اون روز، احتمالا روزی بود که از یانگایلوو خوشم اومد.
تاحالا انقدر از کسی آرامش نگرفته بودم، مادری که به خاطر ندارم، پدری که داخل زندانه، مامانبزرگ که میگفت پدرم رو ببخشم، حتی خودم، آرامشی که تاحالا از هیچکس نگرفته بودم برای اولین بار توی اون روز، توی اون مکان، من از یانگایلوو گرفتم، که همراه با من گریه میکرد.
تاحالا انقدر از کسی آرامش نگرفته بودم، مادری که به خاطر ندارم، پدری که داخل زندانه، مامانبزرگ که میگفت پدرم رو ببخشم، حتی خودم، آرامشی که تاحالا از هیچکس نگرفته بودم برای اولین بار توی اون روز، توی اون مکان، من از یانگایلوو گرفتم، که همراه با من گریه میکرد.
😭8
Forwarded from ﹏⊹ ࣪ ˖ᴍᴀʀɪᴍᴏ ɴᴏ ᴜᴍɪ 𓊝﹏ (ᴍᴀʀɪᴍᴏ 🎋🍈)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😭2🍓1