📈سهام #اپل رکورد زد؛ فاصله اندک تا ثبت ارزش ۱.۵ تریلیون دلاری
🔺در اواخر ماه گذشته میلادی ارزش سهام اپل به شرایط پیش از بحران کرونا بازگشت و در روز جمعه، با یک رکورد معاملات به پایان رسید.
◽️ارزش این برند هم اکنون برابر با ۱.۴۳۲ تریلیون دلار است و بالاتر از مایکروسافت با ارزش ۱.۴۱۵ تریلیون دلار قرار میگیرد.
♨ @life_programmers
💢 Instagram : @_programmers_life
🔺در اواخر ماه گذشته میلادی ارزش سهام اپل به شرایط پیش از بحران کرونا بازگشت و در روز جمعه، با یک رکورد معاملات به پایان رسید.
◽️ارزش این برند هم اکنون برابر با ۱.۴۳۲ تریلیون دلار است و بالاتر از مایکروسافت با ارزش ۱.۴۱۵ تریلیون دلار قرار میگیرد.
♨ @life_programmers
💢 Instagram : @_programmers_life
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ساده ترین روش دانلود از یودمی
اکثر دوستان پیام میدادن که چجوری میشه این آموزش هارو دانلود کرد که تو این ویدیو به صورت کاملا ساده دانلود از یودمی رو یاد خواهید گرفت😁
با دوستان خود به اشتراک بگذارید❤️
♨️ @Life_Programmers
اکثر دوستان پیام میدادن که چجوری میشه این آموزش هارو دانلود کرد که تو این ویدیو به صورت کاملا ساده دانلود از یودمی رو یاد خواهید گرفت😁
با دوستان خود به اشتراک بگذارید❤️
♨️ @Life_Programmers
حافظه کامپیوترتون پر شده و نمیدونید دقیقا چی فضارو اشغال کرده؟
نرمافزار FileLight که از نرمافزارهای KDE هستش این قابلیتو بهتون میده که یک دید تصویری و گرافیکی خیلی خوب از فضای اشغال شده از نرمافزارها داشته باشید.
موس رو روی هرکدوم از رنگها ببرید اطلاعاتشو بهتون نشون میده.
♨️ @Life_Programmers
نرمافزار FileLight که از نرمافزارهای KDE هستش این قابلیتو بهتون میده که یک دید تصویری و گرافیکی خیلی خوب از فضای اشغال شده از نرمافزارها داشته باشید.
موس رو روی هرکدوم از رنگها ببرید اطلاعاتشو بهتون نشون میده.
♨️ @Life_Programmers
😊در حالیکه ما اینجا گرفتار تحریم و دلاریم تو امریکا باطریهای جدید تسلا با یکبار شارژ میتونه تا ۸۵۰ کیلومتر این ماشین رو حرکت بده
🥺یعنی شارژ کن برو شمال برگرد باز برو شمال برگرد هنوز شارژ داری
@life_programmers
🥺یعنی شارژ کن برو شمال برگرد باز برو شمال برگرد هنوز شارژ داری
@life_programmers
وقتی تو شرکت فول استک دولوپری و توقسمت تیم ما سایت مجبوری اینجوری نشون بدی تیم رو😅🤦🏻♂️
@life_programmers
@life_programmers
اگه یادتون هس یه بار یه چالشی تو پیج مطرح شد با این موضوع که چجوری شد که برنامه نویس شدید؟داستان برنامه نویس شدنتون رو بگید و چه سختی هایی کشیدید و چجوری غلبه کردید و از این جور مسائل
که وقت نشد منتشرشون کنم الان همینجا داستان اونایی ک فرستادن رو براتون میذارم استفاده کنید❤
که وقت نشد منتشرشون کنم الان همینجا داستان اونایی ک فرستادن رو براتون میذارم استفاده کنید❤
#۱
من رحیم محمودزاده هستم ۱۸ سالمه و از ۶ سالگی با کامپیوتر اشنا شدم.
