میتونستم همهی شما را برده ابدی خودم کنم.
میتونم همهی شما را در یک شعله آتش غرق کنم و زجری از بینهایت مردن و زنده شدن بهتون اعطا کنم.
هرچند، امروز در این دشت بیدار شدم، و گذشته رو به یاد اوردم.
اون روز، در دشت تنها بودم و وظیفهای بهم داده شد.
و امروز هم، دوباره تنها هستم.
به زبانی دیگر، همیشه تنها بودم.
وقتی دعا کنم، همهی شما به نیستی تبدیل میشوید.
در تمام این هزار سال...انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده است.
برای تبدیل شدن به نیستی، این آرزوی تو و همچین منه.
ما بلاخره توانستیم همدیگر را درک کنیم.
-ممنونیم.
بدرود.
میتونم همهی شما را در یک شعله آتش غرق کنم و زجری از بینهایت مردن و زنده شدن بهتون اعطا کنم.
هرچند، امروز در این دشت بیدار شدم، و گذشته رو به یاد اوردم.
اون روز، در دشت تنها بودم و وظیفهای بهم داده شد.
و امروز هم، دوباره تنها هستم.
به زبانی دیگر، همیشه تنها بودم.
وقتی دعا کنم، همهی شما به نیستی تبدیل میشوید.
در تمام این هزار سال...انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده است.
برای تبدیل شدن به نیستی، این آرزوی تو و همچین منه.
ما بلاخره توانستیم همدیگر را درک کنیم.
-ممنونیم.
بدرود.
ִֶָ.میخواستم که همه دوستم داشته باشن. خیلی تلاش کردم برای اینکه همه چیز رو بفهمم، وقتی که─ همه چیز ─ داشتم. اما هیچوقت برای فهمیدن چیزی که واقعا میخواستم تلاش نکردم. و حالا دیگه نمیتونم داشته باشمش. میتونستم هر لحظه راهم رو عوض کنم. اما حالا همش به خاطر من از بین رفته..!
-اگه توهم همیشه خوشحال بودی خیلی خوب میشد.
+درسته.
+اما اشکالی نداره، چون حالا دیگه....
+میفهمم چه چیزی رو بیشتر از قبل دلم میخواد داشته باشم.
+درسته.
+اما اشکالی نداره، چون حالا دیگه....
+میفهمم چه چیزی رو بیشتر از قبل دلم میخواد داشته باشم.
⁕ִ໋خوشبختی برای من، وقتیه که همه خوشحال باشن. تمام کسایی که اینجا هستن، تمام کسایی که بودن، تمام کسایی که خواهند بود. کسایی که خوب بودن، کسایی که هیچوقت خوب نبودن، انسانهای خوب، انسانهای بد. من میخوام همه خوشحال باشن𓂃࣪
روزی که از هم جدا شدیم، زمانی که دعا کردم، ای کاش...
من هم میگفتم ممنونم.
من هم میگفتم ممنونم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انجامش دادم.
فکر میکردم نمیتونم کاری انجام بدم، ولی تونستم.
موندم سنسه هم، بهم افتخار میکنه یا نه.
امیدوارم بازم بتونم بقیه رو ببینم.
احساس سبکی میکنم.
خیلی، خیلی سبک.
فکر میکردم نمیتونم کاری انجام بدم، ولی تونستم.
موندم سنسه هم، بهم افتخار میکنه یا نه.
امیدوارم بازم بتونم بقیه رو ببینم.
احساس سبکی میکنم.
خیلی، خیلی سبک.