@Managementhints
كار هايي هست كه ؛
ديگران هم ميتوانند انجام دهند،
آن را انجام نده
حرف هايي هست كه ديگران هم ميتوانند بزنند،
آن را بيان نكن
و چيز هايي هست كه ديگران هم مي توانند بنويسند،
آن را ننويس
كاري را بكن كه فقط تو ميتواني انجامش بدهي
فقط تو
این تفاوت باعث موفقیت و پیشرفت است...
#آندره_ژيد
@Managementhints
كار هايي هست كه ؛
ديگران هم ميتوانند انجام دهند،
آن را انجام نده
حرف هايي هست كه ديگران هم ميتوانند بزنند،
آن را بيان نكن
و چيز هايي هست كه ديگران هم مي توانند بنويسند،
آن را ننويس
كاري را بكن كه فقط تو ميتواني انجامش بدهي
فقط تو
این تفاوت باعث موفقیت و پیشرفت است...
#آندره_ژيد
@Managementhints
@Managementhints
چرا #تحصیلکردگان نسبت به افرادی با تحصیلات کمتر، #رژیم_غذایی سالمتری دارند؟ دو پژوهشگر دانمارکی بهطور مستقل روی این پرسش کار کردهاند.
پاسخ رایج این است که افراد تحصیلکرده از مزایای سلامتی و خوبخوردن آگاهترند، بنابراین غذاهایی را خریداری و مصرف میکنند که مغذیتر هستند. البته نظریهها کمی پیچیدهتر از این هستند (زیرا ثروت، زمان آزاد و متغیرهای دیگری وارد بازی میشوند)، اما با مفروضِ مرکزی و رایج دربارۀ خوردن سالم تناسب دارد: غذاهایی که بیش از همه در خوردنشان زیادهروی میشود، همان غذاهایی هستند که باید از خوردن آنها اجتناب کرد. بهنظر میرسد کسانی که مواد غذایی سالم مصرف میکنند، به اندازۀ کافی اطلاعات دارند که در مقابل وسوسۀ کیک فنجانی و یا اسنک مقاومت کنند.
#سین_اسمد و #لارس_گارن_هنسن، دو پژوهشگر مؤسسۀ #اقتصاد منابع و غذای دانشگاه کپنهاگ، میخواستند این ایده را آزمون کنند. آنها میدانستند که مجموعهای از پژوهشها حاکی از آناند که افرادی که تحصیلات کمتری دارند، بیشتر به قندها و چربیهای اشباعشده تمایل دارند. اما آنها میخواستند دلیل این موضوع را بدانند.
بنابراین سراغ مجموعۀ دادههایی که شرکت تحقیقات جی.اف.کی در اختیار آنها گذاشته بود رفتند. این دادهها عاداتِ خوردنِ ۲۵۰۰ دانمارکی را با جزئیات شرح میداد. دادهها همهچیز را از سطح تحصیلات مصرفکننده گرفته تا اینکه آیا شیری که خریداری میکنند پرچرب، کمچرب، بیچربی یا شکلاتی است دربرمیگرفتند. اولین یافتۀ اسمد و هنسن این بود که دانمارکیها با الگوهای رایجِ رابطۀ سطح تحصیل و رژیم غذایی مطابقت دارند: درحالیکه همه میتوانستند قند و چربی اشباعشدۀ کمتری بخورند، افرادی که دارای پایینترین سطح تحصیلات بودند بیش از دیگران توصیهها را نادیده میگرفتند.
ایدۀ آن دو این بود که خریدِ کلی ماهانۀ خریدار نشان میدهد که او چقدر میخواهد برای کلِ به اصطلاح چربی اشباع شدهای که در طول ماه مصرف میکند پول بدهد (که این امر دربارۀ درک خریدار از میزان سالم یا ناسالم بودن چربی اشباعشده اطلاعاتی را به دست میدهد). در همین حال، پولی که خریدار در طول ماه برای خرید شیر میپردازد، نشان میدهد چقدر میخواهد برای چربی اشباعشدۀ موجود در شیر پول بدهد (که اطلاعاتی در مورد نوع شیری که انتخاب میکند، در مقابل سایر غذاها، به دست میدهد). به عبارت دیگر، تحلیل اسمد و هنسن به آنها اجازه داد از سوابق هزینهکردن خریداران استفاده کنند تا دربارۀ نحوۀ ادراک آنها در مورد ارزش غذایی و مزۀ مواد مغذی مختلف نتیجهگیری نمایند.
