Forwarded from نکات و دروس مدیریت
زندگی نه یک بار، بلکه هر روز صبح شروع میشود! و هر صبح یک فرصت بزرگ برای همهی ماست...
جول اوستین
@Managementhints
جول اوستین
@Managementhints
بيل گيتس سمت دولتى ندارد و در چهل سالگى بيش از ٩٨ ميليارد دلار درآمدش بود ولى در اينجا با كودكان افريقايى سر يک ميز چوبى خشک نشسته است و از همان غذاى آنها مى خورد.
+ خودتون مقایسه کنید با عکس بالا مربوط به شهرداری برازجان ...
@Managementhints
+ خودتون مقایسه کنید با عکس بالا مربوط به شهرداری برازجان ...
@Managementhints
از گوش دادن به سخنان دشمنانتان غافل نباشید،
آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند.
🙎♂ #ویلیام_شکسپیر
@Managementhints
آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند.
🙎♂ #ویلیام_شکسپیر
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#قهرمان_زندگی
در کلاس هفتم باز شد.
معلم وارد شد و بچه ها آرام دفترهای انشایشان را روی میز گذاشتند.
همه دوست داشتند امروز اسمشان را معلم بگوید تا نوشته هایشان را در کلاس بخوانند.
موضوع انشا قهرمان زندگی بود.
اکثر بچه ها شخصیت های محبوب کارتونی ، سینمایی و بازی های رایانه ای را با چنان آب و تابی نوشته بودند که انگار سالهاست با آنها زندگی کرده اند.
معلم لیست را باز کرد.
نفس ها حبس شد.
+ علی اصغر کهربایی!
آرام از جایش بلند شد.
به سمت تخته حرکت کرد.
روبروی بچه ها ایستاد.
دفترش را باز کرد.
به نام بابا
دو سه روز از زمانی که خانم معلم گفتند قهرمان زندگی، گذشته بود و من به خیلی ها فکر کردم.
شب بود.
همه خواب بودند.
بابا کلید انداخت.
در باز شد.
مگر زیباتر از این سکانس در هیچ فیلمی یا داستانی، قهرمان وارد ماجرا میشود؟
همه ی قهرمان های زندگی ما پر سر و صدا و پر از زرق و برقند.
مگر میشود قهرمان با چنین شکوهی وارد شود؟
آرام وارد خانه شد.
حتی چراغ هم روشن نکرد تا نکند کسی بیدار شود.
آخر کارگردان را دق میدهی برای یک شات بسته از چشم های خسته ات...
آرامتر از قبل در اتاقم را باز کرد.
نزدیک تختم شد.
هوای اتاق بوی بهشت گرفت.
خودم را به خواب زدم.
پتو را انداخت رویم و صورتم را بوسید.
غرق شدم در آرامشی که وصفش فقط خدا می خواهد.
در را بست و رفت.
چه سکانسی عاشقانه تر از این؟
صبح زودتر بیدار شدم.
بابا سر میز صبحانه بود.
سلام کردم و کنارش نشستم.
صدابردار بوم صدا را نزدیکتر برد.
میخواست زیباترین صدای عالم را ضبط کند.
+ سلام پسرم...!
لبخند زد...
یقینا من اگر پیامبر می شدم معجزه ام لبخند پدرم بود و بس...
به دست هایش خیره شدم...
دوربین زوم شد روی چروک دست های بابا...
مثل هیچ کدام از قهرمان های داستانی نبود.
ولی چه لذتی داشت بوسیدن تک تک آن چروک های دست.
لعنت به نویسنده فیلمنامه که این قسمت را فراموش کرده بود.
به شانه هایش نگاه کردم.
دوربین از همان نما با من حرکت کرد.
شانه هایش مثل هیچ قهرمان داستانی پهن و بازوهایش بزرگ نبود.
ولی تمام درد ها و غصه ها را عظمتش قلع و قمع می کرد.
دوربین و من خیره شدیم به چشم هایش...
اسکورسیزی را میخواست این پلان.
بابا دستی کشید رو موهایم ..
پرواز فرشتگان در شالیزار...
احساس کردم وقتی بابا هست، همه چیز هست...
مادرم میخندد و خواهرم سرمست، انگار در بهشتند.
عجیب بود هیچ چیز خانه فرقی با قبل حضور بابا نداشت.
به خانه فقط یک بابا اضافه شده بود.
خوب قهرمان مگر غیر از این است؟
یک نفر با دست خالی و بهشت کردن دنیا...
کارگردان هنوز در چشم ها غرق بود و صدابردار له له میزد برای یک کلمه بیشتر...
بابا از سر میز بلند شد.
احساس کردم بال دارد.
لباس هایش را عوض کرد و آماده می شد برای سکانس نهایی...
نه برندهای معروف تنش بود و نه عطرش مدهوش کننده...
نه موهایش را ژل زده بود و نه صورتش را اصلاح...
کفش هایش را پا کرد.
در را باز کرد.
برگشت.
دوربین زوم شد به صورتش.
نگاهمان کرد.
+ خداحافظ...
مواظب خودتون باشید...
آیه نازل میکرد بابا...
هوا می ساخت...
در را بست...
دوربین مات و مبهوت قفل کرد روی در...
بابا رفت به جنگ زندگی...
بدون اسب، بدون زره، بدون کلاه خود فقط با همان دست های چروکیده ی زبر مثل پرش...
مادر برای قهرمان زندگی اش دعا می کرد...
خواهرم پول تو جیبی اش را می شمرد...
من مات قهرمانی بودم که هر قهرمانی آرزو داشت مثل او باشد...
راستی بابا بال هایت را جا گذاشته ای...
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
#پیشاپیش_روز_پدر_مبارک
#پدرم_قهرمان_تمام_زندگی_ام_دوستت_دارم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#قهرمان_زندگی
در کلاس هفتم باز شد.
معلم وارد شد و بچه ها آرام دفترهای انشایشان را روی میز گذاشتند.
