عوامل كليدي موفقيت CSF Critical Success Factors
@Managementhints
شناسايي عوامل كليدي موفقيت CSF Critical Success Factors براي هر سازمان يا پروژه اي براي به موفقيت رساندن اهداف آن ضروري و لازم است. به عنوان مثال، عامل كليدي موفقيت براي يك پروژه فن آوري اطلاعات IT ميزان درگيري كاربران در سيستم ها است. يك شركت ممكن است از روش شناسايي عامل كليدي موفقيت CSF به عنوان ابزاري براي تعيين عناصر مهم موفقيت نيز استفاده كند.
يك برنامه بايد به گونهاي طراحي و اجرا شود كه محيط مناسبي را جهت كسب عوامل موفقيت كليدي به شرح زير براي سود دهي و ترقي فراهم نمايد:
· عوامل پولي: موجودي نقد ، افزايش سود سهام، و درصد سود از فروش خالص
· به دست آوردن مشتريان جديد و يا توزيع كنندگان بعنوان تضمين آينده
· رضايت مشتريان ،آنها چگونه خوشحال مي شوند؟
· كيفيت، چگونه فرآوردهها و خدمات شما مفيد واقع ميشوند؟
· توسعه محصولات وخدمات، چه چيزي باعث رونق كسب و كار و جذب مشتريان و افراد جديد بيشتر مي شود ؟
· سرمايه فكري، افزايش مواردي كه مي دانيد سود آورتر است؟
· روابط استراتژيك، منابع جديد كسب و كار، توليدات و درآمدهاي خارج از سازمان
· جذب و نگهداري كاركنان، توانايي شما براي توسعه و گسترش كارها
· قابليت تحمل،توانايي شخصي شما براي ادامه فعاليت ها و توسعه
به ياد داشته باشيم يك عامل كليدي موفقيت يك شاخص كليدي عملكرد يا KPI ، Key Performance Indicator نيست . عوامل كليدي موفقيت عناصري هستند كه براي موفقيت يك استراتژي ضروري و اساسي هستند. در حالي كه شاخص هاي كليدي عملكرد كميت اهداف را تعيين كرده و اندازه گيري مي كنند براي مثال:
KPI : تعداد مشتريان جديد
CSF : نصب مراكز تلفن جديد براي دريافت درخواست مشتريان
@Managementhints
@Managementhints
شناسايي عوامل كليدي موفقيت CSF Critical Success Factors براي هر سازمان يا پروژه اي براي به موفقيت رساندن اهداف آن ضروري و لازم است. به عنوان مثال، عامل كليدي موفقيت براي يك پروژه فن آوري اطلاعات IT ميزان درگيري كاربران در سيستم ها است. يك شركت ممكن است از روش شناسايي عامل كليدي موفقيت CSF به عنوان ابزاري براي تعيين عناصر مهم موفقيت نيز استفاده كند.
يك برنامه بايد به گونهاي طراحي و اجرا شود كه محيط مناسبي را جهت كسب عوامل موفقيت كليدي به شرح زير براي سود دهي و ترقي فراهم نمايد:
· عوامل پولي: موجودي نقد ، افزايش سود سهام، و درصد سود از فروش خالص
· به دست آوردن مشتريان جديد و يا توزيع كنندگان بعنوان تضمين آينده
· رضايت مشتريان ،آنها چگونه خوشحال مي شوند؟
· كيفيت، چگونه فرآوردهها و خدمات شما مفيد واقع ميشوند؟
· توسعه محصولات وخدمات، چه چيزي باعث رونق كسب و كار و جذب مشتريان و افراد جديد بيشتر مي شود ؟
· سرمايه فكري، افزايش مواردي كه مي دانيد سود آورتر است؟
· روابط استراتژيك، منابع جديد كسب و كار، توليدات و درآمدهاي خارج از سازمان
· جذب و نگهداري كاركنان، توانايي شما براي توسعه و گسترش كارها
· قابليت تحمل،توانايي شخصي شما براي ادامه فعاليت ها و توسعه
به ياد داشته باشيم يك عامل كليدي موفقيت يك شاخص كليدي عملكرد يا KPI ، Key Performance Indicator نيست . عوامل كليدي موفقيت عناصري هستند كه براي موفقيت يك استراتژي ضروري و اساسي هستند. در حالي كه شاخص هاي كليدي عملكرد كميت اهداف را تعيين كرده و اندازه گيري مي كنند براي مثال:
KPI : تعداد مشتريان جديد
CSF : نصب مراكز تلفن جديد براي دريافت درخواست مشتريان
@Managementhints
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
🎯 #طنز_مدیریتی
چرخه توسعه نرم افزار
👉@Managementhints👈
1- برنامه نويس برنامه نرم افزار را مينويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد.
