Kierkegaard | کی‌یرکگارد – Telegram
Kierkegaard | کی‌یرکگارد
17.8K subscribers
439 photos
130 videos
40 files
1.93K links
«اضطراب، سرگیجهٔ آزادیست.»

آیدی جهت ارتباط و تبلیغات :
@Kierkegaard_admin
Download Telegram
دیروز از صبح چشم‌انتظار تو بودم
می‌گفتند نمی‌آید چنین می‌پنداشتند
چه روز زیبایی بود یادت هست
روز فراغت و من، بی‌نیاز به تن‌پوش

امروز آمدی پایان روزی عبوس
روزی به رنگ سرب
باران می‌آمد
شاخه‌ها و چشم‌انداز در انجماد قطره‌ها

واژه که تسکین نمی‌دهد
دستمال که اشک را نمی‌زداید

آرسنی تارکوفسکی، پرواز مادر


آینه، آندری تارکوفسکی
خدا این جا کاری ندارد، اینجا فقط شیطان حاکم است.

شیطان، لئو تولستوی
5
خواب التیام‌بخش دردهاست. باید خود را برای زخم‌های فردا آماده کنیم.

کازانتزاکیس، مسیح بازمصلوب
کم انجام دادن، بهتر از هرگز انجام ندادن است.
پس حتی شده، کم انجام بدهید.
همین کم‌ها می‌توانند نقشه‌ی راه شوند و شما را به عجیب‌ترین مقصدها برسانند.

خرده عادت‌ها، جیمز کلییر
در جواب ابلهان، آن‌قدر خاموش ماندم كه گفتند حرف حساب جواب ندارد.

محمود دولت آبادی
قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیر کننده یقین پیدا کردم که فانی هستم. در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم و گرمای نفس های شتابزده اش مرا به رخوتی لذت بخش فرو می برد... در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد ... زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ...
 
خاطرات دلبرکان غمگین من، گابریل گارسیا مارکز
خنده‌داره که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینی ولی برای پدر و مادر شدن نه. هر هالویی میتونه پدر مادر بشه، حتی لازم نیست تو یه سمینار یک روزِ شرکت کنه.
تو سایمون، تو هم اگه بخوای میتونی فردا بابا بشی!

استیو تولتز، جز از کل
این شوخی نامردان است که امید می‌دهند و سپس بازپس می‌گیرند و بر نومیدشدگان از ته ِ دل می‌خندند.

‏مرگ یزدگرد، بهرام بیضایی
آنان‌ که ز پیش رفته‌اند ای ساقی،
در خاکِ غرور خفته‌اند ای ساقی،

رو باده خور و حقیقت از من بشنو:
باد است هر آن‌چه گفته‌اند ای ساقی...

خیام
جنگ به ما می‌آموزد که همه چیزمان را ببازیم و چیزی شویم که نبودیم. در این روند، ما خود را می‌یابیم، اما نه آن خودی که می‌شناختیم. جنگ ما را از توهمات تهی می‌کند و سپس، در همان حال که ما را به خاک سیاه می‌نشاند، به ما نشان می‌دهد که چه هستیم.

آلبر کامو، یادداشت‌ها ، ترجمهٔ خشایار دیهیمی


— Films
• Jarhead (2005)
• The Deer Hunter (1978)
• Brothers (2009)
• 1917 (2019)
• Hacksaw Ridge (2016)
• Fury (2014)
• All Quiet on the Western Front (2022)
• A Hidden Life (2019)
• Unbroken (2014)
• The Pianist (2002)
با هیچ منطقی نمی‌شد بر این زندگی نام زندگی گذاشت، زندگی نبود؛ صرفاً در مسیری مشخص به‌جلو رانده می‌شدی. تمام فکروذکرمان شده بود امید به آینده. تنها چیزی که به زمان حال معنا می‌داد این بود که باید به هر طریقی، به هر شکلی، از آن گذر کرد.

زیر تیغ ستاره‌ی جبار، هدا مارگولیوس کووالی
1
احساس بيهودگی مى‌كردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم مى‌خورد. نه من قرار بود به جايى برسم نه كل دنيا. همه‌مان فقط ول می‌گشتيم و منتظر مرگ بوديم. در اين فاصله هم كارهاى كوچکی می‌كرديم تا فضاهاى خالى را پُر كنيم.

