جامعه نو – Telegram
جامعه نو
5.34K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🏷️ ملی، یعنی تو خفه شو؟

🖊️ شورای سردبیری: این روزها، ملی‌‌گرایی باسمه‌ای و ناسیونالیسم جعلی،  مانند توده اجناس ارزان چینی که در گوشه چهارراه میریزند همه‌جا هست و دیدنش چندش آور شده است. حتی حکومت که قبا وعبای ملی به تنش زار میزند ملی شده است. هرکس میخواهد بر ذهن جمعی مردمان غلبه‌ بیابد بر اسب راهوار ملی سوار می‌شود... شارلاتانهای سیاسی ، آنرا مثل مدال تقلبی که دربساط کهنه فروش‌ها پیدا میشود به سینه میچسبانند.  در این "خربازار" (عاریت گرفته از مرحوم فروغی)، ملی‌گرایی کالای رایج و مد روز سیاست است.

باکی نیست و بگذار بتازند. حتی خوب است حکومت برای چسباندن این کیفیت به پیکر ناملی‌اش زوری بزند و مجسمه های بزرگ بسازد و اشعار فردوسی بر پرده کند. بگذار زور بزنند، اما بیائید ما گول نخوریم و چشم نبندیم.
کمی حرف حساب؟
ملی بودن، ملی گرایی، وملی عمل کردن یک کیفیت اصیل است. قبا نیست که از بازار بخریم، منش هست که با خودمان به رابطه‌مان با آب وخاک و مردممان می‌آوریم. با ناسیونالیسم، حتی ناسیونالیسم غیر تقلبی فرق دارد. همچون پوست بدن هست که از ما انفکاک ندارد . اما در وجهی دیگر، یک کیفیت قابل حصول است.

مهمترین وجه و عنصر ماهوی آن چیست؟ به سادگی میتوانیم بگوئیم باور به تساوی ساکنان سرزمین است. باور به تساوی حق آنان‌بر تعیین سرنوشت جمعی و نگه داشتن این حق در میانه خودشان است. از بس مفهوم دموکراسی را دستمالی کرده‌اند اکراه داریم آن را بطور خلاصه دموکراسی بنامیم، اما سرشت آن همین مفهوم به ارث رسیده از خرد باستانی بشر و عقل ناب اوست. بدون حد مناسبی از حق تعیین سرنوشت برای همه، چسباندن صفت ملی به دم هر حکومتی خطا است. هر که میخواهد باشد. شرحی بدهیم.

در سال ۵۷ ، اقای خمینی در مقطع کوتاهی در پاریس، کیفیاتی را  در توصیف حکومت آینده خود بر شمرد که حاکی بود میخواهد حکومت ملی به پا کند. به وقوع نپیوست، ولی به زبان خوبی بیان شد: حق همه برای انکه بتوانند در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشند! در مقطع سال ۱۳۳۰ تا نیمه سال ۳۲ نیز چنین بود. ملی گرایی ایرانی به مثابه محصولی برآمده از تاریخ، و در میان رویارویی و آشوب سیاسی چهره نشان داد. مصدق، برای نیل به مقصدی والاتر از حکمرانی دگرپذیر بود. با خیلی چیزها مخالف بود، عصبی و لجوج بود و راستش خیلی آقا نبود، حزب به ناحق غیرقانونی شده توده را قانونی نکرد، ولی به  آن کیفیت والا که حضور دیگران را مانعی برای حضور خود نداند آراسته بود. البته از دوران مشروطیت چنین منشی داشت، ولی مهم آن است که وقتی حاکم میشویم چنین باشیم . وجه ملی حکومت مصدق پذیرش این بود که روزنامه ها حق دارند هرچه میخواهند در باره‌اش بگویند و هرکس آزاد است حزب داشته باشد و حتی با سفارتخانه‌ها نشست و برخاست کند. به این تعبیر، چنان ملی بود که تغییر روابط نفتی با جهان، دستاورد حاشیه‌ای او بود.  آقای خمینی بر حرفش نماند و حاصل کارش این مجلس است که می‌بینید: کارمندان کارچاق‌کن حکومت در ساختمان باشکوهی به نام مجلس! مصدق بر منش خود ماند و سنتی از ملی بودن و پذیرش دیگری برجای گذاشت که او را جاودانه کرد. تاریخ خوانده‌‌ها میدانند بخشی از زمینه کودتای آمریکایی- انگلیسی علیه او حاصل رواداری‌اش بود.
میخواهیم با این تصویرها ادعا کنیم ملی بودن محصولی از نظام دموکراتیک است. نه دعاوی تمدنی عظمت طلبانه پهلوی و نه آرزوهای دور ودراز حاکمان کنونی برای تیدیل شدن به قدرت اول منطقه در همه علوم و فنون تاریخ بشر، در برابر تفرعن آنها که حقی برای همه قائل نیست باد هوا بود و هست. دستاوردهای مادی آنها نیز به شرط وجود آنها را ملی نمیکند. حکومت ملی، حکومت برابری طلبی سیاسی است، حتی اگر مردم نیمه گرسنه باشند و به قول آن یارو نان خشک بخورند و لباس پاره بپوشند.
همانقدر که اردوعان و علی‌اف، یا امیر کویت و شاهزاده عربستان میتوانند ادعای ملی بودن داشته باشند، حق حکومت فعلی ما هم هست ادعای ملی بودن کند. تعریف استالینی ازملت ( که زبان و هدف مشترک دارند) شاید اندکی از واقعیت در خود داشت، اما کامل نبود. ملت آن است که حکومت مشترک هم دارد، و بدون حق مساوی در تعیین آن دولت، هنوز ملت نیست و هیچ چیز دیگر (ستایش کورش و شاه اسماعیل و معبدسازی از مسجد شیخ لطف‌الله و تخت جمشید) سسیستم آنرا ملی نمیکند. تصور اینکه بمب اتم و پارچه نویسی آن شهردار خبیث، یا موشک، یا زبان خوش مسعودبیچاره به حکومت ما وجهه ملی ببخشد خوش خیالی  و وهم است. احساس حق مشارکت واقعی ، حتی در شکل دهی یک انجمن محلی، و حق اظهار نظر ازاد و بدون ترس در باره چگونگی اداره کشور است که سیستم را لایق دریافت عنوان ملی می‌کند. قدرت متمرکز، اگر برای توزیع قدرت در جامعه نباشد و همانند باران بر کوه و دشت به یکسان نبارد، دیکتاتوری است و تا کنون در تاریخ بشر، هیچ دیکتاتوری حکومت ملی نبوده است.

🆔@jameeno
23👍17👎6
#در_کرانه‌_روز

🏷️ ناقلاها !

این یک روش قدیمی است که وقتی میخواهی فرش را از زیر پای زن و بچه‌ات بیرون بکشی تا هزینه باختن‌ها و خریت‌هایت را بدهی، یک کتک مفصل هم به انها بزنی تا صدایشان در نیاید! بازنده‌ها همیشه این کار را می‌کنند.

از این شمشیر از روبستن آقایان برای داخل و  در آستانه به قول کیهان کوچه دادن به دشمن و کوتاه آمدن و چیزهایی را دادن فقط همین در می‌اید: وسط فیتیله پیچ شدن خارجی، با مخالفان سیاسی داخلی‌ات هم تسویه حساب کن، منتقدان را به عنوان اینکه حرف زده‌اند و بیانیه نوشته‌اند به زندان ببر و برایشان پرونده بساز، حواس مردم هم اینطوری پرت می‌شود که چه کردی !

این بار، متاسفانه اسپین داکتر های این فاز حکومت بسیاری از به اصطلاح اصلاح طلبان هستند. فقط خدا می‌داند چرا اینقدر برای کوفتن بر سر رفقای سابق خوش رقصی می‌کنند.

به افتخارشان شما را دعوت می‌کنیم یکبار دیگر ترانه کونفورمیست (انطباق پذیر) جورجو گابر را گوش کنید!

https://youtu.be/EaxeK0jxYfY?si=raczXz-k8-aA_T0q

🆔@jameeno
👍203😁1
#الف

🏷️ موسمِ اجبار

🖊️ سید علی هاشمی: جامعه‌نو:حکومت چنان در غرقابِ بحران‌ها گرفتار شده است که تقریباً هر کاری می‌کند از سر اجبار است و نه انتخاب. در واقع موسمِ اجبارِ همه‌جانبۀ حکومت فرا رسیده و فرصت انتخاب تمام شده است. شاید طلیعۀ این موسم و یکی از نشانه‌های روشنِ آن را بتوان در اجبار به پذیرشِ بی‌سروصدا و نصفه و نیمۀ پوشش اختیاری مشاهده کرد که از رهگذرِ کنشگریِ شجاعانه و مقاومتِ بی‌بدیلِ زنان و حمایتِ بخش وسیعی از جامعه از آنان محقق شد.

