ايده هاي باكينگهام
مارکوس باکینگهام
او یک محقق انگلیسی 52 ساله است که تمرکز تحقیقات خود را روی شناخت استعداد، آزاد سازی انرژی و بهبود عملکرد کارکنان قرار داده است
دو دهه فعالیت به عنوان پژوهشگر ارشد در موسسه گالوپ، او را به یکی از صاحبنظران در این عرصه ها تبدیل کرده است. او از سال 2006 موسسه خود را با ماموریت" انقلاب توانائی ها" تاسیس کرده است.
بعضی از ایده ها و ادعاهای جالب و قابل تامل او:
استعداد ماهیتی فزاینده و تکثیر شونده دارد. هر چه بیشتر روی آن سرمایه گذاری کنید، محصولی چند برابر بیشتر برداشت خواهید کرد.
از دیدگاه مدیران موفق، عملکرد مستمر نامطلوب و غیر رضایت بخش افراد، ناشی از ضعف، تنبلی، حماقت،تمرد یا بی احترامی آنها به مافوق نیست بلکه ناشی از انتخاب و استخدام غلط ماست.
مدیران موفق، در انتخاب افراد به جای هوش و تجربه روی استعداد تاکید دارند.
تفاوت بین کوه و سنگریزه به کسی برمی گردد که از او خواسته ایم آنها را جابجا کند.
افراد مستعد ممکن است به دلیل وجود رهبران کاریزماتیک یا مزایای جذاب یا برنامه های آموزشی کلاس جهانی به یک شرکت بپیوندند، اما ماندن آنها در شرکت و اینکه چقدر بهره ور کار می کنند بستگی به رابطه ای دارد که با مافوق مستقیم شان دارند.
بیشترین زمان را صرف بهترین کارکنانتان کنید.
هر کس احتمالا می تواند کاری را (حداقل یک کار را) بهتر از ده هزار نفر دیگر انجام دهد.
مردم زیاد تغییر نمی کنند. وقت خود را برای به درون بردن چیزی که بیرون از وجود آدم هاست صرف نکنید، برعکس سعی کنید آنچه به عنوان استعداد دارند را بیرون بیاورید.
دانش و مهارت را می توان از کسی به دیگری انتقال داد، اما محدودیت آنها این است که به موقعیت خاصی تعلق دارند و با تغییر شرایط، قدرت خود را از دست می دهند.در حالی که استعداد از موقعیتی به موقعیت دیگر قابل انتقال است.
کشف کنید که انجام چه کارهائی را دوست ندارید و انجام آنها را متوقف کنید.
کاری را انجام دهید که در آن بهترین هستید و انجام بقیه کارها را به دیگران واگذار کنید.
تعریف من از نقطه ضعف هر چیزی است که مانع عملکرد عالی و کامل می شود.
نقطه قوت شما هرفعالیتی است که قبل از انجام آن مشتاق انجامش هستید، در حین انجام آن ،وقت برایتان زود می گذرد و بعد از انجام آن احساس لذت می کنید چرا که با انجام آن یک نیاز جدی شما تامین و ارضاء شده است.
نقطه قوت شما،کاری است که پس از انجام آن احساس قدرتمند بودن پیدا می کنید.
به عنوان یک قاعده کلی، مردم وقتی بهترین کار را انجام می دهند که بیشترین لذت را ببرند.
🍃 @leanstrategy
مارکوس باکینگهام
او یک محقق انگلیسی 52 ساله است که تمرکز تحقیقات خود را روی شناخت استعداد، آزاد سازی انرژی و بهبود عملکرد کارکنان قرار داده است
دو دهه فعالیت به عنوان پژوهشگر ارشد در موسسه گالوپ، او را به یکی از صاحبنظران در این عرصه ها تبدیل کرده است. او از سال 2006 موسسه خود را با ماموریت" انقلاب توانائی ها" تاسیس کرده است.
بعضی از ایده ها و ادعاهای جالب و قابل تامل او:
استعداد ماهیتی فزاینده و تکثیر شونده دارد. هر چه بیشتر روی آن سرمایه گذاری کنید، محصولی چند برابر بیشتر برداشت خواهید کرد.
از دیدگاه مدیران موفق، عملکرد مستمر نامطلوب و غیر رضایت بخش افراد، ناشی از ضعف، تنبلی، حماقت،تمرد یا بی احترامی آنها به مافوق نیست بلکه ناشی از انتخاب و استخدام غلط ماست.
مدیران موفق، در انتخاب افراد به جای هوش و تجربه روی استعداد تاکید دارند.
تفاوت بین کوه و سنگریزه به کسی برمی گردد که از او خواسته ایم آنها را جابجا کند.
افراد مستعد ممکن است به دلیل وجود رهبران کاریزماتیک یا مزایای جذاب یا برنامه های آموزشی کلاس جهانی به یک شرکت بپیوندند، اما ماندن آنها در شرکت و اینکه چقدر بهره ور کار می کنند بستگی به رابطه ای دارد که با مافوق مستقیم شان دارند.
بیشترین زمان را صرف بهترین کارکنانتان کنید.
هر کس احتمالا می تواند کاری را (حداقل یک کار را) بهتر از ده هزار نفر دیگر انجام دهد.
مردم زیاد تغییر نمی کنند. وقت خود را برای به درون بردن چیزی که بیرون از وجود آدم هاست صرف نکنید، برعکس سعی کنید آنچه به عنوان استعداد دارند را بیرون بیاورید.
دانش و مهارت را می توان از کسی به دیگری انتقال داد، اما محدودیت آنها این است که به موقعیت خاصی تعلق دارند و با تغییر شرایط، قدرت خود را از دست می دهند.در حالی که استعداد از موقعیتی به موقعیت دیگر قابل انتقال است.
کشف کنید که انجام چه کارهائی را دوست ندارید و انجام آنها را متوقف کنید.
کاری را انجام دهید که در آن بهترین هستید و انجام بقیه کارها را به دیگران واگذار کنید.
تعریف من از نقطه ضعف هر چیزی است که مانع عملکرد عالی و کامل می شود.
نقطه قوت شما هرفعالیتی است که قبل از انجام آن مشتاق انجامش هستید، در حین انجام آن ،وقت برایتان زود می گذرد و بعد از انجام آن احساس لذت می کنید چرا که با انجام آن یک نیاز جدی شما تامین و ارضاء شده است.
نقطه قوت شما،کاری است که پس از انجام آن احساس قدرتمند بودن پیدا می کنید.
به عنوان یک قاعده کلی، مردم وقتی بهترین کار را انجام می دهند که بیشترین لذت را ببرند.
🍃 @leanstrategy
سلام و عرض ادب خدمت همراهان عزیز کانال استراتژی ناب،
ضمن تشکر از استقبال بینظیر شما از دوره مدیریت ناب دکتر طباطبایی،
چهارمین تکرار از دوره آموزشی مدیریت ناب
(رهبری بر خود و مدیریت کسب و کار)
با دکتر طباطبایی
در حال تکمیل ظرفیت میباشد،
دوستان عزیزی که برای کسب اطلاعات بیشتر و حضور در این دوره آموزشی تمایل دارند میتوانند
عدد ۹ را به سامانه پیامکی ۵۰۰۰۲۲۱۱۵۰۳
ارسال و یا با شماره
۰۲۱۷۷۹۳۱۶۷۶
تماس حاصل نمایند
ظرفیت باقیمانده:۵نفر
موفق و سربلند باشید
گروه آموزشی خردگستران
🍃 @leanstrategy
ضمن تشکر از استقبال بینظیر شما از دوره مدیریت ناب دکتر طباطبایی،
چهارمین تکرار از دوره آموزشی مدیریت ناب
(رهبری بر خود و مدیریت کسب و کار)
با دکتر طباطبایی
در حال تکمیل ظرفیت میباشد،
دوستان عزیزی که برای کسب اطلاعات بیشتر و حضور در این دوره آموزشی تمایل دارند میتوانند
عدد ۹ را به سامانه پیامکی ۵۰۰۰۲۲۱۱۵۰۳
ارسال و یا با شماره
۰۲۱۷۷۹۳۱۶۷۶
تماس حاصل نمایند
ظرفیت باقیمانده:۵نفر
موفق و سربلند باشید
گروه آموزشی خردگستران
🍃 @leanstrategy
آگهی دعوت به همکاری
گروه آموزشی خرد گستران برای انجام پروژه های
آموزشی و مشاوره مدیریت
به ۲ نفر با شرایط ذیل نیاز دارد.
