سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
حتما لازم نیست درست مثل انسان‌ها باشی من
ترجیح میدم شبیه انسان‌ها نباشی
.
🍓2💘2❤‍🔥1💋1
تو یہ موجودی هستی که از هر نظر بهش نگاه کنی با ما تفاوت زیادی داره شاید هیچ وقت همو درک نکنیم، ولی تا وقتی اینجاییم به این معنی نیست که کشتن مردم درست باشه به جای این که اونو مجبور کنم مردم رو ببینه شاید بتونم جایی رو براش پیدا کنم که راحت زندگی کنه.
🍓2💘2❤‍🔥1💋1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه قسمت شاین دیدم سرمو انقد زدم تو بالشت سردرد شدم
سریال تایلندی رو باید با صدای بسته ببینم
من واقعا با ابرو های مایل مشکل دارم کاش بزاره بیام برام با موچین بکنمشون
خوشگلی ولی ابروهات رو مغزم رژه مکزیکی میرن
🤝7
●Yang Ilwoo And I
●10/10
●Ongoing-9Ch


●خلاصه : جانگ‌بک‌هی کسی که پدرش توی بچگی اذیتش میکرده و مورد خشونت خانگی قرار گرفته، قصدش اینه که به سئول بره و از پدرش دور باشه درست قبل از فارق التحصیلی پسری به اسم یانگ‌ایل‌وو از سئول انتقالی میگیره به مدرسشون.
"شاید آدمای شبیه به هم همدیگه رو خوب درک میکنن نمی‌دونم چرا ولی نمیتونستم به یانگ‌ایل‌وو توجه نکنم، نمی‌تونستم تنهاش بذارم."
ترجمه فارسی رو اینجا و انگلیسی رو اینجا میتونین پیدا کنین.
#معرفی
💘3🦄2🍓1
برای اینکه زدمت معذرت میخوام.
🍓2💘2❤‍🔥1💋1
هنوزم توی گیچئون گیر افتاده بودم. هنوزم از ترس كابوس هام بیدار میشدم صندوق پستیم و دوباره و دوباره چک میکردم تا محض احتیاط ببینم از بابام توی زندان نامه دارم، هنوزم توی كلاسی مینشستم که کسی بهش اهمیتی نمیداد، هنوزم سعی میکردم از چشم گو‌گیوم نیوفتم و بعضی وقتا چیزی که میخواد رو بهش بدم. بعد از مدرسه میرم سر کار پاره وقتم و....
یانگ‌ایل‌وو هم مثل همیشه اونجا بود.
🍓2💘2❤‍🔥1💋1
بعد مدرسه اون حتی به لحظه نمیمونه و غیبش میزنه واسه همینم چند ساعتی مجبور میشم تنهایی بچرخم، وقتی که خورشید غروب میکنه اون سرو کله اش توی فروشگاه پیدا میشه با رئیس که تازه باهاش دوست شده حال و احوال میکنه. وقتی مشتری نداشتم میرفتیم بیرون باهم سیگار میکشیدیم. وقتی که کارم زودتر تموم میشد باهم میرفتیم و محله رو گشت میزدیم و از روی وظیفه جواب سوالای یانگ‌ایل‌وو رو میدم چند روزی رو همینطوری وقت گذروندیم.
🍓2💘2❤‍🔥1💋1
همون روز بود که فهمیدم یانگ‌ایل‌وو که یهویی از ناکجا آباد ظاهر شد. خیلی بیشتر از همه بچه های گیچئون که گوشیم با شماره هاشون پر شده برام راحت و آشناست، شاید بخاطر این بود که اون هیچی راجع به اتفاقاتی که برام افتاده نمیدونه یا شاید بخاطر اون خونسردیش بود...خب شاید یه حسه کمرنگی داشتم که شاید تهش ازش خوشم بیاد..آه..حتى نمیدونم چی باعث شد انقدر باهاش راحت باشم، شايد فقط حس درونم بود. انگار اون آدم خوبی بنظر میاد، میخوام بیشتر در موردش بدونم، اینکه بهش نزدیک بشم خوبه، حس درونم اینطوری بود، وقتی که شروع کردم یانگ‌ایل‌وو رو بشناسم یه چیزی بین آشنایی یا دوستی بود اتفاقی افتاد که باعث شد مطمئن بشم اون حس واقعی بود.
🍓2💘2❤‍🔥1💋1