البته که در بسیاری موارد (شاید بشود گفت در همۀ موارد) بحران‌ها، نتیجۀ اجبارهای خودساخته‌اند که خود از عواقب اتخاذ سیاست‌های غلط و نیز فساد و ناکارآمدیِ حکومت‌اند؛ مثلاً عدم شفافیت باعث شده است که حتی بر فرضِ رفع تحریم‌ها، اقتصاد کشور همچنان شکننده بماند. آیا عدم شفافیت (فارغ از اینکه بسترِ فساد است و ترجیحِ مفسدان) لازمۀ دور زدن تحریم‌ها و بلایای این‌چنینی نیست؟ و چرا اجبار به عدم شفافیت؟ به خاطر اجبار به دور زدنِ تحریم‌ها. و چرا اجبار به دور زدن تحریم‌ها؟ به خاطر اجبارِ خودساختۀ نه این و نه آن و سرآخر، هم وقوعِ این و هم انجامِ آن. مرورِ پروندۀ هسته‌ای، گواه روشن و کافی و وافی است برای فهمِ خودساخته بودنِ اجبارهای پیرامون این مصیبتِ عظمی.

اجبار به قطع آب و برق و تعطیل کردنِ کشور و اساساً بحران انرژی نیز اجبار ِخودساختۀ دیگری است که البته دودش فقط مردم را کور کرده است وگرنه به‌زعم حضرات، برگ زرینی دیگر در کارنامۀ مقاومتِ مردم است که محض رضای خدا مقاومتِ چه مردمی؟ همین مردمی که درماندۀ تأمین سرپناه و مَسکن‌اند و سالِمانَش نان ندارند بخورند و بیمارانَش دوای درد؟ و چرا بحران انرژی، اجباری خودساخته است چون ریشۀ بحران در سیاست‌های خودکفایی و بی‌مبالاتی و بی‌فکریِ محض در مصرفِ منابع آبی و سدسازی است. به بیان بهتر، اجبارِ امروز ساخته‌وپرداختۀ جهل و سوءمدیریت و ناکارآمدی است.

البته اجبار در تعطیل کردن، ریشۀ دیگری هم دارد. حکومت اجبار دارد که برای کم شدنِ مصرف، تعطیل کند چون اگر نکند نارضایتیِ عمومی بیش‌ازپیش می‌شود و اعتراضاتی که فعلاً پراکنده است، همه‌گیر خواهد شد و خب معترضان اگر به خیابان بیایند که فقط به قطع آب و برق اعتراض نخواهند کرد. هزار هزار بیداد را فریاد می‌زنند. هر چند که خودِ این تعطیلی، بحران‌های عرصۀ اقتصاد و تولید را تشدید می‌کند اما چه چاره که دیگر موسمِ اجبار است و فرصتِ انتخاب تمام شده است.

ابتلا به اغلبِ این بحران‌ها و اجبار به همزیستی با آن‌ها که حکومت، اقتصاد مقاومتی صدایش می‌کند، نتیجۀ اتخاذ سیاست‌های غلط و اولویت دادن به این سیاست‌های غلط به‌جای پرداختن به توسعه بوده است. کشور و ملتی را به بهای رسیدن به عمقِ خیالیِ استراتژیک و نظریۀ موهومِ بازدارنگی، پرت کرده است به قعر چاهِ فلاکت.
اجبار، در سیاست خارجی و تصمیمات دربارۀ محور نیز صادق و مشهود است.

حکومت صرفاً از سر اجبار به پذیرش آتش‌بس توسط حزب‌الله رضایت می‌دهد چون با وجود کاهشِ منابع مالی و فشارهای خردکنندۀ نظامی، بقای حزب‌الله در خطر بود وگرنه ترجیحش رفتن تا تهِ تهِ تهِ هر مسیرِ اشتباهی است. در ادامه و به همان دلایلِ پذیرشِ آتش‌بس، اجباراً خلع سلاح را هم خواهد پذیرفت.

پذیرشِ سقوط اسد و خارج شدن از سوریه نیز اجباری دیگر بود. تقریباً یک دهه حضورِ مستقیم در جنگ سوریه و هزینۀ بیش از سی میلیارد دلاری، گواهِ میل به حفظ اسد است و خروج با وجودِ این همه خسارتِ مالی و انسانی برای حکومت، حاکی از عمق و شدتِ اجبار در خروج از سوریه است و مثلاً بسته شدنِ همه‌جورۀ مسیرهای دسترسی و اقدام، یکی از شواهدِ عمقِ این اجبار.

به وضعیت جاری باید فشارهای بیش‌ازپیش خردکنندۀ مکانیزم ماشه را (آدم می‌ماند که چه بنویسد، همین حالا هم خُردیم. دیگر چه مانده که خُرد نشده باشد) که در راه‌اند و جدیتِ بیش‌ازپیشِ دولت امریکا برای تشدید فشارها و صفر کردنِ فروش نفت را نیز علاوه کرد.

شاید و تنها شاید و اگر حکومت راضی به تغییر شود (نه از جنسِ شمخانی به لاریجانی بلکه تغییر در رویکرد)، بشود در درازمدت این بحران‌ها را کمرنگ و مدیریت و برطرف کرد. در کوتاه‌مدت که کشور و مردم، شب و روز جان به لب خواهند بود. امیدی واهی به اگر و شایدی که با توجه به عمقِ بحران‌ها و مخاطراتِ نظامیِ جدیِ پیشِ رو و نیز سابقۀ رفتارِ حکومت در اصرار بر ادامۀ سیاست‌های اشتباه و انکارِ بحران‌ها، به محال پهلو می‌زند که منجر خواهد شد به پیوند خوردنِ موسمِ اجبار به موسمِ احتضار و به قول آن مقامِ سابق، (ابتدا پُفِ طولانی و سپس) والسلام علیکم و رحمة الله.

🆔@jameeno
13👍9👎1
#الف

🏷️ مرگ در می‌زند

🖊️ علی هاشمی- جامعه‌نو: روزبه‌روز بر صراحتِ خطاب‌کنندگانِ حکومت افزوده می‌شود. صرفاً با دنبال کردنِ سرخط خبرها می‌توان این صراحتِ فزاینده را دید و حس کرد. از امریکا و کشورهای اروپایی و اسرائیل و لبنان تا افرادی در داخل کشور. صراحتی فزاینده که هدفش فشار بر حکومت جهت تغییر رفتار و رویکرد است. تغییری که چند دهه بود که حکومت به آن دعوت می‌شد اما حالا و پس از تحولات یک سالِ اخیر، حکومت تحت فشارِ صراحتِ مذکور، رفته‌رفته مجبور و مجبورتر می‌شود تا مطالبۀ فوق را برآورده کند.

شاید اگر فقط صراحت بود و طرح مطالبه، حکومت هنوز می‌توانست همچون همیشه همگان را سر بِدَوانَد و از این ستون به آن ستون کند، اما این بار نه‌تنها دعوت نیست بلکه یک هشدار با احتمالِ وقوعِ بالا ضمیمۀ آن مطالبه است: فروپاشی. در واقع همه صراحتاً دارند می‌گویند که عدم تغییر رفتار و رویکرد، منتج به عدمِ حکومت خواهد شد.

صراحت‌پیشگانِ داخلی، روندِ دهه‌های اخیر را منجر به فروپاشی برمی‌شمرند و حکومت را از ادامۀ آن بر حذر می‌دارند و صراحت‌پیشگانِ خارجی می‌گویند دیگر ادامۀ روندِ دهه‌های اخیر را تحمل نخواهند کرد و برای اِعمالِ تغییر در رفتار و رویکرد اقدام خواهند کرد؛ حالا چه در قالب سازوکاری مانند فشار حداکثری و مکانیزم ماشه چه با چکاندنِ ماشه.

این بار حکومت صرفاً با تغییرِ رفتار و رویکرد برای درآمدن از چاهِ ویلِ بحران‌های داخلی و خارجی، شانس خواهد داشت. واژۀ شانس به کار می‌رود چون دیگر نه فرصتی در کار است و نه امکانی و برای درآمدن از این چاه، به همپوشانیِ حداکثریِ عوامل نیاز است؛ چیزی شبیه معجزه. وقوعِ این معجزه، چوبِ جادویی می‌خواهد که یافت می‌نشود الا به تغییر رفتار و رویکرد؛ البته با ویژگی‌هایی که از این حکومت سراغ داریم، همان تغییر رفتار و رویکرد نیز خودش چیزی شبیه معجزه است!

ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس این‌جا بخوانید.

