نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
@managementhints

ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﻭﺍﮔﻮیه مینامند؛ ﻭﺍﮔﻮیه ﻫﺎ ﺍﺛﺮﺍﺕ عمیقی بر ﻓﺮﺩ ﮔﻮینده ﺩﺍﺭﻧﺪ?!

- دانشمندان آمریکایی طی مطاﻟﻌﺎﺗﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻓﻘﻂ یک ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻮیید: "ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ نمیتوانم ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩهم"، باید یک ﻧﻔﺮ ﺩیگر ﻫﻔﺪﻩ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮید ﮐﻪ "ﺷﻤﺎ میتوانید ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩهید" ﺗﺎ ﺍﺛﺮ ﻫﻤﺎﻥ یک ﺩﻓﻌﻪ ﺭﺍ ﺧﻨﺜﯽ ﮐﻨﺪ!
@managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
مرد بزرگ خداحافظ
📢پیام مدیریت منابع انسانی.
مربی کارکنان تان شوید
@managementhints

🎯اصولا چرا یک مدیر باید مربی هم باشد؟

📝پاسخ این است که از طریق مربی گری می توان مهارت های شغلی کارکنان را توسعه داد و با بهبود قابلیت هایشان آنها را برای پذیرش مسئولیت های مهم تر و ایفای نقش های کلیدی در سازمان آماده ساخت.
@managementhints

📌فرصت های مربی گری:
🚩غلبه بر مشکلات کاری.
🚩توسعه مهارت های جدید.
🚩افزایش بهره وری.
🚩جانشین پروری.
🚩بهبود سیستم نگهداشت منابع انسانی.
🚩ایجاد و توسعه فرهنگ کاری مناسب.

برگرفته از کتاب از مربی تا مرشد؛ ترجمه سعید هداوند
@managementhints
@managementhints
✏️هفتاد نکته از نکات کتب روانشناسی
بدانید اگه کل کتب روانشناسی را بخونی به این 70 جمله میرسید

1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.
14- از مکانهای مختلف عکس بگیر.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
17- به دیگران متکی نباش.
18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
19- اشتباه هایت را بپذیر.
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.
21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
22- گاهی برای خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.
24- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسی کنایه نزن.
26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.
27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- سحر خیز باش
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند
33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار
34-وقت شناس باش
35-از افراد ناشایست دوری کن
36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش
37-اصالت داشته باش
38-هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن
39-از حدی که لازم است مهربانتر باش
40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن
41-بهترین دوست همسرت باش
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی
44-از کسی کینه به دل نگیر
45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو
46-شکست را به راحتی بپذیر.
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
50- همیشه به قولت وفادار باش.
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
53- زندگی را سخت نگیر.
54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
60- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
61- خودت را دست کم نگیر.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.
66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود .
70- و از همه مهمتر آنکه...،
"انسانیت" انسان...، از جایی آغاز میشود...، که نسبت به حقوق دیگران...، احساس مسئولیت میکند؛ و میزان "انسانیت" هرکس...، به همت و خدمت او... برای رفع یا کاهش غم ها و مشکلات دیگران بستگی دارد.
با ارزوی بهترین ها برای شما عزیزان
@managementhints
📢پیام مدیریت منابع انسانی.
در تیم کاری، انتظارات نقش را شفاف کنید.
@managementhints

📝 چهار نفر بودند.

اسمشان اینها بود.

همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی.

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند، هرکسی می توانست این کار را بکند ولی هیچ کس اینکار را نکرد. یک کسی عصبانی شد چرا که این کار کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد. 
@managementhints

سرانجام داستان این طوری شد هرکسی، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد!!؟

🎯یکی از مهمترین دلایل اثربخشی پایین تیم های کاری که گاهی بقای تیم را به خطر می اندازد، ابهام نقش می باشد که بهتر است در ابتدای تشکیل تیم، نقش هر یک از اعضاء شفاف شده و حتی مستند گردد.
@Managementhints
@managementhints
📢پیام رهبری سازمانی ، از جان مکسول:
شخصیت، فاکتوری مهم در رهبری پیروان.