همه دوست داشتند امروز اسمشان را معلم بگوید تا نوشته هایشان را در کلاس بخوانند.
موضوع انشا قهرمان زندگی بود.
اکثر بچه ها شخصیت های محبوب کارتونی ، سینمایی و بازی های رایانه ای را با چنان آب و تابی نوشته بودند که انگار سالهاست با آنها زندگی کرده اند.
معلم لیست را باز کرد.
نفس ها حبس شد.
+ علی اصغر کهربایی!
آرام از جایش بلند شد.
به سمت تخته حرکت کرد.
روبروی بچه ها ایستاد.
دفترش را باز کرد.
به نام بابا
دو سه روز از زمانی که خانم معلم گفتند قهرمان زندگی، گذشته بود و من به خیلی ها فکر کردم.
شب بود.
همه خواب بودند.
بابا کلید انداخت.
در باز شد.
مگر زیباتر از این سکانس در هیچ فیلمی یا داستانی، قهرمان وارد ماجرا میشود؟
همه ی قهرمان های زندگی ما پر سر و صدا و پر از زرق و برقند.
مگر میشود قهرمان با چنین شکوهی وارد شود؟
آرام وارد خانه شد.
حتی چراغ هم روشن نکرد تا نکند کسی بیدار شود.
آخر کارگردان را دق میدهی برای یک شات بسته از چشم های خسته ات...
آرامتر از قبل در اتاقم را باز کرد.
نزدیک تختم شد.
هوای اتاق بوی بهشت گرفت.
خودم را به خواب زدم.
پتو را انداخت رویم و صورتم را بوسید.
غرق شدم در آرامشی که وصفش فقط خدا می خواهد.
در را بست و رفت.
چه سکانسی عاشقانه تر از این؟
صبح زودتر بیدار شدم.
بابا سر میز صبحانه بود.
سلام کردم و کنارش نشستم.
صدابردار بوم صدا را نزدیکتر برد.
میخواست زیباترین صدای عالم را ضبط کند.
+ سلام پسرم...!
لبخند زد...
یقینا من اگر پیامبر می شدم معجزه ام لبخند پدرم بود و بس...
به دست هایش خیره شدم...
دوربین زوم شد روی چروک دست های بابا...
مثل هیچ کدام از قهرمان های داستانی نبود.
ولی چه لذتی داشت بوسیدن تک تک آن چروک های دست.
لعنت به نویسنده فیلمنامه که این قسمت را فراموش کرده بود.
به شانه هایش نگاه کردم.
دوربین از همان نما با من حرکت کرد.
شانه هایش مثل هیچ قهرمان داستانی پهن و بازوهایش بزرگ نبود.
ولی تمام درد ها و غصه ها را عظمتش قلع و قمع می کرد.
دوربین و من خیره شدیم به چشم هایش...
اسکورسیزی را میخواست این پلان.
بابا دستی کشید رو موهایم ..
پرواز فرشتگان در شالیزار...
احساس کردم وقتی بابا هست، همه چیز هست...
مادرم میخندد و خواهرم سرمست، انگار در بهشتند.
عجیب بود هیچ چیز خانه فرقی با قبل حضور بابا نداشت.
به خانه فقط یک بابا اضافه شده بود.
خوب قهرمان مگر غیر از این است؟
یک نفر با دست خالی و بهشت کردن دنیا...
کارگردان هنوز در چشم ها غرق بود و صدابردار له له میزد برای یک کلمه بیشتر...
بابا از سر میز بلند شد.
احساس کردم بال دارد.
لباس هایش را عوض کرد و آماده می شد برای سکانس نهایی...
نه برندهای معروف تنش بود و نه عطرش مدهوش کننده...
نه موهایش را ژل زده بود و نه صورتش را اصلاح...
کفش هایش را پا کرد.
در را باز کرد.
برگشت.
دوربین زوم شد به صورتش.
نگاهمان کرد.
+ خداحافظ...
مواظب خودتون باشید...
آیه نازل میکرد بابا...
هوا می ساخت...
در را بست...
دوربین مات و مبهوت قفل کرد روی در...
بابا رفت به جنگ زندگی...
بدون اسب، بدون زره، بدون کلاه خود فقط با همان دست های چروکیده ی زبر مثل پرش...
مادر برای قهرمان زندگی اش دعا می کرد...
خواهرم پول تو جیبی اش را می شمرد...
من مات قهرمانی بودم که هر قهرمانی آرزو داشت مثل او باشد...
راستی بابا بال هایت را جا گذاشته ای...
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
#پیشاپیش_روز_پدر_مبارک
#پدرم_قهرمان_تمام_زندگی_ام_دوستت_دارم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
♦️حداقل دستمزد سال آینده یک میلیون و ۵۲۲ هزار تومان/حداقل دریافتی کارگران ۲ میلیون و ۲۰ هزار تومان شد
🔹نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت در دویست و هشتاد و دومین جلسه شورای عالی کار بعد از نشستی ۸ ساعته تصمیم به افزایش حداقل دستمزد کارگران از یک میلیون و ۱۱۴ هزار تومان سال گذشته به یک میلیون و ۵۲۲ هزار تومان در سال ۹۸ گرفتند.
🔹با موافقت نمایندگان کارگری و کارفرمایی شورای عالی کار حداقل دستمزد سال ۹۸ کارگران با افزایش ۳۶.۵ درصدی از یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۰ تومان سال ۹۷ به یک میلیون و ۵۱۶ هزار و ۸۸۲ تومان رسید.
🔹همچنین در این نشست حق اولاد به ازای هر فرزند زیر ۱۸ سال به ۱۵۱ هزار و ۶۰۰ تومان، حق مسکن ۱۰۰ هزار تومان، حق بن کارگری ۱۹۰ هزار تومان و پایه سنوات نیر ۷۰ هزار تومان شد.
