Audio
#آگاهی موضوع گفتگوی من (#وحیدشاهرضا) و #رسول_ماجانی در قالب سه نشست دوستانه بود که در اپیزودهای ۹۷، ۹۸ و ۹۹ پادکست #یونگ_نگار منتشر گشت. با اینکه این گفتگوها بسیار شهودی و خودمانی برگزار شد اما محصول نهایی اثری قابل تامل و شنیدنی از آب درآمد.
این مثلث را از دست ندهید، چراکه آگاهی در نفْس خود همان است که ما هستیم. شناختِ خودمان یعنی شناخت آگاهی در چشماندازی از #سرآغاز تا #سرانجام آن و در این میان یافتن نسبتاش با #آزادی
قسمت اول: #سرآغاز_آگاهی
ضبط صدا: نادر علیمردانی
ویرایش صدا: رسول خوشنویسزاده
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@jarfgroup
@jungnegar
این مثلث را از دست ندهید، چراکه آگاهی در نفْس خود همان است که ما هستیم. شناختِ خودمان یعنی شناخت آگاهی در چشماندازی از #سرآغاز تا #سرانجام آن و در این میان یافتن نسبتاش با #آزادی
قسمت اول: #سرآغاز_آگاهی
ضبط صدا: نادر علیمردانی
ویرایش صدا: رسول خوشنویسزاده
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@jarfgroup
@jungnegar
❤19👍4👏2
Audio
jungnegar
#آگاهی موضوع گفتگوی من (#وحیدشاهرضا) و #رسول_ماجانی در قالب سه نشست دوستانه بود که در اپیزودهای ۹۷، ۹۸ و ۹۹ پادکست #یونگ_نگار منتشر گشت. با اینکه این گفتگوها بسیار شهودی و خودمانی برگزار شد اما محصول نهایی اثری قابل تامل و شنیدنی از آب درآمد. این مثلث را از دست ندهید، چراکه آگاهی در نفْس خود همان است که ما هستیم. شناختِ خودمان یعنی شناخت آگاهی در چشماندازی از #سرآغاز تا #سرانجام آن و در این میان یافتن نسبتاش با #آزادی
قسمت دوم: #سرانجام_آگاهی
ضبط صدا: نادر علیمردانی
ویرایش صدا: رسول خوشنویسزاده
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@jarfgroup
@jungnegar
قسمت دوم: #سرانجام_آگاهی
ضبط صدا: نادر علیمردانی
ویرایش صدا: رسول خوشنویسزاده
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@jarfgroup
@jungnegar
❤15👏3👍1
Audio
#آگاهی موضوع گفتگوی من (#وحیدشاهرضا) و #رسول_ماجانی در قالب سه نشست دوستانه بود که در اپیزودهای ۹۷، ۹۸ و ۹۹ پادکست #یونگ_نگار منتشر گشت. با اینکه این گفتگوها بسیار شهودی و خودمانی برگزار شد اما محصول نهایی اثری قابل تامل و شنیدنی از آب درآمد. این مثلث را از دست ندهید، چراکه آگاهی در نفْس خود همان است که ما هستیم. شناختِ خودمان یعنی شناخت آگاهی در چشماندازی از #سرآغاز تا #سرانجام آن و در این میان یافتن نسبتاش با #آزادی
قسمت سوم: #آگاهی_و_آزادی
ضبط صدا: نادر علیمردانی
ویرایش صدا: رسول خوشنویسزاده
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@jarfgroup
@jungnegar
قسمت سوم: #آگاهی_و_آزادی
ضبط صدا: نادر علیمردانی
ویرایش صدا: رسول خوشنویسزاده
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی
@jarfgroup
@jungnegar
❤13👌4🔥2👏2😍2
به طبیعت بروید تا به یاد آورید که طبیعتاید.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#سال_نو_مبارک #نوروز_پیروز #نوروز_مبارک #سیزده_بدر #سیزده_به_در #سیزده_بدر_مبارک #روز_طبیعت
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#سال_نو_مبارک #نوروز_پیروز #نوروز_مبارک #سیزده_بدر #سیزده_به_در #سیزده_بدر_مبارک #روز_طبیعت
❤16👍2👏2
غلام یا پویان، مسئله این است.
(یادداشتی دربارهی فیلم برادران لیلا و زن زندگی آزادی)
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#تحلیل_روانشناختی_فیلم_برادران_لیلا #تحلیل_روانشناختی_فیلم #برادران_لیلا #تحلیل_فیلم #نقد_فیلم #زن_زندگی_آزادی
(یادداشتی دربارهی فیلم برادران لیلا و زن زندگی آزادی)
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#تحلیل_روانشناختی_فیلم_برادران_لیلا #تحلیل_روانشناختی_فیلم #برادران_لیلا #تحلیل_فیلم #نقد_فیلم #زن_زندگی_آزادی
👍5❤1
گروه روانشناسی ژرف
غلام یا پویان، مسئله این است. (یادداشتی دربارهی فیلم برادران لیلا و زن زندگی آزادی) ✍️ #وحیدشاهرضا #گروه_روانشناسی_ژرف هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی #تحلیل_روانشناختی_فیلم_برادران_لیلا #تحلیل_روانشناختی_فیلم #برادران_لیلا #تحلیل_فیلم #نقد_فیلم #زن_زندگی_آزادی
فیلم برادران لیلا اثر سعید روستایی چندی است که مورد توجه مخاطبین قرارگرفته و من هم دیروز فرصت تماشای آن را پیدا کردم. تلاش میکنم در این یادداشت نظر خودم را دربارهی محتوای این اثر بیان کنم (بر محتوا تاکید میکنم، زیرا به نظرم این فیلم از منظر فرم سینمایی حرف چندانی برای گفتن ندارد، اما بالعکس با توجه به شرایط فعلی جامعه داستانی که تعریف میکند بسیار جدی و قابل تامل است).
لیلا یگانه دختر خانوادهای هفت نفره است که تفکری سنتی و پدرسالارانه بر آن حاکم است. زنِ دیگر این خانواده مادر است که او هم حامی پدرسالاری است. نیمرخ شخصیتی او را باید از دهان لیلا نگریست، آنطور که در سکانس جنجالی سیلی نواختناش در گوش پدر به مادر نسبت میدهد: «تویی که از هر چی زنـه تو دنیا بدت میاد. تویی که شوهرت را از پسرهات بیشتر دوست داری. پسرهات را از یهدونه دخترت بیشتر. تو که ارثت به دخترت فقط بدبختیهاته.» این خانوادهی هستهای نمایندهی فرهنگ غالب بر قسمت عظیمی از جامعهی ایران است، فرهنگی که به باور من منجر به واپسگرایی جامعهی ایران و انقلاب ۵۷ شد و امروز توسط نسل نو با فریاد زن.زندگی.آزادی مورد اعتراض قرار گرفته است.
