Forwarded from شعر و ادبیات
دولتها هیچگاه نمی آموزند!
این مردم هستند که می آموزند.
/میلتون فریدمن - برنده نوبل اقتصاد
@Managementhints
این مردم هستند که می آموزند.
/میلتون فریدمن - برنده نوبل اقتصاد
@Managementhints
📓 ماهی سیاه کوچولو گفت:
- نه مادر، من دیگر از این گردش ها خسته شده ام، می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف ها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته ام؛ مثلا این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند.
📓 دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟
@Managementhints
📓 ماهی سیاه کوچولو، صمد بهرنگی
- نه مادر، من دیگر از این گردش ها خسته شده ام، می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرف ها را به ماهی کوچولو یاد داده، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته ام؛ مثلا این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بی خودی تلف کرده اند.
📓 دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟
@Managementhints
📓 ماهی سیاه کوچولو، صمد بهرنگی
نکات و دروس مدیریت
🏛مدیر عامل 4 بانک نیمه دولتی به زودی تغییر می کند🏛 آخرین شنیدهها حاکی از وسیعتر بودن دامنه تغییر مدیران عامل بانکهاست. گفته میشود وزیر اقتصاد به دنبال تغییر مدیران عامل بانکهای نیمه دولتی است. این تغییرات اغلب با استفاده مدیران فعلی و سابق سیستم بانکی…
١-صیدی مدیر عامل بانک صادرات می شود
طبق اخبار اعلامی حجت الله صیدی به عنوان عضو هیات مدیره بانک صادرات و بعد از برگزاری مجمع بانک به عنوان مدیرعامل منصوب می شود/دنیای بانک
٢-هادي اخلاقی فیض آثار به عنوان عضو موظف هیات مدیره بانک سپه منصوب شد
اخلاقی پیش از این مدیرعامل بانک ملت بود که جای خود را به محمد بیگدلی داد.
٣-ابوالقاسم رحیمی انارکی مدیر عامل بانک مسکن شد
وی عضو هیات مدیره بانک مسکن بود.
@Managementhints
طبق اخبار اعلامی حجت الله صیدی به عنوان عضو هیات مدیره بانک صادرات و بعد از برگزاری مجمع بانک به عنوان مدیرعامل منصوب می شود/دنیای بانک
٢-هادي اخلاقی فیض آثار به عنوان عضو موظف هیات مدیره بانک سپه منصوب شد
اخلاقی پیش از این مدیرعامل بانک ملت بود که جای خود را به محمد بیگدلی داد.
٣-ابوالقاسم رحیمی انارکی مدیر عامل بانک مسکن شد
وی عضو هیات مدیره بانک مسکن بود.
@Managementhints
نبردهای زندگی هميشه به نفع قویترينها پايان نمیپذيرد، بلكه دير يا زود برد با آن كسی است كه بردن را باور دارد...
@Managementhints
@Managementhints
@Managementhints
📒 ... این جور آدم ها که فقط به یک چیز می اندیشند و زندگی و هستی آن ها در آن چیز خلاصه می شود، همیشه مرا کنجکاو می کنند و به فکر وا می دارند. و هر چه دایره ی تفکرات این آدم های یک بعدی محدودتر باشد، بیشتر از خودراضی می شوند و احساس می کنند که به هدف و منظور نهایی خود رسیده اند.
📒 به موریانه ها می مانند که با مواد و مصالح خودشان دنیای مورد نظرشان را می سازند و گمان می کنند که دنیای آن ها با دیگران فرق می کند، اما در واقع در دنیای محدود خودشان باقی می مانند و از دیگران جدا می شوند...!
@Managementhints
📒شطرنج باز، اشتفان تسوایگ، مترجم: محمد مجلسی
📒 ... این جور آدم ها که فقط به یک چیز می اندیشند و زندگی و هستی آن ها در آن چیز خلاصه می شود، همیشه مرا کنجکاو می کنند و به فکر وا می دارند. و هر چه دایره ی تفکرات این آدم های یک بعدی محدودتر باشد، بیشتر از خودراضی می شوند و احساس می کنند که به هدف و منظور نهایی خود رسیده اند.
📒 به موریانه ها می مانند که با مواد و مصالح خودشان دنیای مورد نظرشان را می سازند و گمان می کنند که دنیای آن ها با دیگران فرق می کند، اما در واقع در دنیای محدود خودشان باقی می مانند و از دیگران جدا می شوند...!
@Managementhints
📒شطرنج باز، اشتفان تسوایگ، مترجم: محمد مجلسی
✅ آن جزیره بدبخت !
@Managementhints
يك جزيرۀ بدبخت در سال 1960 توان دفاع نظامی از خودش را نداشت ، چند بار بين ژاپن و انگلستان دست به دست شد ، دسترسی به آب شيرين نداشت و مثل ایران هم نفت زير خاكش نبود ، درآمد سالیانۀ ساکنین اين جزيره کمتر از 500 دلار بود يعنی روزانه 5.1 دلار ...
اما امروز همان جزیرۀ بدبخت امروز:
➕ درآمد سرانه 75 هزار دلار دارد
➕ جزو پنج كشور شفاف دنياست
➕ 5 ميليون گردشگر خارجی در سال دارد
➕ یازدهمین اقتصاد برتر جهان است
اين جزيره سنگاپور است
اما جزیرهای که صد سال از ما عقب بود چطور به اینجا رسید ؟
🔸 برنامه ریزی
🔸 جذب بهترین ها از خارج
🔸 سالم سازی مدیران
🔸 جلب اعتماد جهانیان
🔸 جلوگیری از فرار مغزها
🔸 برتری منافع ملی بر منافع فردی
🔸 بهره گیری از بهترین مشاوران
🔸 انعطاف پذیری در سیاستهای کلان
🔸 حذف مالیات برای سرمایهگذاران خارجی
🔸 ارتباط سالم با دنیا بر مبنای منافع ملی
🔸 پرهیز از تفرقه در جامعۀرچند قومیتی
🔸 پرهیز از خطرناک نشان دادن خود برای دنیا
🔸 شرکت مدیران در کالج های بزرگ مدیریتی
🔸 انتقادپذیر بودن و تلاش برای رفع نواقص
🔸 بیرحمی نسبت به خلافکاران و رشوهگیران
🔸 نظام قضایی فارغ از جناحهای سیاسی
🔸 تغییر زبان رسمی کشور به انگلیسی
🔸 رونق صنعت توریسم و ایجاد اشغال
🔸 مبارزه با رانت خواری اطلاعاتی
🔸 برابر دانستن همه انسان ها در برابر قانون
🔸 آموزش زیستن در جامعه ای پیشرفته از طریق رسانه های جمعی و پاکیزه نگه داشتن محیط زیست خویش به عنوان یک تعهد جمعی
استراتژی مثل سرطان است و بجز هزينه درد هم دارد یعنی اگر برنامه ریزی راهبردی انجام داديم و نقشۀ راه نوشتيم و سند راهبردی تنظيم كرديم اما برای تحقق آنها حاضر نشویم که خیلی از شعارهایی که به آنها عادت کردهایم کنار بگذاریم قطعا کلاهمان پس معرکه است !
