🔴 تفاوت همایش ، کنفرانس ، سمینار ، کنگره ، فراخوان ،سمپوزیوم، گردهمایی ، میتینگ ، کارگاه
@Managementhints
✅همایش:
رویدادی که جنبه تخصصی دارد و معمولا مهمان ها هم، سطح بالاتر هستند. همایشی مشارکتجویانه که برای بحث، حقیقتیابی، حل مشکل و مشاوره تشکیل میشود. در مقایسه با کنگره، کنفرانس معمولاً در مقیاسی کوچکتر اما از ویژگی بالاتری برخوردار است و در نتیجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام میشود. اگرچه کنفرانس ذاتاً محدودیت زمانی ندارد اما معمولاً دارای دوره زمانی کوتاه و اهداف مشخصی است.
✅کنفرانس:
کنفرانس يعني مجلسي که تشکيل مي شود براي آنکه کسي مطالب علمي را براي ديگران بيان کند . معني ديگر آن اجتماع و انجمني از عده معدودي براي بحث در مسايل سياسي ،اجتماعي و فني مي باشد.کنفرانس کوچکتر از کنگره است . ضمنا" به اجتماع گروهي از متخصصان فن براي شور و بحث در باب مسائل فني و يا اجتماع جمعي از سياستمداران ، روساي دولتها ،وزيران به منظور حل يک مسائله سياسي داخلي و بين المللي کنفرانس نيز اطلاق مي شود .
✅سمینار:
دسته اي از دانشجويان که تحت نظر يک استاد ، در رشته اي خاص به تحقيق و بپردازند و سخنراني هایی در آن رشته ترتيب دهند ،همچنين به دوره اي از تحصيلات ،که توسط چنين دانشجوياني تثبيت شود سمينار گفته مي شود . معني ديگر سمينار ، اطاقي است که دانشجويان در آن گرد هم آيند و به تشريح موضوعي بپردازند .در کشورمان واژه "همايش" جايگزين سمينار شده است . اما ديده مي شود بسياري از مجامع با اهداف متفاوت از معني ، با عنوان "همايش " برگزار مي گردند .
✅کنگره:
مجمع علمی یا سیاسی که جلسه تشکیل میدن و میتونه علنی باشه میتونه نباشه .
کلمه کنگره فرانسوي است که وارد فارسي شده در تلفظ بايد گافِ وسط آن ساکن باشد . يعني اجتماع و انجمني از آگاهان ،صاحبنظران و دانشمندان براي بحث و گفتگو پيرامون مسايل سياسي ،علمي ،هنري و نظاير آن . همچنين به مجمعي که از سران دُوَل ، نمايندگان کشورها يا دانشمندان تشکيل مي شود تا در باب مسايل سياسي ،اقتصادي و علمي بحث کنند ، کنگره گفته مي شود.
✅فراخوان:
جلسه و یا دعوت به یک چیز خاص
گردهمایی:جلسه گروهی افرادی که در یک مجموعه هستند یا هم رشته هستند
جشنواره:جشن + واره : جلسه ای که جشن آور باشه.معمولا برای موضوعات شاد گذاشته میشه
✅سمپوزيوم :
مجمعي که هدفش مباحث فلسفي و علمي باشد و يا مجمعي که در آن اشخاص مختلف راجع به موضوعي واحد ،مقالاتي ارائه نموده و يا سخنراني هائئ ايراد نمايند . مانند سمپوزيوم نفت يا سمپوزيوم حکمت و فلسفه و نظاير آن . عنصر اصلي در سمپوزيوم ،موضوع واحد آنست .
✅گردهمایی :
گردهمايي ،اجتماع کردن براي بحث و گفتگو پيرامون موضوعي که اصلا" جنبه علمي تحقيقاتي نداشته باشد . مجمعي است که برگزار کنندگانش قصد آن دارند تا موضوع مورد علاقه خود را از زواياي مختلف مورد بحث و بررسي قرار دهند. مثل حضور استانداران ، يا مديران کل واحدهاي يک سازمان و يا مسئولان انجمن هاي صنفي و تخصصي و نظاير آن .... در گردهم آيي سخراني و يا مقالات تخصصي ارائه نمي گردد .
✅میتینگ :
هر نوع تجمع بیش از ۱۵ نفر که در مکانی تجاری برپامیگردد و شامل کنوانسیون، کنگره، کنفرانس، سمینار، کارگاه، سمپوزیوم میگردد که مردم را برای یک هدف مشترک یعنی تبادل اطلاعات گرد هم میاورد.
✅کارگاه :
نوعی سمینار با تمرکز و تاکید بر بحث آزاد، تبادل ایدهها، نمایش روشهای بکارگیری عملی مهارتها و اصول است. همچنین به گردهمآیی چندین نفر برای بحث عمیق و شدید درباره موضوعی خاص نیز اطلاق میشود.
@Managementhints
@Managementhints
✅همایش:
رویدادی که جنبه تخصصی دارد و معمولا مهمان ها هم، سطح بالاتر هستند. همایشی مشارکتجویانه که برای بحث، حقیقتیابی، حل مشکل و مشاوره تشکیل میشود. در مقایسه با کنگره، کنفرانس معمولاً در مقیاسی کوچکتر اما از ویژگی بالاتری برخوردار است و در نتیجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام میشود. اگرچه کنفرانس ذاتاً محدودیت زمانی ندارد اما معمولاً دارای دوره زمانی کوتاه و اهداف مشخصی است.
✅کنفرانس:
کنفرانس يعني مجلسي که تشکيل مي شود براي آنکه کسي مطالب علمي را براي ديگران بيان کند . معني ديگر آن اجتماع و انجمني از عده معدودي براي بحث در مسايل سياسي ،اجتماعي و فني مي باشد.کنفرانس کوچکتر از کنگره است . ضمنا" به اجتماع گروهي از متخصصان فن براي شور و بحث در باب مسائل فني و يا اجتماع جمعي از سياستمداران ، روساي دولتها ،وزيران به منظور حل يک مسائله سياسي داخلي و بين المللي کنفرانس نيز اطلاق مي شود .
✅سمینار:
دسته اي از دانشجويان که تحت نظر يک استاد ، در رشته اي خاص به تحقيق و بپردازند و سخنراني هایی در آن رشته ترتيب دهند ،همچنين به دوره اي از تحصيلات ،که توسط چنين دانشجوياني تثبيت شود سمينار گفته مي شود . معني ديگر سمينار ، اطاقي است که دانشجويان در آن گرد هم آيند و به تشريح موضوعي بپردازند .در کشورمان واژه "همايش" جايگزين سمينار شده است . اما ديده مي شود بسياري از مجامع با اهداف متفاوت از معني ، با عنوان "همايش " برگزار مي گردند .
✅کنگره:
مجمع علمی یا سیاسی که جلسه تشکیل میدن و میتونه علنی باشه میتونه نباشه .
کلمه کنگره فرانسوي است که وارد فارسي شده در تلفظ بايد گافِ وسط آن ساکن باشد . يعني اجتماع و انجمني از آگاهان ،صاحبنظران و دانشمندان براي بحث و گفتگو پيرامون مسايل سياسي ،علمي ،هنري و نظاير آن . همچنين به مجمعي که از سران دُوَل ، نمايندگان کشورها يا دانشمندان تشکيل مي شود تا در باب مسايل سياسي ،اقتصادي و علمي بحث کنند ، کنگره گفته مي شود.
✅فراخوان:
جلسه و یا دعوت به یک چیز خاص
گردهمایی:جلسه گروهی افرادی که در یک مجموعه هستند یا هم رشته هستند
جشنواره:جشن + واره : جلسه ای که جشن آور باشه.معمولا برای موضوعات شاد گذاشته میشه
✅سمپوزيوم :
مجمعي که هدفش مباحث فلسفي و علمي باشد و يا مجمعي که در آن اشخاص مختلف راجع به موضوعي واحد ،مقالاتي ارائه نموده و يا سخنراني هائئ ايراد نمايند . مانند سمپوزيوم نفت يا سمپوزيوم حکمت و فلسفه و نظاير آن . عنصر اصلي در سمپوزيوم ،موضوع واحد آنست .
✅گردهمایی :
گردهمايي ،اجتماع کردن براي بحث و گفتگو پيرامون موضوعي که اصلا" جنبه علمي تحقيقاتي نداشته باشد . مجمعي است که برگزار کنندگانش قصد آن دارند تا موضوع مورد علاقه خود را از زواياي مختلف مورد بحث و بررسي قرار دهند. مثل حضور استانداران ، يا مديران کل واحدهاي يک سازمان و يا مسئولان انجمن هاي صنفي و تخصصي و نظاير آن .... در گردهم آيي سخراني و يا مقالات تخصصي ارائه نمي گردد .
✅میتینگ :
هر نوع تجمع بیش از ۱۵ نفر که در مکانی تجاری برپامیگردد و شامل کنوانسیون، کنگره، کنفرانس، سمینار، کارگاه، سمپوزیوم میگردد که مردم را برای یک هدف مشترک یعنی تبادل اطلاعات گرد هم میاورد.
✅کارگاه :
نوعی سمینار با تمرکز و تاکید بر بحث آزاد، تبادل ایدهها، نمایش روشهای بکارگیری عملی مهارتها و اصول است. همچنین به گردهمآیی چندین نفر برای بحث عمیق و شدید درباره موضوعی خاص نیز اطلاق میشود.