2- نرم افزار تست ميشود. 20 خطا پيدا ميشود.
3- برنامه نويس 10 خطا را اصلاح ميكند و به واحد تست توضيح ميدهد كه 10 مورد ديگر واقعاً خطا نيستند.
4- واحد تست نرم افزار متوجه ميشود 5 مورد از اصلاحات انجام شده كار نميكنند و 15 خطاي جديد هم كشف ميكند.
5- مراحل 3 و 4 سه بار تكرار ميشود.
6- به خاطر فشار بازاريابي و اعلام عمومي زود هنگام كه بر اساس زمانبندي خوشبينانه برنامه نويسي انجام شده است، نرم افزار منتشر ميشود.
7- كاربران 137 خطاي جديد پيدا ميكنند.
8- برنامه نويس پول خود را دريافت كرده است و ديگر نميتوان او را پيدا كرد.
9- تيم جديد برنامه نويسي تقريباً تمام 137 خطا را اصلاح ميكند اما 546 خطاي ديگر به نرم افزار اضافه ميكند.
10- برنامه نويس اصلي به واحد تست نرم افزار كه پول كمي دريافت كردهاند از فيجي يك كارت پستال ميفرستد. كل افراد واحد تست كار را رها ميكنند.
11- شركت رقيب فرصت طلب با استفاده از سود حاصل از فروش آخرين نسخه نرم افزار كه 783 خطا دارد، شركت را ميخرد.
12- مدير عامل جديد تعيين ميشود. او يك برنامه نويس استخدام ميكند تا نرم افزار موجود را بازنويسي كند.
13- برنامه نويس برنامه نرم افزار را مينويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد...
👉 @Managementhints 👈
🎯 #طنز_مدیریتی
چرخه توسعه نرم افزار
👉@Managementhints👈
1- برنامه نويس برنامه نرم افزار را مينويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد.
2- نرم افزار تست ميشود. 20 خطا پيدا ميشود.
3- برنامه نويس 10 خطا را اصلاح ميكند و به واحد تست توضيح ميدهد كه 10 مورد ديگر واقعاً خطا نيستند.
4- واحد تست نرم افزار متوجه ميشود 5 مورد از اصلاحات انجام شده كار نميكنند و 15 خطاي جديد هم كشف ميكند.
5- مراحل 3 و 4 سه بار تكرار ميشود.
6- به خاطر فشار بازاريابي و اعلام عمومي زود هنگام كه بر اساس زمانبندي خوشبينانه برنامه نويسي انجام شده است، نرم افزار منتشر ميشود.
7- كاربران 137 خطاي جديد پيدا ميكنند.
8- برنامه نويس پول خود را دريافت كرده است و ديگر نميتوان او را پيدا كرد.
9- تيم جديد برنامه نويسي تقريباً تمام 137 خطا را اصلاح ميكند اما 546 خطاي ديگر به نرم افزار اضافه ميكند.
10- برنامه نويس اصلي به واحد تست نرم افزار كه پول كمي دريافت كردهاند از فيجي يك كارت پستال ميفرستد. كل افراد واحد تست كار را رها ميكنند.
11- شركت رقيب فرصت طلب با استفاده از سود حاصل از فروش آخرين نسخه نرم افزار كه 783 خطا دارد، شركت را ميخرد.
12- مدير عامل جديد تعيين ميشود. او يك برنامه نويس استخدام ميكند تا نرم افزار موجود را بازنويسي كند.
13- برنامه نويس برنامه نرم افزار را مينويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد...
👉 @Managementhints 👈
👆👆👆👆👆👆👆
🎯نکاتی درمورد رهبری در عرصه عمل
👉 @Managementhints 👈
درباره فن رهبری ، بیش از هر مهارت دیگری در مدیریت مطالب زیادی نوشته و حرف های بسیاری گفته شده است.
رهبری هم از بقیه کارها پیچیده تر نیست.