من خودم به تکنولوژی و خلق کردن(اختراع یا تولید یه چیزی) خیلی علاقه دارم واسه همین در دبیرستان رشته الکترونیک رو خوندم تاکه اومدم توی دبیرستان با بچه های کامپیوتر اشنا شدم و ازشون پرسیدم که به شما ها چی یاد میدن و اونا هم گفتن که به ما برنامه نویسی یاد میدن منم چیزی در موردش نمی دونستم به خاطر همین از اشون خواستم که بهم بیشتر توضیح بدن بعدش رفتن هی از این ور اون ور پرس و جو کردن که در نتیجه یافتم اون چیزی هست که من دوست دارم چون من بیشتر سمت کاری میرم که بیشتر منو در گیر خودش بکنه یعنی به چالش بکشه و من اصلا از کار اسون خوشم نمی اد چون با هاش حال نمی کنم اقا دیگه خلاصه من سال اخر دبیرستان بود که رفتم سمت اندرید دیدم خیلی سخت چون من هیچ اشنایی از برنامه نویسی نداشتم حتی اون if رو هم نمی دونستم چی به چیه یه روز توی اینترنت میگشتم که دیدم یکی از برنامه نویس های اندرید از تجربش گفته و گفته که اونایی که از برنامه نویسی چیزی نمی دونن بهتره که برن اول سمت یه زبان اسون که اونم php رو معرفی کرده بود چون می گفت هم از java اسون تره و هم اینکه در اینده براتون در اندروید لازم میشه و بعد من توی یکی از دوره های برنامه نویسی توی شهر خودمون شرکت کردم و اسم استادمون اقای دودکانی بود یکی از بهترین استاد هایی بودن که باهاشون اشنا شدم و می تونم بگم یکی از مهم ترین افرادی بودن که به من در برنامه نویسی کمک کردن بعد از گذرندن php تا دوره mvc رفتم سمت اندرید الانم دارم یاد میگیرم یعنی یک رتبه از صفر بالاترم و خودشم از سایت سون لرن دارم یاد میگرمو سخت ترین چالشم این بود که من یه کامپیوتر داشتم با ram 2 cpu i3 g3 که وقتی خواستم اندرید رو شروع بکنم با این کامپیوتر شروع کردم و خیلی منو از ایت می کرد چون فقط ۴۵ دقیقه طول میکشید که اندروید استدیو بیاد بالا و توی این چالش چندین بار خواستم که دست از این راه بکشم ولی قبول نکردم و به راهم ادامه دادم و الان خیلی خوش حالم که دست از تلاش نکشیدم و دارم به راهم ادامه میدم و خدارو شکر الان تونستم برای خودم لپ تاپ بخرمو واقعا یکی از اصلی ترین راه حل های چالش برنامه نویسی صبر،تلاش،وپشت کار هست یه حرفی هست میگه که بعضی چیزا هارو باید سپرد به زمان تا زمان خودش درستش بکنه و واقعا توی برنامه نویسی هم همینطوره چون بعضی از مشکلات هر چقدر هم زور بزنی زود تر از زمانش نمی تونی درست یا حلش بکنیو من الان روزی حداقل ۳ ساعت برای اموزشم وقت میزارم و از اهدافم فقط اینو میتونم بگم که به همه ای اون کسانی که دارن الان این متن رو می خونن حتی به خودم هم قول میدم که یک الگوی واقعه ای برای جامعه برنامه نویس ایرانی خواهم شد.
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
من رحیم محمودزاده هستم ۱۸ سالمه و از ۶ سالگی با کامپیوتر اشنا شدم.