@Managementhints
@Managementhints
وقتی به زندگی آدمهای موفق، سازمانهای کامیاب، سرنوشت ملتهای سعادتمند نگاه می کنیم، انتظار داریم که یک فرمول عجیب و غریب و پنهانی پشت موفقیت و سعادت آنها باشد.
اما داستان این است که آنها هر روز
✅کمی بهتر از دیگران مسالهشان را تشخیص میدهند
✅کمی بهتر از دیگران مسالهشان را تحلیل میکنند.
✅کمی بهتر از دیگران برای مسالهشان راهحل پیشنهاد میکنند
✅و کمی بهتر از دیگران مسالهشان را حل میکنند.
پیشرفت و پسرفت ما در بلند مدت، به شدت وابسته به این است که "هر روز" کمی بهتر شویم یا بدتر...
@Managementhints
وقتی به زندگی آدمهای موفق، سازمانهای کامیاب، سرنوشت ملتهای سعادتمند نگاه می کنیم، انتظار داریم که یک فرمول عجیب و غریب و پنهانی پشت موفقیت و سعادت آنها باشد.
اما داستان این است که آنها هر روز
✅کمی بهتر از دیگران مسالهشان را تشخیص میدهند
✅کمی بهتر از دیگران مسالهشان را تحلیل میکنند.
✅کمی بهتر از دیگران برای مسالهشان راهحل پیشنهاد میکنند
✅و کمی بهتر از دیگران مسالهشان را حل میکنند.
پیشرفت و پسرفت ما در بلند مدت، به شدت وابسته به این است که "هر روز" کمی بهتر شویم یا بدتر...
@Managementhints
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
@Managementhints
يک روز زلزلهاي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخمها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعهاي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد.
يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد.
جوجه عقاب مانند ساير جوجهها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد ميزد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي ميکرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج ميگرفتند و پرواز ميکردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم ميتوانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نميتواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعياش که در آسمان پرواز ميکردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر ميبرد.
اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن ميگفت به او ميگفتند که روياي تو به حقيقت نميپيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.
تو هماني که ميانديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال روياهايت برو و به حرفهاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.
@Managementhints
نويسنده: گابريل گارسيا مارکز
@Managementhints
يک روز زلزلهاي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخمها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعهاي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد.
يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد.
جوجه عقاب مانند ساير جوجهها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد ميزد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي ميکرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج ميگرفتند و پرواز ميکردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم ميتوانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نميتواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعياش که در آسمان پرواز ميکردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر ميبرد.
اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن ميگفت به او ميگفتند که روياي تو به حقيقت نميپيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.
تو هماني که ميانديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال روياهايت برو و به حرفهاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.
@Managementhints
نويسنده: گابريل گارسيا مارکز
#انگیزش
#قسمت_اول
@Managementhints
انگیزش به فرایندهایی ارتباط دارد که به رفتار نیرو و جهت میدهد. این فرایندها عبارتند از: نیازها، شناختها، هیجانهاو رویدادهای بیرونی. نیازها با شرایط درونی فرد که برای ادامه زندگی و رشد و سلامتی ضروری است، مرتبط است. شناختها، عقاید، باورها، رویدادهای ذهنی، انتظارات و خودپنداره را شامل میگردد که نحوه تفکر را بیشتر نشان میدهد. هیجانها، به صورت پدیدههای ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی و چند بعدی هستند (ایزارد، ۱۹۹۳). رویدادهای بیرونی، مشوقهایی که رفتار فرد را نیرومند میسازد و به سمت رویدادهایی هدایت میکنند حال این رویدادها ممکن است از پیامدهای مثبت یا آزاردهنده خبر دهند.
@Managementhints
انگیزش را معمولاً به سه طریق نشان میدهند: رفتار، فیزیولوژی و گزارش شخصی. رفتارهای باانگیزه شامل: تلاش، نهفتگی، پایداری، انتخاب، احتمال پاسخ، جلوه های صورت و حالتهای بدن را شامل میشود. فعالیت سیستم عصبی مرکزی و هورمونی برای درک شالوده زیستی انگیزش و هیجان که اطلاعات بیشتری را در اختیار ما میگذارند فیزیولوژی انگیزش را بیان میکند. در نهایت، گزارش شخصی است که از طریق مصاحبه ها و پرسشنامه ها اندازهگیری میگردد. در بررسی انگیزش معمولاً موضوعاتی که مطرح میگردد به ترتیب:
انگیزش برای سازگاری و انطباق مفید است.انگیزهها توجه را هدایت میکنند.انگیزهها در طول زمان تغییر میکنند و بر رفتار تأثیر گذارند.انگیزش انواع مختلفی دارد.انگیزش گرایشهای نزدیکی و دوری را در برمی گیرد.در بررسی انگیزهها، میتوان متوجه شد که افراد چه چیزی را میخواهند.برای شکوفا شدن انگیزش به شرایط حمایت کننده نیاز داریم.هیچ چیز به اندازه نظریه خوب مفید نیست.
تمایل به انجام کار در گرو توانایی فرد است تا بدان وسیله نوعی نیاز تأمین گردد. میتوان انگیزش را بر حسب رفتار عملی تعریف کرد. کسانی که تحریک شوند نسبت به کسانی که تحریک نشوند تلاش بیشتری مینمایند.انگیزش علت رفتارها است. انگیزش به عوامل موجود در یک فرد اشاره دارد که رفتار را در جهت یک هدف فعال میسازند. پژوهشهای انجام شده در زمینهٔ انگیزش در صدد پاسخ دادن به پرسشهایی دربارهٔ رفتار انسانها هستند که با کلمههای سوالیِ "چراً و "به چه عللی" آغاز میشود. چرا شما ساعتهای متمادی از وقت خود را صرف اینترنت میکنید؟
@Managementhints
#قسمت_اول
@Managementhints
انگیزش به فرایندهایی ارتباط دارد که به رفتار نیرو و جهت میدهد. این فرایندها عبارتند از: نیازها، شناختها، هیجانهاو رویدادهای بیرونی. نیازها با شرایط درونی فرد که برای ادامه زندگی و رشد و سلامتی ضروری است، مرتبط است. شناختها، عقاید، باورها، رویدادهای ذهنی، انتظارات و خودپنداره را شامل میگردد که نحوه تفکر را بیشتر نشان میدهد. هیجانها، به صورت پدیدههای ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی و چند بعدی هستند (ایزارد، ۱۹۹۳). رویدادهای بیرونی، مشوقهایی که رفتار فرد را نیرومند میسازد و به سمت رویدادهایی هدایت میکنند حال این رویدادها ممکن است از پیامدهای مثبت یا آزاردهنده خبر دهند.
@Managementhints
انگیزش را معمولاً به سه طریق نشان میدهند: رفتار، فیزیولوژی و گزارش شخصی. رفتارهای باانگیزه شامل: تلاش، نهفتگی، پایداری، انتخاب، احتمال پاسخ، جلوه های صورت و حالتهای بدن را شامل میشود. فعالیت سیستم عصبی مرکزی و هورمونی برای درک شالوده زیستی انگیزش و هیجان که اطلاعات بیشتری را در اختیار ما میگذارند فیزیولوژی انگیزش را بیان میکند. در نهایت، گزارش شخصی است که از طریق مصاحبه ها و پرسشنامه ها اندازهگیری میگردد. در بررسی انگیزش معمولاً موضوعاتی که مطرح میگردد به ترتیب:
انگیزش برای سازگاری و انطباق مفید است.انگیزهها توجه را هدایت میکنند.انگیزهها در طول زمان تغییر میکنند و بر رفتار تأثیر گذارند.انگیزش انواع مختلفی دارد.انگیزش گرایشهای نزدیکی و دوری را در برمی گیرد.در بررسی انگیزهها، میتوان متوجه شد که افراد چه چیزی را میخواهند.برای شکوفا شدن انگیزش به شرایط حمایت کننده نیاز داریم.هیچ چیز به اندازه نظریه خوب مفید نیست.
تمایل به انجام کار در گرو توانایی فرد است تا بدان وسیله نوعی نیاز تأمین گردد. میتوان انگیزش را بر حسب رفتار عملی تعریف کرد. کسانی که تحریک شوند نسبت به کسانی که تحریک نشوند تلاش بیشتری مینمایند.انگیزش علت رفتارها است. انگیزش به عوامل موجود در یک فرد اشاره دارد که رفتار را در جهت یک هدف فعال میسازند. پژوهشهای انجام شده در زمینهٔ انگیزش در صدد پاسخ دادن به پرسشهایی دربارهٔ رفتار انسانها هستند که با کلمههای سوالیِ "چراً و "به چه عللی" آغاز میشود. چرا شما ساعتهای متمادی از وقت خود را صرف اینترنت میکنید؟
@Managementhints
#انگیزش
#قسمت_دوم
@Managementhints
تلاش برای درک علل رفتارهای خاص انسانها در کار موجب ارائه نظریهای تحت عنوان انگیزش گردید. از نظر انیشتن ده درصد نبوغ را الهام تشکیل میدهد و نود درصد آن سخت کوشی و عرق ریختن است. این یک واقعیت است که برخی افراد نسبت به دیگران تلاش بیشتری میکنند، اینگونه افراد نسبت به همکاران با ذکاوت خود عملکرد بهتری ارایه مینمایند.
