سلام
همانطور که در توضیحات کانال نوشتهام، این کانال، کانال شخصی بنده است و بنده بر اساس احوال شخصی و پیرامون علایق و تفکرات و مطالعات و دانش خودم مطلب میگذارم. هر چیزی از دنیای ادبیات، هنر، ادیان، عرفان، نسخ خطی، علوم قدیمه و ... یا احوالی که تجربه میکنم یا کردهام.
بنده از هیچ عزیزی هم با اصرار و خواهش نخواستهام که عضو باشند، اعضا یا بنده را میشناسند، یا مناسبتی احساس میکنند، یا لطفی دارند و ... / در هر حالت، ارادت و اخلاص و محبتی فراوان خدمتشان دارم.
متاسفانه ظهر اتفاقی افتاد که لازم دانستم این مطلب را دوباره بنویسم، هر چند که قبلا در قسمت معرفی کانال نوشتهام.
کمترین ح - واو
همانطور که در توضیحات کانال نوشتهام، این کانال، کانال شخصی بنده است و بنده بر اساس احوال شخصی و پیرامون علایق و تفکرات و مطالعات و دانش خودم مطلب میگذارم. هر چیزی از دنیای ادبیات، هنر، ادیان، عرفان، نسخ خطی، علوم قدیمه و ... یا احوالی که تجربه میکنم یا کردهام.
بنده از هیچ عزیزی هم با اصرار و خواهش نخواستهام که عضو باشند، اعضا یا بنده را میشناسند، یا مناسبتی احساس میکنند، یا لطفی دارند و ... / در هر حالت، ارادت و اخلاص و محبتی فراوان خدمتشان دارم.
متاسفانه ظهر اتفاقی افتاد که لازم دانستم این مطلب را دوباره بنویسم، هر چند که قبلا در قسمت معرفی کانال نوشتهام.
کمترین ح - واو
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند
که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سر دهانند که تا سر ندهی سر ندهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست
همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتیاند ولی دشمن صورتهااند
در جهانند ولی از دو جهان بیزارند
همچو شیران بدرانند و به لب میخندند
دشمن همدگرند و به حقیقت یارند
خرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری متفق یک کارند
مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو
زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند
همچو خورشید همه روز نظر میبخشند
مثل ماه و ستاره همه شب سیارند
• دیوان شمس
.
که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند
که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سر دهانند که تا سر ندهی سر ندهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست
همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتیاند ولی دشمن صورتهااند
در جهانند ولی از دو جهان بیزارند
همچو شیران بدرانند و به لب میخندند
دشمن همدگرند و به حقیقت یارند
خرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری متفق یک کارند
مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو
زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند
همچو خورشید همه روز نظر میبخشند
مثل ماه و ستاره همه شب سیارند
• دیوان شمس
.
مرا عجز و تو را بیداد دادند
بهر کس آنچه باید داد دادند
برهمن را، وفا تعلیم کردند
صنم را، بیوفائی یاد دادند
به افسون، دست و پای صید بستند
بدست صید کش صیاد دادند
گران کردند گوش گل، پس آنگه
به بلبل رخصت فریاد دادند
سراغ حجله ی شیرین گرفتم
نشانم تربت فرهاد دادند
زدند آتش بجان پروانه را شب
سحر خاکسترش بر باد دادند
سر زنجیر آذر را گرفتند
بدست سنگدل جلاد دادند
• آذر بیدگلی
@malakuot
بهر کس آنچه باید داد دادند
برهمن را، وفا تعلیم کردند
صنم را، بیوفائی یاد دادند
به افسون، دست و پای صید بستند
بدست صید کش صیاد دادند
گران کردند گوش گل، پس آنگه
به بلبل رخصت فریاد دادند
سراغ حجله ی شیرین گرفتم
نشانم تربت فرهاد دادند
زدند آتش بجان پروانه را شب
سحر خاکسترش بر باد دادند
سر زنجیر آذر را گرفتند
بدست سنگدل جلاد دادند
• آذر بیدگلی
@malakuot
نوشتهای تهدیدآمیز و ملتمسانه در پشت جلد یک کتاب خطی.
نوشته: هر کس گوشه کاغذ این کتاب رو جهت نشان گذاشتن صفحهای که خوانده، تا بزند، بداند که با دست جهل خویش، انگار سر مرا بُریده و خونم را ریخته.
نوشته فقیر حقیر علی عشاقی
دیدهاید وقتی کتابی به کسی امانت میدهید و موقع پس گرفتن، کتاب خراب شده باشد و کثیف شده باشد؟
این آقا هم این دغدغه را داشته و در اول کتاب این متن را نوشته، از بس کتابش را دوست داشته.
قدیم که نسخهها خطی بود، چون دستیابی به کتب مختلف سختتر بود، امانت کتاب هم بین اهالی مطالعه، امری رایج بود، در اول برخی نسخ خطی دیدهام که حتی کسی که کتاب را تمیز نگه نمیدارد را به انواع فحش و ناسزا نواختهاند.