من خودم به تکنولوژی و خلق کردن(اختراع یا تولید یه چیزی) خیلی علاقه دارم واسه همین در دبیرستان رشته الکترونیک رو خوندم تاکه اومدم توی دبیرستان با بچه های کامپیوتر اشنا شدم و ازشون پرسیدم که به شما ها چی یاد میدن و اونا هم گفتن که به ما برنامه نویسی یاد میدن منم چیزی در موردش نمی دونستم به خاطر همین از اشون خواستم که بهم بیشتر توضیح بدن بعدش رفتن هی از این ور اون ور پرس و جو کردن که در نتیجه یافتم اون چیزی هست که من دوست دارم چون من بیشتر سمت کاری میرم که بیشتر منو در گیر خودش بکنه یعنی به چالش بکشه و من اصلا از کار اسون خوشم نمی اد چون با هاش حال نمی کنم اقا دیگه خلاصه من سال اخر دبیرستان بود که رفتم سمت اندرید دیدم خیلی سخت چون من هیچ اشنایی از برنامه نویسی نداشتم حتی اون if رو هم نمی دونستم چی به چیه یه روز توی اینترنت میگشتم که دیدم یکی از برنامه نویس های اندرید از تجربش گفته و گفته که اونایی که از برنامه نویسی چیزی نمی دونن بهتره که برن اول سمت یه زبان اسون که اونم php رو معرفی کرده بود چون می گفت هم از java اسون تره و هم اینکه در اینده براتون در اندروید لازم میشه و بعد من توی یکی از دوره های برنامه نویسی توی شهر خودمون شرکت کردم و اسم استادمون اقای دودکانی بود یکی از بهترین استاد هایی بودن که باهاشون اشنا شدم و می تونم بگم یکی از مهم ترین افرادی بودن که به من در برنامه نویسی کمک کردن بعد از گذرندن php تا دوره mvc رفتم سمت اندرید الانم دارم یاد میگیرم یعنی یک رتبه از صفر بالاترم و خودشم از سایت سون لرن دارم یاد میگرمو سخت ترین چالشم این بود که من یه کامپیوتر داشتم با ram 2 cpu i3 g3 که وقتی خواستم اندرید رو شروع بکنم با این کامپیوتر شروع کردم و خیلی منو از ایت می کرد چون فقط ۴۵ دقیقه طول میکشید که اندروید استدیو بیاد بالا و توی این چالش چندین بار خواستم که دست از این راه بکشم ولی قبول نکردم و به راهم ادامه دادم و الان خیلی خوش حالم که دست از تلاش نکشیدم و دارم به راهم ادامه میدم و خدارو شکر الان تونستم برای خودم لپ تاپ بخرمو واقعا یکی از اصلی ترین راه حل های چالش برنامه نویسی صبر،تلاش،وپشت کار هست یه حرفی هست میگه که بعضی چیزا هارو باید سپرد به زمان تا زمان خودش درستش بکنه و واقعا توی برنامه نویسی هم همینطوره چون بعضی از مشکلات هر چقدر هم زور بزنی زود تر از زمانش نمی تونی درست یا حلش بکنیو من الان روزی حداقل ۳ ساعت برای اموزشم وقت میزارم و از اهدافم فقط اینو میتونم بگم که به همه ای اون کسانی که دارن الان این متن رو می خونن حتی به خودم هم قول میدم که یک الگوی واقعه ای برای جامعه برنامه نویس ایرانی خواهم شد.
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
🤔 چطور برنامه نویس شدم ؟ 🤔
دوستام احمد صدام میکنن ، البته توی سجل هم اسمم همینه ، نام خانوادگیم خنیفر هست خودم هم معنی اون را نمیدونم و بقیه ریش سفیدها هم نمیونن،
توی ۵۱ سالگی دارم زور میزنم که زندگی کنم ، سخته اما چه میشه کرد باید زندگی کرد، همیشه توی کتابها میگن نیمه پر لیوان را نگاه کن ، امید وار باش و از این حرفا ، اما بین خودمون باشه به هیچ وجه اینطوری نیست ، من با چشای خودم دیدم امسال از سال قبل بدتر بود ،
چی بدتر بود ؟
خوب معلومه همه چی ، از زندگی فقط ،گی، باقی مونده حتما کلمه ،گی، را بزبان لری سرچ کنید گوگل اطلاع داره،
بعدش نگید آدم بی ادبی هستم چاره ای نبود.
دیگه در مورد من چی میخایید بدونید ؟ برای اینکه cpu مغزتون هنگ نکنه چند سالی از زندگی خودمو hiden میکنم ، سال ۶۸ گفتن برو سربازی با اکراه رفتم و دو سال از جونیم زرتی رفت و حروم شد.
خدمت سربازی هر چی بود تموم شد ، چند ماهی بیکار و علاف بودم ، البته اون زمان وضع بیکاری به این وخامت نبود اما چون از سربازی خسته بودم ، می خواستم چند ماهی استراحت کنم. و زندگی آش خوری را فراموش کنم.