خانوادهی جورابلو، برآمده از خاندان جورابلو یک نگرش ایلی-طایفهای و متعلق به عصر کشاورزی است که در دل یک شهر متعلق به عصر مدرن دستوپا میزند تا ارزشهای منسوخ خود را حفظ کند. درست مثل کادوهای عروسی که نمایشی و فرمایشی است و هیچ اثری از سنتهایی مثل گلریزان -که زمانی کارکرد داشتند- در آن باقی نمانده است. درست مثل مفهوم بزرگفامیل که حالا خریدنی شده! اصلا خود جوراب ما را به یاد سکانس ابتدایی فیلم میاندازد که پدر فشل خانواده کفشهایش را میکند و وارد مسجد میشود و کسی هم جایی به او برای نشستن تعارف نمیکند. مسجد، محل جمعشدن جماعتی که بوی گند جورابهایشان را با گلاب میپوشانند. این فرهنگ پوسیده هم فقط در حال تلاش است تا با واژههای زیبایی مثل احترام به بزرگتر بوی گند خود را پنهان کند. غافل از اینکه این بو قابل پنهانکردن نیست و فقط باعث میشود که نسل نو نسبت به بوی گلاب هم که برآمده از رُز زیبای طبیعت است شرطی شود و به آن واکنش تهوع نشان دهد.
لیلا در واقع همان سمیهی ابدویکروز است، دختری مهربان که از صمیم قلب رشد و بالیدگی را برای همهی خانواده میخواهد. و تفاوت در این است که سمیه با سایهی پدر بر ویرانهی خانواده دستوپنجه نرم میکرد اما لیلا با خود پدر روبروست. شاید به همین خاطر است که لیلا این فرصت را پیدا میکند که در نهایت به جای فرار، در مقابل پدر بایستد و یک سیلی جانانه نثارش کند. پدری که دختر و عروس خودش را به هیچ حساب نمیکند و در عوض در بیمارستان جنجال به پا میکند تا بند قنداق نوهاش را باز کنند و او با آن چشمان تنگاش فالوس طلای او را به عین ببیند و مطمئن شود که بالاخره یک نوهی پسری دارد که نام خوشبوی جورابلو را به یدک خواهد کشید! اما دریغ که این فرهنگ، به رغم دوپاره کردن جامعه به مهتر و کهتر و شهروند درجهی اول و دوم، حتی به این پسر-خوانده هم احترام نمیگذارد. اینجاست که سعید روستایی به زیباییْ جدال بر سر انتخاب کردن اسم بچه را پیش میکشد. پدر میگوید باید اسم پسررا غلام بگذارند؛ غلام مثل غلامرضا، غلامحسین! پدرشاه، پسر را هم ارزنده نمیخواهد بلکه میخواهد او برده باشد، نوکر، حلقهبهگوش، دستبهسینه و خدمتکار ارزشهای کهنه و مردهی گذشتگان. اما زنِ امروز عصیان میکند و شناسنامهی پسر را پویان میگیرد. پویان به معنای روان و دوان. و این نسل نو دیگر درجا نمیزند، به عقب نمینگرد، زنده است و خاکستر نمیپرستد، بلکه آتش بهپا میکند.
نسل لیلا، نسلی که پس از انقلاب زاده شد با اینکه خود سوخت، ولی ساخت، سیلی را زیر گوش پدر نواخت. امروز اگر شاهد این هستیم که نسل زی (z) فاش میگوید و از گفتهی خویش دلشاد است که بندهی عشق است و از هر دو جهان آزاد است، حاصل به پرسش کشیدن سیستم تربیتی ناکارآمد پیشین توسط آنها بوده است. زیربنای نهادی جامعهی ایران در طول نیم قرن اخیر متحول شده است و از اینرو روبنای آن هم چندی نمیپاید تا فروبریزد. سکانس پایانی فیلم دور نیست، جایی که پدر آخرین نفس را هم میکشد و بر جنازهاش دخترکانی شاد، بالگشوده میرقصند. روح جمعی ایرانی بالاخره به نقطهای رسیده که فهمیده است نباید سهراب را به دست رستم میکشت، بلکه آنچنان که روح اروپا بسیار پیشتر درک کرده بود باید اُدیپوار پدر را میکشت. چراکه تنها سنتی دوام میآورد که به طبیعت آری بگوید و نه اینکه آنرا انکار کند. و رسم طبیعت این است که کهنه برود و نو به پیش بتازد.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
لیلا یگانه دختر خانوادهای هفت نفره است که تفکری سنتی و پدرسالارانه بر آن حاکم است. زنِ دیگر این خانواده مادر است که او هم حامی پدرسالاری است. نیمرخ شخصیتی او را باید از دهان لیلا نگریست، آنطور که در سکانس جنجالی سیلی نواختناش در گوش پدر به مادر نسبت میدهد: «تویی که از هر چی زنـه تو دنیا بدت میاد. تویی که شوهرت را از پسرهات بیشتر دوست داری. پسرهات را از یهدونه دخترت بیشتر. تو که ارثت به دخترت فقط بدبختیهاته.» این خانوادهی هستهای نمایندهی فرهنگ غالب بر قسمت عظیمی از جامعهی ایران است، فرهنگی که به باور من منجر به واپسگرایی جامعهی ایران و انقلاب ۵۷ شد و امروز توسط نسل نو با فریاد زن.زندگی.آزادی مورد اعتراض قرار گرفته است.
خانوادهی جورابلو، برآمده از خاندان جورابلو یک نگرش ایلی-طایفهای و متعلق به عصر کشاورزی است که در دل یک شهر متعلق به عصر مدرن دستوپا میزند تا ارزشهای منسوخ خود را حفظ کند. درست مثل کادوهای عروسی که نمایشی و فرمایشی است و هیچ اثری از سنتهایی مثل گلریزان -که زمانی کارکرد داشتند- در آن باقی نمانده است. درست مثل مفهوم بزرگفامیل که حالا خریدنی شده! اصلا خود جوراب ما را به یاد سکانس ابتدایی فیلم میاندازد که پدر فشل خانواده کفشهایش را میکند و وارد مسجد میشود و کسی هم جایی به او برای نشستن تعارف نمیکند. مسجد، محل جمعشدن جماعتی که بوی گند جورابهایشان را با گلاب میپوشانند. این فرهنگ پوسیده هم فقط در حال تلاش است تا با واژههای زیبایی مثل احترام به بزرگتر بوی گند خود را پنهان کند. غافل از اینکه این بو قابل پنهانکردن نیست و فقط باعث میشود که نسل نو نسبت به بوی گلاب هم که برآمده از رُز زیبای طبیعت است شرطی شود و به آن واکنش تهوع نشان دهد.
