٭About Nill٭
بعد از اون اتفاق دستم سمت برانول نمیرفت. همکارام اگه اتفاقی میفتاد رگ میگرفتن و به خاطر یکی دوبار رگ گرفتن، غر میزدن به هدنرس و هدنرس ترسناکی که قبلش به مامانم گفته بود زود راه میفته و سخته براش اما از پسش برمیاد، شروع کرد به گفتن اینکه شاید بخشش عوض شه بهتر…
اقا میخوام امشب یکم درباره این حرف بزنم
🍓6
خب اولا که میتونه براتون مهم نباشه و خیلیم طبیعیه که توی این شرایط از زندگی معمولیم نخواین چیزی بدونین اما نیاز داشتم بالاخره اپدیت بدم
🍓5💘2
از اون تایمی که گفتم برم دفتر مترون خیلی چیزا عوض شد و من بعد چند روز وحشتناک توی جراحی زنان که بعد از دوماه دوباره هرشیفت بت گریه برمیگشتم خونه، تصمیم گرفتم که با بخشم عوض شه یا از بیمارستان برم و در پی این داستان بدون سانسور از تمام اتفاقات بخش به مترون گفتم و خب با یه سری مسائل دیگه بخشم عوض شد و قرار شد از ماه جدید توی مامایی شیفت بدم
💘3
اما خب مامایی رو دوست نداشتم چون کار تخصصیم نبود اما با توجه به اینکه اسم بخش های بیمارستان دکوریه و عملا یه طبقه همه نوع عمل خانوم و یه طبقه اقا میخوابونن اوکی دادم و نمیدونستم چی برام قراره پیش بیاد
💘3
اما خب وارد بخش جدید شدم با کلی استرس و لیترالی هر ثانیه از جو مناسب بخش پنیک میکردم
طوری بود که بعد از تجربه های بخش قبلی من اینجا ادم انرمالی حساب میشدم
از همه چیز میترسیدم و استرس داشتم
نگران بودم و همش چک میکردم خطا نداشته باشم اما همه چیز اینجا نرمال بود
خطا کردن به معنی احمق بودن نبود و خیلی عادی باهاش برخورد میشد تا دیگه حواسم رو جمع کنم
بقیه هم چون جدید الورود بودم دهنمو سرویس نمیکردن
طوری بود که بعد از تجربه های بخش قبلی من اینجا ادم انرمالی حساب میشدم
از همه چیز میترسیدم و استرس داشتم
نگران بودم و همش چک میکردم خطا نداشته باشم اما همه چیز اینجا نرمال بود
خطا کردن به معنی احمق بودن نبود و خیلی عادی باهاش برخورد میشد تا دیگه حواسم رو جمع کنم
بقیه هم چون جدید الورود بودم دهنمو سرویس نمیکردن
💘6
و خب امروز که هرچی پذیرش جدید گرفتیم رگشونو زیر دو دقیقه گرفتم داشتم به اون روزای کذایی فکر میردم و به تجربه لعنتی اون بخش
به ادمایی که سعی کردم دوستم داشته باشن تا اذیتم نکنن اما هیچ وقت کافی نبود براشون
به ادمایی که از تحقیر کردن دستاوردام لذت میبردن
به کسایی که حتی وقتی جا به جا شدم هم حسادتشونو نشون دادن
به ادمایی که سعی کردم دوستم داشته باشن تا اذیتم نکنن اما هیچ وقت کافی نبود براشون
به ادمایی که از تحقیر کردن دستاوردام لذت میبردن
به کسایی که حتی وقتی جا به جا شدم هم حسادتشونو نشون دادن
💘10
و لیترالی الان دوهفتس توی یه بخش نرمال دارم کار میکنم و از اینکه میرم بیمارستان زجر نمیکشم
بلکه شیفتم رو دوست دارم حتی اگه گاهی مسئول شیفت بد باشه
بلکه شیفتم رو دوست دارم حتی اگه گاهی مسئول شیفت بد باشه
🍓11
من این ماه چهارتا شب دارم و این اعصابم رو اروم میکنه
درحالی که ماه اولی که تو کل زندگیم سرکار میرفتم و هدنرسمم اینو میدونست، سیزده تا شب رفتم و هرشب مردم:)
درحالی که ماه اولی که تو کل زندگیم سرکار میرفتم و هدنرسمم اینو میدونست، سیزده تا شب رفتم و هرشب مردم:)
💘7🍓4
روزای اول اینجا وقتی بچه ها به راحتی میخندیدن من شوکه میشدم چون اون بخش خندیدن،صدای زنگ گوشی، حرف زدن با صدای عادی عملا ممنوع بود
💘8🍓4
و الان چندبرابر اونجا مریض دارم و حتی گاهی از مریضای اونجا سنگین تره کارهاشون اما می ارزه برام:)
🍓13