نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
Forwarded from بورس ، بانک ، اجتماع و اقتصاد
درود بر شما
بعد از سیزده سال سپری کردن بهترین روزهای زندگی و جوانی در بانک و تلاش و انگیزه ی بسیار برای ساختن آینده ای بهتر برای سازمان و خود، حال داستان به جایی رسیده است که هر روز منتظر یک اتفاق و یک خبر در مورد ادغام بانکی هستم که عمرم را آنجا سپری کردم.
چه روزها و شب هایی از خانواده دور ماندیم تا اهداف سازمانی را محقق کنیم و حالا باید منتظر ویران شدن تمام تلاش هایمان باشیم.

چقدر پرسنل بانک های ادغامی در این وضعیت پیش آمده مقصر هستند و چه مقدار مدیران گذشته ای که با تصمیم سازی و تصمیم گیری های خود بانک‌ها را به ورطه و پرتگاه سقوط کشاندند؟

چه کسی پاسخگوی روزهای سوخته ی تلاش های شبانه روزی ماست؟
چه کسی و کجا جواب این دو سال استرس و شب بی خوابی های ما از ترس آینده را خواهد داد؟
کجایند مدیرانی که بریدند و دوختند و تنمان کردند و حالا با فراغ بال خارج گود نشسته اند و.... ؟

منابع انسانی در همه جای دنیا، اولین و مهمترین عامل پیشتازی سازمان هستند.
تنها دلیل پیشگیری گرفتن سازمان‌ها در حال حاضر که تمامی سازمان‌ها به منابع مالی و تکنولوژی دسترسی دارند، یقینا منابع انسانی کارآمد هستند.

و در این فرآیند فرسایشی ادغام چه افراد کارآمدی که از سازمان‌ها خارج و چه افرادی که بی انگیزه شدند و نتیجه ی سالها تجربه و دانش اندوزی شان به هیچ مبدل گردید.

کدام آینده پیش روی ما ترسیم گشته تا دلمان را به آن خوش کنیم؟

هر روز یک داستان و شایعه و آخر هیچ...

این استیصال و آینده ی مبهم، بلای جان تمامی پرسنل بانک‌های ادغامی شده و مانند خوره روحمان را می خورد و هیچ فریادرس و پاسخگویی نیست که نیست.

از تمامی مدیران دست اندرکار فرآیند ادغام تقاضا دارم که هر چه زودتر با تصمیماتی منصفانه و کارشناسی، وضعیت پرسنل بانک های ادغامی را روشن سازند و خط پایانی بکشند بر این سال های بلاتکلیفی.

با سپاس فراوان از تمامی دلسوزان واقعی صنعت بانکداری

مصطفی یوسفی
دانشجوی دکتری مدیریت دولتی _گرایش منابع انسانی
پیام ارسالی یکی دیگر از همراهان کانال👆
Forwarded from هیات بسکتبال ملارد
اتفاق باورنکردنی، جهان ورزش در شوک؛
کوبی برایانت بسکتبالیست 41 ساله و اسطوره بزرگ دنیای #بسکتبالNBA در حادثه سقوط هلیکوپتر درگذشت

پ. ن:

برای کوبی...

روزی که اولین بار اومدی توی لیگ،
وقتی ۱۸ سالت بود،
یه پسربچه‌ پر از شور و غرور،
من یه بچه‌ی ۹-۸ ساله بودم،
با هر بار دیدنت ذوق میکردم،
با هر حرکتت کیف میکردم،
با هر سالی که میگذشت احترام بیشتری برات قائل میشدم...
روز اخرین بازیت با لبران،
یه دل سیر اشک ریختم،
که دیگه نمیتونم تقابل دو بازیکن محبوبم رو ببینم...
روز اخرین بازیت توی لیگ و شاهکار خداحافظیت،
باز یه دل سیر گریه کردم،
چون دیگه توی زمین نمیدیدمت و نوشتم که بسکتبال برای همیشه ناقص شد چون دیگه کوبی توی زمیناش قدم نمیذاره...
ولی بازم بیرون از زمین،
از دیدنت لذت میبردم،
از حرف زدنت و فعالیتات،
از اسکار بردنت،
از انگیزه دادنت به بچه‌های مدرسه‌ای...
اما امشب،
از این ساعت،
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم و از چی لذت ببرم...
الان حتی نمیتونم یه دل سیر برای نبودنت اشک بریزم،
الان باید بنویسم دنیای طرفدارای بسکتبال‌ برای همیشه ناقص شد،
چون دیگه هیچوقت کوبی نداریم...