@Managementhints
@Managementhints
يك جزيرۀ بدبخت در سال 1960 توان دفاع نظامی از خودش را نداشت ، چند بار بين ژاپن و انگلستان دست به دست شد ، دسترسی به آب شيرين نداشت و مثل ایران هم نفت زير خاكش نبود ، درآمد سالیانۀ ساکنین اين جزيره کمتر از 500 دلار بود يعنی روزانه 5.1 دلار ...
اما امروز همان جزیرۀ بدبخت امروز:
➕ درآمد سرانه 75 هزار دلار دارد
➕ جزو پنج كشور شفاف دنياست
➕ 5 ميليون گردشگر خارجی در سال دارد
➕ یازدهمین اقتصاد برتر جهان است
اين جزيره سنگاپور است
اما جزیرهای که صد سال از ما عقب بود چطور به اینجا رسید ؟
🔸 برنامه ریزی
🔸 جذب بهترین ها از خارج
🔸 سالم سازی مدیران
🔸 جلب اعتماد جهانیان
🔸 جلوگیری از فرار مغزها
🔸 برتری منافع ملی بر منافع فردی
🔸 بهره گیری از بهترین مشاوران
🔸 انعطاف پذیری در سیاستهای کلان
🔸 حذف مالیات برای سرمایهگذاران خارجی
🔸 ارتباط سالم با دنیا بر مبنای منافع ملی
🔸 پرهیز از تفرقه در جامعۀرچند قومیتی
🔸 پرهیز از خطرناک نشان دادن خود برای دنیا
🔸 شرکت مدیران در کالج های بزرگ مدیریتی
🔸 انتقادپذیر بودن و تلاش برای رفع نواقص
🔸 بیرحمی نسبت به خلافکاران و رشوهگیران
🔸 نظام قضایی فارغ از جناحهای سیاسی
🔸 تغییر زبان رسمی کشور به انگلیسی
🔸 رونق صنعت توریسم و ایجاد اشغال
🔸 مبارزه با رانت خواری اطلاعاتی
🔸 برابر دانستن همه انسان ها در برابر قانون
🔸 آموزش زیستن در جامعه ای پیشرفته از طریق رسانه های جمعی و پاکیزه نگه داشتن محیط زیست خویش به عنوان یک تعهد جمعی
استراتژی مثل سرطان است و بجز هزينه درد هم دارد یعنی اگر برنامه ریزی راهبردی انجام داديم و نقشۀ راه نوشتيم و سند راهبردی تنظيم كرديم اما برای تحقق آنها حاضر نشویم که خیلی از شعارهایی که به آنها عادت کردهایم کنار بگذاریم قطعا کلاهمان پس معرکه است !
@Managementhints
همیشه به یاد داشته باش :
چپ : چیزی که اکثر مردم در مورد موفق بودن فکر میکنن
راست : چیزی که آدمای موفق تجربه کردن
@Managementhints
چپ : چیزی که اکثر مردم در مورد موفق بودن فکر میکنن
راست : چیزی که آدمای موفق تجربه کردن
@Managementhints
✍ احسان محمدی
@Managementhints
⛔️ بعضی ها می گویند: این کشور درست شدنی نیست، باید از اول کوبید و از نو ساخت.
⛏ مملکت یک خانه کلنگی با حوض فیروزه ای و کاشی های ترک خورده و درخت توتی خشک شده ته کوچه بن بست محله ای متروک نیست که بشود کوبید و ساخت. قبل از این هم البته کوبشگران پابرهنه با شمشیرهای کج عربی و سردارانی چشم آبی با نیزه های راست و گربه چشم های مغول اندازه کافی آن را کوبیده اند. در این میان دزدانی هموطن و همزبان با نقاب و بی نقاب هم شیره جانش را کشیده اند اما درست نشده است. کی به تو وفا نموده سرزمین من؟
🏚 حتی اگر معمارهایی از فلورانس هم کرایه کنیم که این خانه کلنگی را بکوبند و برایمان بسازند، با "فرهنگ" چه کنیم که اتفاقا" با کوبیده شدن بدفرم تر و ناهموارتر می شود؟ جز این است که بهترین خانه ها وقتی نصیب صاحبخانه های ناخوش احوال و اهل دود و دم و آه و افسوس می شوند بعد از دو سال سقفشان سیاه، زمین شان چرکین و دیوارهایشان ترک می خورد؟
🥇 همیشه فکر می کنم چاره کار گله و شکایت دمادم نیست. باید بپذیریم ما تاج سر آفرینش نیستیم. مردمانی هستیم مثل سایر انسان های دیگر. کمی بهتر و کمی بدتر. در هیچ کجای دنیا هم المپیک مهربان ترین و باهوش ترین و بااخلاق ترین و شجاع ترین برگزار نشده که ما همه مدال های طلایش را به نام خودمان جعل کرده ایم.
👈هرکسی هستیم و روی هر صندلی نشسته ایم باید بپذیریم که نیازمند آموختنیم. نیازمند یاد گرفتن و بهتر شدن. قطعا" وظیفه دولت و حاکمیت مهم است اما اگر منتظر هستیم که دولت نسخه شفابخش و معجزه گر بدهد دستمان، فقط عمرمان را هدر می دهیم. اصولا" دولت ها در این سرزمین مثل پدرهایی هستند که می گویند من آب و نان تان را جور کنم هنر کرده ام، خودتان به فکر خودتان باشید!