۱ . دارای مدرک دکتری یا دانشجوی دکترای مدیریت دانشگاههای سراسری.
۲. دارای گواهی معتبر تسلط به زبان انگلیسی.
عزیزان واجد شرایط میتوانند از طریق ادمین کانال و یا تماس با شماره
۰۲۱-۷۷۹۳۱۶۷۶
با ما در ارتباط باشند.
موفق و سربلند باشید
گروه آموزشی خردگستران
#شغل_یابی
#دعوت_به_همکاری
#استخدام
🍃 @leanstrategy
گروه آموزشی خرد گستران برای انجام پروژه های
آموزشی و مشاوره مدیریت
به ۲ نفر با شرایط ذیل نیاز دارد.
۱ . دارای مدرک دکتری یا دانشجوی دکترای مدیریت دانشگاههای سراسری.
۲. دارای گواهی معتبر تسلط به زبان انگلیسی.
عزیزان واجد شرایط میتوانند از طریق ادمین کانال و یا تماس با شماره
۰۲۱-۷۷۹۳۱۶۷۶
با ما در ارتباط باشند.
موفق و سربلند باشید
گروه آموزشی خردگستران
#شغل_یابی
#دعوت_به_همکاری
#استخدام
🍃 @leanstrategy
۱۳ اشتباه بزرگ مدیران ارشد از نگاه رابرت دانهام
رابرت دانهام (از مدیران ارشد سابق موتورولا) با توجه تجارب خود و مشاهده رفتار سایر مدیران ارشد اجرایی ،۱۳ اشتباه فاحش را شناسایی کرده است که معتقد است این اشتباهات مخصوص مدیران صنایع و شرکت های خاص نیست بلکه در تمام صنایع وجود دارد.
۱. گوش ندادن
به سخنان کارکنان خود توجه نمیکنند، بلکه فقط با آنها صحبت میکنند. نتیجه این شیوه فقدان تعهد، وفاداری و احساس تعلق و نیز افزایش انزجار و دلسردی کارکنان است.
۲. افراط در تعهد
اگر نتوانید کارکنانی پرورش دهید که در مواقع لازم بتوانند پاسخ منفی دهند، به جای یک استراتژی موفقیت آمیز، با کار بیش از حد، دستاورد اندک، نارضایتی مشتری و «قهرمانانی مرده» دست به گریبان خواهد بود.
۳. دل خوش کردن به آمار و ارقام
آمار و ارقام فقط نتیجه فرعی تصمیمات شما است. انجام اقداماتی به منظور تغییر اعداد، بدون توجه به عوامل پدید آورنده این اعداد (از جمله پیشنهادهای ارزشمند، اجرای عدالت، رضایت مخاطبان و انگیزه و اشتیاق کارکنان) و نیز بدون توجه به مدیریت این عوامل، در نهایت نتایجی مخرب دارد.
۴. پذیرش تعهدهای مبهم و نامشخص یا پرهیز از تعهد
توافقهای مبهم و فقدان استانداردی روشن برای ایجاد و پذیرش تعهد و مدیریت آن، به اتلاف نیرو و کنارهگیری کارکنان میانجامد. همچنان که پرهیز از پذیرش تعهد و مسئولیتی روشن نیز همین نتایج را در پی خواهد داشت.
۵. توجه به مخاطبان در اولویت آخر
انجام وظیفه بدون توجه به واکنش مخاطبان طرحها و برنامهها به آنچه انجام شده و چگونگی انجام آن، رضایت مخاطبان را سلب میکند.
۶. ترس و بیمیلی نسبت به ارزیابی عملکرد
گفتوگوی صادقانه و مستقیم، یک مهارت ارزشمند است که انجام آن مستلزم مقداری جرأت و شهامت است. مدیران ارشد باید یاد بگیرند که زمینههای ارائه بازخورد مستقیم و به موقع عملکرد را فراهم کنند.
۷. تیمسازی فقط به شکل صوری
تیمها تنها گروههایی از افراد نیستند که با هم کار میکنند، مهارتهای ایجاد تیمهای واقعی با عملکردی مطمئن و اثربخش، باید آموخته شوند و واقعیت این است که کمتر کسی از این مهارتها برخوردار است.
۸. خالی بودن چنته مدیریت
مدیریت اثربخش مستلزم دامنهای از مهارتهاست و اغلب مدیران همه مهارتها و تواناییهای لازم را ندارند. کلیدیترین این تواناییها عبارت است از تیمسازی، توانایی ایجاد تعهد، توانایی شنیدن، مدیریت روحیه، مبارزه و غلبه بر کاستیها، مدیریت رضایت مشتری، برنامهریزی اثربخش، اصول اخلاقی معین، حضور و موجودیت و منفعل نبودن.
۹. دستور دادن به جای درخواست کردن و ایجاد تعهد
احساس تعلق و تعالی در افرادی که صرفاً فرمان پذیرند، دیده نمیشود و معمولاً دستور دادن به امتناعی همراه با آزردگی میانجامد. در واقع آنچه که در پی آن هستیم، احساس تعلق به سازمان، غرور و دلبستگی است و اینها وقتی ایجاد میشود که فرد نسبت به آنچه انجام میدهد، متعهد باشد.
۱۰. ناتوانی در ایجاد اعتماد
اعتماد احساسی مبهم برخاسته از سوابق قبلی نیست. ایجاد اعتماد، بازسازی و حفظ اعتماد موجود، مهارتهای ارزشمندی است که کمتر در رفتار مدیران مشاهده میشود و باید آموخته شود.
۱۱. نداشتن برنامه کاری روشن
یک هدف کمی یا بیانیه چشمانداز، فقط بخشهایی از یک برنامه کاری است. برنامه کاری مستلزم یک استراتژی روشن، ارزش و اهمیت کافی برای مخاطبان و تیمی آماده و توانمند برای اجرا است.
۱۲. شدت عمل
شدت عمل به دستور دادن منتهی میشود، نه جلب احترام و تعهد دیگران. شدت عمل، قدرت و نشاط سازمان را نابود میکند و کارکنان را ضعیف و شکست خورده رها میسازد.
۱۳. متعهد نبودن به یادگیری
ما باید یاد بگیریم که از اشتباهات، موفقیتها و تجاربمان بیاموزیم. ما باید یاد بگیریم که چگونه از دیگران بیاموزیم، بویژه از آنها که ریسک کردهاند و موفقیت و شکست را تجربه کردهاند.
🍃 @leanstrategy
رابرت دانهام (از مدیران ارشد سابق موتورولا) با توجه تجارب خود و مشاهده رفتار سایر مدیران ارشد اجرایی ،۱۳ اشتباه فاحش را شناسایی کرده است که معتقد است این اشتباهات مخصوص مدیران صنایع و شرکت های خاص نیست بلکه در تمام صنایع وجود دارد.
۱. گوش ندادن
به سخنان کارکنان خود توجه نمیکنند، بلکه فقط با آنها صحبت میکنند. نتیجه این شیوه فقدان تعهد، وفاداری و احساس تعلق و نیز افزایش انزجار و دلسردی کارکنان است.
