جدیدا بیشتر حرفا توی ذهنم اذیت میکنن.
مثلا یه دوستی بعد از مدت ها می بینتت و با تعجب میگه:
“اوه، ناخنهات بلندتر از همیشه ست! تو اون ماتیلدای سابق نیستی!”
یا یه جایی بیمحابا تصمیمی میگیری، کاری میکنی که قبلا ده بار درباره ش فکر میکردی، بعد یکی میگه:
“وا، تو که همیشه محتاط بودی، چی شد انقدر راحت ریسک کردی؟”
بابا جان، آدمها تغییر میکنن.
قرار نیست همیشه نسخه ی قدیمی خودمون بمونیم.
گاهی تجربه ها، شکست ها، یا حتی یه روز سخت باعث میشن کمکم پوست بندازیم، صدا و نگاه و انتخاب هامون فرق کنه.
اون آدمی که سه سال پیش میشناختی، شاید هنوز توی من هست، ولی دیگه منِ امروز نیست.
تغییر آدما بد نیست؛ نشونهی زنده بودنه.
و شاید وقتش رسیده همه مون یاد بگیریم قبل از اینکه بگیم «تو دیگه اون قبلی نیستی»،
از خودمون بپرسیم:
«من هنوز همون آدم قبلم؟»
مثلا یه دوستی بعد از مدت ها می بینتت و با تعجب میگه:
“اوه، ناخنهات بلندتر از همیشه ست! تو اون ماتیلدای سابق نیستی!”
یا یه جایی بیمحابا تصمیمی میگیری، کاری میکنی که قبلا ده بار درباره ش فکر میکردی، بعد یکی میگه:
“وا، تو که همیشه محتاط بودی، چی شد انقدر راحت ریسک کردی؟”
بابا جان، آدمها تغییر میکنن.
قرار نیست همیشه نسخه ی قدیمی خودمون بمونیم.
گاهی تجربه ها، شکست ها، یا حتی یه روز سخت باعث میشن کمکم پوست بندازیم، صدا و نگاه و انتخاب هامون فرق کنه.
اون آدمی که سه سال پیش میشناختی، شاید هنوز توی من هست، ولی دیگه منِ امروز نیست.
تغییر آدما بد نیست؛ نشونهی زنده بودنه.
و شاید وقتش رسیده همه مون یاد بگیریم قبل از اینکه بگیم «تو دیگه اون قبلی نیستی»،
از خودمون بپرسیم:
«من هنوز همون آدم قبلم؟»
👍6
❤8🤗3
اقا الان یکی ناشناس فرستاد نمیتونم جوابش رو بدم :)))))) مرسی ازت =))))))))
🍓5
تعریف های کپی پیست، تعریف های یخ زده ای که هیچ جای آدم رو گرم نمیکنن، مثل شمع های توی پینترست که فقط روشنن، گرم نمیکنن.
❤11
چه خوب که همه چی یه روز به تهش میرسه.
چه بد که همه چی یه روز به تهش میرسه.
چه بد که همه چی یه روز به تهش میرسه.
❤6🍾6
وای واقعا چرا برکت از تقویم رفته؟ تعطیل رسمی نیست چرا هیچی؟ من چندبار دیگه صبح های تاریک باید از خواب بیدار بشم آخه؟
👌10
در مواجهه با اتفاقات اخیر، تنها چیزی که میتونم بگم اینه که دلم برای خودمون میسوزه؛
برای ما که سالهای خوب جوانیمون با اضطراب هایی گذشت که نه ضروری بودند و نه سازنده.
البته همیشه این جمله هست که «اگر اوضاع بهتر بشه، از اینجا به بعد میشه زندگی کرد»؛
اما مسئله دقیقا همینجاست: فقط از اینجا به بعد.
حالا ذهنم، برای اینکه مبادا دوباره امیدوار بشه، تمام اتفاقات این هفته رو انکار میکنه؛
انگار میخواد خودش رو از خیالِ بهتر شدن، از دستهای غیب، از کمکهای خیرخواهانه محافظت کنه.
در دهه هایی که از زندگیم گذشته، بارها روزهایی شبیه این رو دیدم؛
روزهایی که اومدن، هیجان ساختن، شمع روشن کردن
و بعد، بیثمر، محو شدن.
امروز وقتی شمعی به یاد جان هایی که برامون جنگیدن و دیگه نیستن روشن میکنیم،
تو خودم کلافگی میبینم،
بیاعتمادی میبینم،
خستگی عمیق و انباشته.
آدمهایی رو میبینم که مدام با هم بر سر همهچیز در جدالن
و من فقط تماشاگرم؛
بی انرژی برای گفتن هرچی در ذهنم میگذره.
مثل خیلی از چیزها که برام زود تکراری میشن،
این جنگیدن، دیدنِ جنگیدن، تقلا کردن و سیلِ خبرها هم برام تکرار شده
اما تکراری دردناک؛
تکراری که هر بار، انگشتی رو دوباره در زخم خاطرات مشابه فرو میبره.
برای ما که سالهای خوب جوانیمون با اضطراب هایی گذشت که نه ضروری بودند و نه سازنده.
البته همیشه این جمله هست که «اگر اوضاع بهتر بشه، از اینجا به بعد میشه زندگی کرد»؛
اما مسئله دقیقا همینجاست: فقط از اینجا به بعد.
حالا ذهنم، برای اینکه مبادا دوباره امیدوار بشه، تمام اتفاقات این هفته رو انکار میکنه؛
انگار میخواد خودش رو از خیالِ بهتر شدن، از دستهای غیب، از کمکهای خیرخواهانه محافظت کنه.
در دهه هایی که از زندگیم گذشته، بارها روزهایی شبیه این رو دیدم؛
روزهایی که اومدن، هیجان ساختن، شمع روشن کردن
و بعد، بیثمر، محو شدن.
امروز وقتی شمعی به یاد جان هایی که برامون جنگیدن و دیگه نیستن روشن میکنیم،
تو خودم کلافگی میبینم،
بیاعتمادی میبینم،
خستگی عمیق و انباشته.
آدمهایی رو میبینم که مدام با هم بر سر همهچیز در جدالن
و من فقط تماشاگرم؛
بی انرژی برای گفتن هرچی در ذهنم میگذره.
مثل خیلی از چیزها که برام زود تکراری میشن،
این جنگیدن، دیدنِ جنگیدن، تقلا کردن و سیلِ خبرها هم برام تکرار شده
اما تکراری دردناک؛
تکراری که هر بار، انگشتی رو دوباره در زخم خاطرات مشابه فرو میبره.
❤9😢7👍5