🔹با این حساب، حداقل دریافتی یک کارگری با تعداد ۳.۳ نفر در ماه از حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان به ۲ میلیون و ۲۰ هزار تومان افزایش یافت
@Managementhints
🔹نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت در دویست و هشتاد و دومین جلسه شورای عالی کار بعد از نشستی ۸ ساعته تصمیم به افزایش حداقل دستمزد کارگران از یک میلیون و ۱۱۴ هزار تومان سال گذشته به یک میلیون و ۵۲۲ هزار تومان در سال ۹۸ گرفتند.
🔹با موافقت نمایندگان کارگری و کارفرمایی شورای عالی کار حداقل دستمزد سال ۹۸ کارگران با افزایش ۳۶.۵ درصدی از یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۰ تومان سال ۹۷ به یک میلیون و ۵۱۶ هزار و ۸۸۲ تومان رسید.
🔹همچنین در این نشست حق اولاد به ازای هر فرزند زیر ۱۸ سال به ۱۵۱ هزار و ۶۰۰ تومان، حق مسکن ۱۰۰ هزار تومان، حق بن کارگری ۱۹۰ هزار تومان و پایه سنوات نیر ۷۰ هزار تومان شد.
🔹با این حساب، حداقل دریافتی یک کارگری با تعداد ۳.۳ نفر در ماه از حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان به ۲ میلیون و ۲۰ هزار تومان افزایش یافت
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
بهترين همبازيه دوران بچگي اكثر آدم ها باباشونه
....من چشم ميگذارم ولي تو هميشه كنارم بمان🙏🏻
#روزت_پيشاپيش_مبارك_پدر
@Vaallddoo
....من چشم ميگذارم ولي تو هميشه كنارم بمان🙏🏻
#روزت_پيشاپيش_مبارك_پدر
@Vaallddoo
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
تقدیم به #پدرم و تمام #مردان و #پسران سرزمینم #ایران
#اپیزود_اول
مردها گلادیاتورهای بدون زره و شمشیری هستند که با دستان خالی به جنگ طاقت فرسای زندگی آمده اند،
قطعا خدا موقع خلقت مرد، قرنها به فکر نشسته است.
آفرینش مخلوقی که می بایست هرگونه ضربه ای را تحمل کند،
درد بکشد ولی فریاد نه!
بغض راه گلویش را ببندد ولی گریه نه!
زیر بار هر فشاری خم بشود ولی له نه!
نامردی های روزگار را با پوست و گوشتش لمس کند ولی دم زدن نه!
شاید خلاصه اش بشود یک آدم آهنی با قلبی از جنس آرامش...
واقعا دنیای بدون مردان، دنیایی است بدون آرامش،
بدون صداهای دورگه ی آرامش بخش،
بدون دستهای زمخت آرامش بخش،
بدون دوستت دارمهای آرامبخش،
بدون تکیه گاهای عصبی آرامش بخش،
بدون دود سیگارهای آرامش بخش،
بدون حلش میکنم های آرامش بخش،
بدون تا منو داری های غم نداشته باش های آرامش بخش،
بدون بوسه های صورتهای زبر آرامش بخش،
بدون آغوشهای بزرگ و جادار آرامش بخش،
بدون...
دنیایی بدون شاعرهای شعرهای ناب، نقاش های ترسیم کننده ی روح یک زن، کارگردانهای خالق رمانهای عاشقانه، فرهادهای کوه کن و...
واقعا دنیا بدون مردها یک خلا خیلی بزرگ توی قلبش دارد.
اپیزود دوم:
مردها همه ی نقش های زندگی شان از آن نقش های دومی است که نقش اول را به سیمرغ و اسکار میرساند و خودش هیچ.
مثل بازی سازهای تک ضرب فوتبال، نباشند تیم از هم میپاشد ولی بودنشان توی زمین زیاد به چشم نمی آید.
یک دوم شخص مفرد که خالق اول شخص های موفق جمع بسیاریست.
مردها در هر نقشی همینند پدر، پسر، همسر و....
سخت ترین نقشهایی که ایفایش فقط یک مرد میخواهد...
مردها آرامش زندگی اند،
و بی شک ناب ترین، خاص ترین و پر چالش ترین نقش با کمترین دیالوگ ممکن، با تمام وجود و با بوسیدن پاهایشان
تقدیم میشود به حضرت پدر،
بابا! فقط کافیست صدایشان کنی، آنچنان ته دلت قرص میشود که به جانت روح دوباره دمیده میشود.
زیباترین نقش اول زندگی هر زن و دختری
مقدس ترین کلمه ی آرامش بخش دنیا.
اپیزود سوم:
مردها قرنهاست در ازای همه ی جان کندن هایشان فقط از زندگی کمی آرامش میخواهند تا مرهمی شود بر زخمهای عمیق شان،
مردها همه ی این مردهای عصبی و بد اخلاق و بد دهن، همه ی همین مردهای زندگی مان که بارها و بارها توی چرخ گوشت بزرگ این دنیا له له له شده اند ولی لب به شکایت وا نکرده اند،
غرورشان تنها چیزیست که با تمام وجود از آن محافظت میکنند و همین یک دارایی با ارزششان را نیز حاضرند قربانی زنان زندگیشان کنند.
مردها همیشه کودکند.
با یک ادا دلشان قنج میرود.
با یک لبخند خام میشوند.
با یک آغوش میسوزند.
و با یک لبخند جان میگیرند.
این کودکان قدکشیده را بیشتر مواظب باشیم که بودنشان شاید حس نشود ولی نبودنشان هر زندگی را نابود میکند.
مردها بیشتر از زنها بغض میکنند،
بیشتر دلشان میگیرد،
بیشتر دوست دارند سرشان را بکوبند توی دیوار!
ولی مردها همیشه سکوت میکنند،
گریه نمی کنند،
فقط گاهی توی خیابون از خجالت همدیگر در می آیند و تمام این غم ها و غصه ها را توی سر و صورت هم خالی میکنند.
