استرس انژه رو قشنگ منم داشتم اینجا اگه برن تو بفهمه توی اون جعبه عروسک خودشه چی؟ اگه انژه رو ببره چی؟ اگه زندانیش کنه چی؟𓂃
💘1
خدایا اگه آب سرد خوبه چرا اخم کردی گفتی "آب سرده؟"
لوفنگ پشت تو اون چهره یخش از همون اول خوشش میومد برای انژه قلدری کنه😭🌈𓍢 ִ ໋
لوفنگ پشت تو اون چهره یخش از همون اول خوشش میومد برای انژه قلدری کنه😭🌈𓍢 ִ ໋
💘1
الهی بگردم بچم هیچکاری نکرده
مردک قلدر خودش گفت دستاتو بزار روی من بعد به خاطر اینکه دستاشو گذاشت دستگیرش کرد😭🎀⛧
مردک قلدر خودش گفت دستاتو بزار روی من بعد به خاطر اینکه دستاشو گذاشت دستگیرش کرد😭🎀⛧
🦄1
بعد لوفنگ انژه رو میبره به زندان(؟) همون جایی که مجرما رو نگه میدارن اونجا میبینه که رئیس شاو و یه پسر دیگهای (همون پسری که به انژه آدرس داد بره طبقه سوم) اونجائن. اتاق بغلی یک نفر دستگیر شده به اسم شاعر حالا چرا؟ چون میومده درمورد اینکه چیشد که رسیدیم به اینجا و کلا دنیا چی شد آلوده شد و درمورد اینا مطلب مینوشته. یه داستان طول و دراز برای انژه و رئیس شاو اون پسره تعریف میکنه که آره ما چیشد رسیدیم به آخرالزمان. اونجا مثل اینکه یهو یه کرمی میاد در و دیوارو سوراخ میکنه و داره همه چیزو داغون میکنه میان همه زندانی هارو آزاد میکنن ولی به انژه میرسه وا میرسه و اون زندان بان یا قاضی(؟) نمیتونه در انژه رو باز کنه انژه چون میسلیوم داره با استفاده از اونا کلیدو برمیداره و خودشو آزاد میکنه و شاعر رو هم آزاد میکنه و فرار میکنن. انژه چون شاعرم باهاش بوده سرعتش کم میشه و میخوره توی در و دیوار دستش مصدوم میشه یهو میبینه خورد توی دیوار ولی دیوار کسی نیست جز لوفنگ. دیگه میزنن کرمه رو میکشن لوفنگ انژه رو میبره توی اتاقش اونجا بهش باند میده میگه مجروح شدی ببندش ولی انژه هرکار میکنه نمیتونه، لوفنگ اونجا بهش میخنده و میاد باند پیچ میکنه دستشو. بعد لوفنگ به انژه میگه بره.