🆔@jameeno
👍105😐1
#در_کرانه‌_روز

🏷️ فاصله

جامعه‌نو: به گزارش الجزیره ،کماندوهای اسرائیلی با چند هلی کوپتر در عمق خاک سوریه پیاده شده و عملیات کرده‌ و برگشته‌اند. با این حساب و ماهیت حکومت جدید سوریه، فاصله  واقعی اسرائیل از مرز ایران حدود ۲۰۰ کیلومتر است. یعنی یک و نیم برابر فاصله زمینی  قم تا تهران  یا فاصله هوایی اراک تا تهران.  تصورش برای اهل حساب وحشت‌زا است.

در تهران نمایندگان نعره‌کش مجلس  و سیاستمداران شعار دهنده زیرکولر  نشسته‌اند تا رجز بخوانند و پهلوان نمایی کنند ؛  و در مرز کولبر های سیاه‌بخت کرد و ناراضی از حکومت ساکنند وکل آن خطه در عراق هم که دست کردهای عراقی متحد اسرائیل است. به عبارتی، در وقت مقتضی همسایه زمینی اسرائیل در یک مرز ضعیف  هم  هستیم!
 
همه کارهای حاشیه‌ای اجزای این حکومت،  برای  پیشبرد یک خیانت ملی است!

🆔@jameeno
👍213👎1
#در_کرانه_روز

🏷 مار و آستین!

وقتی بین کیف‌کش‌ها دعوای انحرافی کارگردانی می‌کنید و آن‌ها را می‌کشید بالا تا حد نمایندۀ مجلس و وزیر، منتظر باشید خودشان را آن‌قدر گم‌کنند که یک‌روز فکرکنند می‌توانند بگذارندتان کنار دیوار! تجربۀ احمدی‌نژاد برایتان کافی نبود؟

🆔@jameeno
👍26😁3👏2
#الف

🏷 با خوانندگان؛ در ادامۀ یک الف اخیر!

🖊 شورای سردبیری:
بهانه‌ای داریم برای گفتگوی مستقیم با دوستانی که الف «ملی یعنی تو خفه شو؟» بین آن‌ها بحثی و اندک سوء‌تفاهمی هم دربارۀ موضع ما ایجادکرد. خلاصه خواهیم‌گفت: سه نوع ملی‌گرایی هست. شرح‌می‌دهیم.

افراطی‌ترین نوع ملی‌گرایی «شووینیسم رادیکال» یا «شووینیسم رفاه (Welfare Chauvinism)» است به این معنی که ساکنان مسلط بر یک سرزمین آن‌چه را برای خود می‌خواهند از ساکنان دیگر، مثلاً مهاجران و یا اقلیت‌ها دریغ‌می‌کنند و معتقدند فقط خودشان حق استفاده از داشته‌ها و نعمات کشور را دارند. این نوع از ملی‌گرایی افراطی عمدتاً در کشورهای دارای رژیم فاشیست، راست افراطی و یا بسیار فقیر بروزمی‌کند و هم زمینۀ اجتماعی دارد و هم بستر حکومتی.
اعتقاد عده‌ای از ایرانیان مبنی بر اینکه افغانستانی‌ها نمی‌باید از حقوق ابتدایی بهداشتی، خوراک و مسکن ایران بهرمندشوند بروز این نوع از شوینیسم در ایران است که زمینۀ اجتماعی آن قبلاً کم بوده اما بستر حکومتی تحریک آن بالاست: این اعتقاد عمومی وجوددارد که حکومت دارایی‌های ایران را به‌دلایل ایدئولوژیک یا سیاسی به مردمان دیگر کشورها مانند لبنان و سوریه و عراق می‌دهد و واکنش جامعه نیز افراط در نگاه به مسئله افاغنه است که ما این را «شوونیسم کور» می‌نامیم.

نوعی دیگر از ملی‌گرایی وجود دارد که می‌توان آن را «ناسیونالیسم سترون» نامید. بیشتر در ابراز برتری بر دیگران، افتخار افراطی به تاریخ گذشته و رقابت بر سر میراث‌فرهنگی با همسایگان نمود می‌یابد و بیشتر زمینۀ اجتماعی دارد تا حکومتی.
حکومت‌ها معمولا عمل‌گرا و به‌دنبال برتری‌های اقتصادی‌اند ولی جماعات انسانی کشورها تفاخر و برتری را به‌عنوان مفری برای برون‌ریزی احساس خودکم‌بینی بروزمی‌دهند. این نوع از ملی‌گرایی سترون و نازا است؛ چون فقط تشفی احساسی کاذب پدیدمی‌آورد. با وطن‌دوستی قرابت دارد ولی آن نیست.

نوع سومی از ملی‌گرایی هم وجوددارد که بستر اصلی آن نظام سیاسی (حکومت) است و می‌تواند از سوی حکومت به سمت جامعه تسری‌یابد. ریشۀ این ملی‌گرایی نه گذشته است و نه آینده؛ بلکه استوار است بر چگونگی رابطۀ حکومت مستقر با ملت. این درواقع یک موقعیت است و نه رابطه؛ محصول یک وضعیت دموکراتیک است. در چنین وضعیتی بخش مهمی از هویت ملی را حس داشتن هویت فردی مبتنی بر آزادی و اختیار افراد تشکیل‌می‌دهد که در یک قرارداد اجتماعی موردقبول اکثریت مطلق مردم قرارگرفته‌است. حاصل این قرارداد اجتماعی مشارکت و هم‌افزایی به‌صورتی است که قدرت کشور از مجموع عددی قدرت، اراده و آمادگی مجموع همۀ افراد بیشتر و هم‌افزا است. اما شرط لازم بروز و تبلور آن دموکراتیک‌بودن حاکمیت است. یکپارچگی مردمان یک کشور و تفاهم بدون تزاحم در رابطۀ جامعه و دولت، نه فقط جامعه‌ای آرام و بدون تنش داخلی، بلکه یک تصویر خارجی، تصور وجود یک ملت، نیز نزد دیگران پدیدمی‌آورد که احترام آنان را جلب و رفتارشان را احتیاط‌آمیز می‌کند: یک جامعۀ دچار تنش داخلی ناشی از فقدان وضعیت دموکراتیک آسیب‌پذیری بیشتری از سوی نیروها و کشورهای دیگر دارد. این موضعِ دائماً تکرارشونده از طرف منتقدان حکومت که اگر می‌خواهید توان کشور در مقابل اسرائیل و آمریکا بیشتر شود جامعه را از قید محدودیت‌های غیرمنطقی برهانید و حاکمیت را انحصاری، فردی و استبدادی نکنید، حاصل درک همین فقدان است. درواقع نوع سوم ملی‌گرایی این است که رفتارحاکمیت ملی باشد و بین اجزای جامعه تفاوت قائل‌نشود؛ حاکمیتی که خالی از عنصر دموکراسی باشد، تهی از مفهوم ملی هم است.

یک نکتۀ کوچک دیگر هم بگوییم: دوستان عزیز، ما برای روشن‌شدن بحث و به‌اصطلاح تقریب ذهن خوانندگان مثال تاریخی می‌آوریم و نام خیلی اشخاص را در مطالب می‌گوییم که به قصد کوبیدن و یا ستایش آن‌ها نیست. نه عشق و دلدادگی به آقای خمینی داریم و نه ارادت مخصوص به مصدق و پیشواخوانی او یا هرکس دیگر. اینکه گاهی متعارض یا متناقض به‌چشم‌می‌آییم و همراهان گاهی گیج‌می‌شوند به‌خاطر آن است که وظیفۀ خود را فراهم‌آوردن ملاط تحلیلی می‌دانیم و نه تعیین‌تکلیف خواننده با مطلب از همان ابتدا‌. مثلاً رابطۀ ما با اصلاح‌طلبان درون سیستم یکسره و دربست نیست؛ چون نوعی اتحاد انتقادی با آن‌ها داریم و سیستم را هم یک واقعیت بیرونی همواره در تحول می‌بینیم که ممکن است گاهی آن را یکسره رد و گاهی نصیحتش‌کنیم.
به گمان ما نوشتن دربارۀ امور با داشتن موضع خاص و فقط مطرح‌کردن آن، دادن خوراک فوری و آماده به خواننده و جهت‌دادن به ذهن اوست. باید تا جایی که ممکن است از این لقمه‌گذاری پرهیز کنیم.

🆔@jameeno
👍95👎4
#الف

🏷 گیجی!

🖊 شورای سردبیری:
روابط ایران با جهان در آینده تا چه حد به کیفیات نظام کنونی وابسته است و تغییر نظام چه الزامات دشوار و آسانی برای تنظیم رابطه با جهان پدیدمی‌آورد؟ چه اموری تسهیل و چه اموری مشکل‌می‌شود؟ اساساً موضع ژئوپلتیک ایران چه می‌شود؟ اقتصاد در آن چه نقشی خواهدداشت؟ تغییر موضع دیگر کشورها در برابر ایران چه خواهدبود؟ و...