@Managementhints
میتوان نتیجه گرفت عملکرد فرد در سازمان تنها تابعی از تواناییهای وی نیست بلکه انگیزش هم در این فرایند نقش مهمی دارد. فردریک هرزبرگ روانشناس آمریکایی یکی ازمؤثرترین نامها درمدیریت بازرگانی میباشد. بیشتر اشتهار وی به خاطر ارائه نظریههای غنی سازی شغل و بهداشت انگیزش میباشد.
بررسی انگیزش، برای دادن بهترین پاسخ به دو سؤال اساسی استوار است:
چه چیزی موجب رفتار میشود؟چرا شدت رفتار تغییر میکند؟
برای این که توضیح دهیم چه چیزی موجب رفتار میشود؟ باید این سؤال را به بخشهای جزئی تر تقسیم کنیم:
چره رفتار شروع میشود؟بعد از اینکه رفتار شروع شد، چرا ادامه مییابد؟چرا رفتار به سمت برخی هدفها و بدور از هدفهای دیگر گرایش دارد؟چرا رفتار جهت خود را تغییر میدهد؟چرا رفتار متوقف میشود؟
پس برای این که توضیح دهیم چرا افراد بدین گونه رفتار میکنند، به نظریه انگیزش نیاز داریم. بررسی انگیزش به فرایندهایی مربوط میشود که به رفتار، انرژی و جهت میدهند. انرژی حاکی از آن است که رفتار نیرو دارد، یعنی نسبتاً نیرومند، شدید و پایدار است. جهت حاکی از این است که رفتار، هدف دارد یعنی به سمت هدف یا نتیجه خاصی گرایش دارد. فرایندهایی که رفتار را نیرومند و هدایت میکنند از نیروهای درون فرد و محیط ناشی میشوند. انگیزهها تجربیات درونی هستند مانند: نیازها، شناختها و هیجانها هستند که گرایشهای نزدیکی و دوری فرد را نیرومند میسازند. نیروهای بیرونی شامل، مشوقهای محیطی هستند که فرد را برای انجام دادن یا انجام ندادن عملی خاص، جذب یا دفع میکنند.
@Managementhints
#قسمت_دوم
@Managementhints
تلاش برای درک علل رفتارهای خاص انسانها در کار موجب ارائه نظریهای تحت عنوان انگیزش گردید. از نظر انیشتن ده درصد نبوغ را الهام تشکیل میدهد و نود درصد آن سخت کوشی و عرق ریختن است. این یک واقعیت است که برخی افراد نسبت به دیگران تلاش بیشتری میکنند، اینگونه افراد نسبت به همکاران با ذکاوت خود عملکرد بهتری ارایه مینمایند.
@Managementhints
میتوان نتیجه گرفت عملکرد فرد در سازمان تنها تابعی از تواناییهای وی نیست بلکه انگیزش هم در این فرایند نقش مهمی دارد. فردریک هرزبرگ روانشناس آمریکایی یکی ازمؤثرترین نامها درمدیریت بازرگانی میباشد. بیشتر اشتهار وی به خاطر ارائه نظریههای غنی سازی شغل و بهداشت انگیزش میباشد.
بررسی انگیزش، برای دادن بهترین پاسخ به دو سؤال اساسی استوار است:
چه چیزی موجب رفتار میشود؟چرا شدت رفتار تغییر میکند؟
برای این که توضیح دهیم چه چیزی موجب رفتار میشود؟ باید این سؤال را به بخشهای جزئی تر تقسیم کنیم:
چره رفتار شروع میشود؟بعد از اینکه رفتار شروع شد، چرا ادامه مییابد؟چرا رفتار به سمت برخی هدفها و بدور از هدفهای دیگر گرایش دارد؟چرا رفتار جهت خود را تغییر میدهد؟چرا رفتار متوقف میشود؟
پس برای این که توضیح دهیم چرا افراد بدین گونه رفتار میکنند، به نظریه انگیزش نیاز داریم. بررسی انگیزش به فرایندهایی مربوط میشود که به رفتار، انرژی و جهت میدهند. انرژی حاکی از آن است که رفتار نیرو دارد، یعنی نسبتاً نیرومند، شدید و پایدار است. جهت حاکی از این است که رفتار، هدف دارد یعنی به سمت هدف یا نتیجه خاصی گرایش دارد. فرایندهایی که رفتار را نیرومند و هدایت میکنند از نیروهای درون فرد و محیط ناشی میشوند. انگیزهها تجربیات درونی هستند مانند: نیازها، شناختها و هیجانها هستند که گرایشهای نزدیکی و دوری فرد را نیرومند میسازند. نیروهای بیرونی شامل، مشوقهای محیطی هستند که فرد را برای انجام دادن یا انجام ندادن عملی خاص، جذب یا دفع میکنند.
@Managementhints
#انگیزش
#قسمت_سوم
@Managementhints
تعریف انگیزش:
به مجموعه عاملهایی که مردم را وامیدارد به روش خاص رفتار و تلاش کنند تا به هدفهای مورد نظر دست یابند. نظریههای زیادی در مورد انگیزش ارائه شده است که بیشترآنها دربارهٔ شناسایی و ارضای نیاز است، مانند سلسله مراتب نیازهای مازلو و نظریهٔ دو عاملی هرزبرگ. نظریههای معاصر در مورد انگیزش به دو دسته محتوایی (چه چیز موجب انگیزش میشود) و فرایندی (چگونه انگیزش ایجاد میشود) تقسیم میشوند.
@Managementhints
نظریهٔ سلسله مراتب نیازها
این نظریه از معروفترین نظریههای انگیزش است که توسط آبراهام مازلو ارائه شد. به نظر وی درون هر انسان پنج دسته نیاز وجود داردو هر شخص برای ارضای نیازهای خود به ترتیب زیر میکوشد.
نیازهای فیزیولوژیکی، مانند نیاز به آب، غذا، خواب و غیره.نیاز به امنیت، مانند مسکن، تأمین و محفوظ ماندن در برابر خطرات محیطی و عاطفی.نیاز اجتماعی، مانند عشق محبت خانواده.نیاز به احترام که به دو بخش درونی وبیرونی تقسیم میشود، درونی شامل - احترام به خود Sef respect - اعتماد به نفس Sef confidencee - آزادی و استقلال فردی و بیرونی مانند شهرت پرستیژ وجهه واحترام.خودشکوفایی که عبارت است از بهرهگیری از استعدادها و رشد و توسعه فردی.
مازلو این نیازها را به دو دسته بالایی و پاینی تقسیم کرده است، نیازهای فیزیولوژیکی و امنیت در رده پایین و نیازهای اجتماعی، احترام، خودشکوفایی را در رده بالا قرار داد. نیازهای رده بالا در درون فرد ارضا شده و نیازهای رده پایین به وسیله عوامل بیرونی ارضا میشوند.
نظریه زیستی- تعلق- رشد (ERG)
این نظریه از سه جهت با نظریهٔ سلسله مراتب مازلو تفاوت دارد:
این نظریه، ابتدا نیازها را به سه دسته تقسیم میکند:
. نیازهای زیستی که به رفاه مادی افراد مرتبط است(Existence).. نیازهای تعلق که میل به ارضای روابط میان فردی را در بر میگیرد (Relatedness).. نیازهای رشد که به بیان میل به رشد و توسعه مستمر فردی میپردازد(Growth).
بر خلاف نظریهٔ سلسله مراتب مازلو که رفتن به سطح بالاتر نتیجهٔ ارضای سطح پایینتر است، این نظریه از اصل «ناکامی- بازگشت» استفاده میکند. این اصل بیانگر این است که اگر نیاز سطح بالایی در فرد سرکوب شود، نیاز سطح پایینتر در وی فعال میشود.
مازلو عقیده دارد هر رفتار در هر لحظهٔ مشخص، تحت تأثیر نیازی است که شدیدتر است، در حالی که آلدلرفر میگوید در هر لحظه بیش از یک نوع نیاز میتواند در شکل دهی رفتار نقش داشته باشد.
@Managementhints
#قسمت_سوم
@Managementhints
تعریف انگیزش:
به مجموعه عاملهایی که مردم را وامیدارد به روش خاص رفتار و تلاش کنند تا به هدفهای مورد نظر دست یابند. نظریههای زیادی در مورد انگیزش ارائه شده است که بیشترآنها دربارهٔ شناسایی و ارضای نیاز است، مانند سلسله مراتب نیازهای مازلو و نظریهٔ دو عاملی هرزبرگ. نظریههای معاصر در مورد انگیزش به دو دسته محتوایی (چه چیز موجب انگیزش میشود) و فرایندی (چگونه انگیزش ایجاد میشود) تقسیم میشوند.
@Managementhints
نظریهٔ سلسله مراتب نیازها
این نظریه از معروفترین نظریههای انگیزش است که توسط آبراهام مازلو ارائه شد. به نظر وی درون هر انسان پنج دسته نیاز وجود داردو هر شخص برای ارضای نیازهای خود به ترتیب زیر میکوشد.
نیازهای فیزیولوژیکی، مانند نیاز به آب، غذا، خواب و غیره.نیاز به امنیت، مانند مسکن، تأمین و محفوظ ماندن در برابر خطرات محیطی و عاطفی.نیاز اجتماعی، مانند عشق محبت خانواده.نیاز به احترام که به دو بخش درونی وبیرونی تقسیم میشود، درونی شامل - احترام به خود Sef respect - اعتماد به نفس Sef confidencee - آزادی و استقلال فردی و بیرونی مانند شهرت پرستیژ وجهه واحترام.خودشکوفایی که عبارت است از بهرهگیری از استعدادها و رشد و توسعه فردی.