✅ هرکس، هرکجا هست باید یک قدم برای بهتر شدن خودش، شهرش و کشورش بردارد. هیچ کار کوچکی را دستکم نگیریم. اگر هر ایرانی هر روز فقط یک کار مثبت انجام دهد روزی هشتاد میلیون قدم مثبت برداشته ایم. آنوقت لازم نیست منتظر کسی باشیم که این مملکت را بکوبد و از نو بسازد.
❇️ اینها صرفا" حرف های خوب نیست. من یک شهروندم با اندام و هوشی متوسط و چاره ای جز این نمی شناسم. همیشه سعی می کنم یادم نرود وقتی انگشت شماتت را به طرف کسی دراز می کنم همزمان سه انگشت دیگر دستم خودم را نشانه رفته است. برای همین در هر شماتت بیش از دیگران خودم مخاطبم.
⚠️ اگر کسی ایده بهتری به غیر از "بکوبیم از نو بسازیم"، "آقا آخوندا برن ایران بهشت میشه"، "ول کن بابا حال داری"، "همه اش تقصیر احمدی نژاده" و ... دارد لطفا" بنویسد تا یاد بگيريم.
@Managementhints
@Managementhints
⛔️ بعضی ها می گویند: این کشور درست شدنی نیست، باید از اول کوبید و از نو ساخت.
⛏ مملکت یک خانه کلنگی با حوض فیروزه ای و کاشی های ترک خورده و درخت توتی خشک شده ته کوچه بن بست محله ای متروک نیست که بشود کوبید و ساخت. قبل از این هم البته کوبشگران پابرهنه با شمشیرهای کج عربی و سردارانی چشم آبی با نیزه های راست و گربه چشم های مغول اندازه کافی آن را کوبیده اند. در این میان دزدانی هموطن و همزبان با نقاب و بی نقاب هم شیره جانش را کشیده اند اما درست نشده است. کی به تو وفا نموده سرزمین من؟
🏚 حتی اگر معمارهایی از فلورانس هم کرایه کنیم که این خانه کلنگی را بکوبند و برایمان بسازند، با "فرهنگ" چه کنیم که اتفاقا" با کوبیده شدن بدفرم تر و ناهموارتر می شود؟ جز این است که بهترین خانه ها وقتی نصیب صاحبخانه های ناخوش احوال و اهل دود و دم و آه و افسوس می شوند بعد از دو سال سقفشان سیاه، زمین شان چرکین و دیوارهایشان ترک می خورد؟
🥇 همیشه فکر می کنم چاره کار گله و شکایت دمادم نیست. باید بپذیریم ما تاج سر آفرینش نیستیم. مردمانی هستیم مثل سایر انسان های دیگر. کمی بهتر و کمی بدتر. در هیچ کجای دنیا هم المپیک مهربان ترین و باهوش ترین و بااخلاق ترین و شجاع ترین برگزار نشده که ما همه مدال های طلایش را به نام خودمان جعل کرده ایم.
👈هرکسی هستیم و روی هر صندلی نشسته ایم باید بپذیریم که نیازمند آموختنیم. نیازمند یاد گرفتن و بهتر شدن. قطعا" وظیفه دولت و حاکمیت مهم است اما اگر منتظر هستیم که دولت نسخه شفابخش و معجزه گر بدهد دستمان، فقط عمرمان را هدر می دهیم. اصولا" دولت ها در این سرزمین مثل پدرهایی هستند که می گویند من آب و نان تان را جور کنم هنر کرده ام، خودتان به فکر خودتان باشید!
✅ هرکس، هرکجا هست باید یک قدم برای بهتر شدن خودش، شهرش و کشورش بردارد. هیچ کار کوچکی را دستکم نگیریم. اگر هر ایرانی هر روز فقط یک کار مثبت انجام دهد روزی هشتاد میلیون قدم مثبت برداشته ایم. آنوقت لازم نیست منتظر کسی باشیم که این مملکت را بکوبد و از نو بسازد.
❇️ اینها صرفا" حرف های خوب نیست. من یک شهروندم با اندام و هوشی متوسط و چاره ای جز این نمی شناسم. همیشه سعی می کنم یادم نرود وقتی انگشت شماتت را به طرف کسی دراز می کنم همزمان سه انگشت دیگر دستم خودم را نشانه رفته است. برای همین در هر شماتت بیش از دیگران خودم مخاطبم.
⚠️ اگر کسی ایده بهتری به غیر از "بکوبیم از نو بسازیم"، "آقا آخوندا برن ایران بهشت میشه"، "ول کن بابا حال داری"، "همه اش تقصیر احمدی نژاده" و ... دارد لطفا" بنویسد تا یاد بگيريم.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️
#پارادوکس_پلاسکو
پنجشنبه یکی از تلخ ترین خاطرات تاریخ تهران رقم خورد.
دار و ندار چندین هزار نفر به معنای واقعی کلمه دود شد و چندین ده نفر از هموطنانمان طعمه ی حریقی شدند بس ناجوانمردانه...
پست ها، کامنت ها و اخبار از همدردی و ابراز احساسات جانانه مردم سرزمینم خبر می دادند که گویی اینبار فارغ از هر زنده باد و مرده باد، فارغ از هر نژاد و گویش، فارغ از منیت و فارغ از حساب و کتاب های روزمره، یکصدا و همدل گریستند و مویه کنان نشر دادند فداکاری آتش نشان غیور را...
این یک دلی و هم صدایی در کنار این فاجعه عظیم بسیار متناقض نمایه ی زیبایی بود.
از منظر دیگر شاید باید نگریست.
آتش نشانان نشان دادند در جایگاه شغلی و وظایف محوله میتوان وجدان داشت...
از دل کار کرد...
از جان مایه گذاشت...
ما برای انسان شدن حتما نباید آتش نشان باشیم، وجدان آتش نشان های پنجشنبه ی کذایی تهران را با رفتارمان نشر دهیم.
تاکسیرانی در باران کرایه اش را دو برابر نکند...
پزشکی از بیمارش طلب زیر میزی نکند...
بانکداری با ترش رویی و کج خلقی جواب ارباب رجوع را ندهد...
نماینده ای در مجلس چرت نزند...
شورای شهری دنبال نام نباشد...
پلیسی رشوه نگیرد...