همین هاست که مردها یک شب میخوابند و صبح تمام می شوند........
مردها آهسته میمیرند...
بی صداتر از زندگی شان میروند.
همه ی ایمان من است:
#مردها_فرشته_اند_و_رویای_هر_زنی_بدون_یک_مرد_خواهد_مرد.
#مصطفی_یوسفی
#والدو
#روز_مرد_مبارک
#حضرت_پدر_روزتان_مبارک
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
✍ #کانال_شعر_ادبیات
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
تقدیم به #پدرم و تمام #مردان و #پسران سرزمینم #ایران
#اپیزود_اول
مردها گلادیاتورهای بدون زره و شمشیری هستند که با دستان خالی به جنگ طاقت فرسای زندگی آمده اند،
قطعا خدا موقع خلقت مرد، قرنها به فکر نشسته است.
آفرینش مخلوقی که می بایست هرگونه ضربه ای را تحمل کند،
درد بکشد ولی فریاد نه!
بغض راه گلویش را ببندد ولی گریه نه!
زیر بار هر فشاری خم بشود ولی له نه!
نامردی های روزگار را با پوست و گوشتش لمس کند ولی دم زدن نه!
شاید خلاصه اش بشود یک آدم آهنی با قلبی از جنس آرامش...
واقعا دنیای بدون مردان، دنیایی است بدون آرامش،
بدون صداهای دورگه ی آرامش بخش،
بدون دستهای زمخت آرامش بخش،
بدون دوستت دارمهای آرامبخش،
بدون تکیه گاهای عصبی آرامش بخش،
بدون دود سیگارهای آرامش بخش،
بدون حلش میکنم های آرامش بخش،
بدون تا منو داری های غم نداشته باش های آرامش بخش،
بدون بوسه های صورتهای زبر آرامش بخش،
بدون آغوشهای بزرگ و جادار آرامش بخش،
بدون...
دنیایی بدون شاعرهای شعرهای ناب، نقاش های ترسیم کننده ی روح یک زن، کارگردانهای خالق رمانهای عاشقانه، فرهادهای کوه کن و...
واقعا دنیا بدون مردها یک خلا خیلی بزرگ توی قلبش دارد.
اپیزود دوم:
مردها همه ی نقش های زندگی شان از آن نقش های دومی است که نقش اول را به سیمرغ و اسکار میرساند و خودش هیچ.
مثل بازی سازهای تک ضرب فوتبال، نباشند تیم از هم میپاشد ولی بودنشان توی زمین زیاد به چشم نمی آید.
یک دوم شخص مفرد که خالق اول شخص های موفق جمع بسیاریست.
مردها در هر نقشی همینند پدر، پسر، همسر و....
سخت ترین نقشهایی که ایفایش فقط یک مرد میخواهد...
مردها آرامش زندگی اند،
و بی شک ناب ترین، خاص ترین و پر چالش ترین نقش با کمترین دیالوگ ممکن، با تمام وجود و با بوسیدن پاهایشان
تقدیم میشود به حضرت پدر،
بابا! فقط کافیست صدایشان کنی، آنچنان ته دلت قرص میشود که به جانت روح دوباره دمیده میشود.
زیباترین نقش اول زندگی هر زن و دختری
مقدس ترین کلمه ی آرامش بخش دنیا.
اپیزود سوم:
مردها قرنهاست در ازای همه ی جان کندن هایشان فقط از زندگی کمی آرامش میخواهند تا مرهمی شود بر زخمهای عمیق شان،
مردها همه ی این مردهای عصبی و بد اخلاق و بد دهن، همه ی همین مردهای زندگی مان که بارها و بارها توی چرخ گوشت بزرگ این دنیا له له له شده اند ولی لب به شکایت وا نکرده اند،
غرورشان تنها چیزیست که با تمام وجود از آن محافظت میکنند و همین یک دارایی با ارزششان را نیز حاضرند قربانی زنان زندگیشان کنند.
مردها همیشه کودکند.
با یک ادا دلشان قنج میرود.
با یک لبخند خام میشوند.
با یک آغوش میسوزند.
و با یک لبخند جان میگیرند.
این کودکان قدکشیده را بیشتر مواظب باشیم که بودنشان شاید حس نشود ولی نبودنشان هر زندگی را نابود میکند.
مردها بیشتر از زنها بغض میکنند،
بیشتر دلشان میگیرد،
بیشتر دوست دارند سرشان را بکوبند توی دیوار!
ولی مردها همیشه سکوت میکنند،
گریه نمی کنند،
فقط گاهی توی خیابون از خجالت همدیگر در می آیند و تمام این غم ها و غصه ها را توی سر و صورت هم خالی میکنند.
همین هاست که مردها یک شب میخوابند و صبح تمام می شوند........
مردها آهسته میمیرند...
بی صداتر از زندگی شان میروند.
همه ی ایمان من است:
#مردها_فرشته_اند_و_رویای_هر_زنی_بدون_یک_مرد_خواهد_مرد.
#مصطفی_یوسفی
#والدو
#روز_مرد_مبارک
#حضرت_پدر_روزتان_مبارک
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
✍ #کانال_شعر_ادبیات
Forwarded from نکات و دروس مدیریت (Mostafa(VALDO) Yousefi)
Forwarded from نکات و دروس مدیریت
دعا می کنم در این آخرین ساعات سال ، خدا خود بخواند برایتان دعای یا مقلب القلوب را...
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
ای تغییر دهنده دلها و دیدهها * ای مدبر شب و روز * ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال
سال نو بر شما و خانواده ی گرامی تان مبارک باد.
سالی سرشار از شادی، موفقیت ، عشق ، خدا ، رزق و روزی ، خبرهای ناب، لبریز از کامیابی و تحقق رویاهایتان را آرزومندم.
روزگار دلتان همیشه بهاری.
ارادتمند شما
#مصطفی_یوسفی
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
ای تغییر دهنده دلها و دیدهها * ای مدبر شب و روز * ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال
سال نو بر شما و خانواده ی گرامی تان مبارک باد.