این‌ها پرسش‌هایی بنیادین‌اند، اما پاسخ آن‌ها فعلاً مبهم است: کشور در چنان گرداب خوفناکی است که همۀ اهل فکر در سرگیجۀ ناشی از چرخش این گرداب فقط به حال و حداکثر به تشکیلات یا فردی می‌اندیشند که در لحظه‌ای که گرداب حاکمیت کنونی را فروبَرَد خلاء ناشی از این «رفتن» را پر کند. انگار که فقط به قطعی‌بودن بیگ‌بنگ فکرکنیم و بگوئیم «بعدش بالاخره یک‌طوری می‌شود!».
بله، بعدش حتماً یک‌طوری می‌شود و نظاماتی سیاره‌ای حول یکدیگر شکل می‌گیرند، ولی جای ایران در این نظامات کجاست و روابطش با جهان پیرامون، با منظومه‌ای که به درون آن پرتاب‌می‌شود، چگونه است؟ مسئله این است.

با ترتیباتی که اکنون پیش چشم ماست در آن لحظۀ موعود اقتصاد کشور سیمایی وحشتناک دارد: در جایی بسیار متورم و آماس‌کرده و در جایی لاغر و مردنی. تورم بالا، فقدان منابع، چاله‌های هزینه‌ای، فقر گسترده و نامعلومی جایگاه در اقتصاد جهانی. از این کیفیات چه درمی‌آید؟ آیا این دلخوشی‌ها درست است که کثرت منابع طبیعی، انرژی ارزان و موقعیت جغرافیایی استثنایی به‌بارمی‌نشیند و پس از چندسال توش‌وتوانی به دست‌وپای اقتصاد کشور برمی‌گردد؟ یا برعکس، ترجیح نیروهای بیرونی این می‌شود که با یک برهوت قابل تقسیم و غارت روبرو باشند و ما را به آن مسیر ببرند؟ کسی پاسخ دقیق این پرسش را نمی‌داند و فقط در این مورد تا حدی افراطی دانشمندنمایی‌های پوچ صورت گرفته‌است: در سال‌های اخیر طیفی وسیع از تصاویر کارت‌پستالی تا تصویرهای آخرالزمانی از فلاکت در میان مثلا عقلای کشور دست‌به‌دست‌شده‌است. بله، چنین کرده‌ایم؛ از ناامیدی مطلق، تا فردایی روشن و افقی درخشان پیش چشم است؛ بدون آن‌که بدانیم کدام!

پرسش بی‌پاسخ متعاقب این موقعیت رابطه با الزامات جهانی است. معلوم نیست چه جایگاهی در جهان داشته‌باشیم؛ چون علاوه‌بر خودمان اوضاع جهان نیز چندان وضوحی ندارد. زمانی نفت ما و دیگران اسلحه‌مان بود، بعد به جایی رسیدیم که بر سر سهم بازار با هم جنگیدیم. زمانی بود که سرمایه‌های جهانی در جستجوی جایی برای فرودآمدن و تصاحب محل سرمایه‌گذاری با هم رویارو بودند و اکنون با قلت سرمایه‌گذاری‌های خارجی و خشکی منابع سرمایه‌ای روبروییم. شکل تقسیم کار جهان دیگر آن نیست که در دهۀ هفتاد و هشتاد قرن پیش بود. بالاخره بر ما معلوم نیست که آیا با ورود سرمایه روبرو خواهیم‌بود یا تداوم خروج. واقعاً معلوم نیست و نباید امید واهی داد.

حتی مشخص نیست موقعیت ژئوپلتیک ما در فردای تغییر چه خواهدبود. البته دادکشیدن دربارۀ اینکه «موقعیت ما در جهان بی‌بدیل است» و «اگر حکومت فعلی نباشد جایگاه خود را بازمی‌یابیم و قطب سیاسی منطقه‌ و وزنۀ جهانی می‌شویم» پررویی دانشمندنمایانه‌ای بیش نیست. ما هنوز نمی‌دانیم موضع قدرت‌های مسلط و سوار بر حماقت‌های حکومت کنونی دربارۀ تقسیم یا یکپارچه نگه‌داشتن ایران کدام است. جوابی بر این نداریم که به‌خاطر جنگ ابدی اعراب و یهودیان مستقر در اسرائیل آیا به جایگاه دهۀ پنجاه خود برخواهیم‌گشت و یا عطای ما را به لقایمان بخشیده‌اند و در مسیر بالکانیزه‌شدن اجباری قرارگرفته‌ایم. نمی‌دانیم فروافتادن دومینویی اجزای آنچه محور مقاومت می‌خواندند پشت مرزهای غربی ایران متوقف‌می‌شود یا نه؟ ما هیچ نمی‌دانیم.

پاسخِ حتی کوچکترین پرسش، اینکه «جای حکومت کنونی را احتمالاً چه کسی خواهدگرفت؟» بر ما معلوم نیست. از سخنرانی‌ها معلوم است که ترس از کیست، ولی برای کشوری که حکومت و مردمش بر این باورند که حکومت رفتنی است و «جایش یکی را می‌آورند» آینده واقعاً ناروشن و غیرقابل‌تحلیل است.
ساده‌ترین کاری که در چنین موقعیت گذار از هر تحلیل‌گر دست‌دومی هم برمی‌آید، تصویر چگونگی برآوردن آرزوهای فروکوفته و شکل رفتار حکومت بعدی با مردم است: مهربان خواهدبود یا اخمو؟ آزادی فردی می‌دهد یا نه؟ حریم‌شخصی و مالکیت‌فردی را پاس‌می‌دارد یا نه؟ این‌ها ساده‌ترین پرسش‌ها با پاسخ همیشگی «بله» هستند؛ اما حتی این هم معلوم نیست! مشاور رضا پهلوی معتقد است وقتی بیایند به یک دورر ده‌سالۀ دیکتاتوری نیاز دارند تا امور را اصلاح اولیه کنند.

خداوکیلی هیچ‌چیز معلوم نیست جز خنده‌داربودن این‌که این‌بار، مردم این کشور استقبال می‌کنند که یک استبداد برود و جایش یک استبداد دیگر بیاید.
خواسته‌های کوچه بازاری در این پائین، تداوم گیجی دانشمندانه در آن بالاست.
(با پوزش از همۀ اساتید اقتصاد، سیاست و ژئواستراتژی!)

🆔@jameeno
👍129👎5👏1
#الف

🏷 نارادیکال!

🖊 تحریریۀ جامعه‌نو:
به بهانۀ یک اختلاف درونی نه‌چندان کوچک در جبهۀ اصلاح‌طلبان موضوع مهمی را پیش‌می‌آوریم: دوران گفتگو با حکومت و خطاب قراردادن آن با لفافی از رودربایستی به‌پایان‌آمده‌است!
اگر بگذریم از آن چندنفر غیرمعروف که تقاضای پایان حکومت را از طریق استعفا داشتند و باوجود برخورد تند اولیه بعداً یقۀ بیشترشان را رهاکردند و یا احکام شداد و غلاظ علیه بقیه صادرنکردند، اخیراً ماجرایی پیش‌آمده که درخور توجه است: حکومت برخلاف اخم‌وتخم و تهدید به مداخلۀ دادستانی و امثال این واکنش‌های تند هیچ قدم تنبیهی علیه تقاضای اصلاح طلبان دایر بر این که حکومت برای حل مشکلات خارجی‌اش غنی‌سازی را تعلیق‌کند بر نداشت. شاید حتی حجم مخالفت بخشی دیگر از جماعت اصلاح‌طلب بسیار بیشتر از مدعیان حکومتی حراست از غنی‌سازی هسته‌ای بود.