قاضی عدالت را فدا نکند...
استادی از وقت کم نگذارد...
مغازه داری کم فروشی نکند...
بازاری پول نزول ندهد...
فروشنده ای قسم دروغ نخورد...
شهرداری جواز غیر مجاز ندهد!...
کارمندی کم کاری نکند...
مهندسی غیر اصولی بنایی نسازد...
وکیلی حقی را ناحق نکند...
روزنامه نگاری قلم نفروشد...
و...
فداکاری فقط به دل آتش زدن نیست، اگر دل کسی را آتش نزدی انسانی.
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨
✍ #کانال_شعر_ادبیات
❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️
#پارادوکس_پلاسکو
پنجشنبه یکی از تلخ ترین خاطرات تاریخ تهران رقم خورد.
دار و ندار چندین هزار نفر به معنای واقعی کلمه دود شد و چندین ده نفر از هموطنانمان طعمه ی حریقی شدند بس ناجوانمردانه...
پست ها، کامنت ها و اخبار از همدردی و ابراز احساسات جانانه مردم سرزمینم خبر می دادند که گویی اینبار فارغ از هر زنده باد و مرده باد، فارغ از هر نژاد و گویش، فارغ از منیت و فارغ از حساب و کتاب های روزمره، یکصدا و همدل گریستند و مویه کنان نشر دادند فداکاری آتش نشان غیور را...
این یک دلی و هم صدایی در کنار این فاجعه عظیم بسیار متناقض نمایه ی زیبایی بود.
از منظر دیگر شاید باید نگریست.
آتش نشانان نشان دادند در جایگاه شغلی و وظایف محوله میتوان وجدان داشت...
از دل کار کرد...
از جان مایه گذاشت...
ما برای انسان شدن حتما نباید آتش نشان باشیم، وجدان آتش نشان های پنجشنبه ی کذایی تهران را با رفتارمان نشر دهیم.
تاکسیرانی در باران کرایه اش را دو برابر نکند...
پزشکی از بیمارش طلب زیر میزی نکند...
بانکداری با ترش رویی و کج خلقی جواب ارباب رجوع را ندهد...
نماینده ای در مجلس چرت نزند...
شورای شهری دنبال نام نباشد...
پلیسی رشوه نگیرد...
قاضی عدالت را فدا نکند...
استادی از وقت کم نگذارد...
مغازه داری کم فروشی نکند...
بازاری پول نزول ندهد...
فروشنده ای قسم دروغ نخورد...
شهرداری جواز غیر مجاز ندهد!...
کارمندی کم کاری نکند...
مهندسی غیر اصولی بنایی نسازد...
وکیلی حقی را ناحق نکند...
روزنامه نگاری قلم نفروشد...
و...
فداکاری فقط به دل آتش زدن نیست، اگر دل کسی را آتش نزدی انسانی.
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨
✍ #کانال_شعر_ادبیات
استهلاک تدریجی انسان در ایران ، دکتر محمد علی مهرآسا
#قسمت_١
چندی پیش یکی از دوستان سئوال میکرد:
"به نظرت چرا خیلی از بچه هایی که برای ادامه تحصیل به خارج از ایران میروند دیگر بر نمیگردند؟"
شاید انتظار داشت که یک جواب کلیشه اى مثل "مسائل سیاسی" یا "نبودن آینده شغلی در ایران" یا "کمبود امکانات" و یا حتی "جوگیر شدن و آرزوهای پوشالی" از من بشنود.
ولی گرچه هرکدام از این دلیلها هم میتواند درست باشد، ولی نظر من چیز دیگری است.
در سالهای اخیر صحبتهای بسیاری در مورد مهاجرت به خارج از کشور و دلیل فرار نیروی کار متخصص از ایران شده است.
فیلمهایی مثل میراث البرتا و نوشته های متفکرین و جامعه شناسان و نویسندگان هم به این موضوع معطوف بوده است.
البته من هیچیک از دلایل ذکر شده را نفی نمیکنم. همه ی دلیلها میتواند تا حدی درست باشد.
برای هر انسان هم ممکن است دلیل کمی فرق کند و با دیگران متفاوت باشد. اینها همه درست. ولی اگر از من بپرسند از میان تمام دلايل متفاوت که مطرح است، کدامیک از همه مهمتر است،
خواهم گفت:
"استهلاک تدریجی انسان در ایران"
اجازه دهید توضیح دهم.
از وقتی که ایران آمده ام، یعنی در همین چهار ماه اخیر، به صورت روزانه اتفاقاتی افتاده است که هرکدام روح و ذهن من را ولو اندک مستهلک کرده است.
مثل قطره قطره آبی که بر روی یک سنگ بریزد.
درست است که هرکدام از این قطره ها به خودی خود تاثیر خاصی ندارد، ولی با گذر زمان، همین قطره ها میتواند حفره ی چشمگیری در سنگ ایجاد کند.
این همان معنی استهلاک در ذهن من است. این لیست فقط مال 4 ماه است و بسیار مختصر نوشته شده است.
و موارد ذکر نشده زیاد است.
از وقتی به ایران آمده ام:
- فروشنده جنس ناقص و معیوب فروخته است، وقتی عیب را به او نشان میدهی نه تنها عذرخواهی نمیکند، بلکه وقیحانه آسمان ریسمان میکند.
آخرش بدهکار هم شدم!
- همسایه هر موقع که عشقش بکشد، هر کجا که عشقش بکشد پارک میکند. سه ماشین دارد و یک جای پارک. محاسبه اش با شما !
- کسی که میخواسته پرده ی خانه را وصل کند، دائم امروز و فردا کرده است، حداقل 3 بار به ما دروغ گفته است و سر قرار نیامده است. دفعه ی آخر هم بعد از این که ما را 5 ساعت کاشته است، ساعت 11 و نیم نصف شب آمده است. طلبکار هم هست که چرا در را نصف شب برای او باز نکرده ایم و هزینه ی ایاب ذهابش را میخواهد از ما بگیرد.
- وضعیت نظام وظیفه مشوش است. میخواهند دو سال از عمر آدم را به زور از آدم بگیرند، و تا نگیرند و آن کارت پایان خدمت کوفتی را نگیری، نمیتوانی آزادانه از کشور خارج بشوی. در اداره ی نظام وظیفه هم کسی درست و حسابی جوابگو نیست.