اما زیاد تحمل نکردم بیکار بمونم ، برادر بزرگترم در یک شرکت بزرگ و اسم و رسم دار کار میکرد و تونست با یک تلفن استخدامم کنه ، باور کنید فقط با یک تماس ، فردای اون روز رفتم کارگزینی بر حسب اتفاق شرکت تو قسمت رایانه یک نفر نیاز داشت ، البته اون زمان بهش میگفتن ncr
ان،سی،آر اسم دستگاه گنده ای بود که کار محاسبات حقوق را با اون انجام میدادن ، اگر باورتون بشه تقریبا به اندازه پراید بود ,,,,😁
دوستام احمد صدام میکنن ، البته توی سجل هم اسمم همینه ، نام خانوادگیم خنیفر هست خودم هم معنی اون را نمیدونم و بقیه ریش سفیدها هم نمیونن،
توی ۵۱ سالگی دارم زور میزنم که زندگی کنم ، سخته اما چه میشه کرد باید زندگی کرد، همیشه توی کتابها میگن نیمه پر لیوان را نگاه کن ، امید وار باش و از این حرفا ، اما بین خودمون باشه به هیچ وجه اینطوری نیست ، من با چشای خودم دیدم امسال از سال قبل بدتر بود ،
چی بدتر بود ؟
خوب معلومه همه چی ، از زندگی فقط ،گی، باقی مونده حتما کلمه ،گی، را بزبان لری سرچ کنید گوگل اطلاع داره،
بعدش نگید آدم بی ادبی هستم چاره ای نبود.
دیگه در مورد من چی میخایید بدونید ؟ برای اینکه cpu مغزتون هنگ نکنه چند سالی از زندگی خودمو hiden میکنم ، سال ۶۸ گفتن برو سربازی با اکراه رفتم و دو سال از جونیم زرتی رفت و حروم شد.
خدمت سربازی هر چی بود تموم شد ، چند ماهی بیکار و علاف بودم ، البته اون زمان وضع بیکاری به این وخامت نبود اما چون از سربازی خسته بودم ، می خواستم چند ماهی استراحت کنم. و زندگی آش خوری را فراموش کنم.
اما زیاد تحمل نکردم بیکار بمونم ، برادر بزرگترم در یک شرکت بزرگ و اسم و رسم دار کار میکرد و تونست با یک تلفن استخدامم کنه ، باور کنید فقط با یک تماس ، فردای اون روز رفتم کارگزینی بر حسب اتفاق شرکت تو قسمت رایانه یک نفر نیاز داشت ، البته اون زمان بهش میگفتن ncr
ان،سی،آر اسم دستگاه گنده ای بود که کار محاسبات حقوق را با اون انجام میدادن ، اگر باورتون بشه تقریبا به اندازه پراید بود ,,,,😁
زندگی بـرنامــه نـویــسان
🤔 چطور برنامه نویس شدم ؟ 🤔 دوستام احمد صدام میکنن ، البته توی سجل هم اسمم همینه ، نام خانوادگیم خنیفر هست خودم هم معنی اون را نمیدونم و بقیه ریش سفیدها هم نمیونن، توی ۵۱ سالگی دارم زور میزنم که زندگی کنم ، سخته اما چه میشه کرد باید زندگی کرد، همیشه توی…
بعدها و به مرور زمان کامپیوترهای ۲۸۶ compaq آمریکایی وارد شرکت شدند ، و اگر باز هم باورتان بشه تا زمانیکه بنده بازنشسته شدم هنوز کار میکردند و من طی ۲۲ سال ندیدم یک بار هم خراب بشن. خبری از چینی های کمونیست هم نبود که به ما قالب کنند.
تمام عملیات محاسبات حقوق به یک برنامه نویس وابسته بود که از شهری دیگه تشریف می آورد جالب اینه که اسمش هم مسیح بود و این آقا مسیح هر ماه فرش قرمز زیر پاش پهن میکردن ، دلیلش هم این بود که شاید توی همه استان دو یا سه نفر مثل مسیح برنامه نویس بودند.
کارمندان هم با شنیدن اسم مسیح گل توی صورتشون شکوفه میزد.