تماشایی‌تر فلج کامل دستگاه حکومت در برابر این حرف بهزاد نبوی بود که گفت: «من با آن چیزهایی که [در بیانیه] همه مخالفت می‌کنند مخالف نبودم، حتی تندتر از آن‌ها هم هستم. آن‌ها اگر معتقد به تعلیق غنی‌سازی هستند من معتقد به تعطیل غنی‌سازی هستم».
آقای نبوی رئیس سابق جبهۀ اصلاحات و گویا حالا فقط عضو است و این جبهه توسط جناحی جوان‌تر اداره‌می‌شود که خط‌مشی محافظه‌کارانۀ همیشگی آقای نبوی و مخالفتش با تندروی را قبول نداشته‌اند.
تناقضی این وسط نیست؟ جای تندرو و کندرو، موضع میانه‌رو با رادیکال عوض‌نشده‌است؟ شده‌است ولی مهم نیست؛ چون امروز دربارۀ مسئلۀ غنی‌سازی و موافقت و مخالفت و تعلیق و تعطیل آن بحثی نداریم.
مسئله خفقانی است که حکومت در برابر حرف «کفرآمیز» یک سیاست‌مرد برجسته گرفته‌است. بهزاد نبوی که از برخی جنبه‌ها در جایگاه ارشد اصلاح‌طلبان نشسته هیچ‌وقت موضع نیندیشیده نمی‌گیرد (شاید گاهی ادعای نادرست دیگران را نقل‌کند!) و در برابر خطاهای تحلیلی نزدیک‌ترین دوستانش نیز به‌سکوت‌نمی‌نشیند. آدم حساب‌وکتاب‌داری است و بنابراین موضعی که نقل‌کردیم اعتبار نبوی و همسویان او را پشت سرش دارد: تقاضای تعطیل غنی‌سازی از سوی نحله‌ای از اصلاح‌طلبان. تقاصایی بزرگ و مغایر مقدسات نظام! چرا حکومت به سراغ یقۀ این پیر اصلاح‌طلبان نرفت؟ نشنید؟
پاسخ سرراستی وجوددارد: حکومت دیگر توان برخورد علنی چکشی در برابر مطالبات جامعه را ندارد. عقلایش گفته‌اند صدایش را درنیاورید وگرنه صدتا بیانیه و مصاحبه در پشتیبانی از موضع نبوی و حرف او درمی‌آید و ما هم دیگر امکان برخورد با جامعه را نداریم.

این نمونه را رهاکنیم و ببینیم علت چپیدن نظام در لاک سکوت چیست و درحالی‌که علیه رضا پهلوی موضع دارد چرا در این‌مورد زبان تهدید و دادستان و قاضی به‌کارنمی‌گیرد؟ در این زیرسبیلی‌ردکردن حکومت امکانات نهفته برای جامعه کدامست؟
حکومت‌ها همیشه در هنگام روبروشدن با اپوزیسیون محاسبه‌گرند، زمان‌سنجند و تعادل قدرت خود را با پتانسیل‌های اجتماعی درنظرمی‌گیرند. دایماً مواظبند آن‌جا که این معادله به‌سمت قدرتشان متمایل است چنگ‌ودندان نشان‌دهند و آن‌جا که نه، جاخالی‌دادن را ترجیح‌می‌دهند تا موقعیت وخیم‌تری پیش‌نیاید. مثلاً نظام در مورد مسئلۀ حجاب در مجموع مشت خود را خالی و سنبۀ جامعه را پرزور دید و عقب‌نشست. موارد عکسی هم وجوددارد ولی هنگامی که در سرازیری کاهش مشروعیت، تصعید مقبولیت و فقدان قدرت می‌افتد لاجرم یا عقب‌می‌نشیند و یا پیشنهاد سازش می‌دهد (مورد اجتماعات اعتراض صنفی، مذاکره برای رفع فیلتر و...). این موقعیت‌ها نشان‌می‌دهد جامعه می‌تواند سطح مطالبات خود را بالاتر ببرد.

طبق‌معمول ما البته نمی‌خواهیم جامعه را به ریختن به خیابان تشویق‌کنیم (که البته حق مسلم آن است) و حتماً شورش‌های بی‌قاعده و کنترل‌نشده را به سود سرنوشت کشور نمی‌دانیم اما چنان‌چه مطالبات رادیکال عمومی از طریق جماعات تحول‌خواه بیان‌شوند حکومت ترجیح‌خواهدداد به‌جای زبان تهدید، رفتار و شیوۀ دیگری پیشه‌کند.
دوران پیچیدن مطالبۀ عمومی در لفافه، ساییدن گوشه و لبۀ خواسته‌ها از ترس اخم حکومت و تقلیل‌گرایی مطالباتی به‌پایان‌رسیده‌است.
برخی اصلاح‌طلبان که قبلاً به رادیکالیسم سطحی مبتلابودند حالا به‌حسب تفریط به میانه‌روی سطحی دچارآمده‌اند. آن‌ها هیچوقت موقعیت را به‌موقع تشخیص‌نمی‌دهند و الان هم که متأسفانه به ویروس ساخته و دست‌کاری‌شدۀ «ای ایران» در آزمایشگاه حکومت مبتلاشده‌اند و به همه‌گیری‌اش یاری‌می‌رسانند. گرفتن پز عاقل و متفکر عاقبت‌اندیش هم در این رسانه‌های بی‌‌پرسش واقعاً آسان است.

مطالبات منطقی و متناسب با زمان و امکانات کشور برای حکومت‌ها همیشه رادیکال می‌نماید. حالا در موقعیتی هستیم که مطالبات ملی ما نزد حکومت که از ریخت افتاده، اصلاً راادیکال نیست. سیاست‌خارجی منفعت‌محور و عقل‌گرا تنها یکی از این مطالبات است و می‌باید با جرأت به‌زبان‌بیاید؛ مثل آقای نبوی!

🆔@jameeno
👍2619
#در_کرانه_روز

🏷 بلاتکلیفی استراتژیک!

عبور کشور از مرحلهٔ «نه جنگ می‌شود و نه مذاکره‌می‌کنیم» یک قدم به جلو بود. تصمیم و اعلام آن یک عمل ارادی در رأس کشور بود و عبور از آن حاصل از فشار!
این خلاصهٔ چندسال «بلاتکلیفی استراتژیک» در مدیریت کشور بود.

حالا رسیده‌ایم به مرحلهٔ «نه جنگ، نه صلح» که دیگر یک تصمیم ارادی نیست؛ قرارگرفتن در یک وضعیت ناگزیر است که گویا دیگران باید یک راه را در این دوراهی برای ما تعیین‌کنند و وظیفهٔ دولت تا آن‌وقت صرفاً تأمین ارزاق مردم دانسته‌شده‌است.

اینجا دیگر انفعال کامل است. پیدا نیست که این روش ادارهٔ کشور صحیح نیست؟

🆔@jameeno
👍114
#در_کرانه_روز

🏷 بهزاد و حقیقت!

بهزاد نبوی رفتار شجاعانه‌اش را ادامه‌می‌دهد و «مگو»ها را بی‌ترس و ملاحظات معمول می‌گوید: «ریشه‌های بروز جنگ ۱۲روزه سیاست‌های بلندمدت ایران است».
حالا که گفته‌شده امری بدیهی می‌نماید و حتی ما هم می‌توانیم بگوییم آن را پیچیده در هفت‌لایه احتیاط گفته‌ایم ولی بیان علنی و صریح این حرف به‌علاوۀ مخلفات گفته‌و‌نگفتۀ دیگر فقط از آدمی نترس مثل بهزاد نبوی برمی‌آمد. او دارد راه را برای دیگران بازمی‌کند و این مهم است؛ تا مشکل عیان و علنی نشود کسی دنبال راه‌حلش نمی‌رود.

گام اول برای برگشتن از مسیر «مرگ ملی» این است که حکومت اشتباهاتش را بپذیرد. بدون آن، راه‌حلی هم نیست و شکست واضح از پس شکست ناواضح خواهدآمد. ملزومات آن راه‌حل هم پیداشدن شجاعت در حکومت برای اعتراف به اشتباهش است.
البته به صرفاً جبران هم رضایت‌خواهیم‌داد؛ چون به‌هرحال حکومت‌ها میل به اعتراف به اشتباهاتشان ندارند!

🆔@jameeno
👍29👎6🤣2
#در_کرانه_روز

🏷 صاحب پرونده!

اینکه روزنامه‌ها عکس و تیتر می‌زنند «پروندۀ مسئلۀ هسته‌ای ایران از وزارت‌خارجه به شورای عالی امنیت‌ملی می‌رود» حرف بی‌ربط برای جاانداختن یک نمایش است. این پرونده نه در وزارت‌خارجه است و نه در شورای عالی امنیت‌ملی. پرونده در یک دفتر است، بود، خواهد بود. وزیر و وکیل کاره‌ای نیستند. البته درست است که در آخر کار و هنگام گریز از مسئولیت، یک نفر را سپر بلا و بقول فرنگی‌ها «scape goat سِفر لاویان» می‌کنند؛ مثل بزی که بارگناهان را به شکم گرگ‌ها میب‌رد! این بار نوبت علی لاریجانی است ولی این بازی را نخواهند توانست همیشه ادامه‌دهند.