@Mallardbasketballboard
امید داشتن هم چیز عجیبی‌ست در بشر. مثل شمشیر دو لبه‌ست. نمی‌فهمی آخرش هم خوب است نیست چی؟ یک زمانی که زیاد استخر می‌رفتم با پیرزن‌های بالای نود سال که پکیج بیماری‌های عجیب غریب بودند آشناییتی به هم زدم و من می‌نشستم داخل جکوزی و آن‌ها با بی‌حالی دست و پاهای‌شان را بی‌هدف تکان می‌دادند و از مریضی‌ها انقدر می‌گفتند که بیچاره‌ات می‌کردند. تصمیم گرفتم یک‌سالی نروم استخر و مطمئن بودم به هرحال به اقتضای طبیعت همه‌شان بعد از یکسال مرده باشند هرچند امید داشتم اینجوری نشود. ولی خب خیلی پیر بودند. نود سال یک قرن است دیگر. در دبیرستان انتخابات شورا برگزار شد و هرکس حق این را داشت وعده‌های تبلیغاتی بدهد و بکوبد روی بُرد. اکثر تبلیغ‌ها معقول و تقریبن شدنی بود اما یکی از بچه‌ها نه گذاشت و نه برداشت با ماژیک فسفری نوشت«دوستان به من رای بدهید، من کاری می‌کنم در این مدرسه ساعت یازده تعطیل بشوید». ولوله‌ای در گرفت. بیشتری‌ها مسخره‌اش می‌کردند و هیچ امیدی برای انتخابش نبود. خود رییس آموزش پرورش هم نمی‌تواند همچین ادعایی بکند. در کمال ناباوری از صندوق رای اسم همین کاندیدا بیرون آمد با اختلاف فاحش در تعداد رای. همان‌جا فهمیدم اماله‌ی «امید» ولو کاذب در بشر بیشترین کاربرد را دارد. همزمان که مسخره‌اش می‌کردند اما ته دل‌شان این بود که خدا را چه دیدی شاید هم یازده تعطیل شدیم. بعد از یک سال دوباره رفتم همان استخر و خودم را آماده کرده بودم که غریق نجات خبر مرگ دوستان پیرم را بدهد و تا پایم را گذاشتم داخل استخر همان پیرزنی که از همه بیشتر مریض بود پرید توی صورتم و فریاد زد و خودش را لرزاند که «تو این مدت که نبودی قورباغه یاد گرفتم». امید چیز عجیبی‌ست. شمشیر دو لبه‌ای‌ست و وقتی آدم‌ها در حال غرق شدن هستند به آن چنگ می‌زنند. یکی گول می‌خورد و یازده تعطیل نمی‌شود یکی در نود سالگی مثل آب دزدک بالا پایین می‌پرد و می‌شود شناگر حرفه‌ای قورباغه.
@Managementhints
نوشین زرگری
🧠 سازمان #یادگیرنده از نگاه پیتر سنج

@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
هیچ شادی و هیچ لذتی بهتر از بودن در کنار حضرات پدر و مادر نیست...
هیچ برقی از هیچ لذتی مثل برق چشمهای آدمها وقتی پیش مادر و پدرا شون هستن نیست...
هیچ انسانی هرگز و هرگز نمی تونه قد این دو تا فرشته ی آسمانی زمینی شده آدم را بدون هیچ چشم داشتی و با همه بدیهاش دوست داشته باشه...
هیچ خونه ای هیچ هتلی هیچ باغی هیچ مکانی تو دنیا اندازه خونه ی پدر و مادر نمیتونه امن و راحت و سراسر از آرامش باشه...
هیچ دستی دست پدر نمیشه و هیچ بوسه ای بوسه ی مادر... خونه ای که هر ساعت و هر روزی و هرجوری بری با تمام عشق درهاش بروت بازن... یه قطعه ای از بهشت...
بوسیدن پاهای مادرم و صورت پدرم لذت بخش ترین لذت دنیاست برام ...
حال دلم هیچ وقت و هیچ جا به اندازه ی حضور در محضرحضرات عقشم محشر نیست... حال دلتون رو خوب خوب خوب کنید... این دو فرشته تمام لذت دنیان...
! شک نکنید

پ. ن:
امروز داشتم با یکی از همکارها صحبت می کردم
گفت : واقعا هیچ اتفاق و خبر خوبی نیست

گفتم : مامانم گفته امروز برات فرنی درست میکنم، از این دلخوشی بهتر؟...