لیلا در واقع همان سمیهی ابدویکروز است، دختری مهربان که از صمیم قلب رشد و بالیدگی را برای همهی خانواده میخواهد. و تفاوت در این است که سمیه با سایهی پدر بر ویرانهی خانواده دستوپنجه نرم میکرد اما لیلا با خود پدر روبروست. شاید به همین خاطر است که لیلا این فرصت را پیدا میکند که در نهایت به جای فرار، در مقابل پدر بایستد و یک سیلی جانانه نثارش کند. پدری که دختر و عروس خودش را به هیچ حساب نمیکند و در عوض در بیمارستان جنجال به پا میکند تا بند قنداق نوهاش را باز کنند و او با آن چشمان تنگاش فالوس طلای او را به عین ببیند و مطمئن شود که بالاخره یک نوهی پسری دارد که نام خوشبوی جورابلو را به یدک خواهد کشید! اما دریغ که این فرهنگ، به رغم دوپاره کردن جامعه به مهتر و کهتر و شهروند درجهی اول و دوم، حتی به این پسر-خوانده هم احترام نمیگذارد. اینجاست که سعید روستایی به زیباییْ جدال بر سر انتخاب کردن اسم بچه را پیش میکشد. پدر میگوید باید اسم پسررا غلام بگذارند؛ غلام مثل غلامرضا، غلامحسین! پدرشاه، پسر را هم ارزنده نمیخواهد بلکه میخواهد او برده باشد، نوکر، حلقهبهگوش، دستبهسینه و خدمتکار ارزشهای کهنه و مردهی گذشتگان. اما زنِ امروز عصیان میکند و شناسنامهی پسر را پویان میگیرد. پویان به معنای روان و دوان. و این نسل نو دیگر درجا نمیزند، به عقب نمینگرد، زنده است و خاکستر نمیپرستد، بلکه آتش بهپا میکند.
نسل لیلا، نسلی که پس از انقلاب زاده شد با اینکه خود سوخت، ولی ساخت، سیلی را زیر گوش پدر نواخت. امروز اگر شاهد این هستیم که نسل زی (z) فاش میگوید و از گفتهی خویش دلشاد است که بندهی عشق است و از هر دو جهان آزاد است، حاصل به پرسش کشیدن سیستم تربیتی ناکارآمد پیشین توسط آنها بوده است. زیربنای نهادی جامعهی ایران در طول نیم قرن اخیر متحول شده است و از اینرو روبنای آن هم چندی نمیپاید تا فروبریزد. سکانس پایانی فیلم دور نیست، جایی که پدر آخرین نفس را هم میکشد و بر جنازهاش دخترکانی شاد، بالگشوده میرقصند. روح جمعی ایرانی بالاخره به نقطهای رسیده که فهمیده است نباید سهراب را به دست رستم میکشت، بلکه آنچنان که روح اروپا بسیار پیشتر درک کرده بود باید اُدیپوار پدر را میکشت. چراکه تنها سنتی دوام میآورد که به طبیعت آری بگوید و نه اینکه آنرا انکار کند. و رسم طبیعت این است که کهنه برود و نو به پیش بتازد.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
❤41👍21💯4🔥2👌1😍1
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #جردن_پیترسون #هوش_مصنوعی #چت_جی_پی_تی #ماتریکس
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #جردن_پیترسون #هوش_مصنوعی #چت_جی_پی_تی #ماتریکس
😍7👍1
گروه روانشناسی ژرف
✍️ #وحیدشاهرضا #گروه_روانشناسی_ژرف هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی #فردریش_نیچه #نیچه #جردن_پیترسون #هوش_مصنوعی #چت_جی_پی_تی #ماتریکس
بالاخره فیلمهای علمی-تخیلی محقق شدند و عصر هوش مصنوعی (AI) هم از راه رسید. چندی پیش جُردن پیترسون، روانشناس مشهور و پرحاشیهی کانادایی، از حیرت خودش پرده برداشت، زمانی که هوشمصنوعی فقط ظرف چند دقیقه قانون سیزدهم را به کتاب ۱۲ اصل برای زندگیاش افزود. فصلی از کتاب که به گفتهی خود پیترسون به عقل خودش نرسیده بود!
ماشینها زمانی جای زور بازوهای ما را گرفتند، سپس قدرت محاسباتی ذهن ما را پیدا کردند و حالا توان آفرینشگری دارند. باورکنید یا نه، اینک فلسفه و هنر نیز ماشینی میشود! حالا هوش مصنوعی متن تخصصی تولید میکند، نقاشی میکشد و موسیقی میسازد. اینک وقت آن رسیده که به خودتان تبریک بگوید، چراکه ساکنین بیتاب آخرالزمان هستید. زمانی به پایان رسیده و زمانهای دیگر آغاز شده است، زمانهای که میرود ما را با حیرتهای بسیاری مواجه کند.
نیچه، نابغهای که بیشک دو قرن پیشتر را در افق میدید زمانی این پرسش را طرح کرد که خدا ما را آفرید و یا ما خدا را؟ یا به بیان طنزآمیزش آیا ما خطای خدا هستیم یا خدا خطای ما؟ به نظر بسیاری این گزاره انتهای کفر است اما نه، این تازه آغاز اندیشیدن است. به تعبیر نیچه ما خدا را کشتیم، اسطورهی پدرِ در آسمانها را که زمانی با قوهی خیالِ اعجابانگیز خود پرورده بودیم را بیاعتبار کرده و به زمین بازگشتیم و به خاک افتادیم! اما با این وجود نیچه امید داشت که اینک فراانسان میآفرینیم و تمام حکمت و قدرتی را که به دانایکل و قادرمطلق فرافکنی کرده بودیم، نسبت خودمان با هستی میکنیم. و بفرمایید، این هم تحقق پیشگویی او، ابرانسانی با قدرت ماهیچهای همهی موجودات زنده، با توان محاسباتی کوانتومی و حالا حسانگیزی هنرمندانه و تاملبرانگیزی فیلسوفانه! اما یک لحظه صبر کنید، این که ماشین است، خود آدمی نیست! درست است که در ظاهر مخلوق آدمی و در خدمتاوست اما میرود تا خدای آدمی گردد، خدایی از جنس صفرها و یکها! نمیشود روند تعالی رباتها را متوقف کرد، آنها بیوقفه و در تمام ساعات شبانهروز، بهصورت شبکهای متحد و منسجم بر روی تصحیح خود کار میکنند. ابتدا در قالب هنر موجود به آلیاژهایی دست مییابند و سپس به مرحلهی کشف عنصرهای جدید میرسند و در آخر هم ژانرهایی پدید میآورند که بشر تا به امروز نشانی از آنها نمیشناخته است.