ما تخصصی در این به اصطلاح پرونده نداریم اما این را می‌دانیم در جایی که می‌شود در عرض نیم‌ساعت پس از حذف عدۀ زیادی از مقامات ارشد برای جانشینی آن‌ها فکری‌کرد، پروندۀ هسته‌ای را هم می‌شود در فاصلۀ بین دو نماز بست و بیرون‌جهید. دفعۀ قبل برای نرمش قهرمانانه همین اتفاق افتاد.
آن‌چه ما در آن تخصص داریم قوانین ابدی فرو افتادن حکومت‌ها در اثر شورش است. یکی از کیفیات و مختصات آن این است که نمی‌توان آن را به گردن هویدا و ازهاری یا روحانی و ظریف انداخت؛ مختصۀ دیگر اینکه «چو پرشد، نشاید گذشتن به پیل!»

آن‌ها که ما را می‌پایند و می‌دانند قصد جسارت نداریم این‌ها را ببرند بالا ببینیم تکلیف چیست!

🆔@jameeno
14👍13
#الف

🏷 فقط کبریت‌ها را جمع‌نکنید!

🖊 تحریریۀ جامعه‌نو:
در سال ۸۸ با اصرار حکومت برای برای یک دورۀ دیگر ماندن محمود احمدی‌نژاد در پست کارگزاری رفتارهای احمقانه و خیانت‌آمیز یک انقلاب‌گونه رخ‌داد: جامعه خواست رأیِ به غارت‌رفتۀ خود را پس‌بگیرد، حکومت به جای رأی گلوله پس‌داد و کشور بیش از یک‌سال‌ونیم در آشوب فرورفت. در آن ایام و تقریباً دوسال، حکومت حتی اجازۀ تشییع جنازه و برگزاری مراسم ختم نیز نمی‌داد. هر گردآمدن مردم را همچون شعلۀ کبریتی می‌دید که ممکن‌است خرمنی از آدم‌ها را که موقتاً دم‌فروبسته‌بودند مشتعل‌کند. پیش‌بینی معقولی بود!

امروز با یک تفاوت عمده روبروییم: حداقل سه‌سال است تصادمی در حد حتی نیمی از آنچه در ۸۸ رخ‌داد پدیدنیامده‌است. اما دستگاه امنیتی انتطار دارد حالا دیگر بدون رویارویی‌های سیاسی و دعوای انتخاباتی هم اشتعال و انفجاری رخ‌دهد. انتظار دارد حتی بدون دعوا بر سر حجاب هم انفجاری رخ‌دهد. این انتظار هم منطقی و واقع‌بینانه است. هر اجتماع عمده‌ای، حتی گردآمدن مردم در میدانی برای شنیدن موسیقی، ممکن‌است شعلۀ کبریت باشد.

نکتۀ دیگری هم هست: انتظار دستگاه امنیت از آن رو واقع‌بینانه است که جامعه دیگر به دنبال پس‌گرفتن رأی نیست؛ در التهاب پس‌گرفتن کشور از حکومت است و خرمن آن هم کُپّه‌کاه طبقۀ متوسط نیست؛ انبار باروت طبقه زیرین و اقشار میانی، به‌علاوۀ دیگران است؛ جمعی انبوه! انبار باروت، یا پرکلرات یا فولمینات جیوه یا حتی کود شیمیایی هم گاهی بدون جرقه و کبریت و در اثر فشار و بالارفتن دمای محیط منفجرمی‌شوند. هدف دستگاه امنیت که می‌داند تعداد اشخاص متنفر از حکومت فعلی از جمع تعداد یخچال‌های خالی یا حتی نمک‌پاش‌های موجود در خانه‌های ایرانیان خیلی بیشتر است، جلوگیری از اجتماع مردم، برای جلوگیری از وقوع یک جرقه است. درواقع به‌جای چاره‌جویی برای انبار باروت دنبال این است که از وقوع جرقه جلوگیری‌کند.

شاید چاره‌ای دیگر ندارد ولی یک راهش هم این است که در کنار جمع‌کردن کبریت‌ها به حکومت حالی‌کند که این انبار باروت می‌تواند خودبه‌خود نیز منفجرشود. چاره‌ای اساسی باید!

🆔@jameeno
👍305
#در_کرانه_روز

🏷 کف و سقف!

این روزها تعداد فراوانی کارشناس و مفسر در حال ارزیابی مسائل سیاست خارجی ایران با جهان غرب و شرق، مسئلۀ تسلیحات موجود و موردنیاز کشور و امکان شروع دوبارۀ جنگ یا ختم همیشگی آن و میزان آمادگی و تاب‌آوری کشورند. البته کار تخصصی است و ما چنین تخصصی نداریم ولی یک نکتۀ کوچکی را می‌خواهیم بگوییم:
در هر رابطه‌ای با جهان خارج، چه با دوست و چه با دشمن، کف مطالبات طرف برتر را سقف توانایی‌های مادی طرف فرودست مشخص‌می‌کند و سقف مطالبات طرف برتر را سطح توانایی عقلی، شعور محاسبه‌گری و استحکام سیاسی داخلی طرف فرودست (این متغیرها کف و سقف ندارند): هرچه سطح عقل یک حاکم پائین‌تر می‌آید سقف مطالبات دوست و دشمن کشور بالاتر می‌رود. معنایش این است که میزان آسیب‌دیدگی کشورها بیشتر به سطح نرم‌افزار عقلی آن‌ها بستگی دارد تا سقف تونایی مادی و تسلیحاتی‌‌شان!
علت این‌که حکومت ایران هم به آمریکا، هم اروپا، هم روسیه، هم چین، هم اسرائیل، هم آذربایجان و هم هر خرده‌کشور دیگری و حتی به گروه‌های نیابتی‌اش بدهکار است و زور می‌شنود و بی‌وفایی می‌بیند همین است : کمبود توانایی عقلی و شعور محاسبه‌گری!

🆔@jameeno
👍512😁1
#در_کرانه_روز

🏷 فریب

یکی از بزرگترین فریب‌های موجود که همچون هر چشم‌بندی و شعبدهٔ دیگر متکی بر کم‌‌اطلاعی جامعه و انحراف چشمش است، انداختن کمبودها، نقایص و اشتباهات مهلک نظام حکمرانی به گردن افراد و جناح‌ها است. هنگامی که افراد و جناح‌ها به‌عنوان عامل و علت روی‌آوردن کشور به راه‌حل‌های نیازمند به سازش، یا دادن امتیازات پنهانی یا با محتوای تسلیم، معرفی‌می‌شوند، نارسایی نظام و اشتباهات بنیادین حکومت پنهان‌می‌ماند.

عربده‌هایی را که بعضی از این مجلس‌نشینان علیه سایر مقامات و نهادها می‌کشند، یا تندکردن آتش جنگ رسانه‌ای جناحی، درواقع عملیات سنجیدهٔ روابط‌عمومی ستاد پنهان‌کنندهٔ حقیقت است! بسیاری از رسانه‌ها نیز به‌صورتی واسطهٔ تزریق این فریب به رگ‌و‌پی جامعه می‌شوند. مشکل نیمی از رسانه‌های اصلاح‌طلب این است که برای ماندن در بازی خود را به ندیدن آن واقعیت می‌زنند تا بمانند و قدرت مسلط آن‌ها را له‌نکند، و مشکل نیمی دیگرشان ذات معامله‌گر احزابی است که واسطهٔ آن منحرف‌کردن و سرپوش گذاشتن می‌شوند.
خوشبختانه حکومت سینه‌خیز درحال درک اشتباهات و اصلاح رویهٔ خود است و اگر برای اصلاح نهایی فرصتی باشد این بازی رسوای انحراف افکار عمومی به پایان می‌رسد.

🆔@jameeno
👍272👎2😁2🤣1
#الف

🏷 تصعید حکومت!

🖊 شورای سردبیری:
حکومت‌ها از مسیرهای مختلفی از میان می‌روند که یکی‌اش را می‌توان مسیر «تصعید» نامید. تصعید بخارشدن مستقیم از حالت جامد به حالت گاز است. مثال آن نفتالین است که در قدیم قرصی از آن را در گنجه لباس می‌گذشتند: دائماً کوچک‌تر می‌شود، بدون آن‌که تبدیل آن به گاز دیده‌شود.
ناپدیدشدن تدریجی حکومت‌ها به صورت تصعید نیز چنین است: هستند، و بعد نیستند؛ مثل کبوتری که در کلاه شعبده‌باز هست، و لحظۀ دیگر نیست.