📝وقتی که دیگران را رهبری و هدایت می کنید، به مانند این است که آنها برای یک مسافرت با شما، رضایت خود را اعلام داشته اند.
اینکه این مسافرت چگونه پیش خواهد رفت و چگونه تمام می شود، بستگی به شخصیت شما دارد؛

📌مسافرت با یک شخصیت خوب، هر چقدر هم که مسیر طولانی باشد، خوش خواهد گذشت. اما اگر شخصیت شما ضعیف باشد، هر چقدر که سفر طولانی تر باشد، تلخی سفر بیشتر خواهد بود.
چراکه هیچ فردی تمایل ندارد که اوقات خود را با کسی که به او اعتماد نداشته و شخصیت او را مثبت ارزیابی نکرده، بگذراند.

🎯بعنوان یک رهبر به یاد داشته باشید که شخصیت شما چیزهای زیادی را به پیروانتان منتقل می کند.
@managementhints
@managementhints
بوقلموني، گاوي بديد و گفت: در آرزوي پروازم، اما چگونه، ندانم....

گاو پاسخ داد: گر ز پِهِن من خوري، قدرت بر
بالهايت فتد و پرواز كني.
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست! تيراندازي ماهر، بوقلمون را بر درخت بديد، تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود...

شايد با خوردن هر گندي به بالا برسيد، اما مطمئن باشيد كه در بالا نخواهيد ماند!
پايبندي به اخلاق شرط جاودانگي است.

#فرانسيس_بيكن

@managementhints
#مربی_گری
مدل GROW در مربی گری؛
@managementhints
📝مربی گری روشی است جهت توسعه شایستگی ها و به نوعی یکی از شیوه های نوین توسعه کارکنان می‌باشد.

مدل GROW یکی از مدل های عمومی مربی گری می باشد که از حرف اول 4 کلمه ذیل برداشت شده است:

📌هدف : Goal
اینکه هدف از مربی گری چیست؟ و با کمک فرایند مربی گری بدنبال تحقق چه اهدافی در حوزه توسعه منابع انسانی می باشیم ؟ و می خواهیم به چه دستاوردهایی برسیم.

📌وضع موجود: Reality
بعد تعیین اهداف مربی گری، وضعیت موجود موضوع مورد مربی گری می بایست مشخص گردد؛ می بایست مشخص گردد که در حوزه شایستگی مورد نظر مربی گری، در چه وضعیتی می باشیم؛ ارزیابی های شخص ثالث و خودارزیابی های شایستگی در این مرحله کمک کار خواهد بود.

📌گزینه ها: Option
بعد از بررسی وضع موجود و مقایسه با اهداف، شکاف های شایستگی کشف شده و زمان ارائه راهکارها و گزینه های بستن شکاف می شود.اینکه چکار باید کرد؟ چه کسی می تواند کمک کند و غیره.

📌 راه پیش رو: Way forward
تعهد به اجرای گزینه ها و اقدامات پیش بینی شده و حفظ حرکت در مسیر ترسیم شده.
@managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️

#پارادوکس_پلاسکو

پنجشنبه یکی از تلخ ترین خاطرات تاریخ تهران رقم خورد.
دار و ندار چندین هزار نفر به معنای واقعی کلمه دود شد و چندین ده نفر از هموطنانمان طعمه ی حریقی شدند بس ناجوانمرده...

پست ها، کامنت ها و اخبار از همدردی و ابراز احساسات جانانه مردم سرزمینم خبر می دادند که گویی اینبار فارغ از هر زنده باد و مرده باد، فارغ از هر نژاد و گویش، فارغ از منیت و فارغ از حساب و کتاب های روزمره، یکصدا و همدل گریستند و مویه کنان نشر دادند فداکاری آتش نشان غیور را...

این یک دلی و هم صدایی در کنار این فاجعه عظیم بسیار متناقض نمایه ی زیبایی بود.

از منظر دیگر شاید باید نگریست.

آتش نشانان نشان دادند در جایگاه شغلی و وظایف محوله میتوان وجدان داشت...
از دل کار کرد...
از جان مایه گذاشت...