مازلو این نیازها را به دو دسته بالایی و پاینی تقسیم کرده است، نیازهای فیزیولوژیکی و امنیت در رده پایین و نیازهای اجتماعی، احترام، خودشکوفایی را در رده بالا قرار داد. نیازهای رده بالا در درون فرد ارضا شده و نیازهای رده پایین به وسیله عوامل بیرونی ارضا میشوند.
نظریه زیستی- تعلق- رشد (ERG)
این نظریه از سه جهت با نظریهٔ سلسله مراتب مازلو تفاوت دارد:
این نظریه، ابتدا نیازها را به سه دسته تقسیم میکند:
. نیازهای زیستی که به رفاه مادی افراد مرتبط است(Existence).. نیازهای تعلق که میل به ارضای روابط میان فردی را در بر میگیرد (Relatedness).. نیازهای رشد که به بیان میل به رشد و توسعه مستمر فردی میپردازد(Growth).
بر خلاف نظریهٔ سلسله مراتب مازلو که رفتن به سطح بالاتر نتیجهٔ ارضای سطح پایینتر است، این نظریه از اصل «ناکامی- بازگشت» استفاده میکند. این اصل بیانگر این است که اگر نیاز سطح بالایی در فرد سرکوب شود، نیاز سطح پایینتر در وی فعال میشود.
مازلو عقیده دارد هر رفتار در هر لحظهٔ مشخص، تحت تأثیر نیازی است که شدیدتر است، در حالی که آلدلرفر میگوید در هر لحظه بیش از یک نوع نیاز میتواند در شکل دهی رفتار نقش داشته باشد.
@Managementhints
#انگیزش
#قسمت_چهارم
@Managementhints
نظریه نیازهای اکتسابی
نظریهٔ نیازهای اکتسابی(Achievement Motivation Theory) که توسط دیوید مک کله لند مطرح شده است به این موضوع میپردازد که انگیزش ریشه در فرهنگ دارد. مک کله لند بیان میدارد که همهٔ انسانها سه نیاز مهم دارند:
نیاز به کسب موفقیت (n-achievement) – توفیق طلبی، میل به انجام چیزی بهتر با کارایی بالاتر برای حل مسائل یا تسلط بر کارهای پیچیده.نیاز به تعلق (n-affiliation) – میل به برقرای و حفظ روابط دوستانه و گرم با دیگران.نیاز به قدرت (n-power) – میل به کنترل دیگران، نفوذ در رفتار آنان یا مسئول دیگران بودن.
تئوری XوتئوریY
شیوهای از مدیریت که نگرش مدیران را نسبت به کارکنان از دو دیدگاه بررسی میکند. ای نظریه توسط داگلاس مک گرگور ارائه شد. در این شیوه از یک جهت شاهد دیدگاهی منفی هستیم، از این دیدگاه کارکنان علاقه زیادیبه کار کردن ندارند، مسئولیت پذیر نیستندو باید بر رفتار آنان نظارت کرد وی این دیدگاه را نظریهٔ X معرفی کرد و دیدگاه دیگر به عنوان نظریهٔ Y که دیدگاهی مثبت نسبت به کارکنان دارد و آنان را مسئولیت پذیر و مشتاق کار در نظر می گیردکه به دلیل خود نظارتی نیازی به نظارت ندارند.
@Managementhints
#قسمت_چهارم
@Managementhints
نظریه نیازهای اکتسابی
نظریهٔ نیازهای اکتسابی(Achievement Motivation Theory) که توسط دیوید مک کله لند مطرح شده است به این موضوع میپردازد که انگیزش ریشه در فرهنگ دارد. مک کله لند بیان میدارد که همهٔ انسانها سه نیاز مهم دارند:
نیاز به کسب موفقیت (n-achievement) – توفیق طلبی، میل به انجام چیزی بهتر با کارایی بالاتر برای حل مسائل یا تسلط بر کارهای پیچیده.نیاز به تعلق (n-affiliation) – میل به برقرای و حفظ روابط دوستانه و گرم با دیگران.نیاز به قدرت (n-power) – میل به کنترل دیگران، نفوذ در رفتار آنان یا مسئول دیگران بودن.
تئوری XوتئوریY
شیوهای از مدیریت که نگرش مدیران را نسبت به کارکنان از دو دیدگاه بررسی میکند. ای نظریه توسط داگلاس مک گرگور ارائه شد. در این شیوه از یک جهت شاهد دیدگاهی منفی هستیم، از این دیدگاه کارکنان علاقه زیادیبه کار کردن ندارند، مسئولیت پذیر نیستندو باید بر رفتار آنان نظارت کرد وی این دیدگاه را نظریهٔ X معرفی کرد و دیدگاه دیگر به عنوان نظریهٔ Y که دیدگاهی مثبت نسبت به کارکنان دارد و آنان را مسئولیت پذیر و مشتاق کار در نظر می گیردکه به دلیل خود نظارتی نیازی به نظارت ندارند.
@Managementhints
#انگیزش
#قسمت_پنجم
@Managementhints
نظریه های نوین انگیزش
نظریه مبتنی بر نیازهای سهگانه
دیوید مک کللند و تعداد دیگری از پژوهشگران سه عامل انگیزشی مرتبط با نیاز را پیشنهاد نمودند.
نیاز به کسب موفقیت یعنی تلاش در راه درخشیدن و با توجه به رعایت استانداردهایی موفق شدن.نیاز به کسب قدرت و اعمال آن یعنی صاحب قدرت افراد را وادار به انجام کاری کند که اگر غیر از این میبود به شیوه دیگری عمل میکردند.نیاز به ایجاد دوستی یعنی تمایل به کسب حمایت و ایجا روابط صمیمی با دیگران.
نظریه تعیین هدف(به انگلیسی:Goal-setting theory)
اساس این نظریه بر این موضوع استوار است که قصد یا اراده فرد یا سازمان را میتوان به عنوان منبع اصلی انگیزش به حساب آورد. یعنی ویژگی هدف به خودی خود میتواند به عنوان یک عامل انگیزش داخلی عمل کند.
پذیرفتن اهداف مشکل از سوی کارکنان در مقایسه با هدفهای راحت تر باعث ارائه عملکردهای تر خواهد بود ودر واقع اهداف چالشبرانگیز باعث ایجاد انگیزش میشونداهداف ترجیحاً مشارکتی انتخاب می شوندتا قابل دستیابی باشند
نظریه تقویت رفتار (به انگلیسی:Reinforcement theory)
این نظریه نقطه مقابل نظریه تعیین هدف میباشد. در این نظریه ما با رهیافت رفتاری سر و کار داریم. در این نظریه محیط مسبب نوع رقتار در نظر گرفته میشود نه رویدادهای درونی افراد.
نظریه برابری (به انگلیسی:Equity theory)
در این نظریه مرجع یا چیزی که فرد خود را با آن مقایسه میکند از اهمیت زیادی برخوردار است. سه مرجع همواره مورد توجه است، دیگران، سیستم و خود.
نظریه انتظار (به انگلیسی:Expectancy theory)
ویکتور وروم نظریهپرداز این نظریه میباشد، وی معتقد بود که گرایش به نوعی عمل یا اقدام در جهتی مشخص در گرو انتظاراتی است که پیامد آن مشخص میباشد و نتیجهٔ آن مورد علاقه کننده کار میباشد.
این نظریه شامل سه متغیر میباشد.اهمیت، رابطه بین عملکرد و پاداش و رابطه بین تلاش و عملکرد.
@Managementhints
#قسمت_پنجم
@Managementhints
نظریه های نوین انگیزش
نظریه مبتنی بر نیازهای سهگانه
دیوید مک کللند و تعداد دیگری از پژوهشگران سه عامل انگیزشی مرتبط با نیاز را پیشنهاد نمودند.
نیاز به کسب موفقیت یعنی تلاش در راه درخشیدن و با توجه به رعایت استانداردهایی موفق شدن.نیاز به کسب قدرت و اعمال آن یعنی صاحب قدرت افراد را وادار به انجام کاری کند که اگر غیر از این میبود به شیوه دیگری عمل میکردند.نیاز به ایجاد دوستی یعنی تمایل به کسب حمایت و ایجا روابط صمیمی با دیگران.
نظریه تعیین هدف(به انگلیسی:Goal-setting theory)
اساس این نظریه بر این موضوع استوار است که قصد یا اراده فرد یا سازمان را میتوان به عنوان منبع اصلی انگیزش به حساب آورد. یعنی ویژگی هدف به خودی خود میتواند به عنوان یک عامل انگیزش داخلی عمل کند.
پذیرفتن اهداف مشکل از سوی کارکنان در مقایسه با هدفهای راحت تر باعث ارائه عملکردهای تر خواهد بود ودر واقع اهداف چالشبرانگیز باعث ایجاد انگیزش میشونداهداف ترجیحاً مشارکتی انتخاب می شوندتا قابل دستیابی باشند
نظریه تقویت رفتار (به انگلیسی:Reinforcement theory)
این نظریه نقطه مقابل نظریه تعیین هدف میباشد. در این نظریه ما با رهیافت رفتاری سر و کار داریم. در این نظریه محیط مسبب نوع رقتار در نظر گرفته میشود نه رویدادهای درونی افراد.
