سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
Forwarded from Bai Liu’s devotee altar. (آیدن کیه؟ هرآنچه بود در غم احمق سوخت-)
هیچوقت فکر نمی‌کردم صبح چشمام با همچین چیزی بلس بشن-

#case_file_compendium
Bai Liu’s devotee altar.
Photo
خاک به سرم
چقد خوشگله
خاک به سر هه‌یو بی‌لیاقت کنن
👍2👎2🤝1
شیه هر جلد داره خوشگل تر میشه من مانده ام و گریه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشگل پسری اومده همه رو فیکس کنه💕
💘2
شاید چون اولین بار بود که در میدون جنگ حاضر میشد، اما آلبرو از دیدن دشمنایی که از پایین نگاهش میکردند، احساس عجیبی داشت.
اما عصبی بودنش این احساس عجیب رو خاموش کرد.
"اونا منو نگاه میکنن"
در این لحظه چشم‌های زیادی در حال نگاه کردن به آلبرو بودن.
آلبرو در نوجوانی حس میکرد این نگاه‌ها ترسناکن.
این نگاه‌ها داشتن امتحانش میکردن یا اونو زیر نظر داشتن. حتی الان هم در بین این نگاه‌ها ممکنه افرادی باشن تا بخوان قضاوتش کنن.
"آلبرو کراسمن"
این سرنوشتش از لحظه گرفتن نام‌خانوادگی کراسمن بود.
آلبرو بعد از گذشت این زمان زیاد میدونست، میدونست که قضاوت تنها چیز در نگاه‌هاشون نیست.
"لطفا نجاتمون بدین"
"لطفاً مارو نجات بدین اعلیحضرت"
التماس مردمی که داخل قلعه بودن.
امید شهروندایی که گروگان گرفته شدن.
آلبرو الان میتونست همه اینها رو حتی بدون نگاه کردن حس کنه.


TCF-CH[520]
🍓5
عاشق جمله بعد اینهمه کلمات احساسیم
سیمپر ∞ Whore
عاشق جمله بعد اینهمه کلمات احساسیم
داداش کوچیکم میگه تو چرت و پرت میگی😏🤙🏻
😭4
🤨🤨🤨🤨
Tcf-540
"اعلیحضرت، لطفا فقط یه چیزو یادتون باشه."
آلبرو بعد شنیدن صدای خدمتکار بهش نگاه کرد.
"لطفا به پادشاه اعتماد نکنین."
اون به آلبرو می گفت که به پدرش اعتماد نکنه.
"به منم اعتماد نکنین."
خدمتکار نمیخواست آلبرو بهش اعتماد کنه.
آلبرو می‌تونست احساس کنه بدنش کم کم داره سنگین میشه.
«پس به کی میتونست اعتماد کنه؟»
خدمتکار به سوال آلبرو جواب داد.
"شما خاله‌تونو دارین." خاله تاشا، الف های تاریکم هستن.
وقتی که آلبرو میخواست در موردشون فکر کنه...
"و به خودتون اعتماد کنین."
آلبرو تکون خورد.
بعد از شنیدن صحبت‌های خدمتکار، احساسات در چهره‌ آلبرو نمایان شد.
"شما الان شخص خوبی هستین اعليحضرت."
فوق العاده.
با استعداد.
باحال.
یه آدم خوب.
آلبرو اخم کرد.
چشم‌های پسرک، خدمتکار رو که با اعتماد به نفس لبخند می زد، تماشا کرد.
پسرک همون لحظه متوجه شد.
فردی که به خودش اعتماد داشت...
این خدمتکار همون فرد بود.
اون میتونست این لبخند مطمئن رو بهش بزنه چون به خودش اعتماد داره.
پسرک باهوش لبخند زد.
«همه‌چی مسخره نبود.»
TCF-CH[738]
💘3
کیل بهترین آدم برای تربیت بچه‌هاست
👍5😭1
اگه دنیاشون بگا نمی‌رفت باید پرستار بچه میشد
😭6
چنگ‌شیائوشی بس کن انقد اجتماعی نباش انقد خودمونی بودی با همه که درد و بلا رو سرتون آوار میشه
😭3
End Of The One Book TCF.
Started : 30 Nov
Ended : 17 Jan