ما برای انسان شدن حتما نباید آتش نشان باشیم، وجدان آتش نشان های پنجشنبه ی کذایی تهران را با رفتارمان نشر دهیم.

تاکسیرانی در باران کرایه اش را دو برابر نکند...

پزشکی از بیمارش طلب زیر میزی نکند...

بانکداری با ترش رویی و کج خلقی جواب ارباب رجوع را ندهد...

نماینده ای در مجلس چرت نزند...

شورای شهری دنبال نام نباشد...

پلیسی رشوه نگیرد...

قاضی عدالت را فدا نکند...

استادی از وقت کم نگذارد...

مغازه داری کم فروشی نکند...

بازاری پول نزول ندهد...

فروشنده ای قسم دروغ نخورد...

شهرداری جواز غیر مجاز ندهد!...

کارمندی کم کاری نکند...

مهندسی غیر اصولی بنایی نسازد...

وکیلی حقی را ناحق نکند...

و...

فداکاری فقط به دل آتش زدن نیست، اگر دل کسی را آتش نزدی انسانی.

👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨
#کانال_شعر_ادبیات
@managementhints
اگر از صد نفر بپرسید متضاد کلمه موفقیت چیست؛ اکثرشان می‌گویند شکست.

اما این اشتباهی بزرگ است؛ متضاد کلمه موفقیت، تلاش نکردن است.
@managementhints
@managementhints

هر جا هوا مطابق میلت نشد،برو..!
فرق تو با درخت ،
همین پای رفتن است..

#سعید_صاحب‌علم
@managementhints
علوم انسانی به‌مثابۀ آب کرفس

@Managementhints

علوم انسانی می‌تواند ما را تغییر دهد، اما این تغییر مستلزم تلاش و رنج و استقامت است

این روزها به دانشجویان جوانِ رشته‌های علوم انسانی توصیه می‌کنند که هر متنی را، حتی کتاب‌های کلاسیک را، با نگاه انتقادی بخوانند. در نتیجه، گاهی با عباراتی مواجه می‌شویم مثل اینکه: «به نظر من کانت این مسئله را درست نفهمیده است» یا «من فکر می‌کنم افلاطون در این زمینه ساده‌لوح بوده است». چنین تعبیراتی خونِ کسانی را که به شیوۀ سنتی تحصیل کرده‌اند به جوش می‌آورد. آیا هر متنی را می‌شود برای لذت و تفنن خواند؟

هجهاگ ریویو — درباب قدرتِ هنر و تاریخ و فلسفه برای دگرگونیِ‌ ما، کمتر  نمونه‌ای سرراست‌تر از غزل «کهن‌نیم‌تنۀ آپولو» اثر ریلکه داریم که، در آن، مواجهه با تندیسی کلاسیک به چنین حکمی منتهی می‌شود: «باید زندگیِ خود را تغییر دهید.» در آغاز ممکن است فاصلۀ میان این حکمِ سفت‌وسخت تا تجاری‌سازی نامه‌های گردآوری‌شدۀ ریلکه گامی کوچک ‌به نظر برسد،‌ کاری که «مدرن لایبرری» با عنوان راهنمای شاعر برای زندگی؛ حکمت ریلکه، در سال ۲۰۰۵ انجام داد. با همۀ ‌این‌ها، تحول خویشتن همواره بخشی از میثاق علوم‌انسانی بوده است.

اما روشن است که طرف‌داری از علوم‌انسانی از تحول خویشتن فراتر رفته است. تبلیغ‌ها می‌گویند که تحصیل در رشتۀ ادبیات انگلیسی به شما کمک می‌کند تا استادِ روحتان شوید. علوم‌انسانی نه‌تنها می‌تواند چگونه ‌اندیشیدنِ ما را دگرگون کند، بلکه برای زندگی بهتر نیز پیشنهادهایی دست‌یافتنی و اجرایی می‌دهد.