#والدو
@Vaallddoo
Forwarded from هیات بسکتبال ملارد
چند جمله انگیزشی از کوبی برایانت فقید:

🏀"وقتی که شما تسلیم میشید، زمانیه که شما اجازه میدید یکی دیگه پیروز بشه

🏀"من آدمای تنبل رو متوجه نمیشم، ما به یه زبون صحبت نمیکنیم، من درکشون نمیکنم، نمیخوام درکشون کنم'"

🏀"اگه از شکست میترسید، پس احتمالا شکست میخورید"

@Mallardbasketballboard
‍ ⁣⁠⁠⁠#یادداشت_روز

اینک آخرالزمان ✍️ ⁣⁣دکتر محسن طاهری
@Managementhints
◽️شهر یازده میلیون نفری ووهان (Wuhan) یکی از ۱۵ شهر و روستایی که به خاطر شیوع ویروس کرونا قرنطینه شده‌اند. راه‌های ورودی و خروجی به شهر بسته شده و شهروندان حق خروج از شهر را ندارند.

◽️مردمی که در خانه‌هایشان حبس شده‌اند شب هنگام روی بالکن می‌آیند و یکدیگر را خطاب قرار می‌دهند: jiayou یعنی روغنش را زیاد کن. در زبان محلی آن‌ها یعنی امید داشته باش، یعنی قوی باش یعنی نوعی دلگرمی دادن. ⁣jiayou ⁣jiayou

◽️چند بار فیلم کوتاهی که از وضعیت ووهان پخش شده را دیدم. صدایی لرزان از شهری که نمادی از غرور انسان است، حزن آلود همنوعانش را دلگرمی می‌دهد.

با دیدن فیلم چند برداشت کوتاه به ذهنم رسید:

◽️به حقارت انسان فکر کردم که با آن غرور و سرمستی ابلهانه‌اش چطور در مقابل زندگی کوچک و ناچیز است.

◽️به آنهایی فکر کردم که می‌خواهند با سرگین خر و تخم کفتر برای ۹ میلیارد آدم نسخه بپیچند و کتاب‌های علمی را آتش می‌زنند تا ما بفهمیم برای تاریک اندیشی‌های انسان حتی در قرن ۲۱، پایانی نیست.

◽️به مدیریت بحران فکر کردم که چطور می‌شود ۳۰ میلیون جمعیت را قرنطینه کرد، امنیت را برقرار کرد و به جای انکار اطلاع رسانی کرد.

◽️به تاریخ فکر کردم. در سال ۱۳۵۰ میلادی وقتی طاعون یا مرگ سیاه اروپا را فرا گرفت پادشاه برای پاپ نامه نوشت تا دعا کند، راستی چرا دیگر کسی برای پاپ‌ها نامه نمی‌نویسد؟

◽️و به امید فکر کردم و جعبه پاندورا. در افسانه‌های یونانی وقتی از سر کنجکاوی جعبه پاندورا باز می‌شود همه شقاوت‌ها و بدبختی‌ها و مریضی‌ها بیرون می‌ریزند و در زمین پراکنده می‌شوند و در ته جعبه تنها یک چیز می‌ماند: امید

🔸اجازه دهید ما هم از اینجا برای همنوعانمان در ووهان پیامی بفرستیم: ⁣jiayou Wuha

@Managementhints
اثر شوفر چیست؟
@Managementhints
ماکس پلانک بعد از این‌که جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ می‌گیرد یک تور دور آلمان می‌ گذارد و در شهرهای مختلف درباره کوانتوم مکانیک صحبت می‌کند.

چون هر دفعه دقیقا یک محتوا را ارائه می‌کند راننده‌ اش احساس می کند که همه مطالب را یاد گرفته است.

و روزی به آقای پلانک می گوید«شما از تکرار این حرف‌ها خسته نمی‌شوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم.

می خواهید در مقصد بعدی که شهر مونیخ است من سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید ؛ برای هردوی ما تنوعی ایجاد می‌شود». پلانک هم قبول می‌کند!