۲. افراط در تعهد
اگر نتوانید کارکنانی پرورش دهید که در مواقع لازم بتوانند پاسخ منفی دهند، به جای یک استراتژی موفقیت آمیز، با کار بیش از حد، دستاورد اندک، نارضایتی مشتری و «قهرمانانی مرده» دست به گریبان خواهد بود.
۳. دل خوش کردن به آمار و ارقام
آمار و ارقام فقط نتیجه فرعی تصمیمات شما است. انجام اقداماتی به منظور تغییر اعداد، بدون توجه به عوامل پدید آورنده این اعداد (از جمله پیشنهادهای ارزشمند، اجرای عدالت، رضایت مخاطبان و انگیزه و اشتیاق کارکنان) و نیز بدون توجه به مدیریت این عوامل، در نهایت نتایجی مخرب دارد.
۴. پذیرش تعهدهای مبهم و نامشخص یا پرهیز از تعهد
توافقهای مبهم و فقدان استانداردی روشن برای ایجاد و پذیرش تعهد و مدیریت آن، به اتلاف نیرو و کنارهگیری کارکنان میانجامد. همچنان که پرهیز از پذیرش تعهد و مسئولیتی روشن نیز همین نتایج را در پی خواهد داشت.
۵. توجه به مخاطبان در اولویت آخر
انجام وظیفه بدون توجه به واکنش مخاطبان طرحها و برنامهها به آنچه انجام شده و چگونگی انجام آن، رضایت مخاطبان را سلب میکند.
۶. ترس و بیمیلی نسبت به ارزیابی عملکرد
گفتوگوی صادقانه و مستقیم، یک مهارت ارزشمند است که انجام آن مستلزم مقداری جرأت و شهامت است. مدیران ارشد باید یاد بگیرند که زمینههای ارائه بازخورد مستقیم و به موقع عملکرد را فراهم کنند.
۷. تیمسازی فقط به شکل صوری
تیمها تنها گروههایی از افراد نیستند که با هم کار میکنند، مهارتهای ایجاد تیمهای واقعی با عملکردی مطمئن و اثربخش، باید آموخته شوند و واقعیت این است که کمتر کسی از این مهارتها برخوردار است.
۸. خالی بودن چنته مدیریت
مدیریت اثربخش مستلزم دامنهای از مهارتهاست و اغلب مدیران همه مهارتها و تواناییهای لازم را ندارند. کلیدیترین این تواناییها عبارت است از تیمسازی، توانایی ایجاد تعهد، توانایی شنیدن، مدیریت روحیه، مبارزه و غلبه بر کاستیها، مدیریت رضایت مشتری، برنامهریزی اثربخش، اصول اخلاقی معین، حضور و موجودیت و منفعل نبودن.
۹. دستور دادن به جای درخواست کردن و ایجاد تعهد
احساس تعلق و تعالی در افرادی که صرفاً فرمان پذیرند، دیده نمیشود و معمولاً دستور دادن به امتناعی همراه با آزردگی میانجامد. در واقع آنچه که در پی آن هستیم، احساس تعلق به سازمان، غرور و دلبستگی است و اینها وقتی ایجاد میشود که فرد نسبت به آنچه انجام میدهد، متعهد باشد.
۱۰. ناتوانی در ایجاد اعتماد
اعتماد احساسی مبهم برخاسته از سوابق قبلی نیست. ایجاد اعتماد، بازسازی و حفظ اعتماد موجود، مهارتهای ارزشمندی است که کمتر در رفتار مدیران مشاهده میشود و باید آموخته شود.
۱۱. نداشتن برنامه کاری روشن
یک هدف کمی یا بیانیه چشمانداز، فقط بخشهایی از یک برنامه کاری است. برنامه کاری مستلزم یک استراتژی روشن، ارزش و اهمیت کافی برای مخاطبان و تیمی آماده و توانمند برای اجرا است.
۱۲. شدت عمل
شدت عمل به دستور دادن منتهی میشود، نه جلب احترام و تعهد دیگران. شدت عمل، قدرت و نشاط سازمان را نابود میکند و کارکنان را ضعیف و شکست خورده رها میسازد.
۱۳. متعهد نبودن به یادگیری
ما باید یاد بگیریم که از اشتباهات، موفقیتها و تجاربمان بیاموزیم. ما باید یاد بگیریم که چگونه از دیگران بیاموزیم، بویژه از آنها که ریسک کردهاند و موفقیت و شکست را تجربه کردهاند.
🍃 @leanstrategy
دوره آموزشی مدیریت ناب تمدید شد.
«خودت را ملاقات کن»
برای ثبت نام در این دوره از طریق راههای درج شده زیر همین بنر با ما در ارتباط باشید.
☝🏻☝🏻☝🏻
🍃 @leanstrategy
«خودت را ملاقات کن»
برای ثبت نام در این دوره از طریق راههای درج شده زیر همین بنر با ما در ارتباط باشید.
☝🏻☝🏻☝🏻
🍃 @leanstrategy
🔴 منطق مورچه ای
مورچهها منطق فوق العادهای دارند که میتواند برای استراتژیستها الهام بخش باشد.
✅ منطق مورچهای دارای ۴ قسمت است:
🔸اولین بخش آن این است:
«یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»
منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری میگردند.
بالا میروند، پایین میروند، دور میزنند.
آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه میدهند.
چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر میرساند دست نکش.
🔸بخش دوم این است:
«مورچهها کل تابستان را زمستانی میاندیشند»
این نگرش مهمی است. نمیتوان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است.
پس مورچهها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند.
آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد.
باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید.
🔸سومین بخش از منطق مورچه این است:
«مورچهها کل زمستان را مثبت میاندیشند»
این هم مهم است.
در طول زمستان مورچهها به خود یادآور میشوند که این دوران زیاد طول نمیکشد؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت. و در اولین روز گرم، مورچهها بیرون میآیند.
اگر دوباره سرد شد آنها برمیگردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون میآیند . آنها برای بیرون آمدن نمیتوانند زیاد منتظر بمانند.
🔸و اما آخرین بخش:
یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع میکند؟
«هر چه قدر که در توانش باشد»
چه منطق فوق العادهای است این منطق که هر چه قدر در تواناییات است.
💥یک بار دیگر با هم مرور کنیم:
1️⃣ هرگز تسلیم نشو
2️⃣ آینده را ببین (زمستانی بیاندیش)
3️⃣ مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)
4️⃣ همه تلاشت را بکن
🍃 @leanstrategy
مورچهها منطق فوق العادهای دارند که میتواند برای استراتژیستها الهام بخش باشد.
✅ منطق مورچهای دارای ۴ قسمت است:
🔸اولین بخش آن این است:
«یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»
منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری میگردند.
بالا میروند، پایین میروند، دور میزنند.
آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه میدهند.
چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر میرساند دست نکش.
🔸بخش دوم این است:
«مورچهها کل تابستان را زمستانی میاندیشند»
این نگرش مهمی است. نمیتوان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است.
پس مورچهها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند.
آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد.
باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید.
🔸سومین بخش از منطق مورچه این است:
«مورچهها کل زمستان را مثبت میاندیشند»
این هم مهم است.
در طول زمستان مورچهها به خود یادآور میشوند که این دوران زیاد طول نمیکشد؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت. و در اولین روز گرم، مورچهها بیرون میآیند.
اگر دوباره سرد شد آنها برمیگردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون میآیند . آنها برای بیرون آمدن نمیتوانند زیاد منتظر بمانند.
🔸و اما آخرین بخش:
یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع میکند؟
«هر چه قدر که در توانش باشد»
چه منطق فوق العادهای است این منطق که هر چه قدر در تواناییات است.