سالی سرشار از شادی، موفقیت ، عشق ، خدا ، رزق و روزی ، خبرهای ناب، لبریز از کامیابی و تحقق رویاهایتان را آرزومندم.
روزگار دلتان همیشه بهاری.
ارادتمند شما
#مصطفی_یوسفی
First rule in 1398
Never talk about 1397
اولین قانونِ سال ١٣٩٨
هیچوقت درمورد سال ١٣٩٧ صحبت نکن!
@Managementhints
Never talk about 1397
اولین قانونِ سال ١٣٩٨
هیچوقت درمورد سال ١٣٩٧ صحبت نکن!
@Managementhints
A new year,
A new start,
And a long way to go.
يه سال جديد
يه شروع جديد؛
و يه مسير طولانى واسه رفتن...
@Managementhints
A new start,
And a long way to go.
يه سال جديد
يه شروع جديد؛
و يه مسير طولانى واسه رفتن...
@Managementhints
Forwarded from نکات و دروس مدیریت (Mostafa(VALDO) Yousefi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تمام تصمیماتی که برای سال جدید گرفته اید حداکثر تا دو هفته ی آینده به طور کامل فراموش میشوند...!
دیدن این کلیپ به شدت توصیه میشود...
@Managementhints
دیدن این کلیپ به شدت توصیه میشود...
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
نگاهش به سبزه عید که افتاد
رفت توی فکر...
لحظاتی گذشت ...
وقتی سرشو بالا آورد
و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم:
گیله مرد !
توی سبزه ها چی دیدی
که رفتی تو فکر؟!
کمی سکوت کرد و گفت:
به این دونه های سبز شده نگاه کن...
چند روز آب و غذا
و نور خورشید خوردند و رشد کردند...
گفتم:
خب!
گفت :
سیصد شصت و پنج روز
از خدا عمر گرفتیم
و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود؛
می ترسم
رشد که نکرده باشم هیچ؛
افت هم کرده باشم!
دونه ای که نخواد رشد کنه؛
هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی
فقط بیشتر می گنده...
👤 #بزرگ_علوی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
نگاهش به سبزه عید که افتاد
رفت توی فکر...
لحظاتی گذشت ...
وقتی سرشو بالا آورد
و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم:
گیله مرد !
توی سبزه ها چی دیدی
که رفتی تو فکر؟!
کمی سکوت کرد و گفت:
به این دونه های سبز شده نگاه کن...
چند روز آب و غذا
و نور خورشید خوردند و رشد کردند...
گفتم:
خب!
گفت :
سیصد شصت و پنج روز
از خدا عمر گرفتیم
و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود؛
می ترسم
رشد که نکرده باشم هیچ؛
افت هم کرده باشم!
دونه ای که نخواد رشد کنه؛
هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی
فقط بیشتر می گنده...
👤 #بزرگ_علوی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
Forwarded from نکات و دروس مدیریت (Mostafa(VALDO) Yousefi)
🦈زندگی واقعی در شكم كوسهها آغاز میشود
@Managementhints
✍️سجاد افشاریان/ کارگردان و بازیگر تئاتر
🦈دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای «كی» پرسید: اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر میشدند؟
🦈 آقای كی گفت: «البته!» اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند، همهجور خوراكی توی آن میگذاشتند، مواظب بودند كه همیشه پرآب باشد. هوای بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند؛ برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد، گاهگاه مهمانیهای بزگ برپا میكردند، چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
🦈 برای ماهیها مدرسه میساختند و به آنها یاد میدادند كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند. درس اصلی ماهیها اخلاق بود، به آنها میقبولاندند كه زیباترین و باشكوهترین كار برای یك ماهی این است كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک كوسه كند!
🦈به ماهیهای كوچولو یاد میدادند كه چطور به كوسهها معتقد باشند و چهجوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا كنند؛ آیندهای كه فقط از راه اطاعت به دست میآید. اگر كوسهها آدم بودند، در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت، از دندان كوسه، تصاویر زیبا و رنگارنگی میكشیدند؛ ته دریا، نمایشنامهای روی صحنه میآوردند كه در آن ماهیكوچولوهای قهرمان، شاد و شنگول به دهان كوسهها شیرجه میرفتند، همراهش نماهنگهای محسوركنندهای هم مى نواختند كه بیاختیار ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسهها بكشاند.
🦈 در آنجا بیتردید عقیدهای هم وجود داشت كه به ماهیها میآموخت: «زندگی واقعی در شكم كوسهها آغاز میشود.» نمایش کوسهها ارزش تماشا دارد./روزنامه آرمان
@Managementhints
@Managementhints
✍️سجاد افشاریان/ کارگردان و بازیگر تئاتر
🦈دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای «كی» پرسید: اگر كوسهها آدم بودند، با ماهیهای كوچولو مهربانتر میشدند؟
🦈 آقای كی گفت: «البته!» اگر كوسهها آدم بودند، توی دریا برای ماهیها جعبههای محكمی میساختند، همهجور خوراكی توی آن میگذاشتند، مواظب بودند كه همیشه پرآب باشد. هوای بهداشت ماهیهای كوچولو را هم داشتند؛ برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد، گاهگاه مهمانیهای بزگ برپا میكردند، چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
🦈 برای ماهیها مدرسه میساختند و به آنها یاد میدادند كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند. درس اصلی ماهیها اخلاق بود، به آنها میقبولاندند كه زیباترین و باشكوهترین كار برای یك ماهی این است كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک كوسه كند!