کتاب‌هایی که به دفاع از این موضوع می‌پردازند،‌ اغلب، از داستان الهام‌بخشِ خودِ نویسنده به‌عنوان گواه نیروی دگرگون‌کنندۀ علوم‌انسانی بهره می‌برند. شاهد آن هم این کتاب‌هاست: آموزشی از جین آستین؛ چگونه شش رمانْ دربارۀ عشق، دوستی و چیزهای واقعاً باارزش به من آموختند،‌ اثر ‌ویلیام دُرزویتز؛ در یک جنگل تاریک؛ آنچه دانته دربارۀ اندوه، شفا و رازهای زندگی به من آموخت،‌ اثر جوزف لوزی یا چگونه پروست می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند،‌ اثر آلن دوباتن. همچنین کتاب تازۀ آ. اُ. اسکات را هم باید به این فهرست اضافه کرد: زندگیِ بهتر از طریق نقد: چگونه دربارۀ هنر،‌ لذت،‌ زیبایی و حقیقت بیندیشیم،که تفسیر را ابزاری برای بهبود زندگی و رویکردی برای دوست‌یابی و تأثیرگذاری بر مردم بیان می‌کند. خودیاری، دارد برند جدیدِ تحول خویشتن می‌شود.

و چرا که نه؟ روزگار ما، دست‌ِکم برای گروه مشخصی از محفل‌های بسیار تحصیل‌کرده و توانگر، روزگار نوشیدنیِ کلم، تمرین‌های تناسب اندام و مراقبۀ ذهن‌آگاهانه است. در یک سطح، کتاب‌درمانی، از آن گونه‌ای که دُرزویتز پیشنهاد می‌کند، صرفاً همتای مغزیِ بسیاری از رژیم‌های تندرستی در ‌روزگار ماست. گرچه ممکن است کتاب‌های مربوط به ارزشمندیِ علوم‌انسانیْ ارزان یا خوشمزه نباشند، متعهدند خودبهبودی را تسهیل کنند. پس چه جای شگفتی از اینکه همچون کالا ساخته و بازاریابی می‌شوند؟

رشته‌های علوم‌انسانی نیز، حتی بنا بر استانداردهای تاریخی، زیر فشار جدی هستند. سیاست‌مداران، از اسکات واکر گرفته تا باراک اوباما، دانش‌آموزانِ دبیرستانی را به برگزیدن رشته‌هایی توصیه می‌کنند که به شغل می‌انجامد، آن‌چنان‌که اوباما مشخصاً گفت: رشته‌هایی به‌جز تاریخ هنر. آموزگارانِ همۀ سطوحْ دل‌مشغول ایجاد برنامه‌های اس.تی.ای.ام۱ هستند، برنامه‌های آموزشیِ  ترکیبیِ «علم، فناوری، مهندسی و ریاضی». سرانجام،‌ باوجود تهدید رسانه‌های نوین برای رسانه‌های قدیمی، دقیقاً زمان آن فرارسیده است که توانِ علوم‌انسانی سنّتی برای دگرگونی زندگیْ برجسته‌سازی شود و، هم‌زمان، دشواریِ آن ناچیزنمایی شود.

و همچنان، جدا از جُک‌های نوشیدنی کلم، اشتیاق کنونی به علوم‌انسانی، به‌مثابۀ خودیاری یا کمک به خویشتن، به سنت‌های بسیار کهن پیوند می‌خورد. اندیشۀ قدرتِ شفابخشی و دگرگون‌سازیِ نهفته در هنر و ادبیات به یونان می‌رسد‌ که ستایشگرانش، در دوران نوزایی، آن را دوباره رواج دادند و پاس داشتند. اما بعدها انسان‌گرایان، به‌ویژه نوانسان‌گرایان آلمانی، در سدۀ هجدهم، مظهر بلوغ آن آرمانِ «روح‌سازی سکولار از راه مطالعۀ انسان‌گرایانه» شدند و‌ در کارهایی همچون نامه‎های فریدریش شیلر دربارۀ تربیت زیبایی‌شناختی انسان (۱۷۹۴۴) آن را به اصلی نظری تبدیل نمودند و در برنامه‌های اصلاح مدارسشان نهادینه ک کردند.