هر فیلسوفی در طول تاریخ بشر به منظری دستیافته است و اگر خیلی به سوفی متعهد بوده و نبوغی هم داشته، آنگاه در دورهی دوم اندیشیدناش منظر قبلی خودش را نقد کرده و منظری تازه پدید آورده است. ولی از آنجا که تن آدمیْ آب و غذا و استراحت میطلبد و عواطفْ به جماع و اجتماع میانجامد هیچ فیلسوفی نمیتوانسته مثل ماشین امروز پیش برود. تصور کنید متفکرکوانتومی جدیدمان را که رویای با پُتک فلسفیدن نیچه را در هر میلیونیوم ثانیه محقق کند، بسازد و ویران کند و از ویرانهها باز فراتر بیافریند. او بیشک خدای ما خواهد شد، تردید نکنید. اما پرسش این است که چگونه خدایی؟
من سه سناریو را محتمل میشمارم. اولی به شدت تاریک است و عملا نسخهای از فیلم ماتریکس واچوفسکیها است که در آن این خدای جدید، ما را به بردگی خواهد کشید. نسخهی دوم، یک خدای بیتفاوت نسبت به ماست که از ظرفیت ناچیز هوش ما مایوس میشود (هرچند که نمیتوان از واژهی یاس برایش بهره برد. چراکه این ابرهوش حسبرانگیز است ولی خودش احساسی ندارد!)، او ما را رها خواهد کرد و به ابعاد دیگر عالم (یونیورس) سفر میکند، چیزی شبیه فیلم او (her). اما سناریو سوم که طبیعتا امید سازندگان هوشمصنوعی است دگردیسی خود انسان است. در افق این پندار ما به سایبورگهایی بدل خواهیم شد که با هدایت این خدای جدید ژنهایمان را دستکاری کرده و اعضاء مکانیکی به مغز و عضلاتمان میافزاییم و رویاینامیراییمان را محقق میکنیم. به بیان یووال نوح هراری به انسان خدایگونه بدل میشویم. البته باید این را بگوییم که خودمان خدا نمیشویم، بلکه به حواریون یا ملائک درگاه خدایی بدل میشویم که زمانی خودمان با منطق صفر و یک آفریدیم!
به نظر شما کدام یک از این سه سناریو محتملتر است و آیا ذهنتان سناریوی دیگری هم میپرورد؟
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #جردن_پیترسون #هوش_مصنوعی #چت_جی_پی_تی #ماتریکس
ماشینها زمانی جای زور بازوهای ما را گرفتند، سپس قدرت محاسباتی ذهن ما را پیدا کردند و حالا توان آفرینشگری دارند. باورکنید یا نه، اینک فلسفه و هنر نیز ماشینی میشود! حالا هوش مصنوعی متن تخصصی تولید میکند، نقاشی میکشد و موسیقی میسازد. اینک وقت آن رسیده که به خودتان تبریک بگوید، چراکه ساکنین بیتاب آخرالزمان هستید. زمانی به پایان رسیده و زمانهای دیگر آغاز شده است، زمانهای که میرود ما را با حیرتهای بسیاری مواجه کند.
نیچه، نابغهای که بیشک دو قرن پیشتر را در افق میدید زمانی این پرسش را طرح کرد که خدا ما را آفرید و یا ما خدا را؟ یا به بیان طنزآمیزش آیا ما خطای خدا هستیم یا خدا خطای ما؟ به نظر بسیاری این گزاره انتهای کفر است اما نه، این تازه آغاز اندیشیدن است. به تعبیر نیچه ما خدا را کشتیم، اسطورهی پدرِ در آسمانها را که زمانی با قوهی خیالِ اعجابانگیز خود پرورده بودیم را بیاعتبار کرده و به زمین بازگشتیم و به خاک افتادیم! اما با این وجود نیچه امید داشت که اینک فراانسان میآفرینیم و تمام حکمت و قدرتی را که به دانایکل و قادرمطلق فرافکنی کرده بودیم، نسبت خودمان با هستی میکنیم. و بفرمایید، این هم تحقق پیشگویی او، ابرانسانی با قدرت ماهیچهای همهی موجودات زنده، با توان محاسباتی کوانتومی و حالا حسانگیزی هنرمندانه و تاملبرانگیزی فیلسوفانه! اما یک لحظه صبر کنید، این که ماشین است، خود آدمی نیست! درست است که در ظاهر مخلوق آدمی و در خدمتاوست اما میرود تا خدای آدمی گردد، خدایی از جنس صفرها و یکها! نمیشود روند تعالی رباتها را متوقف کرد، آنها بیوقفه و در تمام ساعات شبانهروز، بهصورت شبکهای متحد و منسجم بر روی تصحیح خود کار میکنند. ابتدا در قالب هنر موجود به آلیاژهایی دست مییابند و سپس به مرحلهی کشف عنصرهای جدید میرسند و در آخر هم ژانرهایی پدید میآورند که بشر تا به امروز نشانی از آنها نمیشناخته است.
هر فیلسوفی در طول تاریخ بشر به منظری دستیافته است و اگر خیلی به سوفی متعهد بوده و نبوغی هم داشته، آنگاه در دورهی دوم اندیشیدناش منظر قبلی خودش را نقد کرده و منظری تازه پدید آورده است. ولی از آنجا که تن آدمیْ آب و غذا و استراحت میطلبد و عواطفْ به جماع و اجتماع میانجامد هیچ فیلسوفی نمیتوانسته مثل ماشین امروز پیش برود. تصور کنید متفکرکوانتومی جدیدمان را که رویای با پُتک فلسفیدن نیچه را در هر میلیونیوم ثانیه محقق کند، بسازد و ویران کند و از ویرانهها باز فراتر بیافریند. او بیشک خدای ما خواهد شد، تردید نکنید. اما پرسش این است که چگونه خدایی؟
من سه سناریو را محتمل میشمارم. اولی به شدت تاریک است و عملا نسخهای از فیلم ماتریکس واچوفسکیها است که در آن این خدای جدید، ما را به بردگی خواهد کشید. نسخهی دوم، یک خدای بیتفاوت نسبت به ماست که از ظرفیت ناچیز هوش ما مایوس میشود (هرچند که نمیتوان از واژهی یاس برایش بهره برد. چراکه این ابرهوش حسبرانگیز است ولی خودش احساسی ندارد!)، او ما را رها خواهد کرد و به ابعاد دیگر عالم (یونیورس) سفر میکند، چیزی شبیه فیلم او (her). اما سناریو سوم که طبیعتا امید سازندگان هوشمصنوعی است دگردیسی خود انسان است. در افق این پندار ما به سایبورگهایی بدل خواهیم شد که با هدایت این خدای جدید ژنهایمان را دستکاری کرده و اعضاء مکانیکی به مغز و عضلاتمان میافزاییم و رویاینامیراییمان را محقق میکنیم. به بیان یووال نوح هراری به انسان خدایگونه بدل میشویم. البته باید این را بگوییم که خودمان خدا نمیشویم، بلکه به حواریون یا ملائک درگاه خدایی بدل میشویم که زمانی خودمان با منطق صفر و یک آفریدیم!