- تا سال 93 که من پرونده تشکیل داده بودم مشمول قوانین "نخبگان" میشدم.
حالا که سال 94 شده است قوانین تغییر کرده است و میبایست دوباره دنبالش دوید تا بفهمیم چه به چه است.
- رفته ام بانک. از کارمند سئوال میکنم که چقدر کار افتتاح حساب طول خواهد کشید؟ میگوید چیزی نیست و سریع تمام میشود... حداقل یک ساعت بیش از آنچه ادعا کرده است طول میکشد.
- برای خریدن ماشین قرارداد امضا کرده ام، فروشنده ماشین که بنگاه است، با تاخیر 300% درصدی ماشین را تحویل داده است. آخر هم درخواست مبلغی بیش از مبلغ قرارداد کرده است، چون در طی زمانی که تاخیر کرده است قیمت ماشین افزایش پیدا کرده !
- ماشین خریده ایم. مجبوریم ببریم برای ما قفل کامپیوتر و قفل باطری و قفل زاپاس نصب کنند که مبادا کسی به ماشین دستبرد نزند. یعنی در جامعه ای زندگی می کنیم که از همان اول همه جای زندگی را باید قفل زد که در امان باشد !
- میبایست مدرک دکتری خودم را ارزش گذاری کنم ! یعنی وزارت علوم باید بگوید آن شبها که من تا صبح سر آزمایش بودم، جایزه و افتخاراتی که کسب کرده ام، و آن همه مقالات بین المللی که نوشته ام ارزش دارد یا ندارد !
- فرمهایی که برای ارزش گذاری مدرک پر شود غیر دقیق و گیج کننده است. سفارت ایران در کشور محل تحصیل میبایست همه ی این مدارک را تایید کند و مهر بزند.
- مبل خریده ایم. آن چه آورده اند در خانه تحویل داده اند، با آنچه در نمایشگاه پسندیده بودیم یکی نیست.
- در شرکتی که شروع به کار کرده ام، وارد بزرگترین مناقصه تاریخ صنعت شیرین سازی آب ایران شده ایم.
نیمی از مدارک مناقصه به زبان انگلیسی است. مدارک اشتباهات تایپی دارد ! و بعضی از جمله ها از لحاظ گرامری غلط است !
شرکت پیمانکار حدود 2 میلیون دلار برای تنظیم این اسناد گرفته است ! تا آخرین روز تحویل اسناد هم، مدارک کارفرما با هم مغایرت دارد و بعضی از درخواستهای کارفرما هنوز نامعلوم است.
- خدا را شکر حقوق ما را به موقع میدهند.
شنیده ام بعضی از شرکتها هنوز حقوق فروردین را هم نداده اند.
- ماشین ظرف شویی خریده ام، در مغازه میگویند "نصب رایگان" خواهد شد. کارمند آن شرکت چند روز بعد آمده است و نصب کرده است، در آخر فاکتور به من ميده
@Managementhints
#قسمت_١
چندی پیش یکی از دوستان سئوال میکرد:
"به نظرت چرا خیلی از بچه هایی که برای ادامه تحصیل به خارج از ایران میروند دیگر بر نمیگردند؟"
شاید انتظار داشت که یک جواب کلیشه اى مثل "مسائل سیاسی" یا "نبودن آینده شغلی در ایران" یا "کمبود امکانات" و یا حتی "جوگیر شدن و آرزوهای پوشالی" از من بشنود.
ولی گرچه هرکدام از این دلیلها هم میتواند درست باشد، ولی نظر من چیز دیگری است.
در سالهای اخیر صحبتهای بسیاری در مورد مهاجرت به خارج از کشور و دلیل فرار نیروی کار متخصص از ایران شده است.
فیلمهایی مثل میراث البرتا و نوشته های متفکرین و جامعه شناسان و نویسندگان هم به این موضوع معطوف بوده است.
البته من هیچیک از دلایل ذکر شده را نفی نمیکنم. همه ی دلیلها میتواند تا حدی درست باشد.
برای هر انسان هم ممکن است دلیل کمی فرق کند و با دیگران متفاوت باشد. اینها همه درست. ولی اگر از من بپرسند از میان تمام دلايل متفاوت که مطرح است، کدامیک از همه مهمتر است،
خواهم گفت:
"استهلاک تدریجی انسان در ایران"
اجازه دهید توضیح دهم.
از وقتی که ایران آمده ام، یعنی در همین چهار ماه اخیر، به صورت روزانه اتفاقاتی افتاده است که هرکدام روح و ذهن من را ولو اندک مستهلک کرده است.
مثل قطره قطره آبی که بر روی یک سنگ بریزد.
درست است که هرکدام از این قطره ها به خودی خود تاثیر خاصی ندارد، ولی با گذر زمان، همین قطره ها میتواند حفره ی چشمگیری در سنگ ایجاد کند.
این همان معنی استهلاک در ذهن من است. این لیست فقط مال 4 ماه است و بسیار مختصر نوشته شده است.
و موارد ذکر نشده زیاد است.
از وقتی به ایران آمده ام:
- فروشنده جنس ناقص و معیوب فروخته است، وقتی عیب را به او نشان میدهی نه تنها عذرخواهی نمیکند، بلکه وقیحانه آسمان ریسمان میکند.
آخرش بدهکار هم شدم!
- همسایه هر موقع که عشقش بکشد، هر کجا که عشقش بکشد پارک میکند. سه ماشین دارد و یک جای پارک. محاسبه اش با شما !
- کسی که میخواسته پرده ی خانه را وصل کند، دائم امروز و فردا کرده است، حداقل 3 بار به ما دروغ گفته است و سر قرار نیامده است. دفعه ی آخر هم بعد از این که ما را 5 ساعت کاشته است، ساعت 11 و نیم نصف شب آمده است. طلبکار هم هست که چرا در را نصف شب برای او باز نکرده ایم و هزینه ی ایاب ذهابش را میخواهد از ما بگیرد.
- وضعیت نظام وظیفه مشوش است. میخواهند دو سال از عمر آدم را به زور از آدم بگیرند، و تا نگیرند و آن کارت پایان خدمت کوفتی را نگیری، نمیتوانی آزادانه از کشور خارج بشوی. در اداره ی نظام وظیفه هم کسی درست و حسابی جوابگو نیست.