شاید سن شما اجازه نده متوجه بشید اون وقتا با چه زبان برنامه نویسی کار میکردیم اما گفتن اون خالی از لطف نیست ، بانک اطلاعاتی کلیپر و زبان برنامه نویسی تحت داس فاکس پرو ، که حالا تبدیل به خاطره شدند و البته من هنوز هم توی بعضی از بانکها اونها را میبینم.
حالا اصل داستان از این به بعد شروع میشه...
قبلش بهتون گفتم آقا مسیح هر ماه یکبار از شهر همجوار برای پردازش حقوق و با کمال احترام نزد ما می آمد ، اما ما فقط در حد سلام و خداحافظی مسیح را میدیدیم بخاطر اینکه رییس اداره ما که باز هم از شهر همجوار می اومد درب اتاق را میبست (البته صدای تقه قفل شدن هم می اومد )
و ما چند سالی پشت درب بودیم ، جوان بودیم و پر انرژی و مشتاق یادگیری اما چه میشد کرد دنیا تا بوده همین بوده ، و این آدما الان هم هستن فقط ورژن اونها عوض شده...
من از بقیه کارمندا کم سابقه تر بودم ، و اونها از من بیشتر زجر کشیده بودند ، راهی هم برای حل این مشکل نداشتن، توی اون سالها نه اینترتی بود( اگر هم بود سرطان بود) نه کتابی و نه برنامه نویسی که نم پس بده ، برای همین من یک فکر بکر به کاسه سرم وارد شد.
با پدرم صحبت کردم که یک کامپیوتر برام خریداری کنه تا دور از چشم اون رییس ملعون توی خونه یادگیری برنامه نویسی را شروع کنم و همینطور هم شد ، من از سرکار که برمیگشتم مستقیم بسمت کامپیوتر میرفتم
و ساعتها در اون غرق میشدم خیلی بیشتر از شطرنج
هر طوری بود طی یکی دو سال با استفاده از داکیومنتهایی که همراه نرم افزار فاکس پرو بود که مجبور بودم معنی آنها را از دیکشنری در بیارم ( کتاب دیکشنری فکر نکنید نرم افزار)
تونستم تا حدود زیادی برنامه نویسی را درک بکنم (اما دمارم دراومد...)
تازه این اول کار بود ، شما اگر خدای برنامه نویسی هم باشید تا برنامه شما توی عمل مورد تجزیه و تحلیل قرار نگیره یا بقول معروف آب بندی نشه یک شاهی ارزش نداره و طبیعی بود رییس اداره با دیدن این وضعیت دچار اسهال میشد...و شد ...
تمام عملیات محاسبات حقوق به یک برنامه نویس وابسته بود که از شهری دیگه تشریف می آورد جالب اینه که اسمش هم مسیح بود و این آقا مسیح هر ماه فرش قرمز زیر پاش پهن میکردن ، دلیلش هم این بود که شاید توی همه استان دو یا سه نفر مثل مسیح برنامه نویس بودند.
کارمندان هم با شنیدن اسم مسیح گل توی صورتشون شکوفه میزد.
شاید سن شما اجازه نده متوجه بشید اون وقتا با چه زبان برنامه نویسی کار میکردیم اما گفتن اون خالی از لطف نیست ، بانک اطلاعاتی کلیپر و زبان برنامه نویسی تحت داس فاکس پرو ، که حالا تبدیل به خاطره شدند و البته من هنوز هم توی بعضی از بانکها اونها را میبینم.
حالا اصل داستان از این به بعد شروع میشه...
قبلش بهتون گفتم آقا مسیح هر ماه یکبار از شهر همجوار برای پردازش حقوق و با کمال احترام نزد ما می آمد ، اما ما فقط در حد سلام و خداحافظی مسیح را میدیدیم بخاطر اینکه رییس اداره ما که باز هم از شهر همجوار می اومد درب اتاق را میبست (البته صدای تقه قفل شدن هم می اومد )
و ما چند سالی پشت درب بودیم ، جوان بودیم و پر انرژی و مشتاق یادگیری اما چه میشد کرد دنیا تا بوده همین بوده ، و این آدما الان هم هستن فقط ورژن اونها عوض شده...
من از بقیه کارمندا کم سابقه تر بودم ، و اونها از من بیشتر زجر کشیده بودند ، راهی هم برای حل این مشکل نداشتن، توی اون سالها نه اینترتی بود( اگر هم بود سرطان بود) نه کتابی و نه برنامه نویسی که نم پس بده ، برای همین من یک فکر بکر به کاسه سرم وارد شد.