🦈به ماهیهای كوچولو یاد میدادند كه چطور به كوسهها معتقد باشند و چهجوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا كنند؛ آیندهای كه فقط از راه اطاعت به دست میآید. اگر كوسهها آدم بودند، در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت، از دندان كوسه، تصاویر زیبا و رنگارنگی میكشیدند؛ ته دریا، نمایشنامهای روی صحنه میآوردند كه در آن ماهیكوچولوهای قهرمان، شاد و شنگول به دهان كوسهها شیرجه میرفتند، همراهش نماهنگهای محسوركنندهای هم مى نواختند كه بیاختیار ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسهها بكشاند.
🦈 در آنجا بیتردید عقیدهای هم وجود داشت كه به ماهیها میآموخت: «زندگی واقعی در شكم كوسهها آغاز میشود.» نمایش کوسهها ارزش تماشا دارد./روزنامه آرمان
@Managementhints
✅ سال جدید، لطفاً مرا به دریا بیانداز!
✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Managementhints
آغاز سال جدید بهانه ای است برای اینکه در مورد سال آینده نقشه بکشیم. راستش را بخواهید می خواستم چند پیشنهاد «باکلاس!» برای سال جدید بدهم. از این قبیل:
پیشنهاد اول: امسال برخی جملات را بیشتر به کار بگیریم، این جملات عبارتند از: نمی دانم! اطلاع ندارم! و بلد نیستم! باید بیشتر فکر کنم و باید در این زمینه مطالعه کنم. این ها باعث می شود که راجع به هر چیزی اظهار نظر نکنیم. و ما چقدر به این نگفتن ها احتیاج داریم.
پیشنهاد دوم: امسال برخی جملات را از دایره زبان خود خارج کنیم مانند: آب از آب تکون نخواهد خورد، ما نه سر پیازیم نه ته پیاز، سنگ بزرگ علامت نزدن است! و اصولا تمام تکیه کلام ها و جملاتی که بی عملی، بی تفاوتی و بی کنشی را توجیه می کند.
پیشنهاد سوم: امسال کتاب های غیردرسی و و از غیر رشته خودمان بیشتر بخوانیم.
و .... اما راستش را بخواهید احساس کردم این ها خوب است و لازم و نسبتا با کلاس! اما ويژه سال پیش رو نیست. متاسفم از اینکه بگویم پیش بینی ها نشان می دهد احتمالا سال پیش رو سال سختی است (از عمق جانم آرزومندم پیش بینی ها بالکل غلط از آب در بیاید). فقر و بیکاری و نااطمینانی شرایط سختی را برای همه ما رقم خواهد زد. خانواده های بسیاری آسیب خواهند دید. آرزوهای بسیاری بر باد خواهد رفت. فکر می کنم امسال مهم ترین کاری که باید بکنیم این است که .. بگذارید اول یک داستان را با هم مرور کنیم:
نویسنده ای بود که برای نوشتن مطالبش به لب دریا میرفت، او عادت داشت که قبل از شروع کارش در ساحل قدم بزند. یک روز که در ساحل راه میرفت هنگامیکه به پایین ساحل نگاه میکرد، کسی را دید که حرکاتش شبیه رقص بود. او از اینکه فردی در آن موقع برقصد تعجب کرد، بنابراین تندتر حرکت کرد تا به او برسد. وقتی نزدیکتر شد دید آن مرد جوان نمیرقصد. او خم میشود و از روی ساحل چیزی بر میدارد و آن را به اقیانوس پرتاب میکند. گفت: صبح بخیر، می توانم بپرسم چه کار میکنید؟ مرد جوان پاسخ داد: ستاره دریایی به دریا میاندازم.
پرسید چرا؟ جوان پاسخ داد: خورشید بالا آمده و آب دریا دارد می رود پایین و اگر آنها را به اقیانوس نیاندازم خواهند مرد. نویسنده گفت: طول این ساحل ده ها کیلومتر است و در کنارش میلیونها ستاره دریایی؟ ممکن نیست که بتوانی تاثیر بگذاری. مرد جوان گوش کرد و خم شد، ستاره دریایی دیگری برداشت و آن را به پشت امواج پرتاب کرد و برگشت و گفت: برای آن یکی که موثر بود.
او آشفته شده بود و نمیدانست چطور جواب دهد. بنابراین به خانه اش بازگشت تا نوشتههایش را از سر بگیرد. در تمام طول روز، وقتی مینوشت تصویر آن جوان در ذهنش بود. سعی کرد اعتنایی نکند ولی آن تصویر پابرجا ماند. او فهمید مرد جوان با آن کارش، تصمیم گرفته بود که تنها نظاره گر گذر زندگی در دنیا نباشد بلکه تصمیم گرفته بود در جهان عامل و منشا اثر باشد. از خودش خجالت کشید، آن شب آشفته حال به رخت خواب رفت، صبح از خواب بیدار شد و می دانست باید کاری بکند! بنابراین بلند شد، لباسش را پوشید، به ساحل رفت و مرد جوان را پیدا کرد و همراه او به انداختن ستاره دریایی به اقیانوس سپری کرد.
امسال ستاره های دریایی زیادی هستند که در این جزر و مد لعنتی، روی ساحل جا می مانند و نیاز دارند دوباره به دریا انداخته شوند [دوباره به زندگی بازگردند]: مادر سرپرست خانواری که دیگر نای کار کردن در خانه مردم را ندارد. زن جوانی که از شوهر معتاد و بیکارش طلاق گرفته و خانه پدری نیز برای بازگشت ندارد. جوان بیکاری که باید خرج مادر پیر و دو خواهر معصومش را بدهد. صنعت گری که به خاطر رکود و تورم چرخش نمی چرخد و ده ها طلبکار و شاکی دارد و صدها کارگر که چشمشان به دست های اوست و ...
نگوییم حالا فرضا ما به این فرد کمک کردیم، آیا وضعیت کشور تغییر خواهد کرد؟ هر گاه چنین ابهامی در ذهن تان ایجاد شد به این دیالوگ فکر کنید؛ «طول این ساحل ده ها کیلومتر است و در کنارش میلیون ها ستاره دریایی؟ ممکن نیست که بتوانی تاثیر بگذاری. مرد جوان گوش کرد و خم شد، ستاره دریایی دیگری برداشت و آن را به پشت امواج پرتاب کرد و برگشت و گفت: برای آن یکی که موثر بود!» قرار هم نیست همه حمایت ها مالی باشد، گاهی اوقات با یک سفارش، یک ضامن شدن، یک جمله، یک لبخند، می شود به یک ستاره دریایی جا مانده دوباره زندگی بخشید.
