+این اولین باره که اینجام.
×چرا تو دوباره اینجایی؟
-بزار یه جوک بهت بگم، این اولین باره که اینجام.
×چرا تو دوباره اینجایی؟
-بزار یه جوک بهت بگم، این اولین باره که اینجام.
🍓5💘1
-به اون یه تخت بدین، دو روز دیگه میام و میبرمش.
×نه نمیشه، اینجا بزرگه ولی تختی وجود نداره وسایل اینجا
فقط برای من مناسبه.
همینطور که پیرمرد این رو میگفت چینجیو سرش رو
برگردوند و عطسه کرد. لبهای بازرس محکمتر به هم فشرده
شد و شبیه یک خط صاف شد.
از پشت عینک میشد ابرو های گره خوردهاش رو دید.
-دنبالم بیا پایین.
+ها؟
-...دنبالم بیا پایین نزار برای بار سوم بگم.
+کجا میریم؟ من الان خیس شدم و انرژیای برام نمونده،
اگه با من بد رفتاری کنی ممکنه جونم در خطر باشه.
×نه نمیشه، اینجا بزرگه ولی تختی وجود نداره وسایل اینجا
فقط برای من مناسبه.
همینطور که پیرمرد این رو میگفت چینجیو سرش رو
برگردوند و عطسه کرد. لبهای بازرس محکمتر به هم فشرده
شد و شبیه یک خط صاف شد.
از پشت عینک میشد ابرو های گره خوردهاش رو دید.
-دنبالم بیا پایین.
+ها؟
-...دنبالم بیا پایین نزار برای بار سوم بگم.
+کجا میریم؟ من الان خیس شدم و انرژیای برام نمونده،
اگه با من بد رفتاری کنی ممکنه جونم در خطر باشه.
🍓4💘1🦄1