لوفنگ : "میتونی بری"
انژه : "اونجا سرده"
لوفنگ : "تو زندانیای"
انژه : "ولی من مرتکب تجاوز بیشرمانه نشدم"
لوفنگ : "میتونی بری"
انژه : "اونجا سرده"
لوفنگ : "تو زندانیای"
انژه : "ولی من مرتکب تجاوز بیشرمانه نشدم"
😭3
بعد فوضولیش توی دفتر لوفنگ انژه روی تخت لوفنگ خوابید، وقتی چشماشو باز کرد لوفنگرو دید که داره بهش نگاه میکنه لوفنگ بهش گفت بره بیرون چون انگار کرم به منطقهای که لوفنگ توش زندگی میکنه رسیده. وقتی خواستن برن بیرون هوای سرد خورد به انژه و انژه سردش شد و لرزید، لوفنگ کتشو برداشت دور انژه پیچید وقتی رفتن بیرون لوفنگ همینجوری داشت انژه رو میکشید و میبرد یهو لوفنگ اونو بغل کرد گذاشتش روی پشتش و دوییدن رفتن😭🫶🏻☾
حالا نمیدونم مردک چون انژه آروم میومد اینجوری کرد یا قصد دیگه ای داشت 👈🏻👉🏻꙳
حالا نمیدونم مردک چون انژه آروم میومد اینجوری کرد یا قصد دیگه ای داشت 👈🏻👉🏻꙳
💘1
انژه و رئیس شاو و شاعر و اون پسره رو دوباره میبرن توی زندان نمیدونم چیشد یهو حشره ها هم حمله کردن، توی این یکی زندان دریچه تهویه هوا و اینجور چیزا داشت میان اونجاهایی که سوراخه رو میبندن که حشره ها نیان توی سلول. موقع بستن منافذ دست انژه رو یکدونه سوسک نیش میزنه ولی انژه آلوده نمیشه از اونجایی که به نظر میومد هر لحظه ممکنه پنجره هارو حشره ها بشکنن بیان تو و بکشنشون رئیس شاو به انژه میگه زنگ بزن "دوست پسرت" بیاد مارو از اینجا نجات بده. انژه زنگ میزنه لوفنگ که وسایلت پیش منه و توی زندانم یه عالمه حشره دارن خودشونو به پنجره میکوبونن. انگار صدای انژه یه جورایی با ترس بود اونجا. لوفنگ اونجا توی جاده بود و یه محقق داشت روی مخش کار میکرد که برنگرده ولی با همین جمله انژه لوفنگ فرمونو چرخوند تا برگرده بیاد به جایی که انژهست تهشم گفت "منتظرم بمون"🫠💞₊˚
💘1
بعدش انگار حشرهها حمله کردن مردمو آلوده کردن و یه روز خونین که همه قراره مورد قضاوت قاضی قرار بگیرن شروع شد. خیلی ها اونجا کشته شدن جوری لوفنگ به ده نفر پشت سر هم شلیک میکرد، اونجا به یه دختر بچهام شلیک کرد که یکی از قاضیها حالش بد شد با دیدن اون صحنه. انژه، رئیس شاو، شاعر و اون پسره آلوده نشده بودن چون لوفنگ اومد که انژه رو نجات بده اونا ام با انژه و لوفنگ همراه شدن و آلوده نشدن. وقتی لوفنگ تشخیص داد انژه آلوده نیست و انژه از دروازه گذشت. انژه منتظر لوفنگ موند چون وسایل لوفنگ دستشه. قاضیای که کارآموز لوفنگ بود اسمش "سرائینگ"ئه میاد جای انژه. انژه بهش میگه وسایلی که لوفنگ دستش داره رو بهش تحویل بده ولی وسط راه پشیمون میشه و یه حسی بهش دست میده که اگه منتظر لوفنگ نمونه دیگه هیچوقت اونو نمیبینه🌱⋆。˚
💘3
بعدش مردم میان شورش میکنن که حکم قاضی ها اشتباهه
یه نفر به اسم هاوارد میاد (همونی که چپترای اول دیدیم اومده بود عروسکی که سفارش داده بود رو ببره) میاد گزارش و اینا بده، لوفنگ اسلحه رو میگیره جای سرش و میگه تو آلوده شدی همونجا اون دکتری که چپترای اول از انژه تست گرفت میاد میگه ما یه روش جدید کشف کردیم برای آلوده بودن یا نبودن مردم
یه نفر به اسم هاوارد میاد (همونی که چپترای اول دیدیم اومده بود عروسکی که سفارش داده بود رو ببره) میاد گزارش و اینا بده، لوفنگ اسلحه رو میگیره جای سرش و میگه تو آلوده شدی همونجا اون دکتری که چپترای اول از انژه تست گرفت میاد میگه ما یه روش جدید کشف کردیم برای آلوده بودن یا نبودن مردم
💘1
اینجا رو نفهمیدم واقعا چیشد چون میگفت آژیر بلند شد و صدای شلیک گلوله اومد من فکر کردم هاوارد مرده ولی خب چپترای بعد زنده بود...نمیدونم چیشد جدن...
💘1