خود من تصمیم گرفته ام، امسال بیشتر از گذشته از طریق موسسات نیکوکاری و خیریه سهمم را ایفا کنم. همه ما می توانیم نقش کوچکی در تحقق این زیباترین نیایش آغاز سال داشته باشیم؛ حول حالنا الی احسن الحال! با انداختن یک ستاره کوچک دریایی به آغوش دریا!
@Managementhints
✍️ دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Managementhints
آغاز سال جدید بهانه ای است برای اینکه در مورد سال آینده نقشه بکشیم. راستش را بخواهید می خواستم چند پیشنهاد «باکلاس!» برای سال جدید بدهم. از این قبیل:
پیشنهاد اول: امسال برخی جملات را بیشتر به کار بگیریم، این جملات عبارتند از: نمی دانم! اطلاع ندارم! و بلد نیستم! باید بیشتر فکر کنم و باید در این زمینه مطالعه کنم. این ها باعث می شود که راجع به هر چیزی اظهار نظر نکنیم. و ما چقدر به این نگفتن ها احتیاج داریم.
پیشنهاد دوم: امسال برخی جملات را از دایره زبان خود خارج کنیم مانند: آب از آب تکون نخواهد خورد، ما نه سر پیازیم نه ته پیاز، سنگ بزرگ علامت نزدن است! و اصولا تمام تکیه کلام ها و جملاتی که بی عملی، بی تفاوتی و بی کنشی را توجیه می کند.
پیشنهاد سوم: امسال کتاب های غیردرسی و و از غیر رشته خودمان بیشتر بخوانیم.
و .... اما راستش را بخواهید احساس کردم این ها خوب است و لازم و نسبتا با کلاس! اما ويژه سال پیش رو نیست. متاسفم از اینکه بگویم پیش بینی ها نشان می دهد احتمالا سال پیش رو سال سختی است (از عمق جانم آرزومندم پیش بینی ها بالکل غلط از آب در بیاید). فقر و بیکاری و نااطمینانی شرایط سختی را برای همه ما رقم خواهد زد. خانواده های بسیاری آسیب خواهند دید. آرزوهای بسیاری بر باد خواهد رفت. فکر می کنم امسال مهم ترین کاری که باید بکنیم این است که .. بگذارید اول یک داستان را با هم مرور کنیم:
نویسنده ای بود که برای نوشتن مطالبش به لب دریا میرفت، او عادت داشت که قبل از شروع کارش در ساحل قدم بزند. یک روز که در ساحل راه میرفت هنگامیکه به پایین ساحل نگاه میکرد، کسی را دید که حرکاتش شبیه رقص بود. او از اینکه فردی در آن موقع برقصد تعجب کرد، بنابراین تندتر حرکت کرد تا به او برسد. وقتی نزدیکتر شد دید آن مرد جوان نمیرقصد. او خم میشود و از روی ساحل چیزی بر میدارد و آن را به اقیانوس پرتاب میکند. گفت: صبح بخیر، می توانم بپرسم چه کار میکنید؟ مرد جوان پاسخ داد: ستاره دریایی به دریا میاندازم.
پرسید چرا؟ جوان پاسخ داد: خورشید بالا آمده و آب دریا دارد می رود پایین و اگر آنها را به اقیانوس نیاندازم خواهند مرد. نویسنده گفت: طول این ساحل ده ها کیلومتر است و در کنارش میلیونها ستاره دریایی؟ ممکن نیست که بتوانی تاثیر بگذاری. مرد جوان گوش کرد و خم شد، ستاره دریایی دیگری برداشت و آن را به پشت امواج پرتاب کرد و برگشت و گفت: برای آن یکی که موثر بود.
او آشفته شده بود و نمیدانست چطور جواب دهد. بنابراین به خانه اش بازگشت تا نوشتههایش را از سر بگیرد. در تمام طول روز، وقتی مینوشت تصویر آن جوان در ذهنش بود. سعی کرد اعتنایی نکند ولی آن تصویر پابرجا ماند. او فهمید مرد جوان با آن کارش، تصمیم گرفته بود که تنها نظاره گر گذر زندگی در دنیا نباشد بلکه تصمیم گرفته بود در جهان عامل و منشا اثر باشد. از خودش خجالت کشید، آن شب آشفته حال به رخت خواب رفت، صبح از خواب بیدار شد و می دانست باید کاری بکند! بنابراین بلند شد، لباسش را پوشید، به ساحل رفت و مرد جوان را پیدا کرد و همراه او به انداختن ستاره دریایی به اقیانوس سپری کرد.
امسال ستاره های دریایی زیادی هستند که در این جزر و مد لعنتی، روی ساحل جا می مانند و نیاز دارند دوباره به دریا انداخته شوند [دوباره به زندگی بازگردند]: مادر سرپرست خانواری که دیگر نای کار کردن در خانه مردم را ندارد. زن جوانی که از شوهر معتاد و بیکارش طلاق گرفته و خانه پدری نیز برای بازگشت ندارد. جوان بیکاری که باید خرج مادر پیر و دو خواهر معصومش را بدهد. صنعت گری که به خاطر رکود و تورم چرخش نمی چرخد و ده ها طلبکار و شاکی دارد و صدها کارگر که چشمشان به دست های اوست و ...