با پدرم صحبت کردم که یک کامپیوتر برام خریداری کنه تا دور از چشم اون رییس ملعون توی خونه یادگیری برنامه نویسی را شروع کنم و همینطور هم شد ، من از سرکار که برمیگشتم مستقیم بسمت کامپیوتر میرفتم
و ساعتها در اون غرق میشدم خیلی بیشتر از شطرنج
هر طوری بود طی یکی دو سال با استفاده از داکیومنتهایی که همراه نرم افزار فاکس پرو بود که مجبور بودم معنی آنها را از دیکشنری در بیارم ( کتاب دیکشنری فکر نکنید نرم افزار)
تونستم تا حدود زیادی برنامه نویسی را درک بکنم (اما دمارم دراومد...)
تازه این اول کار بود ، شما اگر خدای برنامه نویسی هم باشید تا برنامه شما توی عمل مورد تجزیه و تحلیل قرار نگیره یا بقول معروف آب بندی نشه یک شاهی ارزش نداره و طبیعی بود رییس اداره با دیدن این وضعیت دچار اسهال میشد...و شد ...
زندگی بـرنامــه نـویــسان
بعدها و به مرور زمان کامپیوترهای ۲۸۶ compaq آمریکایی وارد شرکت شدند ، و اگر باز هم باورتان بشه تا زمانیکه بنده بازنشسته شدم هنوز کار میکردند و من طی ۲۲ سال ندیدم یک بار هم خراب بشن. خبری از چینی های کمونیست هم نبود که به ما قالب کنند. تمام عملیات محاسبات…
اما زمانه همیشه روی یک پاشنه نمی چرخه و یک جایی در یک روزی دنیا به عشق و تلاش شما پاسخ مثبت میده
اون روز ، روز شماست
با عوض شدن مدیر عامل و تغییر مدیریت شرکت اون رییس را با کمال بی احترامی به یک اداره دیگه پرت کردند. برای همین فرصت خوبی ایجاد شد تا ما عملا وارد دنیای شگفت انگیز برنامه نویسی بشیم ، البته راه دیگه ای هم نداشتیم ، نرم افزار حقوق ، انبارداری ، بستن حسابها ، پیمانکاران و دهها برنامه دیگر را طی ساعتها کار و تلاش مهیا کردیم
در این راه سخت و طولانی بجز من و دو دوست همکارم که با هم همفکری میکردیم هیچ موجود زنده یا مرده ای به ما کمک نکرد.و این برای ما یک تراژدی تلخ بود.
و اینگونه بود که من با برنامه نویسی آشنا شدم ، بعدها نسخه ویژوال فاکس پرو منتشر شد که تاکنون به محبوبیت نرسیده و احتمالا مثل نسل دایناسورها منقرض شده است .
در لابلای این سالها نیم نگاهی هم به طراحی وب سایت داشتم ، و چندین سایت را طراحی و راه اندازی کردم اما به دلایلی که به شما مربوط نیست ادامه ندادم 😁
بعدها و طی این چند سال به اکسل و اکسس علاقه شدیدی پیدا کردم ، و قبل از عمل منحوس فیلترینگ اکسل آموزش میدادم و البته بخش برنامه نویسی آن یعنی vba را بیشتر دوست دارم.
بیش از ۵۰ هزار کاربر عضو صفحه فیس بوکم بودند ، که بعد از مدتی برخی از آنها به تلگرام کوچ کردند و با نام exceltips@ در تلگرام فعالیت ادامه یافت...
خلاصه کلام ...✏️
برنامه نویسی یک دنیای وسیع و شگفت انگیز است و من سالها با آن زندگی کردم ، کار کردم و حتی درآمد زیادی داشتم ، راز و تنها و تنها راز موفقیتم اول عشق و علاقه بعد تمرین و تمرین و باز هم تمرین بود...
وقتی روی عشق خودتان (هر چیزی که باشد) تمرکز کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید و زمان بگذارید مسیری بجز موفقیت در مقابلتان قرار نمیگیرد، و دیر یا زود لحظات شیرین پیروزی و رسیدن را لمس خواهید کرد...