نظریه برابری (به انگلیسی:Equity theory)
در این نظریه مرجع یا چیزی که فرد خود را با آن مقایسه میکند از اهمیت زیادی برخوردار است. سه مرجع همواره مورد توجه است، دیگران، سیستم و خود.
نظریه انتظار (به انگلیسی:Expectancy theory)
ویکتور وروم نظریهپرداز این نظریه میباشد، وی معتقد بود که گرایش به نوعی عمل یا اقدام در جهتی مشخص در گرو انتظاراتی است که پیامد آن مشخص میباشد و نتیجهٔ آن مورد علاقه کننده کار میباشد.
این نظریه شامل سه متغیر میباشد.اهمیت، رابطه بین عملکرد و پاداش و رابطه بین تلاش و عملکرد.
@Managementhints
#بیسوادی_فضیلت_نیست
@Managementhints
در راهروی هواپیما پیش می روم تا به صندلی ام برسم. جلوی من یک خانم عرب دنبال صندلی اش می گردد. مهماندار صندلی اش را به او نشان می دهد و می گوید: "اجلس!" به مهماندار هواپیما می گویم که ایشان خانم هستند و به جای اجلس باید بگوید "اجلسی"، مهماندار با بی اعتنایی می گوید: "خوب! اجلسی!" که یعنی "چه فرقی می کند حالا؟!"
من با خودم فکر می کنم وقتی بیشترین مسافران خارجی پروازهای مشهد عرب هستند نباید این شرکت های هواپیمایی حداقل سی کلمه اولیه و ضروری را به مهمانداران شان بیاموزند؟!
روی صندلی ام که می نشینم مسافر بغلی ام از مهماندار دیگری می پرسد: "چرا این قدر تأخیر داشت این پرواز؟" ، مهماندار جواب می دهد: "از مقصد تأخیر داشت"، منظورش از "مقصد" همان "مبدأ" است! می فهمم که مشکل بلد نبودن زبان خارجی ها نیست، زبان رایج خودمان هم مهجور است!
از یک آژانس هواپیمایی بلیط می خرم، بلیط را برایم ایمیل می کنند، عنوان فارسی ایمیل غلط املایی دارد، از دو کلمه عنوان یکی اش غلط است! متن بلیط به زبان انگلیسی است و در اولین نگاه من سه غلط املایی دارد! به صادر کننده بلیط تلفن می زنم و می گویم متن بلیط غلط دارد، می گوید "ما این متن را از روی متن فلان شرکت هواپیمایی ترکیه ای برداشته ایم". می گویم: "سرکار خانم، مرجع درستی واژه های انگلیسی که شرکت های ترک نیستند، شما متن را در نرم افزار word هم که بزنید غلط ها را به شما نشان می دهد!"، با عصبانیت پاسخ می دهد: " شما چه کار به غلط های متن بلیط دارید، اسم شما و تاریخ و ساعت پروازتان که درست است!"
دوستی دارم که مهندس مکانیک است و بسیار باهوش و دقیق اما هر وقت برایم پیامک میزد (با حروف فارسی) در هر پیامکش حداقل یک غلط املایی داشت! بررسی کردم دیدم دچار #خوانش_پریشی (dyslexia) است و خودش خبر ندارد! چه طور می شود یک نفر تا مدرک کارشناسی پیش برود و "خوانش پریشی" اش کشف نشده باشد؟! وقتی غلط گویی و غلط نویسی برایمان عادی شود طبیعی است که درجات خفیف و حتی متوسط خوانش پریشی را تشخیص ندهیم!
من هم ممکن است کلمات زیادی را غلط بنویسم ولی به غلط نویسی افتخار نمی کنم و وقتی کسی غلط هایم را تذکر دهد خوشحال می شوم که سوادم بیشتر شده است. همین امروز از صفحه آخر روزنامه همشهری یاد گرفتم که "خوار و بار" ترکیب غلطی است و "خواربار" درست است.
این که بی سوادی را عیب ندانیم و با لجاجت بر بی سوادی خود اصرار کنیم یک بیماری فرهنگی است. شاید ذهن من زیادی "سیاست زده" شده است ولی من فکر می کنم وقتی یک مقام اجرایی یک کشور به "مدرک دانشگاهی" بگوید "کاغذ پاره"، بی سوادی را تبدیل به یک فضیلت کرده است! بیایید علیه "فضیلت بی سوادی" ایستادگی کنیم، از گویندگان و نویسندگان "منبع" طلب کنیم و غلط های گفتاری و نوشتاری شان را تصحیح کنیم. بیایید "تن ندهیم" به هر چه "عادی" می شود.
@Managementhints
#دکتر_محمدرضا_سرگلزایی
@Managementhints
در راهروی هواپیما پیش می روم تا به صندلی ام برسم. جلوی من یک خانم عرب دنبال صندلی اش می گردد. مهماندار صندلی اش را به او نشان می دهد و می گوید: "اجلس!" به مهماندار هواپیما می گویم که ایشان خانم هستند و به جای اجلس باید بگوید "اجلسی"، مهماندار با بی اعتنایی می گوید: "خوب! اجلسی!" که یعنی "چه فرقی می کند حالا؟!"
من با خودم فکر می کنم وقتی بیشترین مسافران خارجی پروازهای مشهد عرب هستند نباید این شرکت های هواپیمایی حداقل سی کلمه اولیه و ضروری را به مهمانداران شان بیاموزند؟!
روی صندلی ام که می نشینم مسافر بغلی ام از مهماندار دیگری می پرسد: "چرا این قدر تأخیر داشت این پرواز؟" ، مهماندار جواب می دهد: "از مقصد تأخیر داشت"، منظورش از "مقصد" همان "مبدأ" است! می فهمم که مشکل بلد نبودن زبان خارجی ها نیست، زبان رایج خودمان هم مهجور است!
از یک آژانس هواپیمایی بلیط می خرم، بلیط را برایم ایمیل می کنند، عنوان فارسی ایمیل غلط املایی دارد، از دو کلمه عنوان یکی اش غلط است! متن بلیط به زبان انگلیسی است و در اولین نگاه من سه غلط املایی دارد! به صادر کننده بلیط تلفن می زنم و می گویم متن بلیط غلط دارد، می گوید "ما این متن را از روی متن فلان شرکت هواپیمایی ترکیه ای برداشته ایم". می گویم: "سرکار خانم، مرجع درستی واژه های انگلیسی که شرکت های ترک نیستند، شما متن را در نرم افزار word هم که بزنید غلط ها را به شما نشان می دهد!"، با عصبانیت پاسخ می دهد: " شما چه کار به غلط های متن بلیط دارید، اسم شما و تاریخ و ساعت پروازتان که درست است!"
دوستی دارم که مهندس مکانیک است و بسیار باهوش و دقیق اما هر وقت برایم پیامک میزد (با حروف فارسی) در هر پیامکش حداقل یک غلط املایی داشت! بررسی کردم دیدم دچار #خوانش_پریشی (dyslexia) است و خودش خبر ندارد! چه طور می شود یک نفر تا مدرک کارشناسی پیش برود و "خوانش پریشی" اش کشف نشده باشد؟! وقتی غلط گویی و غلط نویسی برایمان عادی شود طبیعی است که درجات خفیف و حتی متوسط خوانش پریشی را تشخیص ندهیم!
من هم ممکن است کلمات زیادی را غلط بنویسم ولی به غلط نویسی افتخار نمی کنم و وقتی کسی غلط هایم را تذکر دهد خوشحال می شوم که سوادم بیشتر شده است. همین امروز از صفحه آخر روزنامه همشهری یاد گرفتم که "خوار و بار" ترکیب غلطی است و "خواربار" درست است.
این که بی سوادی را عیب ندانیم و با لجاجت بر بی سوادی خود اصرار کنیم یک بیماری فرهنگی است. شاید ذهن من زیادی "سیاست زده" شده است ولی من فکر می کنم وقتی یک مقام اجرایی یک کشور به "مدرک دانشگاهی" بگوید "کاغذ پاره"، بی سوادی را تبدیل به یک فضیلت کرده است! بیایید علیه "فضیلت بی سوادی" ایستادگی کنیم، از گویندگان و نویسندگان "منبع" طلب کنیم و غلط های گفتاری و نوشتاری شان را تصحیح کنیم. بیایید "تن ندهیم" به هر چه "عادی" می شود.
@Managementhints
#دکتر_محمدرضا_سرگلزایی
#دیدگاه_گورخری
@Managementhints
از گورخری پرسیدم :
تو سفیدی، راه راه سیاه داری؛
یا اینکه سیاهی، راه راه سفید داری؟
گورخر به جای جواب دادن پرسید:
تو خوبی فقط عادت های بد داری،
یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟
ساکتی بعضی وقت ها شلوغ می کنی،
یا شیطونی و بعضی وقتها ساکت میشی؟
ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،
یا ذاتا افسرده ای و بعضی روزها خوشحالی؟
لباس هات تمیزن فقط پیراهنت کثیفه،
یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟!
و من دیگه هیچ وقت از گورخرها درباره راه راهاشون چیزی نپرسیدم!
👤 شل سیلور استاین
دیدگاه گور خری در روانشناسی یعنی آدمها را مجموعه ای از ویژگیهای بد و خوب بدانیم.
هیچکس بد مطلق و یا خوب مطلق نیست.