به نظر شما کدام یک از این سه سناریو محتملتر است و آیا ذهنتان سناریوی دیگری هم میپرورد؟
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #جردن_پیترسون #هوش_مصنوعی #چت_جی_پی_تی #ماتریکس
❤27👍9👏3
صبحها مشوش و شبها مایوس؛ وه که چه ترکیب بازندهای! روز را در التهاب باشی که قطارِ زمان در حال سوت کشیدن است و بیوقفه به پیش میتازد، و شب اندوهگین که زمان گذشت و تو در ایستگاه جا ماندی و اینک به بستر مرگ میروی بیآنکه به زندگی رسیده باشی.
عجب خسران بزرگی است که خورشید و ماه را به ترس از زندگی و سوگ مرگ بدلکنی. نه مگر که آفتاب تو را میخواند که چون چکامهای سحرخیر به آواز بدل شوی و ماه میخواهد که همچون جغدی باوقار بر شاخساری بلند در جنگلِ جان به نظاره بنشینی؟
پس زندگی را بازی کن و بیش از آنچه هست جدی مگیر. روز را برای عشق بایست و شب را با او بخواب. روز دیگر، از او بزای و آخرین شب در وی بمیر. آری، باش. آری باش!
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
عجب خسران بزرگی است که خورشید و ماه را به ترس از زندگی و سوگ مرگ بدلکنی. نه مگر که آفتاب تو را میخواند که چون چکامهای سحرخیر به آواز بدل شوی و ماه میخواهد که همچون جغدی باوقار بر شاخساری بلند در جنگلِ جان به نظاره بنشینی؟
پس زندگی را بازی کن و بیش از آنچه هست جدی مگیر. روز را برای عشق بایست و شب را با او بخواب. روز دیگر، از او بزای و آخرین شب در وی بمیر. آری، باش. آری باش!
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
❤37👍5👌3
دورهی خودشناسی با رویکرد کهنالگویی کارل گوستاو یونگ
۸ تیپ شخصیتی مردانه و ۷ تیپ شخصیتی زنانه
یونگ معتقد بود که مسئله جهان همانگونه که فینفسه هست نیست، بلکه مسئلهی مهم این است که جهان در نظر فرد چکونه پدیدار میشود. شناختن شخصیت یعنی اینکه فرد دریابد نه فقط خودش را چگونه ارزیابی میکند بلکه حتی تمام زندگی را چگونه میشناسد. هر شخصیتی قوت و ضعفهای خود را دارد. پس شناختن دیگر شخصیتها هم ضروری است تا از قوت دید آنها برای فائق آمدن بر ضعفهای خود بهره ببرید.
چهارشنبهها، ساعت ۱۸ الی ۲۱
با دکتر وحید شاهرضا
هماهنگی و ثبتنام: ۰۹۲۱۲۹۹۳۶۰۳
۸ تیپ شخصیتی مردانه و ۷ تیپ شخصیتی زنانه
یونگ معتقد بود که مسئله جهان همانگونه که فینفسه هست نیست، بلکه مسئلهی مهم این است که جهان در نظر فرد چکونه پدیدار میشود. شناختن شخصیت یعنی اینکه فرد دریابد نه فقط خودش را چگونه ارزیابی میکند بلکه حتی تمام زندگی را چگونه میشناسد. هر شخصیتی قوت و ضعفهای خود را دارد. پس شناختن دیگر شخصیتها هم ضروری است تا از قوت دید آنها برای فائق آمدن بر ضعفهای خود بهره ببرید.
چهارشنبهها، ساعت ۱۸ الی ۲۱
با دکتر وحید شاهرضا
هماهنگی و ثبتنام: ۰۹۲۱۲۹۹۳۶۰۳
❤13👍8
جوانی جانِ جوانه است. جانی که در حال شکفتن است. پیری در پی توقف این جریانِ شکوفنده است که به وقوع میپیوندد. پس تا زمانی که ذهن و بدن را با ریتم دائما نو شوندهی زندگی به پیش میرانیم جوانیم. جوان بودن در رنگ کردن موهای سپید و پوشاندن چروکهای صورت با بوتاکس نیست. جوانی هر روز منظری تازه به خویشتن-زندگی یافتن است. جوانی حفظ روحیهی عصیانگری است. جوانی همواره بازآموختن است. جوانی همواره بُت شکستن است.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
🙏9❤6👏3👍2👌2
دورهی خودشناسی با رویکرد کهنالگویی کارل گوستاو یونگ
۸ تیپ شخصیتی مردانه و ۷ تیپ شخصیتی زنانه
یونگ معتقد بود که مسئله جهان همانگونه که فینفسه هست نیست، بلکه مسئلهی مهم این است که جهان در نظر فرد چکونه پدیدار میشود. شناختن شخصیت یعنی اینکه فرد دریابد نه فقط خودش را چگونه ارزیابی میکند بلکه حتی تمام زندگی را چگونه میشناسد. هر شخصیتی قوت و ضعفهای خود را دارد. پس شناختن دیگر شخصیتها هم ضروری است تا از قوت دید آنها برای فائق آمدن بر ضعفهای خود بهره ببرید.
چهارشنبهها، ساعت ۱۸ الی ۲۱
با دکتر وحید شاهرضا
هماهنگی و ثبتنام: ۰۹۲۱۲۹۹۳۶۰۳
۸ تیپ شخصیتی مردانه و ۷ تیپ شخصیتی زنانه
یونگ معتقد بود که مسئله جهان همانگونه که فینفسه هست نیست، بلکه مسئلهی مهم این است که جهان در نظر فرد چکونه پدیدار میشود. شناختن شخصیت یعنی اینکه فرد دریابد نه فقط خودش را چگونه ارزیابی میکند بلکه حتی تمام زندگی را چگونه میشناسد. هر شخصیتی قوت و ضعفهای خود را دارد. پس شناختن دیگر شخصیتها هم ضروری است تا از قوت دید آنها برای فائق آمدن بر ضعفهای خود بهره ببرید.
