امروز که عهد تست نیکویی کن
کاین ده همه وقت از آن دهقانی نیست

#سعدی | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۱۶۷۱

از رنج و ملال ما چه فریاد کنی
آن به که به شکر وصل را شاد کنی
از ما چه گریزی و چرا داد کنی
زان ترس که وصل را بسی یاد کنی

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
1
حافظ | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۵۲

روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می کنم
تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام
در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم
با صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست
و از رفیقان ره استمداد همت می کنم
خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم
زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می کنم
دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش
زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم

#حافظ | گنجور
📍@iipoem
1
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۱۸۰۲

بنمای به من رخت بکن مردمی ای
تا لاف زنم که دیده ام خرمی ای
ای جان جهان از تو چه باشد کمی ای
کز دیدن تو شاد شود آدمی ای

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۱۹۲۲

گر عاشق زار روی تو نیستمی
چندان به در سرای تو نه ایستمی
گفتی که مایست بردرم خیز برو
ای دوست اگر نه ایستمی نیستمی

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۸۷

منعم که به عیش می رود روز و شبش
نالیدن درویش نداند سببش
بس آب که می رود به جیحون و فرات
در بادیه تشنگان به جان در طلبش

#سعدی | گنجور
📍@iipoem
سعدی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شمارهٔ ۱۸ - سیه گلیم

بر آن گلیم سیاهم حسد همی آید
که هست در بر سیمین چون صنوبر او
گلیم بین که در آن بر چه عیش می راند
سیه گلیمی من بین که دورم از بر او

#سعدی | گنجور
📍@iipoem
خیام | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۹۵

یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند

#خیام | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۴۴۶

هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بی زارتر است
بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
حافظ | غزلیات | غزل شمارهٔ ۱۵۱

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد
رقیبم سرزنش ها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد
چه آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد

#حافظ | گنجور
📍@iipoem
حافظ | غزلیات | غزل شمارهٔ ۵۴

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می خورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار می کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

#حافظ | گنجور
📍@iipoem
سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۷۸

بستان رخ تو گلستان آرد بار
وصل تو حیات جاودان آرد بار
بر خاک فکن قطره ای از آب دو لعل
تا بوم و بر زمانه جان آرد بار

#سعدی | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۳۸۳

گفتا که بیا سماع در کار شده است
گفتم که برو که بنده بیمار شده است
گوشم بکشید و گفت از اینها بازآی
کان فتنه هردو کون بیدار شده است

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
خیام | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۵۹

اجرام که ساکنان این ایوان اند
اسباب تردد خردمندان اند
هان تا سر رشته خرد گم نکنی
کآنان که مدبرند سرگردان اند

#خیام | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۱۵۰۹

معشوق من از همه نهانست بدان
بیرون ز کمان هر گمانست بدان
در سینه من چو مه عیانست بدان
آمیخته با تنم چو جانست بدان

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۱۳۷۵

یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به روی دوستان شاد شدیم
پایان حدیث ما شنو که چه بود
چون ابر درآمدیم و بر باد شدیم

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۱۰۹۶

در خاموشی چرا شوی کند و ملول
خو کن به خموشی که اصولست اصول
خود کو خموشی آنکه خمش میخوانی
صد بانک و غریو است و پیامست و رسول

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۱۵۶۴

در اصل یکی بدست جان من و تو
پیدای من و تو و نهان من و تو
خامی باشد که گویی آن من و تو
برخاست من و تو از میان من و تو

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
مولانا | دیوان شمس | رباعیات | رباعی شمارهٔ ۳۲۶

دل در بر من زنده برای غم تست
بیگانه خلق و آشنای غم تست
لطفی است که می کند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم تست

#مولانا | گنجور
📍@iipoem
حافظ | غزلیات | غزل شمارهٔ ۶

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه ی سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

#حافظ | گنجور
📍@iipoem