+اگه چیزی توی ذهنته میخوام بدونم!
-چی احساس میکنی؟
+ضربان قلبت رو.
-درسته، یعنی من زندهام و اینجا ایستادم، همین باید کافی باشه.
شیون، من و تو باهم غریبهایم غریبهها لازم نیست راز همدیگه رو بدونن.
+چرا؟
-به هم وابسته میشیم. اینجوری دیگه با هم غریبه نیستیم.
تو دوست نداری اینجوری بشه، میخوای؟
+چرا نخوام؟
-اینجوری اگه دشمن بشیم نمیتونی منو بکشی. بهت که گفتم،
بعد از اینکه حقیقت رو بفهمی ممکنه تو بازم بخوای از
شماره ۶ محافظت کنی، اگه این تصمیمت باشه، دشمن من میشی.
❤3❤🔥1🍓1💘1🦄1
اگه من تو رو نمیدیدم هیچوقت نمیفهمیدم که تو چه جور آدمی هستی، من مجبور بودم بی احساس بزرگ بشم احمق و سر به زیر بزرگ بشم، با گذروندن وقتم با تو ناراحتیها، خندهها و عصبانیتها رو تجربه کردم؛ در حال حاضر همه احساسات رو توی وجودم احساس میکنم و این منو شاد میکنه.
❤3❤🔥1🍓1💘1🦄1
تو اصلا منو درک نمیکنی، تو نمیدونی چهار سال، پیش وقتی منو نجات دادی چه کار بزرگی انجام دادی. من تسلیم شده بودم، یه غریبه هیچ دلیلی نداشت که به من کمک کنه، بعد از اینکه به دنیا اومدم همیشه احساس میکردم که به طور رقت انگیزی میمیرم. اما اون پنجرههای باز، برای من مثل یه معجزه بود." انسانها همیشه دوست دارن به هم کمک کنن." این چیزی بود که تو بهم یاد دادی، تو تنها کسی هستی که تاحالا این کار رو انجام داده. من هیچوقت این رو فراموش نمیکنم، این دلیلیه که من الان این چیزی که باید هستم.
❤3❤🔥1🍓1💘1🦄1