شوفر خیلی خوب در جلسه درباره کوانتوم مکانیک صحبت می‌کند و شونده‌ها هم خیلی لذت می‌برند. در انتهای جلسه فیزیک‌دانی بلند می‌شود و سوالی را مطرح می‌کند.

شوفر که جواب سوال را نمی داند در نهایت خونسردی می‌گوید «من تعجب می‌کنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ سوال‌هایی به این اندازه ساده می‌پرسند که حتی شوفر من هم می‌تواند جواب بدهد! شوفر عزیز، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید».

🔑امروزه در علم مدیریت اسم این اثر را  «اثر شوفر» گذاشته اند. این اثر ناشی از نوعی توهم دانايی است که افراد همه چیز دان بیشتر به آن مبتلا می شوند.
باید توجه کرد که دانش مانند کوهی یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمی توان مشاهده کرد. افراد سطحی نگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را می بینند و گمان می کنند که کل دانش را دریافت کرده اند در حالی که این فقط توهمی از دانايی است.
@Managementhints
📝دكتر عادل صلواتي
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانس و دیالوگی ماندگار از فیلم «پاپیون» محصول "1973"

"تو متهمی به هدر دادن زندگیت...!"
@Managementhints
اكثريت عظيم روشنفكرانى كه مى‌شناسم در جست‌وجوى چيزى نيستند و هيچ كارى نمى‌كنند و به درد كارى نمى‌خورند. همه‌شان بد تحصيل كرده‌اند، به طور جدى مطالعه نمى‌كنند، درباره‌ى علوم فقط پرحرفى مى‌كنند، از هنر هم كم سر در مى‌آورند. همه‌شان خودشان را مى‌گيرند و با قيافه‌ى جدى، گنده‌گويى و فلسفه‌بافى مى‌كنند؛ حال آن كه پيش چشمشان كارگرها غذا ندارند و چهل نفرى در يك اتاق نامناسب مى‌خوابند، توى ساس و تعفن و گند و رطوبت و ناپاكى اخلاقى مى‌لولند...
پر واضح است كه همه‌ى حرف‌هاى قشنگ‌مان فقط براى آن است كه سر خودمان و ديگران شيره بماليم.
@Managementhints
آنتون چخوف
باغ آلبالو
میلان‌کوندرا می‌گه: تمامی‌محکومیت انسان‌‌، نهفته
در این‌جمله است که زمان‌به شکلی‌دایره‌وار
نمی‌گذره و به صورتِ یک خط مستقیم پیش‌می‌ره
و به همین‌این علته که"انسان نمی‌تونه خوش‌بخت"
باشه. چون‌که خوش‌بختی‌میل‌به تکرار داره

@Managementhints
مردی در میدان سرخ شوروی اعلامیه پخش می‌کرد (کا،گِ،بِ) او را دستگیر کرد، بعد از بازرسی بدنی دیدند تمام ورق‌هایی که پخش کرده سفیداست.

ازاوپرسیدند،اینهاچیست؟
چرا این برگ‌های سفید و بدون نوشته را پخش می‌کنی؟

جواب داد: چیزی برای نوشتن نمانده است که بنویسم!
همه چیز مثل روز روشن است!

@Managementhints
𝕊𝕥𝕒𝕪 𝕤𝕥𝕣𝕠𝕟𝕘 𝕥𝕠𝕦𝕘𝕙 𝕕𝕒𝕪𝕤 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕡𝕒𝕤𝕤

قوی بمون، روزهای سخت خواهند گذشت
@Managementhints
اشتباهات ذهنی
از کتاب تکنیک‌های شناخت‌درمانى اثر رابرت لی‌هی
@Managementhints
1️⃣ ذهن‌خوانی (mind reading)
به‌نظرتان بدون شواهد کافی می‌دانید که دیگران به چه چیزی فکر می‌کنند. مثل: ”جواب سلامم را نداد، پس حتما از دست من ناراحت است".

2️⃣ پیش‌گویی (fortune telling)
پیش‌بینی می‌کنید که حوادث آینده، بد از آب در می‌آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می‌کند. مثل: "در امتحان شکست می‌خورم" یا "کاری گیر من نخواهد آمد".

3️⃣ فاجعه‌سازی (catastrophizing)
معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به‌شدت افتضاح، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است. مثل: "افتضاح می‌شود اگر در دانشگاه قبول نشوم".

4️⃣ برچسب زدن (labling)
به خودتان یا دیگران، صفات کلی و منفی نسبت می‌دهید. مثل: "من آدم بدبختی هستم" یا "من آدم بی‌ارزشی هستم".