عامه‌پسند، چارلز بوکوفسکی
انسان، هم آفریننده معنا و هم ویرانگر آن است.
انسان تنها موجودی است که می‌تواند معنا، هنر، اخلاق و همدلی بیافریند؛ اما هم‌زمان تنها موجودی است که در مقیاس جهانی دست به تخریب می‌زند.
این تناقضِ مرکزیِ وضعیت انسانی است: ما ظرفیت بهترین و بدترین کارها را با هم داریم، و همین امر پرسش از ادامهٔ وجودمان را پیچیده می‌کند.

آیا نسل بشر باید منقرض شود؟ معضل فلسفی زمانۀ تحمل‌ناپذیر ما، تاد می
ما به کتاب‌هایی نیاز داریم که به ما این احساس را بدهند که به جنگلی دور از سایر انسان‌ها پرتاب شده‌ایم، مثل خودکشی. یک کتاب باید تبری باشد بر دریای منجمد درون‌مان.

عشق و زباله، ایوان کلیما
حال گیتا خوب نیست. ازبس خسته است. انگار حال هیچکس خوب نیست. لااقل کسانی را که ما می‌شناسیم و می‌بینیم. همۀ ایرانی‌ها. همه منتظرند و همه از انتظار خسته شده اند. مثل آدم هایی هستیم که بیرون قفس ایستاده ایم. یک قفس عظیم...

شاهرخ مسکوب، روزها در راه
هر که با ما تعلّق گرفت و از این شراب مست شد، هر جا که رود، با هر که نشیند و با هر قومی که صحبت کند، او فی‌الحقیقه با ما می‌نشیند و با این جنس می‌آمیزد.

فیه ما فیه، مولانا
می‌دانستم مدارک می‌توانند دروغ بگویند، صدا می‌تواند دروغ بگوید، حتی الحان صدا می‌توانند دروغ بگویند، ولی چشم‌ها عریانی‌ای دارند، تنها عضو بدن انسان‌اند که هرگز فریب‌کاری نیاموخته‌اند.

‏مجوس، جان فاولز
“What passing-bells for these who die as cattle?
Only the monstrous anger of the guns.
Only the stuttering rifles’ rapid rattle
Can patter out their hasty orisons.
No mockeries now for them; no prayers nor bells,
Nor any voice of mourning save the choirs,—
The shrill, demented choirs of wailing shells;
And bugles calling for them from sad shires.”
— Wilfred Owen, Anthem for Doomed Youth (1917)

کدام ناقوسِ مرگی برای آنان که چون چارپایان جان می‌دهند؟
فقط خشمِ هیولاوارِ توپ‌ها.
فقط تق‌تقِ شتاب‌زده‌ی تفنگ‌های لکنت‌دار
که دعای شتاب‌زده‌شان را زیر لب می‌پراکند.
دیگر نه تمسخری برایشان مانده، نه دعا و نه ناقوس،
و نه هیچ صدای سوگواری، مگر هم‌سرایان—
هم‌سرایانِ جیغ‌کش و جنون‌زده‌ی گلوله‌ها؛
و شیپورهایی که از شهرستان‌های اندوهگین نام‌شان را صدا می‌زنند.

— نغمه‌ای برای جوانی محکوم‌شده، ویلفرد اوون ( ۱۹۱۷) ترجمهٔ چنل کی‌یرکگارد
حکومتی که بر ترس بنا شود، سرانجام با خشم فرو می‌ریزد.

توماس پین، حقوق انسان
آخرین پستی که امروز گذاشته میشه:

ریچارد، این خبرچینِ ظلمت‌سرشتِ دوزخ، زنده است.
آری این کارگزار چیره‌دست را بر خاک نگه‌ داشته‌اند
تا جان‌های نازنین را یک به یک گرد آرد و به آن سو روانه کند.
اما زودا که سرانجام رقت‌بارش در رسد
و هیچ کس بر او دل نسوزاند.

و آنگاه زمین دهان باز می‌کند، دوزخ زبانه می‌کشد،
دیو و دد نعره برمی‌آرند،
و قدیسان دست به‌ دعا برمی‌افرازند
تا او را هرچه شتابان‌تر از پشت خاک روانه کنند.
ای خدای من، پیوند زندگانی او بگسل،
تا من بمانم و فریاد برآرم که: «سگ مرد».

ویلیام شکسپیر، ریچارد سوم ترجمه‌ی عبدالله کوثری، پرده‌ی چهارم، صحنه‌ی چهارم