- تا سال 93 که من پرونده تشکیل داده بودم مشمول قوانین "نخبگان" میشدم.
حالا که سال 94 شده است قوانین تغییر کرده است و میبایست دوباره دنبالش دوید تا بفهمیم چه به چه است.
- رفته ام بانک. از کارمند سئوال میکنم که چقدر کار افتتاح حساب طول خواهد کشید؟ میگوید چیزی نیست و سریع تمام میشود... حداقل یک ساعت بیش از آنچه ادعا کرده است طول میکشد.
- برای خریدن ماشین قرارداد امضا کرده ام، فروشنده ماشین که بنگاه است، با تاخیر 300% درصدی ماشین را تحویل داده است. آخر هم درخواست مبلغی بیش از مبلغ قرارداد کرده است، چون در طی زمانی که تاخیر کرده است قیمت ماشین افزایش پیدا کرده !
- ماشین خریده ایم. مجبوریم ببریم برای ما قفل کامپیوتر و قفل باطری و قفل زاپاس نصب کنند که مبادا کسی به ماشین دستبرد نزند. یعنی در جامعه ای زندگی می کنیم که از همان اول همه جای زندگی را باید قفل زد که در امان باشد !
- میبایست مدرک دکتری خودم را ارزش گذاری کنم ! یعنی وزارت علوم باید بگوید آن شبها که من تا صبح سر آزمایش بودم، جایزه و افتخاراتی که کسب کرده ام، و آن همه مقالات بین المللی که نوشته ام ارزش دارد یا ندارد !
- فرمهایی که برای ارزش گذاری مدرک پر شود غیر دقیق و گیج کننده است. سفارت ایران در کشور محل تحصیل میبایست همه ی این مدارک را تایید کند و مهر بزند.
- مبل خریده ایم. آن چه آورده اند در خانه تحویل داده اند، با آنچه در نمایشگاه پسندیده بودیم یکی نیست.
- در شرکتی که شروع به کار کرده ام، وارد بزرگترین مناقصه تاریخ صنعت شیرین سازی آب ایران شده ایم.
نیمی از مدارک مناقصه به زبان انگلیسی است. مدارک اشتباهات تایپی دارد ! و بعضی از جمله ها از لحاظ گرامری غلط است !
شرکت پیمانکار حدود 2 میلیون دلار برای تنظیم این اسناد گرفته است ! تا آخرین روز تحویل اسناد هم، مدارک کارفرما با هم مغایرت دارد و بعضی از درخواستهای کارفرما هنوز نامعلوم است.
- خدا را شکر حقوق ما را به موقع میدهند.
شنیده ام بعضی از شرکتها هنوز حقوق فروردین را هم نداده اند.
- ماشین ظرف شویی خریده ام، در مغازه میگویند "نصب رایگان" خواهد شد. کارمند آن شرکت چند روز بعد آمده است و نصب کرده است، در آخر فاکتور به من ميده
@Managementhints
نکات و دروس مدیریت
استهلاک تدریجی انسان در ایران ، دکتر محمد علی مهرآسا #قسمت_١ چندی پیش یکی از دوستان سئوال میکرد: "به نظرت چرا خیلی از بچه هایی که برای ادامه تحصیل به خارج از ایران میروند دیگر بر نمیگردند؟" شاید انتظار داشت که یک جواب کلیشه اى مثل "مسائل سیاسی" یا "نبودن…
#قسمت_٢
واست پول میکند. سوال میکنم این دیگر چیست مگر نصب رایگان نبود؟ میگوید نصب رایگان بود ولی شیرآلاتی که به کار بردم هزینه دارد. پولش را دادم و رفت. رفتم سر کوچه شیرها را قیمت کردم، متوجه شدم شیرها را حداقل دو برابر قیمت حساب کرده است. این هم از نصب رایگان !
- میخواهی در تهران تردد کنی.
برای این که از خانه ی پدرم به خانه ی پدرزنم بروم، مجبورم بیش از یک ساعت در ترافیک باشم. به اگزوز ماشینها نگاه میکنم که همه پشت هم ایستاده اند. گویی این عمر و زمان و زندگی من است که دارد دود میشود.
- موقع رانندگی افراد همواره تلاش میکنند که جلو بزنند. همه در صف ایستاده اند که بروند داخل خروجی، ولی عده ای تمام صف را رد میکنند و با تقلب سر ماشینشان را میکنند داخل.
- کلاس کارشناسی ارشد دانشگاه درس میدهم. دانشجوها با این سن و سالشان تقلب میکنند. کسی شرم نمیکند ! از خودشان خجالت نمیکشند !
- طرف ورود ممنوع آمده است، از جلو چراغ میزند که من بروم کنار تا ایشان رد شود!
- دائم افراد در حال ریختن آشغال بر روی زمین هستند. یک خانم جلوی چشم خودم آشغال بر روی زمین ریخت. بدون گفتن هیچ حرفی به جلوی او رفتم، آشغال را از روی زمین برداشتم، و به درون سطل زباله انداختم. ایشان هم برآشفت و من را مسخره کرد.
- زنگ زده ام پلیس 110 که بگویم فلان ماشین در کوچه پارک است ولی درش قفل نیست و شیشه اش پایین است. لطفا رسیدگی بفرمایید نکند که حادثه ای رخ بدهد. پلیس آمده است ماشین بدون قفل را در آن وضعیت میبیند. من را سین جیم میکند، آخرش هم میگوید دیگر به پلیس زنگ نزن، ماشین را رها میکند و میرود !
من عاشق کشورم هستم. ولی اگر روزی بزنم به سیم آخر و بخواهم این مرز و بوم را ترک کنم، نه به خاطر مسائل سیاسی است، نه به خاطر مسائل مالی، نه به خاطر آینده شغلی و غیره و غیره. به خاطر این خواهد بود که اینجا انسان مستهلک میشود.