5️⃣ نادیده گرفتن جنبه‌های مثبت (discounting positives)
مدعی هستید که کارهای مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند. مثل: "این کار از عهده همه بر می آید" یا "قبول شدن در کنکور که کار مهمی نیست".

6️⃣ فیلتر منفی (negative filter)
تقریباً همیشه جنبه‌های منفی را می‌بینید و به جنبه‌های مثبت توجه نمی‌کنید. مثل: "هیچ کس مرا دوست ندارد".

7️⃣ تعمیم افراطی (overgeneralizing)
بر پایه یک حادثه، الگوهای کلی منفی را استنباط می‌کنید. مثل: "این اتفاق همیشه برای من اتفاق می‌افتد" یا "در همه کارها شکست می‌خورم".

8️⃣ تفکر دوقطبی (dichotomus thinking)
به وقایع پیرامون و انسان‌های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می‌کنید. مثل: "همه مرا طرد می‌کنند" یا "تمام وقتم تلف شد".

9️⃣ باید اندیشی (should)
به‌جای اینکه حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید، بیشتر آنها را بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می‌کنید. مثل: "باید کارم را خوب انجام بدهم" یا "باید در کنکور قبول شوم".

🔟شخصی‌سازی (personalizing)
علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می‌دهید و سهم دیگران در بروز مشکل را نادیده می‌گیرید. مثل: "ازدواجم بهم خورد، چون من مقصر بودم".

1️⃣1️⃣ سرزنش‌گری (blaming)
دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می‌دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می‌کنید. مثل: "دیگران باعث عصبانیت من می‌شوند" یا "والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند".

2️⃣1️⃣ مقایسه‌های ناعادلانه (unfair comparisons)
حوادث را طبق معیارهای ناعادلانه تفسیر می‌کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می‌کنید که از شما برترند و به این نتیجه می‌رسید که آدم حقیری هستید. مثل: "او خیلی موفق‌تر از من است" یا "شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد".

3️⃣1️⃣ تأسف‌گرایی (regret orientation)
به‌جای اینکه در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می‌آید، بیشتر به این مسئله می‌اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می‌کردید. مثل: "اگر تلاش کرده بودم، شغل بهتری پیدا می‌کردم" یا "ای کاش این حرف را نمی‌زدم".

4️⃣1️⃣ چه می‌شد اگر (what if)
دائم از خودتان سوال می‌کنید چه می‌شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی‌شوید. مثل: "حرف شما درست است، اما چه می‌شود اگر مضطرب شوم؟" یا "چه می‌شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟"
@Managementhints
اگر همه مغازه ها تعطیل شد، تو اما دکان دوستی را نبند.

اگر همه بازار ها رو به کسادی رفت و همه سکه ها از رونق افتاد، تو اما بازار عشق را کساد مکن، و سکه جوانمردی را از رونق نینداز.

اگر قحطی آب و نان آمد، تو اما نگذار که قحطی انسان نیز بیاید.

اگر محتکران، خورد و خوراک را و مال و منال را دریغ کردند، تو اما نور و شور و جان و دل را احتکار نکن.

ما ورشکستگان جور روزگاریم، اما نباید که برنشستگان کشتی اندوه نیز باشیم.

اگر حتی هوا جیره بندی شده است، تو اما امیدت را حبس نکن، لبخندت را نیز و آرزوهایت را.

دست تنگی را به دلتنگی بدل نکن، باشد که فراخی دل، گشادگی ِروز و روزی نیز بیاورد...

#روز_عشاق_مبارک
@Managementhints
Madar
Aron Afshar
تقدیم به تمام مادران نازنین💓❤️

@Vaallddoo
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️

تقدیم به #مادرم #همسرم و تمام #زنان و #دختران سرزمینم #ایران

#اپیزود_اول

زنها، فرشتگانی اند که بالهایشان را چند صباحی به آسمان سپرده اند و با پاهایشان به زمین نازل شده اند.

قطعا خداوندگار زمان زیادی را صرف آفرینش این معجزه اش کرده است.
مخصوصا دست هایشان که دوای تمامی دردهای روی زمین است.
و بعد قرن ها و قرن ها و قرن ها به تماشای شاهکارش نشسته و فرشتگان فتبارک الله احسن الخالقین گویان مدحش می گفته اند.