کردند آن‌ها، حتی بر اثر فضای دموکراتیک آن دوران، ژانر تازه‌ای با نام «رمان آموزشی» ابداع کردند که، در‌ آن، شخصیت‌های اصلیِ طبقۀ متوسط مبارزه می‌کردند تا زندگیِ خود را‌ بر پایۀ عشق،‌ دوستی و چیزهای واقعاً بااهمیت ترتیب دهند. رمان کارآموزی ویلهلم مایستر۲، اثر گوته، اولین رمان برای خودسازی بود که در سال ۱۷۹۵ چاپ شد. گوته و شیلر می‌پنداشتند که هرکسی می‌تواند، از راه تربیت زیبایی‌شناختیِ خاصی، خودساز
ی کند. اما این گرایش به دموکراتیک‌سازیْ مردم را نیز به این باور تشویق می‌کرد که خودِ بهترْ دست‌یافتنی است. فقط کافی‌ است کمی بیشتر تلاش کنند.

درواقع هم، عامیانه‌کردن و بازاریابی برای آغاز کارْ چندان زمانی نبرد. طی چند دهه،‌ مطبوعات آلمانی نسخه‌های ارزانِ کلاسیک‌ها را با شعار «فرهنگْ شما را آزاد می‌کند» منتشر می‌کردند. این جمله حالا موذیانه به نظر می‌رسد، اما آن زمان حاکی از این بود که خوانندگان، با کمی سرمایه‌گذاریِ مالی و تلاش، می‌توانند بهترین پیشنهاد علوم‌انسانی را در اختیار داشته باشند. اشتفان تسوایگ، پرفروش‌ترین نویسندۀ آلمانی‌زبان دهۀ ۱۹۲۰، دستِ‌کم به‌گفتۀ مخالفانش، موفقیت خود را وام‌دار توانایی خارق‌العاده‌‌ای است که کاری می‌کند افراد میانه‌حال و متوسطْ‌ روشن‌فکر به نظر برسند. او در نوشتن‌ زندگی‌نامه‌های الهام‌بخش و فهم‌پذیرِ هنرمندان بزرگْ کارکشته بود. آن‌چنان‌که یکی از هم‌روزگارانش گله می‎کند، او فرهنگ را به آسانسور تبدیل‌ کرده بود: «وارد آن می‌شوید و بالا می‌روید.»

در پذیرش توانایی التیام‌بخشی علوم‌انسانی، قهرمانان جدید‌ این میدان جنبه‌های دیگرِ آن را پنهان می‌کنند، جنبه‌هایی که ‌چندان هم خوشایند نیستند: انضباط، اقتدار و سرسپردگی. چه از میان انسان‌گرایانِ دوران نوزایی و چه جانشینان آلمانی و مدرن آن‌ها، فرض همۀ آن‌هایي که خود را وقف علوم‌انسانی کرده بودند تا مدت‌ها این بود که کتاب‌ها تنها زمانی می‌توانند زندگی خوانندگان را دگرگون کنند،‌ که خوانندگان سرسپردۀ آن‌ها باشند. امکان دگرگونی باعث می‌شد‌ خواستاران دگرگونی ملزم شوند که به چیزی فراتر از خود یعنی یک آموزگار، قانون یا سنّت تکیه کنند. ورای برنامه‌های ترویج و بازاریابی، الزامات دموکراتیکِ مدرنیته بودند که پیوند میان خوددگرگونی انسان‌گرایانه و سرسپردگی را سست کردند.

هیچ‌کس بهتر از فریدریش نیچه این تنش اساسی را نشناخت. او کار دانشگاهی خود را در اواخر دهۀ ۱۸۶۰ در بازل در جایگاه یک اتیمولوژیست و بالتبع محافظ‌ متون و سنت‎‌های کهن آغاز کرد. از نظر نیچه،‌ آن نوشته‌ها به‌راستی می‌توانست دانش‌آموزان را آزاد سازد‌ اما، پیش‌ازآن، دانش‌آموزان باید سرسپردۀ اقتدار نوشته‌ها می‌شدند. نگرانیِ نیچه از این بود که اصلاحگرانِ آموزش پیشرو در آلمانْ خود را به خلاف این متقاعد کرده بودند.