💥یک بار دیگر با هم مرور کنیم:
1️⃣ هرگز تسلیم نشو
2️⃣ آینده را ببین (زمستانی بیاندیش)
3️⃣ مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)
4️⃣ همه تلاشت را بکن
🍃 @leanstrategy
🔵 راهزنان وقت خود را بشناسید
زمان را نه می توان خرید، نه می توان ذخیره کرد و نه می توان متوقف ساخت، تنها می توانید در وقتتان صرفه جویی کنید. زمان همانند یک تیر از کمان رها شده است که هرگز باز نمی گردد. راهزنان زمان، قسمتی از زمانمان را به جبر از ما می ستانند و قسمتی دیگر را به نیرنگ ، اما آن چه باقی می ماند بی آنکه بدانیم ضایع می شود. در این دنیا، هر چیزی که با ارزشتر باشد به همان اندازه به مراقبت بیشتری نیاز دارد. راهزنان وقت بسیارند و هر کدام با نیرنگی جهت ربودن گوهر وقت ما کمین کرده اند.
- سرشناس ترین راهزنان زمان:
سلام و تعارفات بیش از حد با دیگران.
بی برنامه بودن.
درنظرنگرفتن اولویت ها.
خودداری از تفویض اختیار.
نداشتن قاطعیت در تصمیم گیری.
شرکت در جلسات غیر ضروری.
مدیریت در بحران.
از این شاخه به آن شاخه پریدن.
تاسف بر گذشته.
خستگی و کسالت و غم.
مطالعه بیهوده.
فقدان انضباط شخصی.
کار امروز را به فردا افکندن.
مهمان ناخوانده.
تلفن های مزاحم و طولانی.
داده های بسیار زیاد و پردازش نشده.
میزان آسیب پذیری هر کس از راهزنان وقت یکسان نیست بلکه هر فردی باید خودش راهزنان وقتش را شناسایی و کنترل کند.
🍃 @leanstrategy
زمان را نه می توان خرید، نه می توان ذخیره کرد و نه می توان متوقف ساخت، تنها می توانید در وقتتان صرفه جویی کنید. زمان همانند یک تیر از کمان رها شده است که هرگز باز نمی گردد. راهزنان زمان، قسمتی از زمانمان را به جبر از ما می ستانند و قسمتی دیگر را به نیرنگ ، اما آن چه باقی می ماند بی آنکه بدانیم ضایع می شود. در این دنیا، هر چیزی که با ارزشتر باشد به همان اندازه به مراقبت بیشتری نیاز دارد. راهزنان وقت بسیارند و هر کدام با نیرنگی جهت ربودن گوهر وقت ما کمین کرده اند.
- سرشناس ترین راهزنان زمان:
سلام و تعارفات بیش از حد با دیگران.
بی برنامه بودن.
درنظرنگرفتن اولویت ها.
خودداری از تفویض اختیار.
نداشتن قاطعیت در تصمیم گیری.
شرکت در جلسات غیر ضروری.
مدیریت در بحران.
از این شاخه به آن شاخه پریدن.
تاسف بر گذشته.
خستگی و کسالت و غم.
مطالعه بیهوده.
فقدان انضباط شخصی.
کار امروز را به فردا افکندن.
مهمان ناخوانده.
تلفن های مزاحم و طولانی.
داده های بسیار زیاد و پردازش نشده.
میزان آسیب پذیری هر کس از راهزنان وقت یکسان نیست بلکه هر فردی باید خودش راهزنان وقتش را شناسایی و کنترل کند.
🍃 @leanstrategy
در زمانی که برای موضوع مهمی در حال مذاکره هستید، برای نتیجه گیری بهتر، بدنتان را در حالت آرامش و گشاده قرار دهید؛ بطوریکه بتوانید در هر پوزیشنی بدنتان را به راحتی حرکت دهید!
🍃 @leanstrategy
🍃 @leanstrategy
#خودت_را_دریاب
یکی از دردناکترین مسائل زندگی
#گم_کردن خودتان در فرایند دوست داشتن یک نفر دیگر و فراموش کردن این است که خودتان هم فردی #خاص هستید. آخرین باری که کسی به شما گفت شما را برای همانی که #هستید دوست دارد چه زمان بوده است؟
آخرین باری که کسی به شما گفت که کاری را خوب انجام دادهاید چه زمان بوده است؟
یا آخرین باری که کسی شما را جایی برده است که میداند آنجا بودن خوشحالتان میکند؟
آخرین باری که آن «کس» خودتان بودهاید چه زمان بوده؟
🍃 @leanstrategy
یکی از دردناکترین مسائل زندگی
#گم_کردن خودتان در فرایند دوست داشتن یک نفر دیگر و فراموش کردن این است که خودتان هم فردی #خاص هستید. آخرین باری که کسی به شما گفت شما را برای همانی که #هستید دوست دارد چه زمان بوده است؟
آخرین باری که کسی به شما گفت که کاری را خوب انجام دادهاید چه زمان بوده است؟
یا آخرین باری که کسی شما را جایی برده است که میداند آنجا بودن خوشحالتان میکند؟
آخرین باری که آن «کس» خودتان بودهاید چه زمان بوده؟
🍃 @leanstrategy
۱۰ نوع مشتری که هر کسب و کار باید بشناسد:
۱. بیعلاقه : آن ها چیزی که شما فراهم میکنید را نمیخواهند. هانسلمن : ” با تلاش برای تغییر آنها وقتتان را تلف نکنید .“
۲. جداافتاده : فاقد وفاداری هستند. شما را صرفا یک تامینکنندهی دیگر می بینند که گاهی میتوانید کمکشان کنید و هیچ خریدی ندارند.
۳. خوشحال : از انتظارات این مشتریان فراتر رفتهاید و ممکن است نتوانید انتظارات آنها را برآورده سازید.
۴. وفادار : انتظارات بالایی دارند . آنها به شرکت شما برمیگردند، بیشتر خرج میکنند و راجع به شما با دیگران صحبت میکنند.
۵ .ناامید : وقتی کارها درست پیش نرود، ممکن است یک مشتری ناراضی گیرتان بیاید. این سوال را از خودتان بپرسید: ” آیا از آنچه انجام میدهیم رضایت دارید؟ “ در صورت راضی نبودن دلیلاش را جویا شوید.
۶. سرخورده : مشتریان ناامیدی که مورد توجه قرار نمیدهید آزرده می شوند و تجربهشان را به دیگران می گویند. ” به هر قیمتی از به وجود آوردن مشتریان سرخورده پرهیز کنید. هرچه سریعتر با ناامیدی مقابله کنید.
۷. خاموش : این آدمها در گذشته مشتریان خوبی بودند اما به آرامی کنار رفتهاند. بهتر است به جای کسب یک مشتری کاملا تازه، آنها را به بازگشت ترغیب کنید.
۸. تخلیهکننده : این مشتریان سودآور نیستند، پول و همچنین زمان و انرژیتان را تخلیه میکنند. قبل از کنار گذاشتن این گروه، سعی کنید آنها را سودآور کنید.
۹. رها شده : زمانیکه معیارهای مشخصی داشته باشید خلاص شدن از دست مشتریها ایرادی ندارد. از رد کردن مشتریها نهراسید؛ از خودتان بپرسید آیا مشتریان تخلیهکنندهی دیگری هم وجود دارند که لازم است رها شوند.
۱۰. ایدهآل : اینها مشتریانی هستند که میخواهید و باید مدام به دنبالشان باشید.
نتیجه : در حقیقت شناخت درست مشتریان مساوی است با صرف بهینه منابع زمانی، مالی و انسانی.
از امروز اقدام به شناسایی مشتریانتان کنید...
🍃 @leanstrategy
۱. بیعلاقه : آن ها چیزی که شما فراهم میکنید را نمیخواهند. هانسلمن : ” با تلاش برای تغییر آنها وقتتان را تلف نکنید .“
۲. جداافتاده : فاقد وفاداری هستند. شما را صرفا یک تامینکنندهی دیگر می بینند که گاهی میتوانید کمکشان کنید و هیچ خریدی ندارند.