@Managementhints
@Managementhints
از گورخری پرسیدم :
تو سفیدی، راه راه سیاه داری؛
یا اینکه سیاهی، راه راه سفید داری؟
گورخر به جای جواب دادن پرسید:
تو خوبی فقط عادت های بد داری،
یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟
ساکتی بعضی وقت ها شلوغ می کنی،
یا شیطونی و بعضی وقتها ساکت میشی؟
ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،
یا ذاتا افسرده ای و بعضی روزها خوشحالی؟
لباس هات تمیزن فقط پیراهنت کثیفه،
یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟!
و من دیگه هیچ وقت از گورخرها درباره راه راهاشون چیزی نپرسیدم!
👤 شل سیلور استاین
دیدگاه گور خری در روانشناسی یعنی آدمها را مجموعه ای از ویژگیهای بد و خوب بدانیم.
هیچکس بد مطلق و یا خوب مطلق نیست.
@Managementhints
"ماسابومی هوسونو"
@Managementhints
کارمند وزارت حمل و نقل ژاپن
تنها مسافر ژاپنی کشتی تایتانیک بود
که در شب حادثه به طرز معجزه آسایی
از قسمت درجه دو کشتی ،
خود را به عرشه کشتی رساند
و در تاریکی شب و دور از چشم مامورین
به داخل قایق نجات شماره 10
که تنها یک جای خالی داشت پرید
و نجات یافت...!
وی به محض ورود به ژاپن مورد حمله
مردم و رسانه ها قرار گرفت ،
مردم ژاپن بخاطر اینکه او نتوانسته بود
روح از خود گذشتگی و ایثار را
آنگونه که در وجود ژاپنی ها هست
را نشان دهد،به او پشت کردند
و او را ترسویی نامیدند که با نادیده
گرفتن زنان و کودکان توانسته بود
جان خود را نجات دهد!
دولت به دلیل رفتار دور از شأن یک کارمند
دولت ژاپن او را از کار اخراج کرد !
از جامعه طرد شد ،
و حتی داستان بزدل بودن و ترسو بودنش
را در کتابهای درسی ژاپن گنجاندند ...
و از او به عنوان کسی که نتوانسته بود
روح مردم ژاپن را نشان دهد انتقاد شده بود!
تا سرانجام در فقر و تنهایی
و سرافکندگی بدرود حیات گفت...!
ما در فرهنگ خود
اینگونه افراد را "تیز"یا زرنگ می نامیم!
در هر جامعه ایی این تفاوت
فرهنگهای غنی است که باعث پیشرفت
و تمدن ملتها میشود ...!
@Managementhints
@Managementhints
کارمند وزارت حمل و نقل ژاپن
تنها مسافر ژاپنی کشتی تایتانیک بود
که در شب حادثه به طرز معجزه آسایی
از قسمت درجه دو کشتی ،
خود را به عرشه کشتی رساند
و در تاریکی شب و دور از چشم مامورین
به داخل قایق نجات شماره 10
که تنها یک جای خالی داشت پرید
و نجات یافت...!
وی به محض ورود به ژاپن مورد حمله
مردم و رسانه ها قرار گرفت ،
مردم ژاپن بخاطر اینکه او نتوانسته بود
روح از خود گذشتگی و ایثار را
آنگونه که در وجود ژاپنی ها هست
را نشان دهد،به او پشت کردند
و او را ترسویی نامیدند که با نادیده
گرفتن زنان و کودکان توانسته بود
جان خود را نجات دهد!
دولت به دلیل رفتار دور از شأن یک کارمند
دولت ژاپن او را از کار اخراج کرد !
از جامعه طرد شد ،
و حتی داستان بزدل بودن و ترسو بودنش
را در کتابهای درسی ژاپن گنجاندند ...
و از او به عنوان کسی که نتوانسته بود
روح مردم ژاپن را نشان دهد انتقاد شده بود!
تا سرانجام در فقر و تنهایی
و سرافکندگی بدرود حیات گفت...!
ما در فرهنگ خود
اینگونه افراد را "تیز"یا زرنگ می نامیم!
در هر جامعه ایی این تفاوت
فرهنگهای غنی است که باعث پیشرفت
و تمدن ملتها میشود ...!
@Managementhints
#پرواز_بوفالوها
@Managementhints
"جين بلانكو" در كتاب "پرواز بوفالوها" ويژگيهاي اجتماع بوفالوها و غازها را به اين شكل توصيف ميكند:
ويژگي بوفالوها:
آنها به يك رهبر پايبند هستند و همه از او تبعيت ميكنند.آنها درست همان كاري را ميكنند كه به آنها دستور داده شده است.آنها هرگز تصميم نميگيرند و تا دستور نرسد، هيچ كاري نميكنند و هيچ كجا نميروند.هيچ كس جاي ديگري را پر نميكند و جلو نميافتد و مسؤوليت نميپذيرد.
ويژگي غازها:
هر غاز مسير پرواز دسته جمعي گروه را ميداند.رهبري و جلودار بودن نوبتي است.هر غاز، زمان در نوك پرواز قرار گرفتن و هدايت گروه را خود انتخاب ميكند.همه غازها تمايل به پذيريش مسؤوليت جلودار بودن را دارند.غازها در طول پرواز مراقب يكديگر هستند.بررسي ثابت كرده كه غازها در پرواز گروهي، 70 درصد بيشتر از مسافتي را كه انفرادي ميتوانند طي كنند، ميپيمايند.
بلانكو ميگويد وقتي از مطالعه نظام هماهنگ و زندگي گروهي غازها آگاه شدم، به داخل شركت خود برگشتم و به همه همكارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم از امروز غازهايي باشند كه هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان كمال يافتهتري را اداره كنم. آري من به آنها اختيار و آزادي پرواز دادم و گفتم بوفالوهاي من پرواز كنيد. غافل از اينكه بوفالوها نميتوانند پرواز كنند. به خود گفتم بلاسكو سازمان تو، يك سازمان بوفالويي است. مگر خود تو اين طور نخواستي كه همكاراني مطيع و بي چون و چرا داشته باشي؟ پس اگر غير از اين ميخواهي، خود تو اول بايد تغيير كني و در اينجا بود كه دريافتم ديدگاه من مدير هم بايد تغيير كند. من بايد بوفالوها را تبديل به غاز كنم، طبيعت آنها را تغيير بدهم، با آموزش، پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسؤوليت، اعتماد، صداقت و ...
@Managementhints
@Managementhints
"جين بلانكو" در كتاب "پرواز بوفالوها" ويژگيهاي اجتماع بوفالوها و غازها را به اين شكل توصيف ميكند:
ويژگي بوفالوها:
آنها به يك رهبر پايبند هستند و همه از او تبعيت ميكنند.آنها درست همان كاري را ميكنند كه به آنها دستور داده شده است.آنها هرگز تصميم نميگيرند و تا دستور نرسد، هيچ كاري نميكنند و هيچ كجا نميروند.هيچ كس جاي ديگري را پر نميكند و جلو نميافتد و مسؤوليت نميپذيرد.
ويژگي غازها:
هر غاز مسير پرواز دسته جمعي گروه را ميداند.رهبري و جلودار بودن نوبتي است.هر غاز، زمان در نوك پرواز قرار گرفتن و هدايت گروه را خود انتخاب ميكند.همه غازها تمايل به پذيريش مسؤوليت جلودار بودن را دارند.غازها در طول پرواز مراقب يكديگر هستند.بررسي ثابت كرده كه غازها در پرواز گروهي، 70 درصد بيشتر از مسافتي را كه انفرادي ميتوانند طي كنند، ميپيمايند.
بلانكو ميگويد وقتي از مطالعه نظام هماهنگ و زندگي گروهي غازها آگاه شدم، به داخل شركت خود برگشتم و به همه همكارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم از امروز غازهايي باشند كه هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان كمال يافتهتري را اداره كنم. آري من به آنها اختيار و آزادي پرواز دادم و گفتم بوفالوهاي من پرواز كنيد. غافل از اينكه بوفالوها نميتوانند پرواز كنند. به خود گفتم بلاسكو سازمان تو، يك سازمان بوفالويي است. مگر خود تو اين طور نخواستي كه همكاراني مطيع و بي چون و چرا داشته باشي؟ پس اگر غير از اين ميخواهي، خود تو اول بايد تغيير كني و در اينجا بود كه دريافتم ديدگاه من مدير هم بايد تغيير كند. من بايد بوفالوها را تبديل به غاز كنم، طبيعت آنها را تغيير بدهم، با آموزش، پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسؤوليت، اعتماد، صداقت و ...
@Managementhints
مي خواهم صحنه اي از يك فيلم را كه در خاطرم مانده، برايتان تعريف كنم.
@Managementhints
دوربين مرغي را نشان مي دهد كه پشت حصار توري ايستاده و با حسرت به دانه هاي گندمي كه در آن سو ريخته شده است مي نگرد. او هر چقدر تلاش كرد نتوانست تا از ميان حصار به دانه ها برسد. آن مرغ همين طور كه بالا و پايين مي پريد و اطراف را برانداز مي كرد. چشمش به انتهاي حصار خورد. بله، حصار تنها شش فوت طول داشت. بنابراين به
راحتي حصار را دور زد و به دانه ها دست يافت. نتيجه: وقتي كه به مسئله اي مي انديشيم، در حقيقت حوزه ديد خود را نسبت به آن گسترش مي دهيم، پس هر تلاشي كه بي ثمر مي ماند علتي جز محدود بودن حوزه افكار و نگرش ما نخواهد داشت.