مسئله بعدی پس ندادن کتاب بهامانتگرفته شده است که دل بنده نیز از این عمل خون است، درباره آن نیز در ظهر کتب مواردی دیدهام که تقدیم خواهم کرد.
@malakuot
نوشته: هر کس گوشه کاغذ این کتاب رو جهت نشان گذاشتن صفحهای که خوانده، تا بزند، بداند که با دست جهل خویش، انگار سر مرا بُریده و خونم را ریخته.
نوشته فقیر حقیر علی عشاقی
دیدهاید وقتی کتابی به کسی امانت میدهید و موقع پس گرفتن، کتاب خراب شده باشد و کثیف شده باشد؟
این آقا هم این دغدغه را داشته و در اول کتاب این متن را نوشته، از بس کتابش را دوست داشته.
قدیم که نسخهها خطی بود، چون دستیابی به کتب مختلف سختتر بود، امانت کتاب هم بین اهالی مطالعه، امری رایج بود، در اول برخی نسخ خطی دیدهام که حتی کسی که کتاب را تمیز نگه نمیدارد را به انواع فحش و ناسزا نواختهاند.
مسئله بعدی پس ندادن کتاب بهامانتگرفته شده است که دل بنده نیز از این عمل خون است، درباره آن نیز در ظهر کتب مواردی دیدهام که تقدیم خواهم کرد.
@malakuot
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مست شويد
تمام ماجرا همين است
مدام و پیوسته بايد مست بود
تنها همين
بايد مست بود تا سنگينیِ رقتبار زمان
که تورا میشکند
و شانههايت را خميده ميکند را احساس نکنی
مادام و پیوسته بايد مست بود
اما مستی از چه؟
از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی
آنطور که دلتان میخواهد
فقط مست باشيد
و اگر گاهی بر پلههای يک قصر
روی چمنهای سبز، کنار نهری
يا در تنهاییِ اندوهبار اتاقتان
در حاليکه مستی از سرتان پريده يا کمرنگ شده، بيدار شديد
بپرسيد
از باد، از موج، از ستاره، از پرنده
از ساعت؛
از هرچه که میوزد
و هر آنچه در حرکت است
و آواز میخواند و سخن میگويد
بپرسيد اکنون زمانِ چيست؟
و باد ،موج، ستاره، پرنده
و ساعت جوابتان را میدهند
زمانِ مستی است
برای اينکه بردهی شکنجه ديدهی زمان نباشيد
فقط مست کنيد
همواره مست باشيد
از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی
آنطور که دلتان میخواهد
• شعر: شارل بودلر
• فارسیِ: سپيده حشمدار
• روایت: سرژ رجیانی
@malakuot
تمام ماجرا همين است
مدام و پیوسته بايد مست بود
تنها همين
بايد مست بود تا سنگينیِ رقتبار زمان
که تورا میشکند
و شانههايت را خميده ميکند را احساس نکنی
مادام و پیوسته بايد مست بود
اما مستی از چه؟
از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی
آنطور که دلتان میخواهد
فقط مست باشيد
و اگر گاهی بر پلههای يک قصر
روی چمنهای سبز، کنار نهری
يا در تنهاییِ اندوهبار اتاقتان
در حاليکه مستی از سرتان پريده يا کمرنگ شده، بيدار شديد
بپرسيد
از باد، از موج، از ستاره، از پرنده
از ساعت؛
از هرچه که میوزد
و هر آنچه در حرکت است
و آواز میخواند و سخن میگويد
بپرسيد اکنون زمانِ چيست؟
و باد ،موج، ستاره، پرنده
و ساعت جوابتان را میدهند
زمانِ مستی است
برای اينکه بردهی شکنجه ديدهی زمان نباشيد
فقط مست کنيد
همواره مست باشيد
از شراب از شعر يا از عبادت و تقوی
آنطور که دلتان میخواهد
• شعر: شارل بودلر
• فارسیِ: سپيده حشمدار
• روایت: سرژ رجیانی
@malakuot
Forwarded from عرفات العاشقین
یاورِ ظالم هم از ظالم فنا خواهد شدن
کن ز حالِ هیزم و آتش، قیاسِ کارِ خویش
#تذکره_مدینةالادب #پاورقیها #شعرای_چهارمحال
#سالک_قهفرخی | عرفات العاشقین
کن ز حالِ هیزم و آتش، قیاسِ کارِ خویش
#تذکره_مدینةالادب #پاورقیها #شعرای_چهارمحال
#سالک_قهفرخی | عرفات العاشقین
و پرسیدند: یا شیخ، دلهای ما خفته است که سخن تو در دلهای ما اثر نمیکند.
چه کنیم؟
گفت: کاشکی خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار گردد؛
دلهای شما مرده است!
• تذکرةالاولیا | ذکر حسن بصری
چه کنیم؟
گفت: کاشکی خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار گردد؛
دلهای شما مرده است!
• تذکرةالاولیا | ذکر حسن بصری