آنها به نتیجۀ قابل توجهی دست یافتند: تحصیلکردهترین افراد و افرادی که کمترین سطح تحصیلات را داشتند درک بهشدت مشابهی از میزان سالم (یا ناسالم) بودن قند، فیبر و چربی اشباعشده داشتند. اما تفاوت بزرگ بین این دو گروه این بود که افراد تحصیلکردهتر مزۀ غذاهای مغذیتر را بیشتر از افراد دارای تحصیلات پایین دوست داشتند؛ غذاهایی با قند کمتر، چربی اشباعشدۀ کمتر و فیبر بیشتر.
در ابتدا پذیرش این الگو سخت است، زیرا خلاف تصوری است که بسیاری از مردم دربارۀ #تغذیه دارند: علت اینکه افراد تحصیلکردهتر رژیمهای غذایی سالمتری دارند شاید این نباشد که آنان اهمیت رژیم غذایی خوب را بهتر درک میکنند، بلکه دلیلِ اصلی، پیروی آنها از ذائقهشان است. این تبیین فرضیهای اساسی دربارۀ سالمخوردن را خنثی میکند؛ فرضیهای که میگوید رژیم غذاییِ بهتر برای همه غلبه بر وسوسۀ خوردن غذاهای چرب، شیرین و شور است.
در عوض، افراد تحصیلکردهتر، هنگام خرید #غذا، شاید تا حدی به دنبال لذت و زیادهروی باشند. اما آنها انواع مختلفی از غذاها را دوست دارند، یعنی همان غذاهایی که احتمالاً در دورانِ رشد با آنها مواجه شدهاند.
@Managementhints
این نوشتار پیشتر در وبسایت #ترجمان منتشر شده بود.
چرا #تحصیلکردگان نسبت به افرادی با تحصیلات کمتر، #رژیم_غذایی سالمتری دارند؟ دو پژوهشگر دانمارکی بهطور مستقل روی این پرسش کار کردهاند.
پاسخ رایج این است که افراد تحصیلکرده از مزایای سلامتی و خوبخوردن آگاهترند، بنابراین غذاهایی را خریداری و مصرف میکنند که مغذیتر هستند. البته نظریهها کمی پیچیدهتر از این هستند (زیرا ثروت، زمان آزاد و متغیرهای دیگری وارد بازی میشوند)، اما با مفروضِ مرکزی و رایج دربارۀ خوردن سالم تناسب دارد: غذاهایی که بیش از همه در خوردنشان زیادهروی میشود، همان غذاهایی هستند که باید از خوردن آنها اجتناب کرد. بهنظر میرسد کسانی که مواد غذایی سالم مصرف میکنند، به اندازۀ کافی اطلاعات دارند که در مقابل وسوسۀ کیک فنجانی و یا اسنک مقاومت کنند.
#سین_اسمد و #لارس_گارن_هنسن، دو پژوهشگر مؤسسۀ #اقتصاد منابع و غذای دانشگاه کپنهاگ، میخواستند این ایده را آزمون کنند. آنها میدانستند که مجموعهای از پژوهشها حاکی از آناند که افرادی که تحصیلات کمتری دارند، بیشتر به قندها و چربیهای اشباعشده تمایل دارند. اما آنها میخواستند دلیل این موضوع را بدانند.