در ۱۸۷۲، نیچه در مجموعه‌سخنرانی‌های «آیندۀ مؤسسه‌های آموزشیِ ما» به بررسی مشکلات آموزشی روزگار خود پرداخت. به‌ادعای او، یکی از کُشنده‌ترین باورها این بود که آموزگاران می‌توانند «به‌اصطلاح شخصیت آزاد فردیِ» دانش‌آموزان را، با تشویق آن‌ها به‌بیان آزادانۀ‌ دیدگاهشان دربارۀ متن‌های کلاسیک، توسعه دهند.

نیچه به‌شدت مخالف بود و چنین استدلال می‌کرد که ذهن‌های جوان نباید در جایگاه داوری کارهای سترگ بنشیند، چراکه چنین آثاری، خود، همان منبعی هستند که، در صورت رعایت شیوۀ درست مطالعه، دانش‌آموزان را برای داوری مستقل در آینده مهیا می‌کنند. هر شکل ماندگارِ آزادی و زندگیِ بهتر نیازمند انضباط و، دست‌ِکم در آغاز، منش سرسپردگی به الگوهای معتمد و معتبر بود: شما برای تغییر زندگی‌تان نیازمند کمک هستید، ولی نه آن کمک‌هایی که وعدۀ سهولت و آسودگی می‌دهد.

انتقاد نیچه دربرگیرندۀ عنصرهایی از انسان‌گرایی محافظه‌کار است که ویژۀ برخی نوشته‌های هم‌روزگارِ او همچون فرهنگ و آنارشی (۱۸۶۹۹)، اثر ماتیو  آرنولد، است. نیچه همچنان، بیشتر از آنکه نگران تضاد ابتذال مدرن با کلاسیک‌ها باشد، نگران دشواری عمیقِ بهره‌برداری از قدرت دگرگون‌کنندۀ کلاسیک‌هاست. او در شگفت بود که چرا فهمیدن و دسترسی‌داشتن به یونانیان این اندازه برای خوانندگانِ مدرن دشوار است.

تقریباً یک سده پس از سخنرانی‌های نیچه، فیلسوف آلمانی مهاجر، هانا آرنت نیز در کتاب دربارۀ بحران آموزش (۱۹۵۸۸) با دغدغه‌های او هم‌آواز می‌شود. او  می‌نویسد: «دقیقاً به‌خاطر آنچه، در هر کودک، جدید و انقلابی است، آموزش باید محافظه‌کار باشد.» به‌جای «آموزش هنر زندگی»، که روش گمراه‌کنندۀ همکاران آمریکایی اوست، آموزگاران علوم‌انسانی باید ذهن‌های جوان را به شناختی سازنده از جایگاهشان در آن «جهان کهن»، که خود را در آن می‌یابند، رهنمون شوند. این سفرْ نیازمند یادگیری حساب‌شده دربارۀ جهان است. آموزش و پرورش، به‌ویژه در جهان مدرن، با چشم‌پوشیدن بر اقتدار یا سنت، زیاني سهمگین به دانش‌آموزان می‌رساند.

آن‌چنان‌که منتقد آمریکایی، لیونل تریلینگ، به‌درستی دریافت، آرمان آلمانی «بیلدونگ [پرورش]»۳ مستلزم «پرهیزهای جدی و نیازمند سرسپردگی» بود.  این حاکی از شکل‌دادن، ساختن و پروراندن و درعین‌حال شکل‌گرفتن، ساخته‌شدن و پروریده‌شدن بود. تریلینگ که در دهۀ ۱۹۷۰ می‌نوشت به این فکر رسید که آنچه در آمریکا در برابر بیلدونگ می‌ایستاد نه‌تنها نوعی دل‌بستگیِ بومی به خودمختاری بود، بلکه همچنین بی‌میلی به پایبندی به تنها یک
خویشتن و توسعۀ آن بود. او مدعی است آمریکایی‌ها می‌خواستند، در صورت امکان، هم چند خویشتن داشته باشند و هم احساس خوشایند امکان‌پذیری این چند خویشتن را.