#احمدخنیفر
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
اون روز ، روز شماست
با عوض شدن مدیر عامل و تغییر مدیریت شرکت اون رییس را با کمال بی احترامی به یک اداره دیگه پرت کردند. برای همین فرصت خوبی ایجاد شد تا ما عملا وارد دنیای شگفت انگیز برنامه نویسی بشیم ، البته راه دیگه ای هم نداشتیم ، نرم افزار حقوق ، انبارداری ، بستن حسابها ، پیمانکاران و دهها برنامه دیگر را طی ساعتها کار و تلاش مهیا کردیم
در این راه سخت و طولانی بجز من و دو دوست همکارم که با هم همفکری میکردیم هیچ موجود زنده یا مرده ای به ما کمک نکرد.و این برای ما یک تراژدی تلخ بود.
و اینگونه بود که من با برنامه نویسی آشنا شدم ، بعدها نسخه ویژوال فاکس پرو منتشر شد که تاکنون به محبوبیت نرسیده و احتمالا مثل نسل دایناسورها منقرض شده است .
در لابلای این سالها نیم نگاهی هم به طراحی وب سایت داشتم ، و چندین سایت را طراحی و راه اندازی کردم اما به دلایلی که به شما مربوط نیست ادامه ندادم 😁
بعدها و طی این چند سال به اکسل و اکسس علاقه شدیدی پیدا کردم ، و قبل از عمل منحوس فیلترینگ اکسل آموزش میدادم و البته بخش برنامه نویسی آن یعنی vba را بیشتر دوست دارم.
بیش از ۵۰ هزار کاربر عضو صفحه فیس بوکم بودند ، که بعد از مدتی برخی از آنها به تلگرام کوچ کردند و با نام exceltips@ در تلگرام فعالیت ادامه یافت...
خلاصه کلام ...✏️
برنامه نویسی یک دنیای وسیع و شگفت انگیز است و من سالها با آن زندگی کردم ، کار کردم و حتی درآمد زیادی داشتم ، راز و تنها و تنها راز موفقیتم اول عشق و علاقه بعد تمرین و تمرین و باز هم تمرین بود...
وقتی روی عشق خودتان (هر چیزی که باشد) تمرکز کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید و زمان بگذارید مسیری بجز موفقیت در مقابلتان قرار نمیگیرد، و دیر یا زود لحظات شیرین پیروزی و رسیدن را لمس خواهید کرد...
#احمدخنیفر
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
من ۲۵ سالمه، از ۱۰ سالگی کامپیوتر داشتم، هنوز به اون شکل برنامه نویس حرفه ای نشدم، ولی یادمه بار اول اسم برنامه نویسی سوم دبیرستان سرکلاس های رباتیک به گوشم خورد ولی پیگیر نشدم، دانشگاه مهندسی کامپیوتر خوندم، بعد دانشگاه علاقه ام بیشتر سمت شبکه بود، چون طول دانشگاه با c++ بیشتر کار کردم خستم کرد ولی با پایتون و برنامه نویسی وب آشنا شدم، از طریق فیلم های آنلاین دنبالش کردم، سایت های فرادرس و تاپ لرن و اوتدیا، الان عاشقشم و دلم میخواد فول استک کار کنم، فعلا دارم فرانت کار میکنم.... در آینده دوست دارم دیتا ساینس کار کنم ولی برنامه نویسی رو بصورت فریلنسرینگ داشته باشم
#پرستو_اعلایی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
#پرستو_اعلایی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
من خیلی اتفاقی تو دبیرستان وارد رشته کامپیوتر شدم ولی با اینکه نمرات درس های دیگم خیلی پایین بود و همه فکر میکردن ضعیفم معلم های دروس برنامه نویسی میگفتن بعد از سالها یک دانش آموز داریم که هوش برنامه نویسی فوق العاده ای داره و هیچ کس باورش نمیشد که من تاریخ رو بشم یازده و انقدر تو این شاخه خوب باشم در حدی که از معلم ها یی که درس میدادن هم بهتر تحلیل میکردم و همین باعث شد شاخ های خانواده و مدرسه در بیاد و بعد تازه شروع ماجرا بود چون برای کنکور همین بچه ی خنگ رتبه سی و شش رو آورد و اونجا بود که همه ایمان آوردن بهم. بعد از تموم شدن تحصیلم ازدواج کردم و ۴ سال وقفه افتاد ولی با مطالعه خودم رو دوباره ساختم و رفتم تو یه شرکتی کارآموز شدم و الان تقریبا دو ساله کار میکنم و رو به پیشرفتم. هدفم اینه که بتونم تو شرکت های بزرگ کار های بزرگ انجام بدم. شاید در کنار کارم تو علوم پایه ادامه تحصیل بدم. چون حس میکنم برنامه نویسی خالی نقطه ی انتها داره ولی اگه دانش علوم پایه هم در کنارش داشتم شاید بتونم جاهای بهتری برم و پیشرفت بهتری داشته باشم شرکت هایی که کارشون تولید علم باشه نه صرفا تولید نرم افزار.