۳. خوشحال : از انتظارات این مشتریان فراتر رفتهاید و ممکن است نتوانید انتظارات آنها را برآورده سازید.
۴. وفادار : انتظارات بالایی دارند . آنها به شرکت شما برمیگردند، بیشتر خرج میکنند و راجع به شما با دیگران صحبت میکنند.
۵ .ناامید : وقتی کارها درست پیش نرود، ممکن است یک مشتری ناراضی گیرتان بیاید. این سوال را از خودتان بپرسید: ” آیا از آنچه انجام میدهیم رضایت دارید؟ “ در صورت راضی نبودن دلیلاش را جویا شوید.
۶. سرخورده : مشتریان ناامیدی که مورد توجه قرار نمیدهید آزرده می شوند و تجربهشان را به دیگران می گویند. ” به هر قیمتی از به وجود آوردن مشتریان سرخورده پرهیز کنید. هرچه سریعتر با ناامیدی مقابله کنید.
۷. خاموش : این آدمها در گذشته مشتریان خوبی بودند اما به آرامی کنار رفتهاند. بهتر است به جای کسب یک مشتری کاملا تازه، آنها را به بازگشت ترغیب کنید.
۸. تخلیهکننده : این مشتریان سودآور نیستند، پول و همچنین زمان و انرژیتان را تخلیه میکنند. قبل از کنار گذاشتن این گروه، سعی کنید آنها را سودآور کنید.
۹. رها شده : زمانیکه معیارهای مشخصی داشته باشید خلاص شدن از دست مشتریها ایرادی ندارد. از رد کردن مشتریها نهراسید؛ از خودتان بپرسید آیا مشتریان تخلیهکنندهی دیگری هم وجود دارند که لازم است رها شوند.
۱۰. ایدهآل : اینها مشتریانی هستند که میخواهید و باید مدام به دنبالشان باشید.
نتیجه : در حقیقت شناخت درست مشتریان مساوی است با صرف بهینه منابع زمانی، مالی و انسانی.
از امروز اقدام به شناسایی مشتریانتان کنید...
🍃 @leanstrategy
💢دوستی گفت من رژیم دارم
گفتم : شما وزن متعادلی دارید نیاز به رژیم نیست ! او گفت : رژیم تغذیه نیست رژیم تفکر و رفتار است...
✍در این رژیم اجتناب می کنم از :
۱- افکار منفی
۲-آدمهای منفی
۳-کسانی که لبخند را از من می گیرند.
۴-آنهایی که باعث میشوند
سایه غم و حسرت بر نگاهم چیره شود .
۵-آنها که باعث می شوند
اعتماد به نفسم را از دست بدهم .
۶- آنهایی که چوب لای چرخ زندگیم می گذارند.
💠او گفت : اگر یک ماه این رژیم را رعایت کنم
سه کیلو از بیماریهای تفکر و رفتارم کم میشود
و سه کیلو کیفیت زندگیم بالا میرود ....
💥امتحان کنید بنظر رژیم خوبی است
🍃 @leanstrategy
گفتم : شما وزن متعادلی دارید نیاز به رژیم نیست ! او گفت : رژیم تغذیه نیست رژیم تفکر و رفتار است...
✍در این رژیم اجتناب می کنم از :
۱- افکار منفی
۲-آدمهای منفی
۳-کسانی که لبخند را از من می گیرند.
۴-آنهایی که باعث میشوند
سایه غم و حسرت بر نگاهم چیره شود .
۵-آنها که باعث می شوند
اعتماد به نفسم را از دست بدهم .
۶- آنهایی که چوب لای چرخ زندگیم می گذارند.
💠او گفت : اگر یک ماه این رژیم را رعایت کنم
سه کیلو از بیماریهای تفکر و رفتارم کم میشود
و سه کیلو کیفیت زندگیم بالا میرود ....
💥امتحان کنید بنظر رژیم خوبی است
🍃 @leanstrategy
آیا ویژگیهای کلیدی یک کارآفرین موفق را دارید؟
این سوال بارها مطرح شده که آیا کارآفرینان موفق، ذاتا کارآفرین به دنیا میآیند یا هر فردی میتواند ویژگیهای بنیادی مورد نیاز برای تبدیل شدن به یک کارآفرین را در خودش ایجاد کند؟ پاسخی که همواره به این سوال داده شده، این است که شما میتوانید ویژگیهای کلیدی کارآفرینی را در خودتان ایجاد کنید.
اما یاد گرفتن کارآفرینی با سطح بالایی از کنجکاوی در زندگی شروع میشود و در ابتدای مسیر کاری رشد میکند. قطعا در این مسیر به ذهنیت رشد نیاز دارید (یعنی به جای اینکه محدود به ویژگیهایی شوید که با آن به دنیا آمدهاید، آنچه نیاز دارید را یاد بگیرید). همچنین باید یک ابرخوشبین باشید و سطح اعتماد به نفس بالایی داشته باشید.
با اینکه نمیتوان هیچ شخصیت کارآفرینی «ایدهآلی» برای یک کارآفرین موفق تعریف کرد، اما یکسری اصول اساسی وجود دارد. کارآفرینان سریالی میگویند کارآفرینان تازهکاری که به موفقیت میرسند، ویژگیهای مشترکی دارند که برخی از آنها عبارتند از:
۱. اشتیاق زیاد
افرادی که اشتیاق دارند موفق میشوند، چون عاشق کاری هستند که انجام میدهند. آنها استارتآپشان را مثل یک کار اجباری نمیبینند و همیشه در حال تحقیق کردن و مطالعه موارد جدید هستند، تا استراتژیهایی در مورد بهتر کردن کسبوکارشان یا تغییر رویه در کارشان، بیابند.
۲. اخلاق کاری قوی
کارآفرینان موفق از کار کردن نمیترسند. بیشتر کارآفرینان موفق برای شما تعریف میکنند که در روزهای اول کارشان، ۷۰ تا ۸۰ ساعت در هفته کار کردهاند. اما این تعداد ساعت، وقتی در حال ساختن شرکت خودتان هستید، معنی کار کردن نمیدهد. دیگر کمیت مهم نیست، بلکه کیفیت اهمیت دارد. باید سعی کنید هوشمندانه کار کنید.
۳. مهارتهای انسانی قوی
یک کارآفرین موفق مهارتهای ارتباطی عالی برای فروش محصولات یا خدمات خود به مشتریان و انگیزهبخشی به کارکنان خود دارد. کارآفرینان ماهر با ارائه ماموریتی قوی و بینشی روشن، این قدرت را دارند که به کارکنان خود انگیزه بدهند. همچنین عملکرد خوبی در استخدام افرادی باهوشتر از خودشان دارند.
۴. سرسختی
کارآفرینان موفق هیچگاه تحت تاثیر شکستهایی که در سفر استارتآپی خود با آنها مواجه میشوند، قرار نمیگیرند. برای آنها، شکست مثل شروع یک داستان موفقیت جدید است بنابراین، بارها یا چیزی را امتحان میکنند یا روند آن را تغییر میدهند. آنها معتقدند برای هر مشکلی یک راه حل وجود دارد.
۵. خلاقیت زیاد = حل مساله
یکی از جنبههای اصلی خلاقیت، توانایی درک کامل مشکل و سپس خیز برداشتن برای حل آن است. کارآفرینان معمولا به راهحلهایی میرسند که ترکیبی از دیدگاههای مختلف دیگر است.
۶. رقابت خوب است
تعداد استارتآپها و شرکتهای کوچکی که هر ماه شروع به کار میکنند، در حال افزایش است. رقابت بین این شرکتها خوب است. رقابت به رشد یک صنعت کمک میکند، استعدادهای آموزش دیده را بیرون میدهد و شما را مجبور میکند به خاطر مشتری، کیفیت محصولتان را بالا ببرید. همچنین میتوانید مشتریان رقبای خود را بشناسید، آنها را تحلیل، و از آنها نظرسنجی کنید تا دیدگاههای خوبی به دست آورید.