روح و ذهن آدم رفته رفته پژمرده و کثیف میشود. این حمله ی همه جانبه به انسان چیزی نیست که مسئولش رئیس جمهور یا یک فرد به خصوص باشد. کل جامعه آشفته و بی سر و سامان است، و این آشفتگی دقیقا همان چیزی است که به نظر من ایران را یک کشور جهان سوم میکند. هر موقع از این نوع مشاهدات میکنم که من را آزرده میکند، به خودم یادآوری میکنم که اینجا جهان سوم است. نباید انتظار داشت که مثل آلمان قطار حتی دو دقیقه هم تاخیر نکند. متاسفانه از طرفی بسیاری از مردم ما به شدت خودباخته اند. میخواهند هر طور شده با مارک لباس و پز ماشین مدرن و حرفهای بی ارزش و آهنگ و رقص های وارداتی خودشان را مدرن کنند. فکر میکنند با این مسخره بازیها از جهان سوم بودن در می آیند!
خدا را شکر که هنوز مسائلی مثل روی گل پدر و مادرم هست که من را علیرغم این همه آشفتگی در این کشور نگه دارد. امیدوارم کماکان دوام بیاورم !
@Managementhints
دکتر محمد علی مهرآسا
واست پول میکند. سوال میکنم این دیگر چیست مگر نصب رایگان نبود؟ میگوید نصب رایگان بود ولی شیرآلاتی که به کار بردم هزینه دارد. پولش را دادم و رفت. رفتم سر کوچه شیرها را قیمت کردم، متوجه شدم شیرها را حداقل دو برابر قیمت حساب کرده است. این هم از نصب رایگان !
- میخواهی در تهران تردد کنی.
برای این که از خانه ی پدرم به خانه ی پدرزنم بروم، مجبورم بیش از یک ساعت در ترافیک باشم. به اگزوز ماشینها نگاه میکنم که همه پشت هم ایستاده اند. گویی این عمر و زمان و زندگی من است که دارد دود میشود.
- موقع رانندگی افراد همواره تلاش میکنند که جلو بزنند. همه در صف ایستاده اند که بروند داخل خروجی، ولی عده ای تمام صف را رد میکنند و با تقلب سر ماشینشان را میکنند داخل.
- کلاس کارشناسی ارشد دانشگاه درس میدهم. دانشجوها با این سن و سالشان تقلب میکنند. کسی شرم نمیکند ! از خودشان خجالت نمیکشند !
- طرف ورود ممنوع آمده است، از جلو چراغ میزند که من بروم کنار تا ایشان رد شود!
- دائم افراد در حال ریختن آشغال بر روی زمین هستند. یک خانم جلوی چشم خودم آشغال بر روی زمین ریخت. بدون گفتن هیچ حرفی به جلوی او رفتم، آشغال را از روی زمین برداشتم، و به درون سطل زباله انداختم. ایشان هم برآشفت و من را مسخره کرد.
- زنگ زده ام پلیس 110 که بگویم فلان ماشین در کوچه پارک است ولی درش قفل نیست و شیشه اش پایین است. لطفا رسیدگی بفرمایید نکند که حادثه ای رخ بدهد. پلیس آمده است ماشین بدون قفل را در آن وضعیت میبیند. من را سین جیم میکند، آخرش هم میگوید دیگر به پلیس زنگ نزن، ماشین را رها میکند و میرود !
من عاشق کشورم هستم. ولی اگر روزی بزنم به سیم آخر و بخواهم این مرز و بوم را ترک کنم، نه به خاطر مسائل سیاسی است، نه به خاطر مسائل مالی، نه به خاطر آینده شغلی و غیره و غیره. به خاطر این خواهد بود که اینجا انسان مستهلک میشود.
روح و ذهن آدم رفته رفته پژمرده و کثیف میشود. این حمله ی همه جانبه به انسان چیزی نیست که مسئولش رئیس جمهور یا یک فرد به خصوص باشد. کل جامعه آشفته و بی سر و سامان است، و این آشفتگی دقیقا همان چیزی است که به نظر من ایران را یک کشور جهان سوم میکند. هر موقع از این نوع مشاهدات میکنم که من را آزرده میکند، به خودم یادآوری میکنم که اینجا جهان سوم است. نباید انتظار داشت که مثل آلمان قطار حتی دو دقیقه هم تاخیر نکند. متاسفانه از طرفی بسیاری از مردم ما به شدت خودباخته اند. میخواهند هر طور شده با مارک لباس و پز ماشین مدرن و حرفهای بی ارزش و آهنگ و رقص های وارداتی خودشان را مدرن کنند. فکر میکنند با این مسخره بازیها از جهان سوم بودن در می آیند!
خدا را شکر که هنوز مسائلی مثل روی گل پدر و مادرم هست که من را علیرغم این همه آشفتگی در این کشور نگه دارد. امیدوارم کماکان دوام بیاورم !
@Managementhints
دکتر محمد علی مهرآسا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر رسیدن پنج شنبه و جمعه شما رو هیجان زده نکنه باید دوستاتو عوض کنی
اگر برا روزشنبه انگیزه نداری باید شغلت رو عوض کنی
اگر بیصبرانه منتظر شنبه هستی تا بری سر کار باید همسرت رو عوض کنی :)
اگر برا روزشنبه انگیزه نداری باید شغلت رو عوض کنی
اگر بیصبرانه منتظر شنبه هستی تا بری سر کار باید همسرت رو عوض کنی :)
هیچکس تاکنون برنامه ای برای چاق شدن،شکست خوردن یا احمق بودن ننوشته است
چون اینها وقتی اتفاق می افتند که شما برنامه ای نداشته باشید!
@Managementhints
چون اینها وقتی اتفاق می افتند که شما برنامه ای نداشته باشید!
@Managementhints
مرگ بزرگترين باخت ما در زندگى نيست. بزرگترين باخت ما در زندگى چيزيست كه در درونمان ميميرد مادامى كه هنوز
زنده ايم.
@Managementhints
زنده ايم.
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ بنزين گران نميشود!
خبري که رئيس کميسيون اقتصادي مجلس در صدا و سیما رسانهاي کرد.
@Managementhints
خبري که رئيس کميسيون اقتصادي مجلس در صدا و سیما رسانهاي کرد.
@Managementhints
هرکس بتواند این سوالات را درست جواب بدهد ضریب هوشیِ نیوتون را دارد :
آزمون استخدامی FBI
شهاب پاکنگر | بی قانون
@Managementhints
🔺این تست مرحله نهایی آزمون ورودی FBI است. بر اساس اعلام دفتر منابع انسانی پلیس فدرال آمریکا، از هر10هزار نفر، فقط یک نفر قادر به پاسخ دادن این سوالات است و اگر کسی بتواند در مدت کمتر از سه دقیقه، تمام سوالات را درست جواب بدهد با درجه افسری در این سازمان استخدام خواهد شد.