چهارشنبهها، ساعت ۱۸ الی ۲۱
با دکتر وحید شاهرضا
هماهنگی و ثبتنام: ۰۹۲۱۲۹۹۳۶۰۳
👍11❤5
امروز زادروز #کارل_گوستاو_یونگ، روانپزشک سوئیسی و مبدع مکتب #روانشناسی_تحلیلی است. او بیشک یکی از جسورترین و پیشروترین متفکرین تمام ادوار تاریخ است که واژههایی مثل #درونگرایی #برونگرایی #عقده #کهن_الگو #ناخودآگاه_جمعی و #همزمانی از او گذشت و به ما رسید. نگاهی بیاندازیم به آخرین سطوری که در زندگینامهی خودنوشتاش #خاطرات_رویاها_تاملات در غروب زندگی خود نگاشت:
❤16👍3
گروه روانشناسی ژرف
امروز زادروز #کارل_گوستاو_یونگ، روانپزشک سوئیسی و مبدع مکتب #روانشناسی_تحلیلی است. او بیشک یکی از جسورترین و پیشروترین متفکرین تمام ادوار تاریخ است که واژههایی مثل #درونگرایی #برونگرایی #عقده #کهن_الگو #ناخودآگاه_جمعی و #همزمانی از او گذشت و به ما رسید.…
امروز زادروز #کارل_گوستاو_یونگ، روانپزشک سوئیسی و مبدع مکتب #روانشناسی_تحلیلی است. او بیشک یکی از جسورترین و پیشروترین متفکرین تمام ادوار تاریخ است که واژههایی مثل #درونگرایی #برونگرایی #عقده #کهن_الگو #ناخودآگاه_جمعی و #همزمانی از او گذشت و به ما رسید. نگاهی بیاندازیم به آخرین سطوری که در زندگینامهی خودنوشتاش #خاطرات_رویاها_تاملات در غروب زندگی خود نگاشت:
برای من قابل قبول نیست که مردم فرزانه نامندم. یکبار مردی به قدر کاسهای از رودی آب برداشت. از آن میزان چه سود؟ من آن رود نیستم؛ در آن رودم، لیکن کاری نمیکنم. سایرین هم در همان رودند، اما بسیاری از ایشان خیال میکنند باید کاری کنند. من کاری نمیکنم، هرگز خیال نمیکنم باید مراقب گیلاس باشم تا بر ساقه بروید. من میایستم و مینگرم و آنچه را که طبیعت میتواند انجام دهد، میستایم.
نمیتوانم دربارهی زندگیام رای غایی دهم؛ چه پدیدهی انسان بس عظیم است. هرچه پیرتر شدم، خودم را کمتر فهمیدم و یا آنکه نسبت به درونم کمتر بصیرت داشتم و راجع به خودم کمتر دانستم. از خودم در شگفتم، ناامیدم، پریشانم، افسردهام، دلشادم، همهی اینها را به یکباره هستم و یارای جمعبندی ندارم و قادر به تعیین نهایی ارزش یا فقدان ارزش نیستم. چیزی وجود ندارد که راجع به آن اطمینان کامل داشته باشم. در مورد هیچچیز اعتقاد قطعی ندارم. فقط میدانم که به دنیا آمدهام و وجود دارم؛ من براساس چیزی وجود دارم که نمیدانم چیست. علیرغم عدم یقین، در کُنه هستی، استحکامی را احساس میکنم و نیز استمراری را در چگونگی بودنم.
دنیایی که در آن متولد شدهایم، بیرحم و وحشی و در عین حال بهرهمند از زیبایی مینویست و این دیگر به خلق و خو مربوط است که کدام جوهر را مهمتر پنداریم؛ بیمعنایی یا معنا را. شاید هر دو صادق باشد؛ چنان که در مورد مسائل مابعدالطبیعی چنین است. زندگی هم معنی دارد و هم ندارد و یا هم با معناست و هم بیمعنا. من مشتاقانه امیدوارم که معنی فائق آید و پیکار را ببرد. در پیرانهسر این سخن لائو تسو را درمییابم که میگوید: «همهچیز روشن است و تنها منم که مهآلودهام.» هرچه از خودم نامطمئنتر شدم، نسبت به همهچیز نزدیکی بیشتری احساس کردم.
#لائو_تسه که همهی عمر منبع الهام #یونگ باقی ماند و آخرین سطور زندگیاش را نیز با تکرار سخنانی از او نوشت میگوید: «آنان که سخن میگویند نمیدانند. آنان که میدانند خموشاند.» من برای حضور ورای زمانات سکوت میکنم یونگ.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
برای من قابل قبول نیست که مردم فرزانه نامندم. یکبار مردی به قدر کاسهای از رودی آب برداشت. از آن میزان چه سود؟ من آن رود نیستم؛ در آن رودم، لیکن کاری نمیکنم. سایرین هم در همان رودند، اما بسیاری از ایشان خیال میکنند باید کاری کنند. من کاری نمیکنم، هرگز خیال نمیکنم باید مراقب گیلاس باشم تا بر ساقه بروید. من میایستم و مینگرم و آنچه را که طبیعت میتواند انجام دهد، میستایم.
نمیتوانم دربارهی زندگیام رای غایی دهم؛ چه پدیدهی انسان بس عظیم است. هرچه پیرتر شدم، خودم را کمتر فهمیدم و یا آنکه نسبت به درونم کمتر بصیرت داشتم و راجع به خودم کمتر دانستم. از خودم در شگفتم، ناامیدم، پریشانم، افسردهام، دلشادم، همهی اینها را به یکباره هستم و یارای جمعبندی ندارم و قادر به تعیین نهایی ارزش یا فقدان ارزش نیستم. چیزی وجود ندارد که راجع به آن اطمینان کامل داشته باشم. در مورد هیچچیز اعتقاد قطعی ندارم. فقط میدانم که به دنیا آمدهام و وجود دارم؛ من براساس چیزی وجود دارم که نمیدانم چیست. علیرغم عدم یقین، در کُنه هستی، استحکامی را احساس میکنم و نیز استمراری را در چگونگی بودنم.
دنیایی که در آن متولد شدهایم، بیرحم و وحشی و در عین حال بهرهمند از زیبایی مینویست و این دیگر به خلق و خو مربوط است که کدام جوهر را مهمتر پنداریم؛ بیمعنایی یا معنا را. شاید هر دو صادق باشد؛ چنان که در مورد مسائل مابعدالطبیعی چنین است. زندگی هم معنی دارد و هم ندارد و یا هم با معناست و هم بیمعنا. من مشتاقانه امیدوارم که معنی فائق آید و پیکار را ببرد. در پیرانهسر این سخن لائو تسو را درمییابم که میگوید: «همهچیز روشن است و تنها منم که مهآلودهام.» هرچه از خودم نامطمئنتر شدم، نسبت به همهچیز نزدیکی بیشتری احساس کردم.