در تمامی شغل ها ، مهارت به اعتماد به نفس بدل می شود. رهبری نیز کار متفاوتی نیست. به نظر می آید که بعضی ها ، ذاتا رهبرند . اما این ویژگی آنها همیشه به خاطر آن است که بر کارشان تسلط پیدا کرده اند و چنان عزم و اراده ای دارند که حمایت دیگران را جلب می کنند .
جذبه جادویی ، خصوصیتی ذاتی ، نیست بلکه ترکیبی است از علاقه ، اشتیاق و اراده . برای رسیدن به هدف کاملا روشن و معین است که مهارت فراوان دربرقراری ارتباط امری بسیار مهم و تأثیر گذار می باشد. مدیرانی که شخصیتی برون گرا دارند ، طبیعتا راحت تر با جمع ارتباط برقرار می کنند ولی کسانی که بیشتر درون گرا هستند هم می تواننند این مهارت را یاد بگیرند . لزومی نداردکه علاقه که شرط اصلی رهبری است ، چندان در ظاهر نمایان شود . بسیاری از سرداران صنعت در کمال خویشتن داری چنان اعتماد به نفس و عزم و اراده ای از خود بروز می دهند که تمام اطرافیان آنها را سر شوق می آورد.
خصلت درون گرایی را با ناتوانی دراظهار وجود و اثبات شخصیت ، اشتباه نکنید. تمام رهبران خوب از توانایی اظهار وجود و جرأت برخودارند ، اما بعضی از آنها تا حدی خجالتی و کمرو هستند . چگونی وضعیت تربیت ما در خانه و مدرسه باعث می شود که ما یا خود را یک مدیر و رهبر ، تلقی کنیم یا کسی که تابع و فرمانبردار است . وقتی قدرت رهبری را درک کنید ، می توانید بر عادت های تربیتی ناصحیح ، غلبه پیدا کنید .
به نظر می رسد که مدیران مختلف در موقعیت های متفاوتی ، ممتاز و سرآمد هستند . بعضی از آنها وقتی هدایت سازمانی و کسب و کاری را بر عهده می گیرند که به سرعت رو به توسعه و پیشرفت است بهترین اند ،در حالی که برخی دیگر ، تلاش می کنند شرکت ها را از فروپاشی و شکست ، نجات دهند . اما این عمدتا بستگی به علاقه دارد ، رهبران کارآمد می دانند که چگونه روش خود را تنظیم کنند تا با شرایط متغیر ، هماهنگ باشند .
نکات کاربردی
به افراد کم تجربه توجه خاصی داشته باشید. وقتی با تجربه تر و ورزیده تر می شوند ، شیوه خود را تغییر دهید وکمی دست آن ها را باز بگذارید و اجازه دهید خودشان روش های کارشان را پیدا کنند و همین که یاد می گیرند ،کمتر ، به شما وابسته باشند ، آنها را مورد حمایت و تشویق قرار دهیدافراد بسیار با تجربه ، نیاز به آزادی عمل دارند و از نظارت شدید ، ناراحت می شونداز آن اعضای گروهتان که توانایی رهبری از خود نشان می دهند ، ترس و نگرانی به دل راه ندهید . ابتکار عمل آن ها را مهار کنید و روی آن به عنوان مبنای پیشرفت های آینده حساب کنیدالگوی خوبی برای افرادتان باشید . هدفمند و مطمئن نشان دهید . اگرحالت عصبی و نگرانی در چهره تان معلوم باشد کارمندان ، ضعف شما را پیدا می کنند و از آن استفاده می کنندسلامتی خود را حفظ کنید . مرتب خودتان را وزن کنید و برای تندرستی و تفریح ورزش کنید.خوب لباس بپوشید . افراد واحد شما در برابر کارکنان دیگر واحدها و یا سازمان های دیگر ، به شما مباهات می کنند.مودب باشید و از تعارفات مودبانه استفاده کنید ، اما زیاد از حد آنها را به کار نبرید . مودبانه اما قاطعانه ، نه بگویید .به کارایی توجه داشته باشید نه به محبوبیت و پرطرفدار بودن .گاهی لازم است خشم خود رانشان بدهید ، اما خویشتن داری خود را از دست ندهید .با همکارانتان یا با کارمندان خود به خاطر آنکه از دردسر ، دوری کنید موافقت نکنید . به طرز خوشایند با نظرات آنها مخالفت کنید . آرام باشید ، اجازه دهید که آن شخص هم حرفهایش را مطرح کند ، به دقت به حرف های او توجه کنید و بعد راه حلی برای آن پیدا کنید . نشان دهید که ارزش نظرات او را هم می دانید .اگر از چیزی ناراضی هستید ، صریحا ابراز کنید . اخم نکنید و با بداخلاقی و بی حوصلگی رفتار نکنید ، اما زیاد هم خوشرو ، نشان ندهید .