بنابراین سراغ مجموعۀ دادههایی که شرکت تحقیقات جی.اف.کی در اختیار آنها گذاشته بود رفتند. این دادهها عاداتِ خوردنِ ۲۵۰۰ دانمارکی را با جزئیات شرح میداد. دادهها همهچیز را از سطح تحصیلات مصرفکننده گرفته تا اینکه آیا شیری که خریداری میکنند پرچرب، کمچرب، بیچربی یا شکلاتی است دربرمیگرفتند. اولین یافتۀ اسمد و هنسن این بود که دانمارکیها با الگوهای رایجِ رابطۀ سطح تحصیل و رژیم غذایی مطابقت دارند: درحالیکه همه میتوانستند قند و چربی اشباعشدۀ کمتری بخورند، افرادی که دارای پایینترین سطح تحصیلات بودند بیش از دیگران توصیهها را نادیده میگرفتند.
ایدۀ آن دو این بود که خریدِ کلی ماهانۀ خریدار نشان میدهد که او چقدر میخواهد برای کلِ به اصطلاح چربی اشباع شدهای که در طول ماه مصرف میکند پول بدهد (که این امر دربارۀ درک خریدار از میزان سالم یا ناسالم بودن چربی اشباعشده اطلاعاتی را به دست میدهد). در همین حال، پولی که خریدار در طول ماه برای خرید شیر میپردازد، نشان میدهد چقدر میخواهد برای چربی اشباعشدۀ موجود در شیر پول بدهد (که اطلاعاتی در مورد نوع شیری که انتخاب میکند، در مقابل سایر غذاها، به دست میدهد). به عبارت دیگر، تحلیل اسمد و هنسن به آنها اجازه داد از سوابق هزینهکردن خریداران استفاده کنند تا دربارۀ نحوۀ ادراک آنها در مورد ارزش غذایی و مزۀ مواد مغذی مختلف نتیجهگیری نمایند.
آنها به نتیجۀ قابل توجهی دست یافتند: تحصیلکردهترین افراد و افرادی که کمترین سطح تحصیلات را داشتند درک بهشدت مشابهی از میزان سالم (یا ناسالم) بودن قند، فیبر و چربی اشباعشده داشتند. اما تفاوت بزرگ بین این دو گروه این بود که افراد تحصیلکردهتر مزۀ غذاهای مغذیتر را بیشتر از افراد دارای تحصیلات پایین دوست داشتند؛ غذاهایی با قند کمتر، چربی اشباعشدۀ کمتر و فیبر بیشتر.
در ابتدا پذیرش این الگو سخت است، زیرا خلاف تصوری است که بسیاری از مردم دربارۀ #تغذیه دارند: علت اینکه افراد تحصیلکردهتر رژیمهای غذایی سالمتری دارند شاید این نباشد که آنان اهمیت رژیم غذایی خوب را بهتر درک میکنند، بلکه دلیلِ اصلی، پیروی آنها از ذائقهشان است. این تبیین فرضیهای اساسی دربارۀ سالمخوردن را خنثی میکند؛ فرضیهای که میگوید رژیم غذاییِ بهتر برای همه غلبه بر وسوسۀ خوردن غذاهای چرب، شیرین و شور است.
در عوض، افراد تحصیلکردهتر، هنگام خرید #غذا، شاید تا حدی به دنبال لذت و زیادهروی باشند. اما آنها انواع مختلفی از غذاها را دوست دارند، یعنی همان غذاهایی که احتمالاً در دورانِ رشد با آنها مواجه شدهاند.
@Managementhints
این نوشتار پیشتر در وبسایت #ترجمان منتشر شده بود.
@Managementhints
چرا يک مدير موفق می شود؟
روباه: ميدوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده.
شير : من ميتونم به راحتي برات درستش کنم.
روباه : ولي پنجههاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر ميکنه.
شير : نه بده برات تعميرش ميکنم.
روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگالهای بزرگ نميتونه يه ساعت مچی پيچيده رو تعمير کنه.
شير : البته که ميتونه. اونو بده تا برات تعميرش کنم.
شير داخل لانهاش شد و بعد از مدتي با ساعتي که به خوبي کار ميکرد بازگشت.
روباه شگفت زده شد و شير دوباره زير آفتاب دراز کشيد و رضايتمندانه به خود ميباليد.
بعد از مدت کمي گرگی رسيد و به شير لميده در زير آفتاب نگاهي کرد.