یقینا تک تک واژگان این نوشتار از لبان شما زیباتر ادا می‌شوند.

بی شک دنیا حتی لحظه ای بی حضورتان به جهنم تبدیل خواهد شد.
دنیایی،
بدون عشق
بدون زیبایی
بدون ش و ژ غلیظ شده!
بدون شعر
بدون ادبیات
بدون سینما
بدون هنر
بدون قرمه سبزی های جا افتاده!
بدون رنگهای صورتی و بنفش!
بدون بوی خوش
بدون ناز و ادا
بدون پنج دقیقه حاضر شدن‌های چند ساعته!
بدون انتخاب چند روزه ی یک رنگ لاک!
بدون آینه های منتظر چشمانتان!
بدون شانه های ملتمس گیسوانتان!
بدون رویا
بدون روح
بدون آغوش
بدون لبخند
بدون...
واقعا دنیای بدون هیچ، خلا کامل، خالیه خالیه خالی مثل مجنون بی لیلی...

#اپیزود_دوم

زنها در هر نقشی که باشند لایق کسب جایزه بهترین نقش اول داستان زندگی اند.

در نقش دختر، در نقش خواهر، در نقش همسر، در نقش مادر.

روح زندگی از کالبد زن دمیده می شود.
کافی است فقط یک روز صدای مادرت، همسرت، خواهرت یا دخترت، را نشنوی تا روزهایت بی رنگ بی رنگ بی رنگ شوند.

و قطعا سیمرغ بلورین بهترین نقش های عالم، با سجده بر روی خاک پاهایش، تقدیم می‌شود به مادر!

مادر زیباترین واژه ای است که هرکسی با شنیدنش توی دلش قند آب می‌شود.
شیرین، ناب و پرستیدنی...

مادر تنها فرشته ای است که هیچ وقت نمی‌توانی غم و غصه ات را از محضرش پنهان کنی...

دستهایش شفاست، سخت ترین  و تلخ ترین دردها و غصه ها را تار و مار میکنند.

سر روی پاهایش که می‌گذاری، زیباترین رویاهای عالم را خواهی دید..

مادر بی بدیل ترین معجزه ی زندگی هر انسانی است.
بدون تکرار، بدون مانند، بی تای بی تای بی تا، بی همتا.

#اپیزود_سوم

ما مردها قرن هاست که اینها را می‌دانیم ولی در ادایش، در بیانش قصور می کنیم، به قول معروف کسر لاتی است این حرفها...

ما مردها ترجیح دادیم واژگان ضعیفه و منزل و... را جایگزین اسم‌های شیرینتان کنیم...

ترجیح دادیم ضعف هایتان را جار بزنیم و عظمتتان را نادیده بگیریم...

هرگز نگفتیم تمام زندگی مان با حضور شماست که بوی عشق می دهد.

توی کوچه و خیابان با نگاه های سنگینمان، حس امنیت را از زندگیتان ربودیم.

تجاوز، اسیدپاشی، کتک، متلک، خشونت، جنگ و... را ما به دنیایتان تحمیل کردیم...

وگرنه دنیای شما که فقط گل داشت...
پروانه داشت...
عروسک داشت...
رنگین کمان داشت...
عشق و آغوش و عاشق و معشوق داشت...

ولی باور کنید ما مردها، انسانهای بدی نیستیم! اینها تاثیرات صدها سال آموخته های اشتباه ماست. والا ما که خوب می دانیم تمام سگ دوهای شب و روزمان، تمام جان کندن و عرق ریختنمان، تحمل تمام ریز و درشت های زندگی مان، فقط و فقط برای نشاندن لبخند بر روی لبان همین زنان و دختران زندگی مان است.

خوب می دانیم که همیشه برای خوشبختی پای یک زن باید در میان باشد.