👉 @Managementhints 👈
🎯نکاتی درمورد رهبری در عرصه عمل
👉 @Managementhints 👈
درباره فن رهبری ، بیش از هر مهارت دیگری در مدیریت مطالب زیادی نوشته و حرف های بسیاری گفته شده است.
رهبری هم از بقیه کارها پیچیده تر نیست.
در تمامی شغل ها ، مهارت به اعتماد به نفس بدل می شود. رهبری نیز کار متفاوتی نیست. به نظر می آید که بعضی ها ، ذاتا رهبرند . اما این ویژگی آنها همیشه به خاطر آن است که بر کارشان تسلط پیدا کرده اند و چنان عزم و اراده ای دارند که حمایت دیگران را جلب می کنند .
جذبه جادویی ، خصوصیتی ذاتی ، نیست بلکه ترکیبی است از علاقه ، اشتیاق و اراده . برای رسیدن به هدف کاملا روشن و معین است که مهارت فراوان دربرقراری ارتباط امری بسیار مهم و تأثیر گذار می باشد. مدیرانی که شخصیتی برون گرا دارند ، طبیعتا راحت تر با جمع ارتباط برقرار می کنند ولی کسانی که بیشتر درون گرا هستند هم می تواننند این مهارت را یاد بگیرند . لزومی نداردکه علاقه که شرط اصلی رهبری است ، چندان در ظاهر نمایان شود . بسیاری از سرداران صنعت در کمال خویشتن داری چنان اعتماد به نفس و عزم و اراده ای از خود بروز می دهند که تمام اطرافیان آنها را سر شوق می آورد.
خصلت درون گرایی را با ناتوانی دراظهار وجود و اثبات شخصیت ، اشتباه نکنید. تمام رهبران خوب از توانایی اظهار وجود و جرأت برخودارند ، اما بعضی از آنها تا حدی خجالتی و کمرو هستند . چگونی وضعیت تربیت ما در خانه و مدرسه باعث می شود که ما یا خود را یک مدیر و رهبر ، تلقی کنیم یا کسی که تابع و فرمانبردار است . وقتی قدرت رهبری را درک کنید ، می توانید بر عادت های تربیتی ناصحیح ، غلبه پیدا کنید .
به نظر می رسد که مدیران مختلف در موقعیت های متفاوتی ، ممتاز و سرآمد هستند . بعضی از آنها وقتی هدایت سازمانی و کسب و کاری را بر عهده می گیرند که به سرعت رو به توسعه و پیشرفت است بهترین اند ،در حالی که برخی دیگر ، تلاش می کنند شرکت ها را از فروپاشی و شکست ، نجات دهند . اما این عمدتا بستگی به علاقه دارد ، رهبران کارآمد می دانند که چگونه روش خود را تنظیم کنند تا با شرایط متغیر ، هماهنگ باشند .
نکات کاربردی
به افراد کم تجربه توجه خاصی داشته باشید. وقتی با تجربه تر و ورزیده تر می شوند ، شیوه خود را تغییر دهید وکمی دست آن ها را باز بگذارید و اجازه دهید خودشان روش های کارشان را پیدا کنند و همین که یاد می گیرند ،کمتر ، به شما وابسته باشند ، آنها را مورد حمایت و تشویق قرار دهیدافراد بسیار با تجربه ، نیاز به آزادی عمل دارند و از نظارت شدید ، ناراحت می شونداز آن اعضای گروهتان که توانایی رهبری از خود نشان می دهند ، ترس و نگرانی به دل راه ندهید . ابتکار عمل آن ها را مهار کنید و روی آن به عنوان مبنای پیشرفت های آینده حساب کنیدالگوی خوبی برای افرادتان باشید . هدفمند و مطمئن نشان دهید . اگرحالت عصبی و نگرانی در چهره تان معلوم باشد کارمندان ، ضعف شما را پیدا می کنند و از آن استفاده می کنندسلامتی خود را حفظ کنید . مرتب خودتان را وزن کنید و برای تندرستی و تفریح ورزش کنید.خوب لباس بپوشید . افراد واحد شما در برابر کارکنان دیگر واحدها و یا سازمان های دیگر ، به شما مباهات می کنند.مودب باشید و از تعارفات مودبانه استفاده کنید ، اما زیاد از حد آنها را به کار نبرید . مودبانه اما قاطعانه ، نه بگویید .به کارایی توجه داشته باشید نه به محبوبیت و پرطرفدار بودن .گاهی لازم است خشم خود رانشان بدهید ، اما خویشتن داری خود را از دست ندهید .با همکارانتان یا با کارمندان خود به خاطر آنکه از دردسر ، دوری کنید موافقت نکنید . به طرز خوشایند با نظرات آنها مخالفت کنید . آرام باشید ، اجازه دهید که آن شخص هم حرفهایش را مطرح کند ، به دقت به حرف های او توجه کنید و بعد راه حلی برای آن پیدا کنید . نشان دهید که ارزش نظرات او را هم می دانید .اگر از چیزی ناراضی هستید ، صریحا ابراز کنید . اخم نکنید و با بداخلاقی و بی حوصلگی رفتار نکنید ، اما زیاد هم خوشرو ، نشان ندهید .