گرگ : ميتونم امشب بيام و با تو تلويزيون نگاه کنم؟ چون تلويزيونم خرابه.
شير : من ميتونم به راحتي برات درستش کنم.
گرگ : از من توقع نداری که اين چرند رو باور کنم. امکان نداره که يک شير تنبل با چنگالهای بزرگ بتونه يک تلويزيون پيچيده رو درست کنه.
شير : مهم نيست. ميخواهي امتحان کني؟
شير داخل لانهاش شد و بعد از مدتي تلويزيون تعمير شده برگشت.
گرگ شگفت زده و با خوشحالي دور شد.
حال ببينيم در لانه شير چه خبره؟
در يک طرف شش خرگوش باهوش و کوچک مشغول کارهای بسيار پيچيده بوسيله ابزارهای مخصوص هستند و در طرف ديگر شير بزرگ مفتخرانه لميده است.
نتيجه :اگر ميخواهيد بدانيد چرا يک مدير مشهور است به کار زير دستانش توجه کنيد.
اگر ميخواهيد مدير موفق و مؤثري باشيد از هوشمندي و ارتقاء کارکنان تان نهراسيد بلکه به آنها فرصت رشد بدهيد.
اين مسأله چيزي از توانمنديهاي شما نميکاهد.
بيل گيتس:
مديران موفق، افراد باهوشتر از خودشان را استخدام ميکنند
@Managementhints
چرا يک مدير موفق می شود؟
روباه: ميدوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده.
شير : من ميتونم به راحتي برات درستش کنم.
روباه : ولي پنجههاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر ميکنه.
شير : نه بده برات تعميرش ميکنم.
روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگالهای بزرگ نميتونه يه ساعت مچی پيچيده رو تعمير کنه.
شير : البته که ميتونه. اونو بده تا برات تعميرش کنم.
شير داخل لانهاش شد و بعد از مدتي با ساعتي که به خوبي کار ميکرد بازگشت.
روباه شگفت زده شد و شير دوباره زير آفتاب دراز کشيد و رضايتمندانه به خود ميباليد.
بعد از مدت کمي گرگی رسيد و به شير لميده در زير آفتاب نگاهي کرد.
گرگ : ميتونم امشب بيام و با تو تلويزيون نگاه کنم؟ چون تلويزيونم خرابه.
شير : من ميتونم به راحتي برات درستش کنم.
گرگ : از من توقع نداری که اين چرند رو باور کنم. امکان نداره که يک شير تنبل با چنگالهای بزرگ بتونه يک تلويزيون پيچيده رو درست کنه.
شير : مهم نيست. ميخواهي امتحان کني؟
شير داخل لانهاش شد و بعد از مدتي تلويزيون تعمير شده برگشت.
گرگ شگفت زده و با خوشحالي دور شد.
حال ببينيم در لانه شير چه خبره؟
در يک طرف شش خرگوش باهوش و کوچک مشغول کارهای بسيار پيچيده بوسيله ابزارهای مخصوص هستند و در طرف ديگر شير بزرگ مفتخرانه لميده است.
نتيجه :اگر ميخواهيد بدانيد چرا يک مدير مشهور است به کار زير دستانش توجه کنيد.
اگر ميخواهيد مدير موفق و مؤثري باشيد از هوشمندي و ارتقاء کارکنان تان نهراسيد بلکه به آنها فرصت رشد بدهيد.
اين مسأله چيزي از توانمنديهاي شما نميکاهد.
بيل گيتس:
مديران موفق، افراد باهوشتر از خودشان را استخدام ميکنند
@Managementhints
خر سواری !
@Managementhints
می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه " خرسواری" برگزار نمی شود ؟!
پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی شوند ، بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی کنند.
اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند ، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد ،u پرداخته و تمام تمرکزش ،ممانعت از کار دیگران است، یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند. !
حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسد.
امروزه از این موضوع در علم مدیریت بسیار استفاده می شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می دانند خود به خط پایان نمی رسند ، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن ، به بهانه مختلف ،مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح میگویند : " فلانی ، مسابقه خر سواری راه انداخته است! "
@Managementhints
@Managementhints
می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه " خرسواری" برگزار نمی شود ؟!
پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی شوند ، بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی کنند.
اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند ، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد ،u پرداخته و تمام تمرکزش ،ممانعت از کار دیگران است، یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند. !
حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسد.
امروزه از این موضوع در علم مدیریت بسیار استفاده می شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می دانند خود به خط پایان نمی رسند ، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن ، به بهانه مختلف ،مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح میگویند : " فلانی ، مسابقه خر سواری راه انداخته است! "
@Managementhints
@Managementhints
يك روز مسول فروش، منشي دفتر و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم ميزدند. يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا ميكنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه. جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده ميكنم. منشي ميپره جلو و ميگه: «اول من، اول من! من ميخوام كه توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم». پوووف! منشي ناپديد ميشه. بعد مسوول فروش ميپره جلو و ميگه: «حالا من، حالا من! من ميخوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم و تمام عمرم حال كنم». پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه. بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه. مدير ميگه: «من ميخوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن»! نتيجهء اخلاقي اينكه هميشه اجازه بده كه رئيست اول صحبت كنه.
@Managementhints
يك روز مسول فروش، منشي دفتر و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم ميزدند. يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا ميكنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه. جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده ميكنم. منشي ميپره جلو و ميگه: «اول من، اول من! من ميخوام كه توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم». پوووف! منشي ناپديد ميشه. بعد مسوول فروش ميپره جلو و ميگه: «حالا من، حالا من! من ميخوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم و تمام عمرم حال كنم». پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه. بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه. مدير ميگه: «من ميخوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن»! نتيجهء اخلاقي اينكه هميشه اجازه بده كه رئيست اول صحبت كنه.
@Managementhints
@Managementhints
هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد, با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند
كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه كار نميكنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح كاغذ نميريزد.) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخابكردند. تحقيقات بيشاز يك دهه طولكشيد، 12ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مينوشت، زير آب كار ميكرد، روي هر سطحي حتي كريستال مينوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه سانتيگراد كار ميكرد.
روسها راهحل سادهتري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند!
شرح حكايت
اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است.
تمركز روي مشكل(نوشتن در فضا) يا تمركز روي راهحل(نوشتن در فضا با خودكار).
@Managementhints
هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد, با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند
كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه كار نميكنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح كاغذ نميريزد.) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخابكردند. تحقيقات بيشاز يك دهه طولكشيد، 12ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مينوشت، زير آب كار ميكرد، روي هر سطحي حتي كريستال مينوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه سانتيگراد كار ميكرد.
روسها راهحل سادهتري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند!
شرح حكايت
اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است.
تمركز روي مشكل(نوشتن در فضا) يا تمركز روي راهحل(نوشتن در فضا با خودكار).
@Managementhints
@managementhints
بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد:
اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من به تازگي يك خودروي شورولت پونتياك خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟
مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس جوان شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و دريافت پديده اي به نام قفل بخار ( vapor lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود . روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود.
@Managementhints
بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد:
اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من به تازگي يك خودروي شورولت پونتياك خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟
مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس جوان شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و دريافت پديده اي به نام قفل بخار ( vapor lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود . روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود.
@Managementhints
@managementhints
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ ۸۷o و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ ۳۷o هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
@Managementhints
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ ۸۷o و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ ۳۷o هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
@Managementhints
@managementhints
📖📖 چند خط از کتابِ "سه شنبه ها با موری" نوشته ی میچ آلبوم
موقعیت اجتماعی تو را به جایی نمی رساند.اگر قصد تو خودنمایی برای آدم های سطح بالاست، آن را فراموش کن. آن ها در هر صورت تو را تحقیر خواهند کرد. و اگر برای آدم های سطح پایین است، باز هم فراموشش کن. آنها فقط به تو غبطه خواهند خورد. موقعیت اجتماعی، تو را به جایی نمی رساند. فقط داشتن قلبی مهربان به تو اجازه می دهد که در موقعیتی برابر میان همه آدم ها جایی به دست آوری.