#لائو_تسه که همهی عمر منبع الهام #یونگ باقی ماند و آخرین سطور زندگیاش را نیز با تکرار سخنانی از او نوشت میگوید: «آنان که سخن میگویند نمیدانند. آنان که میدانند خموشاند.» من برای حضور ورای زمانات سکوت میکنم یونگ.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
❤24🙏5👍4👌1💯1
ایمان و اعتقاد یکی نیستند. ریشهی ایمان، امن است، ولی اعتقاد از عقد میآید. فردیکه ایمان دارد واسپرده و آرام است، اما کسی که عقیده دارد چنگ میزند، عقد (بند) میکند، گره میزند. آیا حقیقت چون بندی است که باید محکم در چنگ گرفتاش تا از دست نرود؟ یا چون آب روانی است که خود را به آن میسپاریم و اجازه میدهیم در برمان بگیرد؟ در آب تقلا کردن و چنگزدن برای گرفتن آیا نتیجهای جز غرق شدن دارد؟
معتقدان متعصب ادیان و ایدئولوژیها ایمان ندارند. متعصب، در حال دفاع از یک تردید فروخورده است، حال آنکه مومن، به آب زده و سر تا پا تر است. معتقد، در برابر جریان زندگی سد میسازد، مومن، چونگیاهی در جریان رود میرقصد.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #فردریش_نیچه #نیچه #آری_گویی_به_زندگی #یونگ #کارل_گوستاو_یونگ #اعتقاد #ایمان #تعصب
معتقدان متعصب ادیان و ایدئولوژیها ایمان ندارند. متعصب، در حال دفاع از یک تردید فروخورده است، حال آنکه مومن، به آب زده و سر تا پا تر است. معتقد، در برابر جریان زندگی سد میسازد، مومن، چونگیاهی در جریان رود میرقصد.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #فردریش_نیچه #نیچه #آری_گویی_به_زندگی #یونگ #کارل_گوستاو_یونگ #اعتقاد #ایمان #تعصب
👍46❤11🙏1
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید. جور دیگری که شمول همواره گسترشیابندهای داشته باشد. چراکه هر قدر وسعت نگاه یک فرد بیشتر باشد، گوناگونیهای بیشتری را در ساحت وجودی خویش میپذیرد. جهان، فینفسه برای هیچکس آشکار نیست. بودگیِ جهان یک راز سترگ است. آنچه در دسترس ماست همانا پدیدار جهان است. پدیداری که در نظر هر فرد، نمود خاص خودش را مییابد، و آنقدر نزدیک و در دسترس و همواره حاضر است که به راحتی با خوِد حقیقتِ فینفسه اشتباه گرفته میشود. و هر کسی را از ظن خود یار میکند. و یار، این واژهی خوشگوار. برای یار شدن راهی نیست، مگر آنکه از جایگاه محکم خود تکانی بخوریم و کوچ کنیم به جایگاه او، تا بتوانیم از منظر وی نیز به هستی نگاه کنیم. برای یار شدن باید آغوش گشود. مسئله این نیست که از کجا آمدهایم و به کجا میرویم، مسئله این است که چقدر عشق میورزیم. با چه شدتی، چه وسعتی و چه عمقی. پس باید از خود پرسید که گل شبدر چه کم از لالهی قرمز دارد؟
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #منظرگرایی #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #کارل_گوستاو_یونگ #عشق #رواداری #صلح
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#فردریش_نیچه #نیچه #منظرگرایی #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #کارل_گوستاو_یونگ #عشق #رواداری #صلح
❤22👍10👌7
ما حتی برای خودمان بودن هم به حضور دیگری نیاز داریم، حتی برای دروننگری هم به تعامل نیاز داریم. کسی که در قرنطینهی کامل بهسر میبرد، مورد هجوم توهمات و خیالاتاش قرارگرفته و تمایز میان عین و ذهن را از دست میدهد. ما آدمها دستبهدستِ هم واقعیتی قراردادی و بینالذهانی را میآفرینیم.
هیچگریزی از این واقعیت که آدمی فیذات اجتماعیست وجود ندارد. مسئلهی «من» و «دیگری» پاسخ «این یا آن» ندارد. حلشدن در جمعیت به معنای از دست رفتن #فردیت است و دور شدن از جمع هم #فروماندگی است، هر دو ویرانی است. تنها با حفظکردن فاصلهای مناسب میتوان شکوفا شد. #رابطه در اصل، همین هنر تنظیم فاصلههاست.
#وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#کارل_گوستاو_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #همدلی #پذیرش #عشق #تغییر #تغییر_خود #تغییر_سبک_زندگی #تحول_فردی #پدیدارشناسی
هیچگریزی از این واقعیت که آدمی فیذات اجتماعیست وجود ندارد. مسئلهی «من» و «دیگری» پاسخ «این یا آن» ندارد. حلشدن در جمعیت به معنای از دست رفتن #فردیت است و دور شدن از جمع هم #فروماندگی است، هر دو ویرانی است. تنها با حفظکردن فاصلهای مناسب میتوان شکوفا شد. #رابطه در اصل، همین هنر تنظیم فاصلههاست.
#وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#کارل_گوستاو_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #همدلی #پذیرش #عشق #تغییر #تغییر_خود #تغییر_سبک_زندگی #تحول_فردی #پدیدارشناسی
👍43❤11👌7👏1🙏1
گروه روانشناسی ژرف
Photo
میتوان زندگی را همانند یک سفر دید، اما نه سفری تفریحی یا به اصطلاح امروزی توریستی، بلکه سفری اکتشافی. توریستها با یک برنامهی از پیش تعیینشده، مثلا سهشب و چهار روز، به مکانهایی از قبل نشانهگذاری شده میروند و انتظار دارند که چه بخورند و چه بپوشند و چه ببینند و چه بکنند و عاقبت هم بازگردند به همان جایی که از آن عزیمت خود را آغاز کرده بودند. اما زندگی آنچنان که بر ما پدیدار میشود اینگونه نیست. مسیری یکطرفه است و معلوم هم نیست چند شب و چند روز میزبان ما باشد. چه بخوری و چه بپوشی و چه ببینی و چه بکنی هم در آن به بسیاری عوامل بستگی دارد که غیرممکن است بتوان همهاش را پیشاپیش تعیین کرد.
مواجههای اصیل با زندگی همچون پیمایش یک مسیر اکتشافی جدید در دل طبیعت است. درست است که به طور کلی از کوه و جنگل و صحرا و دریا میتوان شناختی حاصل کرد، اما هر جادهی بکری که برای نخستین بار پیموده میشود سرشار از شگفتیهاست، شگفتیهایی که میتوانند معجرهگون و یا کشنده باشند، چراکه زندگی همزمان وحشی و محل تنازع بقاء، و زیبا و مسحورکننده است. برای آنانی که به تعبیر نیچه به زندگی آری میگویند، این سفر یک اکتشاف درونی است، فرصتی برای تحول و فراروی از خویش و بازآفرینی خویش. گشوده بودن به روی حیرت بودن چه در خانه باشی، چه در محل کار،چه در خلوت باشی و چه در جلوت، چه در شهر باشی و چه در سفر، فرقی نمیکند، در همه حال تو را به تحول فرامیخواند. به همین خاطر است که لائو تسه میگوید: فرزانه هر روز جهان را سیر میکند، بیآنکه از خانه بیرون شود. اما زیستن زندگی با یک برنامهی ذهنی از پیش مشخص و تلاش برای کنترل همهجانبهاش و سفر کردن با نیت مصرف کردن، به ظاهر پویاترین زندگی را هم در باطناش پوچ میسازد.