این جمله تمام ایمان من است:
" #دنیا_حول_محور_زن_میچرخد"

#روز_زن_مبارک
#مادرم_روزت_مبارک
#همسرم_روزت_مبارک

#والدو
#مصطفی_یوسفی
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
  #کانال_شعر_ادبیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ بی نظیره

روز_فرشته_روز_مادر_روز_زن_مبارك
@Managementhints
اول خطاب به خودم ...
که به هیچ کس اجازه ندادم حقایق را در گوشم زمزمه کند :
دنیا پر شده است از انسان هایی که آنقدر در زیبا فکر کردن غرق می شوند
که یادشان می رود زیبا عمل کنند ....
در تفکرشان با اسطوره ای ترین ظالمان می جنگند
و در رفتار ، تنها سکوت خود در قبال نا عدالتی را توجیه می کنند ...
... اگر قرار بود دنیا اینگونه باشد همان بهتر که در تفکراتمان زندگی کنیم
عاشق یک موجود خیالی بمانیم ....
و فریاد عدالت را فقط در خواب هایمان سر دهیم
بزرگترین آفت روشنفکری مدرن ، ارضاء انسانیت در همان زیبا فکر کردن است
ما آنقدر غرق تفکر شده ایم که دیگر عمل هایمان هیچ ربطی به ما ندارد ....
فقط در متن یه ابتکار بروز می کنیم ....
و آنقدر ادامه می دهیم تا اتفاق دیگر به ما جهت دهد ....
به این همه پیچیدگی نباید افتخار کرد ....
تا وقتی دست های ما از تفکراتمان حساب نمی برند ...
تا وقتی بیرون گود نشسته ایم کاری جز این نداریم
که ساده ترین حرکات رخ داده در دنیا را تحلیل کنیم ...
و آنقدر در جزئیات تحلیل خویش غرق می شویم
که دیگر زمانی برای زندگی کردن نمی ماند ......
تا وقتی که در تفکرمان
برای جنگجویی که چون نمی جنگد، شکست نمی خورد
از شکست خورده ترین جنگجوی دنیا ، ارزش بیشتری قائلیم
دیگر مهم نیست عدالت کجای قصه گم شده است ...
مهم اینست که ما نظاره گری بیش نیستیم
حتی وقتی که خودمان درون میدان ایستاده ایم ....
ما از تبعات به فعلیت رساندن تفکراتمان آنقدر واهمه داریم
که خود را در تماشاگران جای می دهیم .... و برای کتک خوردن کسی به جای ما
در رینگ ِ زندگی آنقدر هورا می کشیم ...
که دیگری مبادا شک کند ما همان شکست خورده ایم ....
گاهی وقت ها بهتر است باور کنیم زندگی به سبک یه مورچه
که از رفتن به سمت خواستنی هایش هر چقدر هم دور و غیر قابل دسترس
یک لحظه را هم درنگ نمی کند
به مراتب شریف تر از آفتاب پرستی خواهد بود که به ازای علاقه ی هدفش
رنگش را عوض می کند ... آنقدر رنگ عوض می کند که حتی خودش هم یادش می رود
طعمه را خودش خورده یا دیگری ............

#هومن_شریفی
@Managementhints
🙏 امنیت خود را با ما هم تقسیم کنید

لیلا زلفی‌گل
@Managementhints
می‌توانید بخوانید، بی‌تفاوت باشید، پوزخندی بزنید، از کنارش رد شوید و به هدایایی فکر کنید که قرار است در تجلیل از زنان به آن‌ها پیشکش کنید.

◾️می‌خواهی امروز یاد تلخی‌ها نکنی. با خودت می‌گویی یک روز به نام تو در تقویم کشورت ثبت شده، نیاز نیست حتماً همین امروز شروع کنی به یادآوری‌های تیغ‌دار و از هرآنچه که قبلاً بارها و بارها گفته شده تازیانه‌ای بسازی، چرا که تکرارشان چیزی نیست جز بازگویی کلیشه‌ها.

◼️ یکهو یاد این جمله از لئون تروتسکی می‌افتی که می‌گوید: «موقعیت زن، روشن‌ترین و گویاترین شاخص برای ارزیابی یک نظام اجتماعی و سیاست‌های دولتی است.»

به ذهنت فشار می‌آوری. یاد حقایق آزارت می‌دهد. باید روزت را شروع کنی. کفش اسپرتت را می‌پوشی گره روسری‌ات را محکم می‌کنی خودت را در آینه برانداز می‌کنی تا مبادا زنانگی‌ات را با خود به خیابان ببری و مردانگی‌هایی را تهدید کنی.

