Forwarded from Bai Liu’s devotee altar. (Bai Liu's criminal mind #readghg)
https://uquiz.com/quiz/MLEgTS/%D0%9A%D1%82%D0%BE-%D1%82%D1%8B-%D0%B8%D0%B7-%D0%AF-%D1%81%D1%82%D0%B0%D0%BB-%D0%91%D0%BE%D0%B3%D0%BE%D0%BC-%D0%B2-%D0%B8%D0%B3%D1%80%D0%B5-%D1%83%D0%B6%D0%B0%D1%81%D0%BE%D0%B2-i-became-a-god-in-horror-game
برین تست بدین میخوام ببینم چقدر دقیق گفتم-... البته ممکنه کارکتری که بهتون دادم توش نباشه ولی خب
برین تست بدین میخوام ببینم چقدر دقیق گفتم-... البته ممکنه کارکتری که بهتون دادم توش نباشه ولی خب
Uquiz
Кто ты из "Я стал Богом в игре ужасов"/"I became a God in horror game"
Психоанализ прилагается, психика лагается.
سیمپر ∞ Whore
چرا هرکی به هرکی دادم خودش نبود واح ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اون جوجولیه دور سکته پیچید و یه صدای دیگه شنید
صدای تاویل بود؟؟؟؟؟؟
Forwarded from Challenge
پنل بازی:
【اطلاعات بازیکن در حال بارگذاریست... بارگذاری تمام شد.】
【نام بازیکن: مهی】
【نوار سلامتی: ??? (درحال کاهش، شما درحال خواندن ghg و شاغل هستید)】
【قدرت بدنی: 88 (همونطور که از یه انباردار انتظار میرفت!)】
【سرعت: 49 (خوابیدن زیاد کار دستت داده، بلند شو و ورزش کن وگرنه زخم بستر میگیری!)】
【حمله: 73 (بستههای همیشه در دسترس بهترین ابزار حمله رو در اختیارت قرار داده، در مواقع اضطراری با قدرت صندوق پول رو بلند کن و بزن هرجا که خورد!)】
【شانس: 79 (با وجود دعاهات به درگاه ابله به طرز عجیبی از نفرین بدشانسی آن درمانده در امان ماندی!)】
【مهارتها: سیمپ】
【ارزش ذهنی: ¿¿¿ (درحال کاهش، شما درحال خواندن ghg و درخطر جذب شدن توسط نسخه هستید)】
Forwarded from Challenge
تو به خاطر خستگی از روتین کسالتآور زندگی توی بازی خدای شیطانی کشیده شدی،
و اولین بازی تو «فستیوال خدای شیطانی»ئه، اونجا هم هرروز به صورت روتین زجر خواهی کشید، متاسفم-
Forwarded from Challenge
●.
«درست میشه.»
«اینم میگذره.»
«یه روز...» صورت یوان گوانگ پوشیده از گِل و دستهاش پر از بریدگی بود. مرد جوانی رو که بعد از دیدن ماه میخواست پایین بپره، در آغوش گرفت، سرش رو بالا آورد، نفس عمیقی کشید و به آرامی بیرون داد، «حتی اگه فعلاً توی قبرستون زندگی کنیم، انقدر زنده میمونیم که یه روز، درخشش خورشید رو ببینیم.»
مرد به شانه یوان گوانگ تکیه داد و در حالی که ناخودآگاه اشک میریخت، به آرامی و حیرتزده یوان گوانگ رو در آغوش گرفت، «واقعاً؟»
یوان گوانگ چشماش رو بست و مرد رو محکم بغل کرد، «واقعاً.»
«من و همه دوستام بهش اعتقاد داریم.»
• Ch392 - GHG