۷. اعتماد به نفس داشته باشید
یک کارآفرین موفق هیچ وقت به موفق شدن یا اینکه آیا لیاقت آن را دارد یا نه، شک نمیکند. این افراد عمیقا اطمینان دارند که دانش، تجربه و شبکهای که ایجاد کردهاند، حتما باعث موفقیتشان میشود.
۸. نظم کلید کار است
کارآفرینان موفق همیشه انرژی خود را بر به ثمر رسیدن استارتآپ متمرکز میکنند و موانع و مزاحمتهایی را که در رسیدن آنها به اهدافشان اختلال ایجاد میکند، حذف میکنند. به علاوه، کارآفرینان موفق نظمی در کارشان دارند که باعث میشود هر روز قدم درستی به سوی تحقق واقعی اهدافشان بردارند.
منبع: Forbes
🍃 @leanstrategy
این سوال بارها مطرح شده که آیا کارآفرینان موفق، ذاتا کارآفرین به دنیا میآیند یا هر فردی میتواند ویژگیهای بنیادی مورد نیاز برای تبدیل شدن به یک کارآفرین را در خودش ایجاد کند؟ پاسخی که همواره به این سوال داده شده، این است که شما میتوانید ویژگیهای کلیدی کارآفرینی را در خودتان ایجاد کنید.
اما یاد گرفتن کارآفرینی با سطح بالایی از کنجکاوی در زندگی شروع میشود و در ابتدای مسیر کاری رشد میکند. قطعا در این مسیر به ذهنیت رشد نیاز دارید (یعنی به جای اینکه محدود به ویژگیهایی شوید که با آن به دنیا آمدهاید، آنچه نیاز دارید را یاد بگیرید). همچنین باید یک ابرخوشبین باشید و سطح اعتماد به نفس بالایی داشته باشید.
با اینکه نمیتوان هیچ شخصیت کارآفرینی «ایدهآلی» برای یک کارآفرین موفق تعریف کرد، اما یکسری اصول اساسی وجود دارد. کارآفرینان سریالی میگویند کارآفرینان تازهکاری که به موفقیت میرسند، ویژگیهای مشترکی دارند که برخی از آنها عبارتند از:
۱. اشتیاق زیاد
افرادی که اشتیاق دارند موفق میشوند، چون عاشق کاری هستند که انجام میدهند. آنها استارتآپشان را مثل یک کار اجباری نمیبینند و همیشه در حال تحقیق کردن و مطالعه موارد جدید هستند، تا استراتژیهایی در مورد بهتر کردن کسبوکارشان یا تغییر رویه در کارشان، بیابند.
۲. اخلاق کاری قوی
کارآفرینان موفق از کار کردن نمیترسند. بیشتر کارآفرینان موفق برای شما تعریف میکنند که در روزهای اول کارشان، ۷۰ تا ۸۰ ساعت در هفته کار کردهاند. اما این تعداد ساعت، وقتی در حال ساختن شرکت خودتان هستید، معنی کار کردن نمیدهد. دیگر کمیت مهم نیست، بلکه کیفیت اهمیت دارد. باید سعی کنید هوشمندانه کار کنید.
۳. مهارتهای انسانی قوی
یک کارآفرین موفق مهارتهای ارتباطی عالی برای فروش محصولات یا خدمات خود به مشتریان و انگیزهبخشی به کارکنان خود دارد. کارآفرینان ماهر با ارائه ماموریتی قوی و بینشی روشن، این قدرت را دارند که به کارکنان خود انگیزه بدهند. همچنین عملکرد خوبی در استخدام افرادی باهوشتر از خودشان دارند.
۴. سرسختی
کارآفرینان موفق هیچگاه تحت تاثیر شکستهایی که در سفر استارتآپی خود با آنها مواجه میشوند، قرار نمیگیرند. برای آنها، شکست مثل شروع یک داستان موفقیت جدید است بنابراین، بارها یا چیزی را امتحان میکنند یا روند آن را تغییر میدهند. آنها معتقدند برای هر مشکلی یک راه حل وجود دارد.
۵. خلاقیت زیاد = حل مساله
یکی از جنبههای اصلی خلاقیت، توانایی درک کامل مشکل و سپس خیز برداشتن برای حل آن است. کارآفرینان معمولا به راهحلهایی میرسند که ترکیبی از دیدگاههای مختلف دیگر است.
۶. رقابت خوب است
تعداد استارتآپها و شرکتهای کوچکی که هر ماه شروع به کار میکنند، در حال افزایش است. رقابت بین این شرکتها خوب است. رقابت به رشد یک صنعت کمک میکند، استعدادهای آموزش دیده را بیرون میدهد و شما را مجبور میکند به خاطر مشتری، کیفیت محصولتان را بالا ببرید. همچنین میتوانید مشتریان رقبای خود را بشناسید، آنها را تحلیل، و از آنها نظرسنجی کنید تا دیدگاههای خوبی به دست آورید.
۷. اعتماد به نفس داشته باشید
یک کارآفرین موفق هیچ وقت به موفق شدن یا اینکه آیا لیاقت آن را دارد یا نه، شک نمیکند. این افراد عمیقا اطمینان دارند که دانش، تجربه و شبکهای که ایجاد کردهاند، حتما باعث موفقیتشان میشود.
۸. نظم کلید کار است
کارآفرینان موفق همیشه انرژی خود را بر به ثمر رسیدن استارتآپ متمرکز میکنند و موانع و مزاحمتهایی را که در رسیدن آنها به اهدافشان اختلال ایجاد میکند، حذف میکنند. به علاوه، کارآفرینان موفق نظمی در کارشان دارند که باعث میشود هر روز قدم درستی به سوی تحقق واقعی اهدافشان بردارند.
منبع: Forbes
🍃 @leanstrategy
آیا شروع روز کاری پیش از ساعت ۱۰ صبح «شکنجه» است ؟
دانشمندان علوم اعصاب معتقدند مضرات کمخوابی مشابه اعتیاد به سیگار و الکل است.
پژوهشگران دانشگاه آکسفورد میگویند مجبور کردن کارکنان برای شروع کار قبل از ساعت ۱۰ صبح، معادل شکنجه است و موجب بیماری، فرسودگی و استرس آنان میشود.
به گفته محققان گرچه پیش از رسیدن به سن ۵۵ سالگی، ساعت بیولوژیکی افراد بزرگسال با ساعت کاری ۹ صبح تا ۵ عصر هماهنگ میشود، اما این مساله یک «تهدید جدی» برای سلامت جسمانی و روانی افراد است. همچنین شرکتهایی که کارمندان را مجبور میکنند کار خود را صبح زود آغاز کنند، بازدهی کمتری دارند.
تحقیقاتی که بر روی خواب و مسائل آموزشی کودکان و نوجوانان صورت گرفته حاکی از این است که کودکان ۱۰ ساله نمیتوانند زودتر از ساعت ۸:۳۰ صبح بر روی مسائل آموزشی متمرکز شوند. همچنین مطالعات علمی نشان میدهد برای گرفتن بهترین نتیجه تحصیلی، بهتر است نوجوانان ساعت ۱۰ صبح و دانشجویان ساعت ۱۱ صبح فعالیتهای آموزشی و یادگیری خود را آغاز کنند.
دکتر پل کیلی، محقق دانشگاه آکسفورد در این زمینه میگوید: «ما نمی توانیم ساعت بیولوژیکی را تغییر دهیم. شما نمیتوانید یاد بگیرید که در یک زمان خاص بیدار شوید. بدن شما با نور خورشید سازگار است ولی شما از آن آگاه نیستید چرا که این سازگاری به بخش هیپوتالاموس مغز شما گزارش میشود نه چشمانتان.»