#چند_خط_از_کتابی
#ميچ_آلبوم
@managementhints
📖📖 چند خط از کتابِ "سه شنبه ها با موری" نوشته ی میچ آلبوم
موقعیت اجتماعی تو را به جایی نمی رساند.اگر قصد تو خودنمایی برای آدم های سطح بالاست، آن را فراموش کن. آن ها در هر صورت تو را تحقیر خواهند کرد. و اگر برای آدم های سطح پایین است، باز هم فراموشش کن. آنها فقط به تو غبطه خواهند خورد. موقعیت اجتماعی، تو را به جایی نمی رساند. فقط داشتن قلبی مهربان به تو اجازه می دهد که در موقعیتی برابر میان همه آدم ها جایی به دست آوری.
#چند_خط_از_کتابی
#ميچ_آلبوم
@managementhints
@Managementhints
هر موقع احساس مهم بودن كرديد. هر موقع كه با خود تصور كرديد عدم حضورتان در سازمان، ضايعه اي بزرگ را موجب خواهد شد. آزمايش ساده زير را انجام داده و نتايج آن را عملا ببينيد. سطلي آورده و آن را از آب پر كنيد دستتان را تا مچ، درون سطل فرو كرده و در يك لحظه آن را از آب بيرون كشيده و حفره اي كه در آب ايجاد مي شود را با دقت بنگريد نتايج بدست آمده نشان مي دهد كه فضاي ايجاد شده توسط حفره حتي يك لحظه هم باقي نمي ماند. اين آزمايش حاوي نكته اي مهم است: همان اندازه كه يك حفره مي تواند در سطح آب ضايعه اي را بوجود آورد، عدم حضور شما در سازمان نيز مي تواند به سازمان لطمه بزند، بنابراين هيچ گاه خود را مهم تصور نكنيد!
@Managementhints
هر موقع احساس مهم بودن كرديد. هر موقع كه با خود تصور كرديد عدم حضورتان در سازمان، ضايعه اي بزرگ را موجب خواهد شد. آزمايش ساده زير را انجام داده و نتايج آن را عملا ببينيد. سطلي آورده و آن را از آب پر كنيد دستتان را تا مچ، درون سطل فرو كرده و در يك لحظه آن را از آب بيرون كشيده و حفره اي كه در آب ايجاد مي شود را با دقت بنگريد نتايج بدست آمده نشان مي دهد كه فضاي ايجاد شده توسط حفره حتي يك لحظه هم باقي نمي ماند. اين آزمايش حاوي نكته اي مهم است: همان اندازه كه يك حفره مي تواند در سطح آب ضايعه اي را بوجود آورد، عدم حضور شما در سازمان نيز مي تواند به سازمان لطمه بزند، بنابراين هيچ گاه خود را مهم تصور نكنيد!
@Managementhints
@Managementhints
💎✨ تئوری سوسک در توسعه شخصی
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
🔆من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
🚩آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
🚩واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
🔑این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
@Managementhints
💎✨ تئوری سوسک در توسعه شخصی
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
🔆من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
🚩آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
🚩واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
🔑این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
@Managementhints
@Managementhints
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
شرح حکایت
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می کنند.
@Managementhints
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
شرح حکایت
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می کنند.
@Managementhints
@Managementhints
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالای در اختیار چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می کنید؟
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول تو شروع کردی.
@Managementhints
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالای در اختیار چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می کنید؟
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول تو شروع کردی.
@Managementhints
@Managementhints
کارمندی به دفتر رئیس خود می رود و می گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم می دانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من اشتباه های موردی را می توانم بپذیرم اما وقتی به صورت عادت شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»
@Managementhints
کارمندی به دفتر رئیس خود می رود و می گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم می دانم، اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من اشتباه های موردی را می توانم بپذیرم اما وقتی به صورت عادت شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»
@Managementhints