@Managementhints
@Managementhints
دوربين مرغي را نشان مي دهد كه پشت حصار توري ايستاده و با حسرت به دانه هاي گندمي كه در آن سو ريخته شده است مي نگرد. او هر چقدر تلاش كرد نتوانست تا از ميان حصار به دانه ها برسد. آن مرغ همين طور كه بالا و پايين مي پريد و اطراف را برانداز مي كرد. چشمش به انتهاي حصار خورد. بله، حصار تنها شش فوت طول داشت. بنابراين به
راحتي حصار را دور زد و به دانه ها دست يافت. نتيجه: وقتي كه به مسئله اي مي انديشيم، در حقيقت حوزه ديد خود را نسبت به آن گسترش مي دهيم، پس هر تلاشي كه بي ثمر مي ماند علتي جز محدود بودن حوزه افكار و نگرش ما نخواهد داشت.
@Managementhints
يكي بود يكي نبود.
@Managementhints
روزي گنجشكي تصميم گرفت، تا براي كوچ زمستاني به سمت جنوب پرواز نكند. اما بزودي هوا سرد شد و او هم با بي ميلي شروع به پرواز به سمت جنوب كرد. چند لحظه بعد، بالهايش شروع به يخ زدن كردند و او در حالي كه داشت از سرما مي مرد، در حياط مزرعه اي افتاد. گاوي كه از آنجا مي گذشت، فضله اي روي او انداخت. گنجشك كه تصور مي كرد كارش تمام است، ناگهان بالهايش دوباره گرم شدند. گرم و خوشحال از اين كه مي تواند نفس بكشد، شروع به آواز خواندن كرد. لحظه اي بعد گربه اي بزرگ كه آن طرف پرسه مي زد، مسير صدا را دنبال كرد. گربه فضولات را هبلعيد.
و اما نتايج داستان:
1 - هر كسي كه روي شما فضولات انداخت. لزوماً دشمنتان نيست .
2 - هر كسي كه شما را از آن فضولات رهايي داد، لزوماً دوستتان نيست.
3 - و اگر در آن فضولات گرم و خوشحاليد، دهانتان را بسته نگه داريد.
@Managementhints
@Managementhints
روزي گنجشكي تصميم گرفت، تا براي كوچ زمستاني به سمت جنوب پرواز نكند. اما بزودي هوا سرد شد و او هم با بي ميلي شروع به پرواز به سمت جنوب كرد. چند لحظه بعد، بالهايش شروع به يخ زدن كردند و او در حالي كه داشت از سرما مي مرد، در حياط مزرعه اي افتاد. گاوي كه از آنجا مي گذشت، فضله اي روي او انداخت. گنجشك كه تصور مي كرد كارش تمام است، ناگهان بالهايش دوباره گرم شدند. گرم و خوشحال از اين كه مي تواند نفس بكشد، شروع به آواز خواندن كرد. لحظه اي بعد گربه اي بزرگ كه آن طرف پرسه مي زد، مسير صدا را دنبال كرد. گربه فضولات را هبلعيد.
و اما نتايج داستان:
1 - هر كسي كه روي شما فضولات انداخت. لزوماً دشمنتان نيست .
2 - هر كسي كه شما را از آن فضولات رهايي داد، لزوماً دوستتان نيست.
3 - و اگر در آن فضولات گرم و خوشحاليد، دهانتان را بسته نگه داريد.
@Managementhints
جهان سوم اصطلاحی است که در نیمهٔ دوم قرن بیستم در اشاره به ممالک غیرمتعهّد به ناتو و بلوک شرق، یعنی کشورهایی که در جهان اول و جهان دوم نمیگنجند، به کار رفت.
#کانال_نکات_دروس_مدیریت
#کانال_نکات_دروس_مدیریت
@Managementhints
اگر از كسی متنفری،
از قسمتی از خودت در او متنفری؛
چیزی كه از ما نیست نمی تواند افكار ما را آشفته كند.
#هرمان_هسه
ما فقط به وسیلهٔ عشق میتوانیم عقیدهٔ مخالفان خود را تغییر دهیم، نه با تنّفر. تنفر وحشیانه ترین شکل خشونت است و خشونت به شخصی که تنفر دارد آسیب میرساند نه فردِ موردِ تنفر.
#گاندى
کسی که از عشق شروع نکند ،هیچ گاه به ماهیت فلسفه پی نخواهد برد.
#آلن_بدیو
@managementhints
اگر از كسی متنفری،
از قسمتی از خودت در او متنفری؛
چیزی كه از ما نیست نمی تواند افكار ما را آشفته كند.
#هرمان_هسه
ما فقط به وسیلهٔ عشق میتوانیم عقیدهٔ مخالفان خود را تغییر دهیم، نه با تنّفر. تنفر وحشیانه ترین شکل خشونت است و خشونت به شخصی که تنفر دارد آسیب میرساند نه فردِ موردِ تنفر.
#گاندى
کسی که از عشق شروع نکند ،هیچ گاه به ماهیت فلسفه پی نخواهد برد.
#آلن_بدیو
@managementhints
@Managementhints
روزي از روزها، در يكي از شركتهاي صنعتي مديري توانمند كار ميكرد كه آوازه "تصميم گيرنده سريع " را با خود يدك ميكشيد. هر زمان كه يكي از كارمندان آن شركت نزد اين مدير ميآمد و مشكلي را با او در ميان ميگذاشت، مدير توانمند ما در حالي كه با يك دست در جيب و يك دست زير چانه به سقف خيره ميشد، اندكي به تفكر ميپرداخت و سپس سريعاً و با اقتدار كامل پاسخ مثبت يا منفي خود را اعلام ميكرد به طوري كه كارمندان از اين همه اعتمادبه نفس كه در رييس خود ميديدند دچار شگفتي ميشدند.
پساز گذشت چند سال، با تصميمات و تدابير سريعي كه اين مدير اتخاذ ميكرد، شركت آنها عاليترين مدارج پيشرفت را پيمود. داستانهاي زيادي در مورد توانايي مرموز تصميمگيري سريع اين مدير نقل ميشد و حتي كار به دخالت دادن نيروهاي فوق طبيعي نيز كشيده شده بود. يك روز، رييس قسمت فروش شركت نزد او آمد و پس از ارائه طرحي از او خواست نظرش را در باره آن طرح بيان كند. مدير، پس از برانداز كردن آن طرح و پرسيدن چند سوال، اندكي به تفكر پرداخت و گفت:"طرح خوبي است، آن را به مرحله اجرا در آور". روز ديگري، از مدير درمورد وضعييت سالن غذا خوري شركت سوال شد و پيشنهاد گرديد كه محل آن به جاي ديگري تغيير يابد. اما مدير پس از طرح چند سوال ابراز داشت: "سالن در همان جايي كه هست باقي بماند". تصميم گيري سريع و موكد و بدون تاخير و هميشه جواب سريع و صريح دادن از خصوصيات برجسته مدير توانمند ما بود كه ساير مديران در مورد آن غبطه ميخوردند. سالها گذشت و آن شركت بامديريت آن مدير، پيشرفتهاي زيادي نمود تا اينكه يك روز زمان باز نشستگي او فرا رسيد. مدير جانشين كه از تواناييهاي مدير قبلي اطلاع كامل داشت از او خواست كه راز موفقيتش را با او در ميان بگذارد. مدير قديمي با كمال ميل حاضر شد كه رازش را برملا سازد. اين بود كه گفت: "راز كار من لوبياست".مدير جديد كه كاملا گيج شده بود از او خواست كه مسئله را بيشتر توضيح دهد.به همين سبب مدير قديمي مقداري لوبيا از جيبش درآورد و پس از اينكه آنها را در اين دستش ريخت و دو باره در جيبش قرار داد گفت: "سالها قبل پي بردم كه اگر تصميمگيري در مورد مسئلهاي را به عقب بياندازي آن مسئله بسيار بدتر و مشكلتر از قبل ميشود. اين بود كه من روشي را براي تصميمگيري سريع ابداع نمودم. روش من به اين ترتيب بود كه پس از تهيه مقداري لوبيا، آنها را در داخل جيبم قراردادم و هر زمان كه مجبور بودم در موردسوالي جواب بله يا نه بدهم مقداري از آن لوبياها را به اندازه يك مشت برميداشتم و در داخل جيبم شروع به شمارش آنها ميكردم. اگر مجموع اين لوبياها عددي فرد بود جواب منفي و اگر مجموع آنها زوج بود جواب مثبت ميدادم ".
مدير قبلي ادامه داد: "همانطوري كه ميبيني فرقي نميكردكه جواب من مثبت باشد يا منفي بلكه چيزي كه مهم بود اين بود كه جريان تصميمگيري به تعويق نيافتد. البته تصميمات من گاهي از اوقات غلط از آب در ميآمد و اين امري اجتناب ناپذير بود. اما، چه درست و چه غلط، تصميمگيري بايد هرچه سريعتر صورت پذيرد تا بتوان انرژي خود را صرف چيزهايي كه واقعاً اهميت دارند نمود". اين گونه بود كه مدير جديد نيز همراه با مقداري لوبيا داخل جيبش، پست مديريت را از آن مدير توانمند تحويل گرفت .....