◼️به تو یاد داده‌اند مسوولیت تو سنگین است. تو حافظ آن نگاه‌هایی؛ تویی که معجونی از آرامش و آتش خوانده‌اند.
کوچه‌ها را آرام رد می‌کنی. جایی را نمی‌بینی. کارهای امروزت را مرور می‌کنی. خیالت پرت خودت است و چشم‌هایت به رد قدم‌های نفر جلویی. یکهو صدایی تو را از خودت دور می‌کند. کلمه‌ای به سمت تو پرتاپ می‌شود. صاحب صدا به سرعت دور می‌شود. اطراف را می‌پایی تا مبادا رد آن حرف به گوش کسی رسیده باشد. می‌گذری و خودت را به شلوغی شهر می‌سپاری.

◼️ در ازدحام و همهمه‌های اطراف، ناگهان دستی، امنیت جسمت را نشانه می‌گیرد. فریاد می‌زنی تا سختگیرانه از امنیتت دفاع کنی. ناگهان حجم نگاه بینندگان این نمایش، آزارت می‌دهد. سر تا پایت، لباست، همه و همه برانداز می‌شوند. به تو می‌فهمانند که خودت مقصری. می‌روی تا بیشتر در شلوغی‌ها گم شوی شاید کمتر دیده شوی.

◼️پله‌های مترو را می‌شماری و خودت را به واگن زنان می‌رسانی. حداقل مطمئنی اینجا از هر شرمی درامانی. خبری از قضاوت و تلخی‌های شروع روزت نیست. زنی خود را به واگن می‌رساند. یک دستش دست کودکی را گرفته و دست دیگر، دسته سنگین کیسه‌ای پر از خرت و پرت برای امرار معاش. بیشتر از هفده هجده سال به نظر نمی‌آید. تن نحیفش، شکم برآمده‌اش را با خود حمل می‌کند. زن‌ها دورش را گرفته‌اند در حالیکه تو با خودت واژه «کودک همسری» را تکرار می‌کنی و زنی را نگاه می‌کنی که چه زود دنیای دخترانه‌اش پر شده از فضای مادرانه.

◼️در میان آن همهمه، گفتگویی تو را به سمت خود می‌کشاند. دختری جوان با کوله‌ای آویزان از شانه به در تکیه داده وعصبانی و تند تند با دختر بغل دستی خودش حرف می‌زند.

— استخدامم نکردن. گفتن اینجا دیسیپلین خودش رو داره و تو هم ظاهرت زیادی ساده هست. منم گفتم به درک و اومدم بیرون!

◼️و تو در آن لحظه خودت را می‌بینی و دختری که شبیه توست. او را امروز از فضایی سربسته رد کردند و تو را هم زیر آسمان شهرت قضاوت کردند. ظاهر شبیه، در دوجای متفاوت تعریف خودش را داشت؛ از تو محدودیت خواستند و از او بهره‌برداری و تو یادت آمد چه راحت بازیچه سیاست‌های مردانه شده‌ای.

◼️سعی می‌کنی زن‌های دیگر را نبینی و نشنوی. زن‌هایی که مطمئن هستی حجمی هستند از خشم، افسردگی، قضاوت‌، نابرابری و بی‌عدالتی؛ زنانی مستاصل که مرد آفریده نشده‌اند تا زن بودن را در سرزمینی امتحان کنند که حتی حرف زدن از حق و حقوقش، کابوس جامعه مرد سالارانه‌اش می‌شود. به فروغ‌های آزاده‌ای فکر می‌کنی که همین نگاه سنتی، سال‌ها به آن‌ها انگ بدنامی زده.

◼️ زن‌هایی را یاد می‌آوری که زندگی را بلد بودند و تلاش کردند که جنسیت، سدی نشود برای رسیدن به هویت انسانی‌شان و چه ضربه‌ها که نخورده‌اند. یاد زن‌هایی می‌افتی که در همین حوالی ودر روزهای تجدد و تمدن، همچنان به طرز اسفناکی با درد زن بودن دست به گریبان هستند و صحبت از حقوق آن‌ها، فراتر از چندین مانیفست‌ نیست. و در کنار تمام این‌ها مردانی هستند که زندگی می‌کنند و برای زنان، قانون وضع می‌کنند.

◼️مردانی که ژست می‌گیرند و به راحتی آنان را قضاوت می‌کنند. بهشت را لایق آ‌ن‌ها می‌دانند و فراموش می‌کنند که چه دنیایی به واسطه ایدئولوژی نهادینه شده خود برای این لایقان بهشت رقم زده‌اند.

◼️چشم‌هایت را می‌بندی و جمله‌ای از «سیمون دوبوار» در ذهنت نقش می‌بندد «زیرکانه‌ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای، تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است»
@Managementhints