#نرگس_طائی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
#نرگس_طائی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
۱۶ سالمه و از ۶ ۷ سالگی با کامپیوتر آشنا شدم و کار میکردم
سال ۹۶ وقتی که میخواستم یه وب سایت برای خودم راه بندازم اومدم سمت برنامه نویسی و عاشقش
الان سه ساله دارم آموزش میبینم و تمرین میکنم
کسی هم که بهم کمک کرد گوگل و یوتیوب و استک آور قلو و گیتهاب:)
بزرگترین چالش ام مسخره شدن توسط بقیه بود که بهم میگفتن با کامپیوتر نمیشه درآمد کسب کرد و...
هدفم اینه بتونم خودم رو ارتقا بدم و به یک متخصص وب تبدیل بشم
#علیرضا_زارعی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
سال ۹۶ وقتی که میخواستم یه وب سایت برای خودم راه بندازم اومدم سمت برنامه نویسی و عاشقش
الان سه ساله دارم آموزش میبینم و تمرین میکنم
کسی هم که بهم کمک کرد گوگل و یوتیوب و استک آور قلو و گیتهاب:)
بزرگترین چالش ام مسخره شدن توسط بقیه بود که بهم میگفتن با کامپیوتر نمیشه درآمد کسب کرد و...
هدفم اینه بتونم خودم رو ارتقا بدم و به یک متخصص وب تبدیل بشم
#علیرضا_زارعی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
سلام امیرحسینم ۱۷ سالمه
از بچگی با کامپیوتر اشنا بودم
همیشه علاقه به وبسایت داشتم همش داخل وبسایتا میچرخیدم راجب باگ هاشون میخوندم و مشکلاتش رو میدیدم
تا اینکه یه روز به بابام گفتم میخوام برم سمت برنامه نویسی گفت بشین درست بخون فکر نون باش که خربزه آبه😂
بعد به پسر عمم گفتم میخوام برم سمت برنامه نویسی تشویقم کرد و مرتب کلاسای مختلف داخل شهر رو بهم معرفی میکرد
وقتی تصمیم گرفتم برم سمت برنامه نویسی دوستای برنامهنویس هم اومدن داخل مسیرم ازشون کمک میگیرم
از ۱۶ سالگی استارت کار رو زدم
و میخوام یه برنامه نویس بک اند حرفه ای بشم❤️
#امیرحسین_آخوندی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن
از بچگی با کامپیوتر اشنا بودم
همیشه علاقه به وبسایت داشتم همش داخل وبسایتا میچرخیدم راجب باگ هاشون میخوندم و مشکلاتش رو میدیدم
تا اینکه یه روز به بابام گفتم میخوام برم سمت برنامه نویسی گفت بشین درست بخون فکر نون باش که خربزه آبه😂
بعد به پسر عمم گفتم میخوام برم سمت برنامه نویسی تشویقم کرد و مرتب کلاسای مختلف داخل شهر رو بهم معرفی میکرد
وقتی تصمیم گرفتم برم سمت برنامه نویسی دوستای برنامهنویس هم اومدن داخل مسیرم ازشون کمک میگیرم
از ۱۶ سالگی استارت کار رو زدم
و میخوام یه برنامه نویس بک اند حرفه ای بشم❤️
#امیرحسین_آخوندی
#چالش_داستان_برنامهنویس_شدن