همان‌طورکه تریلینگ پیش‌بینی کرد، ما عملاً از سرسپردگی به اقتدار متن‌ها و سنت‌ها هم فراتر رفته‌ایم. ما به جایی رسیده‌ایم که در آن عَرضۀ کتاب‌های نقد، حتی برخی مواردِ کاملاً هوشمندانه‌شان، به‌زبان راهنماهای دل‌واپس خودسازی، معنی‌دار است. علوم‌انسانیِ پیشنهادیِ ما بیشتر متعهد به عرضۀ توصیه‌های کاربردی است و به‌ندرت سؤال می‌پرسد. این نوع علوم‌انسانی‌ فقط برای کمک به ساخت زندگی بهتر در همین دوروبر است و فقط با عبارت‌هایی وجود دارد که به‌زبان «کمک به خویشتن» فهمیدنی باشد.

این مطلب با همکاری ترجمان در صفحۀ «اندیشه» شمارۀ ... مجلۀ همشهری جوان، منتشر شده است.

پی‌نوشت‌‌ها:
* این مطلب در شماره تابستان ۲۰۱۶ با عنوان Better Living Through Bibliotherapy در وب‌سایت هجهاگ ریویو منتشر شده است و وب‌سایتترجمان در تاریخ ۴ بهمن ۱۳۹۵ این مطلب را با عنوان ترجمه و منتشر کرده است.
@Managementhints

[۱] STEM: Science, Technology, Engineering and Mathematics
[۲] Wilhelm Meister’s Apprenticeship
[۳] Bildung
@managementhints
تقریبا دو سال پیش، من و همسرم فرزندانمان را از مدرسه‌ای خصوصی درآوردیم و به جنگلِ #آموزش_عمومی فرستادیم. اکنون که وارد سومین سال تحصیلشان در مدارس محلی می‌شوند، با اطمینان می‌توانیم بگوییم که: ۱) #مدارس_عمومی، نسبت به #مدرسه_خصوصی کوچکی که قبلاً بچه‌ها در آن درس می‌خواندند، هرج و مرج بیشتر، بوروکراسی سفت‌و‌سخت‌تر و آموزش خلاقانۀ به مراتب کمتری دارند. ۲) فرزندان ما نسبت به مدارسِ خصوصی با چالش‌های آموزشیِ کمتری مواجه‌اند. و ۳) علیرغم این نکات، قرار است بچه‌ها را در همین مدرسه‌های عمومی نگه‌داریم.

ما نظام آموزش خصوصی را کنار گذاشتیم، چون به دلایل بسیاری برایمان تنش‌زا بود. به محض اینکه دیگر دو شهریه مدرسه خصوصی را پرداخت نکردیم، من توانستم شغل دوم خودم را رها کنم و نگرانی مداوم ما دربارۀ پول رفع شد. ما از نیم ساعت رانندگی، آ‌ن‌هم دو بار در روز، برای رساندن بچه‌ها به مدرسه و لعنت فرستادن به ساعات اوج ترافیک خلاص شدیم. مدارس محله‌مان فقط چند دقیقه از خانه فاصله دارند. به‌علاوه، توانستیم از فعالیت‌های رقابتی‌ای دور بمانیم که گویا بخشی از ذاتِ مدارس خصوصی است، و واژگان مخصوص خود را برای موفقیت دارد: سوزوکی، کومور، پارکور، پرستار بچه.

مدرسه عمومی یعنی اینکه ما به مثابۀ خانواده، می‌توانیم آرامش داشته باشیم.