دراين حكايت در مورد اهميت تصميمگيري سريع و بموقع صحبت شده است. به نظرنويسنده علاوه بر درستي هر تصميم، اتخاذ تصميم بموقع نيز اهميت زيادي داردبطوري كه با درستي تصميم برابري دارد. عدم تصميم بموقع بعضي اوقات از تصميمات صحيح دير هنگام نيز بدتر است.
@Managementhints
روزي از روزها، در يكي از شركتهاي صنعتي مديري توانمند كار ميكرد كه آوازه "تصميم گيرنده سريع " را با خود يدك ميكشيد. هر زمان كه يكي از كارمندان آن شركت نزد اين مدير ميآمد و مشكلي را با او در ميان ميگذاشت، مدير توانمند ما در حالي كه با يك دست در جيب و يك دست زير چانه به سقف خيره ميشد، اندكي به تفكر ميپرداخت و سپس سريعاً و با اقتدار كامل پاسخ مثبت يا منفي خود را اعلام ميكرد به طوري كه كارمندان از اين همه اعتمادبه نفس كه در رييس خود ميديدند دچار شگفتي ميشدند.
پساز گذشت چند سال، با تصميمات و تدابير سريعي كه اين مدير اتخاذ ميكرد، شركت آنها عاليترين مدارج پيشرفت را پيمود. داستانهاي زيادي در مورد توانايي مرموز تصميمگيري سريع اين مدير نقل ميشد و حتي كار به دخالت دادن نيروهاي فوق طبيعي نيز كشيده شده بود. يك روز، رييس قسمت فروش شركت نزد او آمد و پس از ارائه طرحي از او خواست نظرش را در باره آن طرح بيان كند. مدير، پس از برانداز كردن آن طرح و پرسيدن چند سوال، اندكي به تفكر پرداخت و گفت:"طرح خوبي است، آن را به مرحله اجرا در آور". روز ديگري، از مدير درمورد وضعييت سالن غذا خوري شركت سوال شد و پيشنهاد گرديد كه محل آن به جاي ديگري تغيير يابد. اما مدير پس از طرح چند سوال ابراز داشت: "سالن در همان جايي كه هست باقي بماند". تصميم گيري سريع و موكد و بدون تاخير و هميشه جواب سريع و صريح دادن از خصوصيات برجسته مدير توانمند ما بود كه ساير مديران در مورد آن غبطه ميخوردند. سالها گذشت و آن شركت بامديريت آن مدير، پيشرفتهاي زيادي نمود تا اينكه يك روز زمان باز نشستگي او فرا رسيد. مدير جانشين كه از تواناييهاي مدير قبلي اطلاع كامل داشت از او خواست كه راز موفقيتش را با او در ميان بگذارد. مدير قديمي با كمال ميل حاضر شد كه رازش را برملا سازد. اين بود كه گفت: "راز كار من لوبياست".مدير جديد كه كاملا گيج شده بود از او خواست كه مسئله را بيشتر توضيح دهد.به همين سبب مدير قديمي مقداري لوبيا از جيبش درآورد و پس از اينكه آنها را در اين دستش ريخت و دو باره در جيبش قرار داد گفت: "سالها قبل پي بردم كه اگر تصميمگيري در مورد مسئلهاي را به عقب بياندازي آن مسئله بسيار بدتر و مشكلتر از قبل ميشود. اين بود كه من روشي را براي تصميمگيري سريع ابداع نمودم. روش من به اين ترتيب بود كه پس از تهيه مقداري لوبيا، آنها را در داخل جيبم قراردادم و هر زمان كه مجبور بودم در موردسوالي جواب بله يا نه بدهم مقداري از آن لوبياها را به اندازه يك مشت برميداشتم و در داخل جيبم شروع به شمارش آنها ميكردم. اگر مجموع اين لوبياها عددي فرد بود جواب منفي و اگر مجموع آنها زوج بود جواب مثبت ميدادم ".
مدير قبلي ادامه داد: "همانطوري كه ميبيني فرقي نميكردكه جواب من مثبت باشد يا منفي بلكه چيزي كه مهم بود اين بود كه جريان تصميمگيري به تعويق نيافتد. البته تصميمات من گاهي از اوقات غلط از آب در ميآمد و اين امري اجتناب ناپذير بود. اما، چه درست و چه غلط، تصميمگيري بايد هرچه سريعتر صورت پذيرد تا بتوان انرژي خود را صرف چيزهايي كه واقعاً اهميت دارند نمود". اين گونه بود كه مدير جديد نيز همراه با مقداري لوبيا داخل جيبش، پست مديريت را از آن مدير توانمند تحويل گرفت .....
دراين حكايت در مورد اهميت تصميمگيري سريع و بموقع صحبت شده است. به نظرنويسنده علاوه بر درستي هر تصميم، اتخاذ تصميم بموقع نيز اهميت زيادي داردبطوري كه با درستي تصميم برابري دارد. عدم تصميم بموقع بعضي اوقات از تصميمات صحيح دير هنگام نيز بدتر است.
@Managementhints
@Managementhints
درك متقابل
جان دوست صميمي جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:
يک لحظه منتظر باش مي روم يک روزنامه بخرم.
پنج دقيقه بعد، جان با دست خالي برگشت.
در حالي که غرغر مي کرد، با ناراحتي خودش را روي صندلي انداخت.
جک از او پرسيد: چي شده؟
جان جواب داد: به روزنامه فروشي رو به رو رفتم. يک روزنامه صبح برداشتم و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقيه پول بودم،اما او به جاي اين که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم در آورد.
به من گفت الان سرم خيلي شلوغ است و نمي توانم براي کسي پول خرد کنم.
فکر کرد من به بهانه خريدن يک روزنامه مي خواهم پولم را خرد کنم.
واقعم عصباني شدم.جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشي شکايت مي کرد و غر مي زد که او مرد بي ادبي است. جک در حالي که دوستش را دلداري مي داد، حرفي نمي زد.
بعد از صبحانه به جان گفت که يک لحظه منتظر باشد
و بعد خودش به همان روزنامه فروشي رفت …
وقتي به آنجا رسيد، با لبخندي به صاحب روزنامه فروشي گفت: آقا، ببخشيد، اگر ممکن است کمکي به من کنيد. من اهل اينجا نيستم. مي خواهم نيويورک تايمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط يک ده دلاري دارم. معذرت مي خواهم، مي بينم که سرتان شلوغ است و وقتتان را مي گيرم.
صاحب روزنامه فروشي در حالي که به کارش ادامه مي داد يک روزنامه به جک داد و گفت: بيا، قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتي، پولش را به من بده.
وقتي که جک با غنيمت جنگي اش برگشت، جان در حالي که از تعجب شاخ در آورده بود پرسيد: مگر يک نفر ديگر به جاي صاحب روزنامه فروشي در آنجا بود ؟
جک خنديد و به دوستش گفت: دوست عزيزم، اگر قبل از هر چيز ديگران را درک کني، به آساني مي بيني که ديگران هم تو را درک خواهند کرد ولي اگر هميشه منتظر باشي که ديگران درکت کنند، خوب، ديگران هميشه به نظرت بي منطق مي رسند. اگر با درک شرايط مردم از آنها تقاضايي بکني، به راحتي برآورده مي شود.
@Managementhints
درك متقابل
جان دوست صميمي جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:
يک لحظه منتظر باش مي روم يک روزنامه بخرم.
پنج دقيقه بعد، جان با دست خالي برگشت.
در حالي که غرغر مي کرد، با ناراحتي خودش را روي صندلي انداخت.
جک از او پرسيد: چي شده؟
جان جواب داد: به روزنامه فروشي رو به رو رفتم. يک روزنامه صبح برداشتم و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقيه پول بودم،اما او به جاي اين که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم در آورد.
به من گفت الان سرم خيلي شلوغ است و نمي توانم براي کسي پول خرد کنم.
فکر کرد من به بهانه خريدن يک روزنامه مي خواهم پولم را خرد کنم.
واقعم عصباني شدم.جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشي شکايت مي کرد و غر مي زد که او مرد بي ادبي است. جک در حالي که دوستش را دلداري مي داد، حرفي نمي زد.
بعد از صبحانه به جان گفت که يک لحظه منتظر باشد
و بعد خودش به همان روزنامه فروشي رفت …
وقتي به آنجا رسيد، با لبخندي به صاحب روزنامه فروشي گفت: آقا، ببخشيد، اگر ممکن است کمکي به من کنيد. من اهل اينجا نيستم. مي خواهم نيويورک تايمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط يک ده دلاري دارم. معذرت مي خواهم، مي بينم که سرتان شلوغ است و وقتتان را مي گيرم.
صاحب روزنامه فروشي در حالي که به کارش ادامه مي داد يک روزنامه به جک داد و گفت: بيا، قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتي، پولش را به من بده.
وقتي که جک با غنيمت جنگي اش برگشت، جان در حالي که از تعجب شاخ در آورده بود پرسيد: مگر يک نفر ديگر به جاي صاحب روزنامه فروشي در آنجا بود ؟
جک خنديد و به دوستش گفت: دوست عزيزم، اگر قبل از هر چيز ديگران را درک کني، به آساني مي بيني که ديگران هم تو را درک خواهند کرد ولي اگر هميشه منتظر باشي که ديگران درکت کنند، خوب، ديگران هميشه به نظرت بي منطق مي رسند. اگر با درک شرايط مردم از آنها تقاضايي بکني، به راحتي برآورده مي شود.
@Managementhints