کمخوابی در افراد سبب خستگی، اضطراب، سرخوردگی، خشم، افزایش وزن، افزایش فشار خون، پایین آمدن ایمنی بدن و استرس آنها میشود. همچنین دانشمندان علوم اعصاب معتقدند آسیبهایی که در اثر کمخوابی به بدن انسان وارد میشود، مشابه مضرات مصرف دخانیات و اعتیاد به الکل است.
کمخوابی همچنین اثرات مخربی بر عملکرد و سلامت مغز، قلب و کبد دارد. فقط یک هفته با خواب کمتر شش ساعت در شب منجر به ۷۱۱ تغییر در نحوه عملکرد ژنها میشود.
به گفته محققان دانشگاه آکسفورد بهترین زمان خواب برای افراد نوجوان و بزرگسال حدود نیمه شب و بهترین زمان برخاستن حوالی ساعت ۱۰ صبح است.
منبع : سایت یورونیوز فارسی
بازنشر از کانال هنر مدیریت
🍃 @leanstrategy
دانشمندان علوم اعصاب معتقدند مضرات کمخوابی مشابه اعتیاد به سیگار و الکل است.
پژوهشگران دانشگاه آکسفورد میگویند مجبور کردن کارکنان برای شروع کار قبل از ساعت ۱۰ صبح، معادل شکنجه است و موجب بیماری، فرسودگی و استرس آنان میشود.
به گفته محققان گرچه پیش از رسیدن به سن ۵۵ سالگی، ساعت بیولوژیکی افراد بزرگسال با ساعت کاری ۹ صبح تا ۵ عصر هماهنگ میشود، اما این مساله یک «تهدید جدی» برای سلامت جسمانی و روانی افراد است. همچنین شرکتهایی که کارمندان را مجبور میکنند کار خود را صبح زود آغاز کنند، بازدهی کمتری دارند.
تحقیقاتی که بر روی خواب و مسائل آموزشی کودکان و نوجوانان صورت گرفته حاکی از این است که کودکان ۱۰ ساله نمیتوانند زودتر از ساعت ۸:۳۰ صبح بر روی مسائل آموزشی متمرکز شوند. همچنین مطالعات علمی نشان میدهد برای گرفتن بهترین نتیجه تحصیلی، بهتر است نوجوانان ساعت ۱۰ صبح و دانشجویان ساعت ۱۱ صبح فعالیتهای آموزشی و یادگیری خود را آغاز کنند.
دکتر پل کیلی، محقق دانشگاه آکسفورد در این زمینه میگوید: «ما نمی توانیم ساعت بیولوژیکی را تغییر دهیم. شما نمیتوانید یاد بگیرید که در یک زمان خاص بیدار شوید. بدن شما با نور خورشید سازگار است ولی شما از آن آگاه نیستید چرا که این سازگاری به بخش هیپوتالاموس مغز شما گزارش میشود نه چشمانتان.»
کمخوابی در افراد سبب خستگی، اضطراب، سرخوردگی، خشم، افزایش وزن، افزایش فشار خون، پایین آمدن ایمنی بدن و استرس آنها میشود. همچنین دانشمندان علوم اعصاب معتقدند آسیبهایی که در اثر کمخوابی به بدن انسان وارد میشود، مشابه مضرات مصرف دخانیات و اعتیاد به الکل است.
کمخوابی همچنین اثرات مخربی بر عملکرد و سلامت مغز، قلب و کبد دارد. فقط یک هفته با خواب کمتر شش ساعت در شب منجر به ۷۱۱ تغییر در نحوه عملکرد ژنها میشود.
به گفته محققان دانشگاه آکسفورد بهترین زمان خواب برای افراد نوجوان و بزرگسال حدود نیمه شب و بهترین زمان برخاستن حوالی ساعت ۱۰ صبح است.
منبع : سایت یورونیوز فارسی
بازنشر از کانال هنر مدیریت
🍃 @leanstrategy
🔴 ثروتمندترین آدمهای جهان در 25 سالگی چه میکردند؟
آیا استیو جابز، الون ماسک، زاکربرگ و چند نفر از موفقترین انسانهای جهان در 25 سالگی، افکار بزرگی در سر داشتند؟ زندگی این افراد نشان میدهد که برای رسیدن به ثروت چندین راه وجود دارد. استیو جابز و ریچارد برانسون در 25 سالگی بار خود را بسته بودند، اما زمان برد تا خیلیهای دیگر ثروتمند شوند. در ادامه با 25 سالگی چند تن از ثروتمندترین افراد جهان آشنا خواهید شد.
دونالد ترامپ:
دونالد ترامپِ جوان مدیریت شرکت پدرش یعنی «الیزابت ترامپ اند سان» را به دست گرفت. او در 25 سالگی با موفقیت آژانس مسکن پدرش را اداره میکرد و بعدها به یکی از چهرههای سرشناس تلویزیونی تبدیل شد.
ترامپ یک میلیاردر واقعی است که قدر پولش را به خوبی میداند. دونالد البته این را مدیون پدرش است، چرا که پدرش او را مجبور میکرد بطریهای خالی نوشابه در محلهای ساخت و ساز را جمعآوری کند. پدر دونالد در ازای این کار حتی به او پول میداد تا ارزش پول را به دونالد بفهماند.
الون ماسک:
او در 25 سالگی اولین شرکت اینترنتی خودش را راه انداخته بود. الون در 24 سالگی از دوره دکتری دانشگاه استنفورد انصراف داد و سپس شرکتی به نام Zip2 را تاسیس کرد که چهار سال بعد به قیمت 307 میلیون دلار به شرکت کامپک (Compaq) واگذار شد. شرکت Zip2 در حوزه تهیه راهنمای تجارت و نقشه فعالیت میکرد. الون ماسک این پول را صرف تاسیس شرکت بعدیاش کرد که پیپال نام داشت.
پیپال یکی از مشهورترین شرکتهای جهان است.
مارک کیوبن:
او در سن 25 سالگی در کافهای در دالاس مشغول به کار بود. مارک پیش از آن از دانشگاه ایندیانا فارغالتحصیل شده بود. او پس از این شغل به عنوان فروشنده به استخدام یک شرکت فروش رایانه رومیزی درآمد.
اریک اشمیت:
اریک اشمیت، مدیر اجرایی شرکت گوگل بود که توانست در علوم کامپیوتری خوش بدرخشد. اشمیت شش سال در دانشگاه برکلی بود و مدرک ارشد و دکتری خودش را تا سن 27 سالگی گرفت. او در 25 سالگی در شرکت زیراکس مشغول به کار بود.
جف بزوس:
جف بزوس مدیرعامل پایگاه "آمازون.کام" است که با تاسیس این پایگاه، نقش کلیدی در زمینه رشد و ارتقا تجارت الکترونیک ایفا کرد. او در سن 25 سالگی یک شغل بیدردسر در زمینه مالی داشت. جف در سن 24 سالگی به «باکنرز تراست» رفت و قرار شد تا یک نرمافزار بسیار مهمِ موسسات بانکیِ آن زمان را توسعه دهد. دو سال بعد، او به جوانترین نائب رئیس آن شرکت تبدیل شد.
ریچارد برانسون:
ریچارد برانسون در سن 25 سالگی مدیر عامل موفق شرکت ویرجین بود. این شرکت از چندی قبل شروع به کار کرده بود و در حال حاضر، عنوان بیش از ۴۰۰ شرکت در سراسر دنیا را از آن خود کرده است. شرکت برانسون در 30 سالگی او دارای وجههی بینالمللی شده بود.
لری الیسون:
لری الیسون مدیر عامل شرکت اوراکل است که در سن 25 سالگی به عنوان برنامه نویس فعالیت میکرد و مرتب شغل عوض میکرد. لَری برنامه نویسی را خودش یاد گرفته بود. او در سن 22 سالگی به برکلیِ کالیفرنیا رفت و هشت سال پس از آن را در چندین شرکت نظیر فایرمنز فاند، ولز فارگو و امپکس مشغول به کار بود. او در نهایت به شرکت «امدال» رفت و بر روی اولین آیبیام مینفریم (بزرگرایانهی آی بی ام) کار کرد.