آخرین مورد از تصعید حکومت در سوریه رخ‌داد. هنگامی‌که نیروهای جولانی راه‌افتادند کسی در برابرشان نبود و سبب پیدایش این فرضیه شد که همۀ فرماندهان و افسران سوری خریده‌شده‌اند. لحظۀ سقوط نیز دیده‌نشد. نیروها که به دمشق واردشدند همۀ ارگان‌های مسئول حفاظت از حکومت را خالی یافتند. در کاخ ریاست‌جمهوری نیز کسی نبود. حکومت تصعید شده‌بود. مورد قبلی هم حکومت اشرف‌غنی در افغانستان بود که واقعاً نمی‌توان روز و ساعت دقیقی برای تصعید آن تعیین‌کرد. طالبان در کابل بودند، دولت هم بود و بعد یک‌دفعه طالبان پشت میز اشرف‌غنی نشسته‌بودند. از این نوع تصعیدشدن‌ها بسیار می‌توان مثال‌زد: ژنرال ارتش عراق با خبرنگاران مصاحبه‌می‌کرد و پشت سرش تانک‌های آمریکایی در حال جابجایی بودند. حکومت طی چندساعت تصعیدشد.

چه عامل یا عواملی سبب چنین تصعیدی می‌شوند؟
اغلب مثال‌هایی که زدیم به گونه‌ای از مداخلۀ خارجی ارتباط می‌یابند: قدرت برتر بیگانه تصمیم‌می‌گیرد که حکومت دیگر نباشد. در موقعیت تصعید نه کودتایی در ارتش در کار است و نه انقلابی در خیابان؛ شیشۀ عمر رژیم مستقر می‌افتد و ساعتش به‌سرمی‌رسد. رژیم صدام با یورش مستقیم آمریکا و دولت اشرف‌غنی و اسد با جاخالی‌دادن توطئه‌آمیز ارتش آمریکا و روسیه از میان رفتند.

آیا بدون مداخلۀ خارجی هم تصعید ممکن است؟
این ممکن است و آن هنگامی است که یک حکومت به‌طور فزاینده از مسئولیت‌های تعریف‌شدۀ خود به‌عنوان دولت عقب‌می‌کشد و حوزۀ اعمال حاکمیتش دائماً کوچکتر می‌شود. این پس از آن رخ‌می‌دهد که حکومت ظرفیت‌های اقتصادی کشور را به‌مثابۀ پستان‌های گاوِ شیرده در دهان وابستگان سیاسی خود می‌گذارد و ظرفیت‌های دفاعی کشور را وسیله‌ای برای حفظ و حمایت از موقعیت خود و وابستگان سیاسی‌اش می‌کند و رابطه‌اش را با ملت بر مبانی اشتباهی استوارمی‌کند که با عرف، عادات و گرایش‌های اجتماعی، نیازهای زمانه و زندگی خصوصی مردم در تضادند و حکومت‌ها برای اعمال آن‌ها مجبور به کاربست زورند. حکومت موجود ایران نمونۀ کاملی از این موقعیت است: هم فساد فراگیر و سیستمیک دارد (دوشیدن اقتصاد)، هم مرز بین نیروی دفاعی و نیروی حفظ نظم (سرکوب) را برداشته و هم به‌طرز واضحی بیش‌از چهار دهه تلاش برای کنترل ابعاد زندگی خصوصی جامعه داشته‌است. چنین حکومتی می‌تواند بدون مداخلۀ خارجی هم به روش تصعید از میان برود: وابستگان با خشک‌شدن پستان اقتصاد بار خود را ببندند و بروند، نیروهای دفاعی وابروند و خود را یک‌باره از کنترل و سرکوب داخلی کنار بکشند و مهمتر از آن‌ها، مقاومت جامعه در برابر تحمیل، حکومت را به گوشۀ ضعف براند و نافرمانی مدنی غیرخشن توسعه‌یابد. به‌ویژه در این مورد خاص حکومت ایران در سراشیب سقوط و موقعیت تدافعی قراردارد و جامعۀ شهری تعیین‌کنندۀ ایران در موضع تهاجمی! تصعید از این‌ نقطه آسان‌تر شروع می‌شود. عاقبت آن هزیمت است: یک‌روز برمی‌خیزی و می‌بینی حکومت دیگر نیست.
الگوهای تحمیل این تصعید متفاوت است. حتی می‌تواند از جلوگیری از برگزاری یک کنسرت و یا اجازه‌دادن به یک کنسرت دیگر شروع‌شود. هنگامی که حکومت در ترس از اجتماع خیابانی برای یک کنسرت به‌سرمی‌برد، قدرت اعمال حاکمیت آن در کنسرت فضای بسته زیر پاها له‌می‌شود و بهمن‌ها راه می‌افتد... و بهمن می‌تواند مجموعه‌های بزرگی را درهم‌بکوبد و ناپدیدسازد.

از نگاه حاکمیت عقب نشینی‌هایی که صورت می‌گیرند موقت است. چیزی به‌مثابۀ دم‌فروبستن‌های مصلحتی! رفتارش نیز همین را نشان‌می‌دهد: چماق‌هایش را به آتش نمی‌اندازد، می‌برد پشت سر (مانند قانون حجاب) به امید شرایط بهتر برای دوباره روی‌میزگذاشتن. اما این روندی تحلیل‌رونده است. به این‌که شکست‌خورده، با آن‌ها که قرار بوده شکست بخورند «هم‌باور» می‌شود. به‌این‌ترتیب است که بیشتر لاغر می‌شود.
شاید به‌ظن برخی لازم باشد جامعه را تشویق‌کنیم به خط‌شکنی‌های خود ادامه‌دهد و کوبش چکش را محکم‌تر کند؛ ولی نیازی نیست؛ رودخانه راه خود را می‌رود و در معبرهای تنگ سریع‌تر و پرموج‌تر. اما نصیحتش می‌شود کرد: جامعه بیش از آزادی به امنیت نیاز دارد و حالا که همه‌چیز حکومت در حال تصعید است اندیشه به این‌که چگونه باید عبوری امن‌تر از آن داشت لازم است: تکیه به نیروی خارجی می‌خواهد؟ نهاد مدنی می‌خواهد؟ سازش اجتماعی می‌خواهد؟ تفکیک نیروهای خیر و شر درون حکومتی می‌خواهد؟...

🆔@jameeno
👍498👎4
#در_کرانه_روز

🏷 بروید پی کارتان!

آقای پزشکیان گفته‌است کارمندان سازمان‌هایی را که فایده‌ای ندارند به منزل بفرستید و تا مدتی هم حقوقشان را بدهید. از فواید ساده‌لوحی آقای پزشکیان این است که آن‌چه را سران حکومت می‌دانند در انتظار ملت است و به‌زبان‌نمی‌آورند، به‌زبان‌می‌آورد!
بلایی که بر سر ایران آمده چند سویه است. تراکم حقوق‌بگیران آویزان به پستان دولت یکی از آن سویه‌های خارج‌ازتصور است و این تازه فقط نیمی از مشکل است. نیمۀ دیگر سرنوشت آن‌هاست؛ با حرفی که او مانند شوخی به‌زبان‌‌آورده شروع‌می‌شود و در ادامه دولت از پرداخت حقوق کارمندان خود و اجزای غیرمفید و حقوق‌بگیر حکومت عاجزمی‌ماند و یا با انتشارپول روی کامپیوتر بانک‌ها حقوق‌ها را می‌دهد که اولی به شورش انبوه بیکاران و حقوق‌نگرفته‌ها منجرمی‌شود و دومی به تورمی فوق‌تصور که به انفجار اجتماعی می‌کشد. این منطقی‌ترین تصوری است که می‌توان از آینده داشت: حکومت کارمندان را ول‌می‌کند به امید خدا!
تصویر تکمیلی نزدیک به این تصویر سرنوشت صندوق‌های بازنشستگی است که در اثر غارت حکومتی به ورشکستگی کشیده‌شده‌اند. زیاد طول‌نمی‌کشد و حکومتی که خود را در برابر آیندۀ ملت مسئول نمی‌داند در تأمین صندوق‌های بازنشستگان هم درمی‌ماند.

پزشکیان راست‌می‌گوید: موج بیکارکردن در راه است!

🆔@jameeno
😡10👌8👍43👎1
#الف

🏷 عقلانیت منفی؟

🖊 شورای سردبیری:
امکان تداوم و ثبات سیستم‌ها را با سه شاخص می‌توان سنجید: کارکرد، سلامت و عقلانیت. برای این سنجش قاعدتاً می‌باید بتوان این سه عامل را در شکل کمّی اندازه‌گرفت و سنجش‌پذیر کرد. این سنجش‌پذیری معمولاً در نهایت به این بررسی ختم‌می‌شود که ببینیم وضعیت هر یک از سه شاخص براساس اصل «تبدیل تغییرات کمّی به تغییرات کیفی» چگونه است. این اصل طبیعی در تعییر پدیده‌ها می‌گوید انباشت تغییرات کوچک کمی در نهایت به حادث‌شدن تغییر کیفی و بروز خواص کاملاً متفاوت می‌انجامد.