با این حال، گذار از مدرسه خصوصی به عمومی برای همۀ ما دشوار بود. مدرسۀ خصوصی به طرز خوشایندی با گرایش من به ناز پرورده‌کردن بچه‌هایم هماهنگ بود. تعداد دانش‌آموزان در کلاس‌ها بیش از ۱۶ نفر نبود. اگر بچه‌ها مشکل درسی داشتند، معلم با ارایۀ کمک‌های فوق‌العاده و تشویق در ساعات قبل از مدرسه، بعد از مدرسه و در ساعات تفریح به دانش‌آموزان کمک می‌کرد. من این چیزها را دوست داشتم، اینکه فرزندانم پیشرفت می‌کردند و آموزشی بهتر، سریع‌تر و قوی‌تر از دیگر بچه‌ها دریافت می‌کردند. علاوه بر آموزش منحصربه‌فردِ زبان‌های خارجی، آنها هنر و موسیقی نیز می‌آموختند. آموزش خصوصی داشتند و در باغچۀ مدرسه نیز کار می‌کردند. به واسطۀ سخت‌کوشی در مدرسه، هر دانش‌آموز نتایج فوق‌العاده‌ای در زمینه‌های گوناگون می‌گرفت از جمله: دوزبانه بودن، شطرنج، و مهارت در باغبانیِ ارگانیک.

با ورود به مدارسِ جدید، تعداد دانش‌آموزان در کلاس بچه‌هایم از ۱۰ نفر به ۳۰ نفر رسید. هیچ‌کس اسم آن‌ها را نمی‌دانست، هیچ‌کس هر روز صبح با ذوق و شوق و آغوشِ باز از آن‌ها استقبال نمی‌کرد. در عوض برای ورود به مدرسه صف می‌کشیدند و برای رفتن به کلاس، برای ناهار و زنگ تفریح نیز در صف می‌ایستادند. بچه‌هایم در ساختمان‌های مدرسه گم می‌شدند. در نیمۀ اول کلاس ششم، به نظر می‌رسید پسرِ ما در سیستم آموزشی جدید گیج شده است. در مدرسۀ عمومی تأکید فراوانی بر اطاعت از رویه‌ها و تأکید کمی بر تفکر می‌شد. به نظر پسرم کار کلاس بسیار آسان بود، اما در درس‌هایش مردود می‌شد.

اما بعد بچه‌ها راهشان را پیدا کردند. دخترم که عاشق این است که همیشه سرش شلوغ باشد، بعد از ساعت‌های مدرسه، به یک میلیون کلوپ پیوست، از جمله رباتیک، دومیدانی و خوشنویسی. پسرم در سازگاریِ کامل با شخصیت خود، تقریباً به هیچ چیز علاقۀ پرشور و حرارتی ندارد. او دوست دارد ناظرِ اتفاقات باشد و حواشیِ مسائل را تفسیر کند و افراد بسیاری را یافت که به این کار علاقه‌مند بودند. آن‌ها با همدیگر، اتحادیۀ خوبی از مفسران فکور را در مدرسه‌ راهنمایی‌شان تشکیل دادند.

به نظر می‌رسد لازم نیست فرزندان ما یکی از انگشت‌شمار دانش‌آموزان فوق‌العادۀ کلاس باشند. آن‌ها می‌توانند از پسِ کلاس‌های شلوغ‌تر و ده‌ها دانش‌آموز از سوابق یا طبقات اجتماعی مختلف برآیند. می‌توانند خوب، و حتی گاهی عالی باشند. ما فهمیدیم فرزندانمان آنقدرها شکننده نیستند که نیاز باشد پیش از ورود به جهان، آن‌ها را در حباب حبس کنیم.

حداقل در حال حاضر، با نگه‌داشتن فرزندانمان در مدرسه عمومی، تصمیم گرفته‌ایم که بچه‌ها لازم نیست به سرعت پله‌های ترقی را طی کنند. ما این باور را به آن‌ها فهمانده‌ایم که برای رقم‌زدن آیندۀ خود به پدر و مادر یا مدرسه نیازی ندارند. این بهتر است. این مدرسه عادلانه است. و فرزندان من بچه‌هایی هستند که سهم کوچک خود از دنیا را دریافت خواهند کرد.

📌 #جسیکا_گرگ (Jessica Gregg) پزشک و نویسنده است. او با خانواده‌اش در پورتلند، ایالت اورگان زندگی می‌کند.

این نوشتار پیش‌تر در وب‌سایت #ترجمان منتشر شده بود.
@managementhints