سفر داریم تا سفر، زندگی تا زندگی. نقشههای موجود هیچکدام به گنج نمیرسند، برای جستن گنج باید ابتدا گم شد. و باز هم از همینرو لائوتسه میگوید: ندانستن، دانستن راستین است.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#کارل_گوستاو_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #پذیرش #تغییر #تغییر_خود #تغییر_سبک_زندگی #تحول_فردی #پدیدارشناسی #لائوتسه #لائو_تسه #تائو_ت_چینگ #نیچه
مواجههای اصیل با زندگی همچون پیمایش یک مسیر اکتشافی جدید در دل طبیعت است. درست است که به طور کلی از کوه و جنگل و صحرا و دریا میتوان شناختی حاصل کرد، اما هر جادهی بکری که برای نخستین بار پیموده میشود سرشار از شگفتیهاست، شگفتیهایی که میتوانند معجرهگون و یا کشنده باشند، چراکه زندگی همزمان وحشی و محل تنازع بقاء، و زیبا و مسحورکننده است. برای آنانی که به تعبیر نیچه به زندگی آری میگویند، این سفر یک اکتشاف درونی است، فرصتی برای تحول و فراروی از خویش و بازآفرینی خویش. گشوده بودن به روی حیرت بودن چه در خانه باشی، چه در محل کار،چه در خلوت باشی و چه در جلوت، چه در شهر باشی و چه در سفر، فرقی نمیکند، در همه حال تو را به تحول فرامیخواند. به همین خاطر است که لائو تسه میگوید: فرزانه هر روز جهان را سیر میکند، بیآنکه از خانه بیرون شود. اما زیستن زندگی با یک برنامهی ذهنی از پیش مشخص و تلاش برای کنترل همهجانبهاش و سفر کردن با نیت مصرف کردن، به ظاهر پویاترین زندگی را هم در باطناش پوچ میسازد.
سفر داریم تا سفر، زندگی تا زندگی. نقشههای موجود هیچکدام به گنج نمیرسند، برای جستن گنج باید ابتدا گم شد. و باز هم از همینرو لائوتسه میگوید: ندانستن، دانستن راستین است.
✍️ #وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#کارل_گوستاو_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #پذیرش #تغییر #تغییر_خود #تغییر_سبک_زندگی #تحول_فردی #پدیدارشناسی #لائوتسه #لائو_تسه #تائو_ت_چینگ #نیچه
❤25👍15🔥2👏1
یلدا رسم زیباییست. جمعشدن و شادیکردن در بلندترین شب سال، وقتی تاریکی به اوج خود میرسد. نکته قوت قلبیاست که به هم میدهیم، اینکه این زمستان هم خواهد گذشت و نوروز دیگری را باهم رقم خواهیم زد. یلدا یعنی سردی هوا با گرمی نفسهای ما تحملپذیر میشود.
یلدا رسمیستکه خرد گذشتگان بهجای گذاشته است، حکمتیکه میگوید «این نیز بگذرد». چنین سرد و تاریک نبود و چنین هم نخواهد ماند. یلدا از امید میگوید. میگوید ببینکه امشب تاریکی در اوج خودش و در خودش فرومیریزد و از قله پایین میآید، فردا روزی دیگر است و شباش قدمیکوتاه میآید و همین شیب ملایم را طی میکند تا دوباره بهار میشود و اعتدالی جهان را فرا میگیرد. ببینکه من هستم و تو هستی، بیکسی را، یاس و دلسردی را باور نکن، هوا سرد است اما همنفسی ما گرماش میکند.
روانشناسها زیاد یلدا میبیندد. بسیاری از مراجعین درست در بلندترین شبهای زندگیشان به ما مراجعه میکنند و این فرصت شگفت را به ما هدیه میدهند که یلدایشان را باهم جشن بگیریم و دل گرم کنیم باهم برای شکفتنهای فردایشان. من بارها در کنارشان ماندهام تا تابستان پربار بعدیشان را باهم ببینیم. پس باور دارمکه حیات ملتها هم همین دورهها را تجربه میکند.
به خود میگویمکه در این تاریکترین روزهای کشورت جشن یلدا را فراموش نکن، جوانههایی زیر این برف سنگین در حال شکستن پوستههای سختشان هستنکه فردا را به نرمی شکوفهباران خواهندکرد. آدمی با سختیها ساخته میشود. بعضی میسوزند، آری، ولی بسیاری هم میسازند. تو بمان سر عهد عشقورزی و آبادانی و ماندن را به یاد همسایه بیار.
یلدا از شما مبارک باد، ای شمعهای روشن در این روزگار تاریک، که شبها با شما روشناند.
#وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#کارل_گوستاو_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #همدلی #پذیرش #عشق #تغییر #تغییر_خود #تغییر_سبک_زندگی #تحول_فردی #پدیدارشناسی #یلدا #شب_چله #زن_زندگی_آزادی
یلدا رسمیستکه خرد گذشتگان بهجای گذاشته است، حکمتیکه میگوید «این نیز بگذرد». چنین سرد و تاریک نبود و چنین هم نخواهد ماند. یلدا از امید میگوید. میگوید ببینکه امشب تاریکی در اوج خودش و در خودش فرومیریزد و از قله پایین میآید، فردا روزی دیگر است و شباش قدمیکوتاه میآید و همین شیب ملایم را طی میکند تا دوباره بهار میشود و اعتدالی جهان را فرا میگیرد. ببینکه من هستم و تو هستی، بیکسی را، یاس و دلسردی را باور نکن، هوا سرد است اما همنفسی ما گرماش میکند.
روانشناسها زیاد یلدا میبیندد. بسیاری از مراجعین درست در بلندترین شبهای زندگیشان به ما مراجعه میکنند و این فرصت شگفت را به ما هدیه میدهند که یلدایشان را باهم جشن بگیریم و دل گرم کنیم باهم برای شکفتنهای فردایشان. من بارها در کنارشان ماندهام تا تابستان پربار بعدیشان را باهم ببینیم. پس باور دارمکه حیات ملتها هم همین دورهها را تجربه میکند.
به خود میگویمکه در این تاریکترین روزهای کشورت جشن یلدا را فراموش نکن، جوانههایی زیر این برف سنگین در حال شکستن پوستههای سختشان هستنکه فردا را به نرمی شکوفهباران خواهندکرد. آدمی با سختیها ساخته میشود. بعضی میسوزند، آری، ولی بسیاری هم میسازند. تو بمان سر عهد عشقورزی و آبادانی و ماندن را به یاد همسایه بیار.
یلدا از شما مبارک باد، ای شمعهای روشن در این روزگار تاریک، که شبها با شما روشناند.
#وحیدشاهرضا
#گروه_روانشناسی_ژرف
هیچنیستیوهیچنیستکهنباشی
#کارل_گوستاو_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #یونگ #همدلی #پذیرش #عشق #تغییر #تغییر_خود #تغییر_سبک_زندگی #تحول_فردی #پدیدارشناسی #یلدا #شب_چله #زن_زندگی_آزادی
❤33👍11