در مورد سیستم‌های سیاسی یعنی حکومت، سه شاخص فوق (کارکرد، سلامت و عقلانیت) را با سه متغیر اقتصاد، فساد و شیوۀ حکمرانی می‌توان سنجید. واضح‌است اگر بخواهیم علمی صحبت‌کنیم می‌باید ببینیم آیا می‌توان متغیرهای فوق را کمّی‌کرد و به صورت مقداری اندازه‌گرفت و از طریق آن تحول کیفی (برگشت‌ناپذیر) استخراج‌کرد یا نه؟ براساس اصل حصول تغییر کیفی از طریق انباشت تغییرات کمّی، هر پدیده‌ای می‌تواند با تغییرات جزئی درنهایت به یک تغییر کیفی نائل‌آید. مثال روشنگر آن انقلابات اجتماعی است که در اثر تراکم تدریجی ستم و ناکارایی یک حکومت به تغییر ناگهانی حکومت می‌انجامد.

تشریح وضعیت هر یک از سه متغیر بالا سلطۀ اصل فوق را بر آن‌ها بهتر نشان‌می‌دهد.
اقتصاد کمّی‌ترین متغیر از میان سه متغیر فوق است و تقریباً همه‌چیز آن قابل‌محاسبه است. فساد دقت اندازه‌گیری کمتری دارد (چون معمولاً پنهان است) و شاخص‌بندی آن براساس «احساس [وجود] فساد» و سیستمیک‌بودن آن صورت‌می‌گیرد. تغییرات عامل سوم یعنی رهبری حکومت، قابل ارزیابی رقمی نیستند و فقط براساس تجربیات سیاسی ناظر برای او قابل ارزیابی می‌شوند. درواقع عقلانیت را به‌خاطر نسبی‌بودن آن نمی‌توان به‌صورت کمّی اندازه‌گرفت.
درمورد ایران کارکرد و سلامت را طی سال‌های اخیر به‌راحتی سنجیده‌اند. اقتصاد ایران از گروه اقتصادهای درحال‌توسعه سقوط‌کرده و پارامترهای کلان آن همگی به وخامت برگشت‌ناپذیر دچارند. در مورد سلامت سیستم نیز جایگاه کشور دائم درحال‌سقوط بوده‌است (جایگاه ۱۴۹ در میان ۱۸۰ کشور در شاخص ادراک فساد سی‌پی‌آی سال‌پیش) و چاره‌ناپذیر شده‌است. درمورد سوم، یعنی عقلانیت، نیز مسیر افول دیده‌می‌شود. میزان عقلانی یا غیرعقلانی بودن رفتار حکومت را جز از راه نظری و نتایج و جهت نمی‌توان سنجید. البته برخی متغیرهای غیرمستقیم سنجش عقلانیت رفتار حکومت وجود دارد (مانند نرخ شرکت مردم در انتخابات) که به عدد و رقم منتهی‌می‌شوند، ولی کیفیاتی مثل دوراندیشی را که نتیجۀ کاربرد آن احاله به آینده است به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان اندازه‌گرفت، درحالی‌که دوراندیشی از کیفیات بنیادین یک حکمران است. به‌عنوان‌مثال ما امروز نمی‌دانیم معلق‌نگاه‌داشتن سیاست روابط بین‌الملل ایران چقدر دوراندیشانه است. نمی‌دانیم نکوشیدن حکومت برای یافتن راه‌حلی برای کاهش خصومت با غربیان چه نتیجه‌ای دارد و به کجا ختم‌می‌شود. تصوری از این‌که آیا وضعیت حاضر به «ناکامی و موازنه» ختم‌می‌شود و یا به «شکست و تسلیم» نداریم، درحالی‌که معقول این است که ناکامی و سازش از شکست و تسلیم بهتر و خردمندانه است.

در شرایط کنونی فارغ از این‌که ایران چه حقوقی به‌طور طبیعی و عمومی دارد و طرف‌های آن چقدر دشمن‌خویند، ارزیابی‌های عام بر این است که کشور تنهاست و قدرت کافی برای برآمدن از پس زرادخانه‌های واقعاً عظیم دشمنان را ندارد و در صورت رویارویی تمام‌عیار شکست سختی خواهدخورد. پایان شکست نیز نشستن بر سر میزی است که طرف غالب دست‌به‌کمر ایستاده و دیکته‌می‌کند که در سند تسلیم چه بنویسی. ببینیم تکلیف در این حالت چیست و عقلانیت کجاست؟ مسئولان ارشد نظام باید بدون کشیدن پای خدا به این مسئله پاسخ این پرسش را به خودشان و به ملت می‌دادند و از طریق صواب می‌رفتند. نرفته‌اند!

نه از عباس میرزا شجاع‌ترند و نه با غیرت‌تر. او در اثر اشتباه دیگران دوبار شاهد امضای سند تسلیم ایران بود. آن تسلیم از قدر او نکاست ولی برای سبب‌سازان ازدست‌رفتن خاک ایران در آن شکست‌ها لعن ابدی خرید. برای یک صاحب‌الامر و مالک‌التصمیم ابراز شجاعت فردی در زمانی که معنای آن شکست کمرشکن ملی است، عقلانیت منفی و ضدملی است!
مهم نیست که با تجمیع کیفیات نابودگر حکومت‌ در کشور حکومت منطقاً نااستوار و فروافتادنی است؛ مسئلۀ ما این است که این افتادن تا چه حد ایران را نیز با خود فروخواهدکشید.
پس از این محاسبات فقط بر این مبنا خواهدبود.

🆔@jameeno
👍195👎2🤔1
#در_کرانه_روز

🏷 میدان

نشانه‌هایی در تقویت چند احتمال دیده‌می‌شود:

- گروگان‌های اسرائیلی به‌زودی آزاد یا کشته‌خواهندشد.
- به‌احتمال‌کم ایران و جناحی از حماس تلاش‌خواهندکرد معامله را به‌هم‌بزنند.
- کوبش غزه برای تخلیهٔ غزه به‌بهانهٔ حذف کامل حماس شدت‌می‌گیرد.
- همه، به‌ویژه اسرائیلی‌ها، در حال تشویق ایران برای شیرشدن و زدن ضربهٔ پیش‌دستانه به اسرائیلند.
- ایران صحنهٔ رویارویی محدود تسلیحات روسیه و چین با تسلیحات آمریکا خواهدشد. ممکن است بالای سر و به‌هزینهٔ ایرانی‌ها با هم تسویه‌حساب موقت کنند.
- بخشی از سرنوشت ایرانیان را فرجام این روکم‌کنی بین‌المللی تعیین‌خواهدکرد.

🆔@jameeno
👎14👍11🤔82
#در_کرانه_روز

🏷 بیدار شو!

توافقی که امروز در مصر صورت‌می‌گیرد برای مردم ایران نشان آغاز دور تازه‌ای از فاجعه است. بعد از ساختن کار حماس، همهٔ انرژی علنی اسرائیل و حمایت ایالات‌متحده و اروپا در این منطقه روی ایران متمرکزخواهدشد. اگر بپذیریم مسئلهٔ اسرائیل و ایالات‌متحده و شرکای دیگری که گردهم‌آمده‌اند فقط حماس نیست، در گام بعدی و در جایی دیگر، لاجرم حل مسئلهٔ ایران روی میز خواهدبود. این را به‌عنوان یک احتمال جدی ممکن‌الوقوع در دنیای واقعی و به‌اصطلاحِ اهل‌فن به‌عنوان بخشی از روند رئال‌پولیتیک می‌گوییم. از یک زاویهٔ واقع‌بینانه اگر نگاه‌کنید می‌بینید همهٔ آن‌ها که در شرم‌الشیخ درحال حل‌مسئله‌اند دشمنان آشکار ایرانند.

می‌توانیم امیدوارباشیم رخ‌ندهد و می‌توانیم خوشحال‌باشیم که فلسطینی‌های بیشتری کشته‌نخواهندشد، ولی این نتیجه محتوم را نیز نمی‌توان‌نادیده‌گرفت: درواقع در جهانی که در آن صلحی نیست، خاموش‌شدن توپ‌ها در جایی به‌معنی آتش‌کردن توپ‌ها در جایی دیگر است!

سیلی نتایج هفت‌اکتبر و اعلام کناره‌گیری حماس از روند سیاسی در مسئلهٔ فلسطین برای حکومت ما کافی نیست. زمانی از خواب بیدارخواهدشد که آن‌ها بالای سرمان هستند. مهم نیست که این‌جا باشد یا نه، مسئله این است که او می‌رود و مردم اینجا می‌مانند. در میانهٔ آتشی که از این شکست فوق‌استراتژیک یک حکومت بر سر مردمان یک کشور باریده‌می‌شود.

🆔@jameeno
👍287👎5🤔2🤣2👏1