1- اگر قیمت دلار روزی یک درصد افزایش پیدا کند و رییس بانک مرکزی هم بگوید که دلار روند نزولی دارد. هر یک درصد افزایش قیمت دلار، معادل چند ریال کاهش قیمت دلار است؟
2 - فرض کنید یک خانم، تنها گیتاریست یک گروه موسیقی باشد و وزارت ارشاد هم با رفتن ایشان روی سن هیچ گونه مشکلی نداشته باشد. اگر یکهویی به عقل این خانم برسد که چه معنا دارد زن برود روی سن؟ و به همین دلیل از شرکت در کنسرت خودداری کند، خواننده با چه چیزی باید صدای گیتار در آورد تا اجرایش به هم نخورد؟
3- فرض کنید در یک کشور پنج پیامرسان داخلی داریم که هر کدام نهایت 10000 مشترک فعال دارند. اگر قرار باشد به هرکدام از این پیامرسانها پنج میلیارد تومان وام بدهیم، به هر مشترک چقدر دستی بدهیم که خودش برود پیامش را حضوری به مخاطبش برساند، تا یک چیزی هم برای پیامرسانها بماند؟
4- چند ماه قبل یک زلزله در یک شهر آمده است و به زودی قرار است اسکان موقت زلزلهزدهها به پایان برسد. اگر یک زلزله دیگر بیاید، اسم اسکان جدید چیست؟
5- در یک جمعی 100 نفر فارغالتحصیل مقطع دکتري به همراه یک عدد آقای دکتر ولایتی، یک عدد آقای دکتر حداد عادل و یک عدد آقای دکتر صالحی امیری داریم. قرار است 120 شغل براساس شایستهسالاری بین این افراد توزیع شود. طبق اصل «لانه مدیری» چند نفر بیشتر از یک شغل خواهند داشت؟
6- اگر «استارتآپ ویکند» برابر با «فرصتها و تهدیدهای باز» باشد و بدانیم که «آپورچینیتیوز ویکنِس» مساوی «فرصت و نقاط ضعف» است و بدانیم که «ویکند» هم به معنی «باز» است. «تهدیدها» مساوی چیست؟ (سوال زبان تخصصی)
7- اگر چهار اتاق داشته باشیم که در یکی از آنها یک «شیر گرسنه» در یکی دیگر «آلودگی هوا با شرایط ناسالم برای تمام گروههای سنی»، در یکی دیگر «مسکنِ *** (بهدلیل تبلیغات از بردن اسمش معذوریم) با احتمال پنج ریشتر زلزله» باشد و درِ اتاق آخر هم رو به اهواز باز شود. شما برای زنده ماندن باید به کدام اتاق بروید؟
📰بی قانون (ضمیمه طنز روزنامه قانون)
@Managementhints
آزمون استخدامی FBI
شهاب پاکنگر | بی قانون
@Managementhints
🔺این تست مرحله نهایی آزمون ورودی FBI است. بر اساس اعلام دفتر منابع انسانی پلیس فدرال آمریکا، از هر10هزار نفر، فقط یک نفر قادر به پاسخ دادن این سوالات است و اگر کسی بتواند در مدت کمتر از سه دقیقه، تمام سوالات را درست جواب بدهد با درجه افسری در این سازمان استخدام خواهد شد.
1- اگر قیمت دلار روزی یک درصد افزایش پیدا کند و رییس بانک مرکزی هم بگوید که دلار روند نزولی دارد. هر یک درصد افزایش قیمت دلار، معادل چند ریال کاهش قیمت دلار است؟
2 - فرض کنید یک خانم، تنها گیتاریست یک گروه موسیقی باشد و وزارت ارشاد هم با رفتن ایشان روی سن هیچ گونه مشکلی نداشته باشد. اگر یکهویی به عقل این خانم برسد که چه معنا دارد زن برود روی سن؟ و به همین دلیل از شرکت در کنسرت خودداری کند، خواننده با چه چیزی باید صدای گیتار در آورد تا اجرایش به هم نخورد؟
3- فرض کنید در یک کشور پنج پیامرسان داخلی داریم که هر کدام نهایت 10000 مشترک فعال دارند. اگر قرار باشد به هرکدام از این پیامرسانها پنج میلیارد تومان وام بدهیم، به هر مشترک چقدر دستی بدهیم که خودش برود پیامش را حضوری به مخاطبش برساند، تا یک چیزی هم برای پیامرسانها بماند؟
4- چند ماه قبل یک زلزله در یک شهر آمده است و به زودی قرار است اسکان موقت زلزلهزدهها به پایان برسد. اگر یک زلزله دیگر بیاید، اسم اسکان جدید چیست؟
5- در یک جمعی 100 نفر فارغالتحصیل مقطع دکتري به همراه یک عدد آقای دکتر ولایتی، یک عدد آقای دکتر حداد عادل و یک عدد آقای دکتر صالحی امیری داریم. قرار است 120 شغل براساس شایستهسالاری بین این افراد توزیع شود. طبق اصل «لانه مدیری» چند نفر بیشتر از یک شغل خواهند داشت؟
6- اگر «استارتآپ ویکند» برابر با «فرصتها و تهدیدهای باز» باشد و بدانیم که «آپورچینیتیوز ویکنِس» مساوی «فرصت و نقاط ضعف» است و بدانیم که «ویکند» هم به معنی «باز» است. «تهدیدها» مساوی چیست؟ (سوال زبان تخصصی)
7- اگر چهار اتاق داشته باشیم که در یکی از آنها یک «شیر گرسنه» در یکی دیگر «آلودگی هوا با شرایط ناسالم برای تمام گروههای سنی»، در یکی دیگر «مسکنِ *** (بهدلیل تبلیغات از بردن اسمش معذوریم) با احتمال پنج ریشتر زلزله» باشد و درِ اتاق آخر هم رو به اهواز باز شود. شما برای زنده ماندن باید به کدام اتاق بروید؟
📰بی قانون (ضمیمه طنز روزنامه قانون)
@Managementhints