مریسا مایر:
مریسا مایر مدیر تجاری و مدیرعامل یاهو است. او در 25 سالگی به بیستمین کارمند گوگل و اولین مهندس زن این شرکت تبدیل شد. خانم مایر 13 سال در کنار شرکت گوگل ماند و سپس شرکت خودش، یاهو، را تاسیس کرد.
مارک زاکربرگ:
مارک زاکربرگ از حدود 20 سالگی بر روی ایده فیسبوک کار میکرد. او در سن 25 سالگی (2009) به موفقیتهای بیشماری رسیده بود. تعداد کاربران فیسبوک در آن سال به 300 میلیون نفر رسیده بود. زاکربرگ در سنین پایین توانست به باشگاه میلیاردرهای جهان بپیوندند.
شریل سندبرگ:
شریل سندبرگ در سن 25 سالگی مشغول گذراندن دوره کارشناسی ارشد خود در دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد بود. خانم سندبرگ در حال حاضر مدیر ارشد عملیاتی فیسبوک است. او پیشتر زیر نظر استادش در بانک جهانی مشغول به کار شد.
استیو جابز:
باید در مورد او کتابها خواند تا زندگی پر فراز و نشیبش را با جزئیات درک کنیم. او در سن 21 سالگی به همراه یکی از دوستانش شرکت اپل را تاسیس کرد و توانست در 25 سالگی، آن را مشهور کند و میلیونر شود. در پایان نخستین روز فعالیت تجاری شرکت اپل در دسامبر 1980، ارزش این شرکت به 1.2 میلیارد دلار رسید. استیو جابر به والتر ایساکسون، زندگینامه نگار، گفت که در همان روزها قول داده که اجازه ندهد پول زندگیاش را خراب کند.
🌞 @leanstrategy
آیا استیو جابز، الون ماسک، زاکربرگ و چند نفر از موفقترین انسانهای جهان در 25 سالگی، افکار بزرگی در سر داشتند؟ زندگی این افراد نشان میدهد که برای رسیدن به ثروت چندین راه وجود دارد. استیو جابز و ریچارد برانسون در 25 سالگی بار خود را بسته بودند، اما زمان برد تا خیلیهای دیگر ثروتمند شوند. در ادامه با 25 سالگی چند تن از ثروتمندترین افراد جهان آشنا خواهید شد.
دونالد ترامپ:
دونالد ترامپِ جوان مدیریت شرکت پدرش یعنی «الیزابت ترامپ اند سان» را به دست گرفت. او در 25 سالگی با موفقیت آژانس مسکن پدرش را اداره میکرد و بعدها به یکی از چهرههای سرشناس تلویزیونی تبدیل شد.
ترامپ یک میلیاردر واقعی است که قدر پولش را به خوبی میداند. دونالد البته این را مدیون پدرش است، چرا که پدرش او را مجبور میکرد بطریهای خالی نوشابه در محلهای ساخت و ساز را جمعآوری کند. پدر دونالد در ازای این کار حتی به او پول میداد تا ارزش پول را به دونالد بفهماند.
الون ماسک:
او در 25 سالگی اولین شرکت اینترنتی خودش را راه انداخته بود. الون در 24 سالگی از دوره دکتری دانشگاه استنفورد انصراف داد و سپس شرکتی به نام Zip2 را تاسیس کرد که چهار سال بعد به قیمت 307 میلیون دلار به شرکت کامپک (Compaq) واگذار شد. شرکت Zip2 در حوزه تهیه راهنمای تجارت و نقشه فعالیت میکرد. الون ماسک این پول را صرف تاسیس شرکت بعدیاش کرد که پیپال نام داشت.
پیپال یکی از مشهورترین شرکتهای جهان است.
مارک کیوبن:
او در سن 25 سالگی در کافهای در دالاس مشغول به کار بود. مارک پیش از آن از دانشگاه ایندیانا فارغالتحصیل شده بود. او پس از این شغل به عنوان فروشنده به استخدام یک شرکت فروش رایانه رومیزی درآمد.
اریک اشمیت:
اریک اشمیت، مدیر اجرایی شرکت گوگل بود که توانست در علوم کامپیوتری خوش بدرخشد. اشمیت شش سال در دانشگاه برکلی بود و مدرک ارشد و دکتری خودش را تا سن 27 سالگی گرفت. او در 25 سالگی در شرکت زیراکس مشغول به کار بود.
جف بزوس:
جف بزوس مدیرعامل پایگاه "آمازون.کام" است که با تاسیس این پایگاه، نقش کلیدی در زمینه رشد و ارتقا تجارت الکترونیک ایفا کرد. او در سن 25 سالگی یک شغل بیدردسر در زمینه مالی داشت. جف در سن 24 سالگی به «باکنرز تراست» رفت و قرار شد تا یک نرمافزار بسیار مهمِ موسسات بانکیِ آن زمان را توسعه دهد. دو سال بعد، او به جوانترین نائب رئیس آن شرکت تبدیل شد.
ریچارد برانسون:
ریچارد برانسون در سن 25 سالگی مدیر عامل موفق شرکت ویرجین بود. این شرکت از چندی قبل شروع به کار کرده بود و در حال حاضر، عنوان بیش از ۴۰۰ شرکت در سراسر دنیا را از آن خود کرده است. شرکت برانسون در 30 سالگی او دارای وجههی بینالمللی شده بود.
لری الیسون:
لری الیسون مدیر عامل شرکت اوراکل است که در سن 25 سالگی به عنوان برنامه نویس فعالیت میکرد و مرتب شغل عوض میکرد. لَری برنامه نویسی را خودش یاد گرفته بود. او در سن 22 سالگی به برکلیِ کالیفرنیا رفت و هشت سال پس از آن را در چندین شرکت نظیر فایرمنز فاند، ولز فارگو و امپکس مشغول به کار بود. او در نهایت به شرکت «امدال» رفت و بر روی اولین آیبیام مینفریم (بزرگرایانهی آی بی ام) کار کرد.
مریسا مایر:
مریسا مایر مدیر تجاری و مدیرعامل یاهو است. او در 25 سالگی به بیستمین کارمند گوگل و اولین مهندس زن این شرکت تبدیل شد. خانم مایر 13 سال در کنار شرکت گوگل ماند و سپس شرکت خودش، یاهو، را تاسیس کرد.
مارک زاکربرگ:
مارک زاکربرگ از حدود 20 سالگی بر روی ایده فیسبوک کار میکرد. او در سن 25 سالگی (2009) به موفقیتهای بیشماری رسیده بود. تعداد کاربران فیسبوک در آن سال به 300 میلیون نفر رسیده بود. زاکربرگ در سنین پایین توانست به باشگاه میلیاردرهای جهان بپیوندند.
شریل سندبرگ:
شریل سندبرگ در سن 25 سالگی مشغول گذراندن دوره کارشناسی ارشد خود در دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد بود. خانم سندبرگ در حال حاضر مدیر ارشد عملیاتی فیسبوک است. او پیشتر زیر نظر استادش در بانک جهانی مشغول به کار شد.
استیو جابز:
باید در مورد او کتابها خواند تا زندگی پر فراز و نشیبش را با جزئیات درک کنیم. او در سن 21 سالگی به همراه یکی از دوستانش شرکت اپل را تاسیس کرد و توانست در 25 سالگی، آن را مشهور کند و میلیونر شود. در پایان نخستین روز فعالیت تجاری شرکت اپل در دسامبر 1980، ارزش این شرکت به 1.2 میلیارد دلار رسید. استیو جابر به والتر ایساکسون، زندگینامه نگار، گفت که در همان روزها قول داده که اجازه ندهد پول زندگیاش را خراب کند.
🌞 @leanstrategy