نگوییم حالا فرضا ما به این فرد کمک کردیم، آیا وضعیت کشور تغییر خواهد کرد؟ هر گاه چنین ابهامی در ذهن تان ایجاد شد به این دیالوگ فکر کنید؛ «طول این ساحل ده ها کیلومتر است و در کنارش میلیون ها ستاره دریایی؟ ممکن نیست که بتوانی تاثیر بگذاری. مرد جوان گوش کرد و خم شد، ستاره دریایی دیگری برداشت و آن را به پشت امواج پرتاب کرد و برگشت و گفت: برای آن یکی که موثر بود!» قرار هم نیست همه حمایت ها مالی باشد، گاهی اوقات با یک سفارش، یک ضامن شدن، یک جمله، یک لبخند، می شود به یک ستاره دریایی جا مانده دوباره زندگی بخشید.
خود من تصمیم گرفته ام، امسال بیشتر از گذشته از طریق موسسات نیکوکاری و خیریه سهمم را ایفا کنم. همه ما می توانیم نقش کوچکی در تحقق این زیباترین نیایش آغاز سال داشته باشیم؛ حول حالنا الی احسن الحال! با انداختن یک ستاره کوچک دریایی به آغوش دریا!
@Managementhints
Forwarded from نکات و دروس مدیریت (Mostafa(VALDO) Yousefi)
در سال جدید جزو این جماعت نباشیم👇
@Managementhints
نادانی در ندانستن نیست در مقاومت مقابل دانستن است. هر وقت و هرجا احساس کردیم به دانستن بیشتر نیاز نداریم یا در مقابل یک مطلب آموزنده و متفاوت مقاومت کردیم به نادانی لبخند زده ایم.
در سال ۹۷ تمرین کنیم که یادمان نرود ما مردمی معمولی در دنیا هستیم. در هیچ کجا مسابقه ای برای انتخاب مهربان ترین و باهوش ترین و شجاع ترین مردم دنیا برگزار نشده که ما مدال طلای آن را به گردن خودمان انداخته ایم و برخی از ایرانیان حتی دنبال کشف شجره نامه لیونل مسی و بیل گیتس و انشتین هستند که ثابت کنند ایرانی هستند. مگر می شود این همه خوب و موفق و درجه یک بود اما ایرانی نبود؟!
برای پیشرفت باید توهم ها و اغراق ها را کنار بگذاریم. ما مردمی هستیم مثل دیگر مردم دنیا، کمی بهتر، کمی بدتر. در برهه هایی فوق العاده ایم، در لحظه هایی ناامید کننده. برای بهتر شدن باید این نکته را عمیقا" باور کنیم.
_ آقا ما تاریخ چند هزارساله داریم این یعنی بهتریم!
یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند قسمتی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!
مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.
گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند.
باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم ترامپ می آورد و می ریزد؟
این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار عربستان است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد داماد صدام بود؟
نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟
باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم.
این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبرو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد...
برای نجات این سرزمین لازم است به مردم بهتری تبدیل شویم.
@Managementhints
@Managementhints
نادانی در ندانستن نیست در مقاومت مقابل دانستن است. هر وقت و هرجا احساس کردیم به دانستن بیشتر نیاز نداریم یا در مقابل یک مطلب آموزنده و متفاوت مقاومت کردیم به نادانی لبخند زده ایم.
در سال ۹۷ تمرین کنیم که یادمان نرود ما مردمی معمولی در دنیا هستیم. در هیچ کجا مسابقه ای برای انتخاب مهربان ترین و باهوش ترین و شجاع ترین مردم دنیا برگزار نشده که ما مدال طلای آن را به گردن خودمان انداخته ایم و برخی از ایرانیان حتی دنبال کشف شجره نامه لیونل مسی و بیل گیتس و انشتین هستند که ثابت کنند ایرانی هستند. مگر می شود این همه خوب و موفق و درجه یک بود اما ایرانی نبود؟!
برای پیشرفت باید توهم ها و اغراق ها را کنار بگذاریم. ما مردمی هستیم مثل دیگر مردم دنیا، کمی بهتر، کمی بدتر. در برهه هایی فوق العاده ایم، در لحظه هایی ناامید کننده. برای بهتر شدن باید این نکته را عمیقا" باور کنیم.
_ آقا ما تاریخ چند هزارساله داریم این یعنی بهتریم!
یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند قسمتی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!
مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.
گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند.
باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم ترامپ می آورد و می ریزد؟
این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار عربستان است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد داماد صدام بود؟
نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟
باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم.
این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبرو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد...
برای نجات این سرزمین لازم است به مردم بهتری تبدیل شویم.
@Managementhints
تو فرض کن سوریه ای یا فلسطینی!
با بدن خونین می روی اورژانس بیمارستان.
میبینی یکی چاق و سالم نشسته روی صندلی.
او ایران است.
چهره خونینت را میبیند.
دلش میسوزد. میگوید امیدوارم خوب شی زود.
و تو از او میپرسی: شما که سالمی، چرا اینجایی؟
و ایران به تو میگوید:سرطان دارم!
#سیل_گلستان
#مدیریت_بحران
#بحران_مدیریت
@Managementhints
#علیرضا_روشن
با بدن خونین می روی اورژانس بیمارستان.
میبینی یکی چاق و سالم نشسته روی صندلی.
او ایران است.
چهره خونینت را میبیند.
دلش میسوزد. میگوید امیدوارم خوب شی زود.
و تو از او میپرسی: شما که سالمی، چرا اینجایی؟
و ایران به تو میگوید:سرطان دارم!
#سیل_گلستان
#مدیریت_بحران
#بحران_مدیریت
@Managementhints
#علیرضا_روشن
تفکر برای یک ذهن ضعیف، به
اندازه بلند کردن باری سنگین برای
یک بازوی ضعیف، دشوار است
هر دو میخواهند به سرعت از
شّر آن خلاص شوند !
🤵آرتور_شوپنهاور
@Managementhints
اندازه بلند کردن باری سنگین برای
یک بازوی ضعیف، دشوار است
هر دو میخواهند به سرعت از
شّر آن خلاص شوند !
🤵آرتور_شوپنهاور
@Managementhints