👉 @Managementhints 👈
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
🎯شكار فيل توسط حرفه هاي مختلف
👉 @Managementhints 👈
#طنز_مدیریتی
*رياضيدان ها
رياضيدانها به آفريقا مي روند، هر موجودي كه فيل نيست كنار مي گذارند و سپس يكي از آنها را كه باقي مانده است مي گيرند.
البته رياضيدانهاي با تجربه، ابتدا سعي مي كنند تا ثابت كنند حداقل يك فيل در آفريقا وجود دارد. آنگاه به آنجا مي روند.
استادان رياضي با تجربه، ابتدا ثابت مي كنند حداقل يك فيل در آفريقا وجود دارد و سپس پيدا كردن و شكار آن را به عنوان تمرين براي دانشجو باقي مي گذارند.
____________________
*مهندسان نرم افزار كامپيوتر
اين دسته شكار فيل را بر اساس اجراي الگوريتم زير انجام مي دهند:
گام 1) برو به آفريقا.
گام 2) از دماغه رود نيل (جنوبي ترين نقطه آفريقا) شروع كن.
گام 3) به سمت شمال حركت كن و هر منطقه را از غرب به شرق بپيما.
گام 4) در هر گذر،
الف – هر حيواني را كه مي بيني شكار كن.
ب – آن را با فيل مقايسه كن.
ج – اگر با هم برابر بودند كار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نويسان با تجربه، ابتدا يك فيل را در قاهره (شمال آفريقا) قرار مي دهند تا مطمئن شوند كه الگوريتم فوق خاتمه مي يابد.
____________________
*اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فيلي را شكار نمي كنند زيرا اعتقاد دارند كه با ايجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه كافي به فيلها، خودشان، خودشان را شكار مي كنند.
____________________
*معاونين بخش مهندسي و تحقيق و توسعه
اينان خيلي سعي مي كنند كه فيلي را شكار كنند اما كارمندانشان به آنها اطمينان مي دهند كه تمام فيلهاي موجود قبلا شكار شده اند.
____________________
*مامورين كنترل كيفيت
اينها به فيلها كاري ندارند بلكه دنبال اشتباهات ساير شكارچيان مي گردند.
👉 @Managementhints 👈
🎯شكار فيل توسط حرفه هاي مختلف
👉 @Managementhints 👈
#طنز_مدیریتی
*رياضيدان ها
رياضيدانها به آفريقا مي روند، هر موجودي كه فيل نيست كنار مي گذارند و سپس يكي از آنها را كه باقي مانده است مي گيرند.
البته رياضيدانهاي با تجربه، ابتدا سعي مي كنند تا ثابت كنند حداقل يك فيل در آفريقا وجود دارد. آنگاه به آنجا مي روند.
استادان رياضي با تجربه، ابتدا ثابت مي كنند حداقل يك فيل در آفريقا وجود دارد و سپس پيدا كردن و شكار آن را به عنوان تمرين براي دانشجو باقي مي گذارند.
____________________
*مهندسان نرم افزار كامپيوتر
اين دسته شكار فيل را بر اساس اجراي الگوريتم زير انجام مي دهند:
گام 1) برو به آفريقا.
گام 2) از دماغه رود نيل (جنوبي ترين نقطه آفريقا) شروع كن.
گام 3) به سمت شمال حركت كن و هر منطقه را از غرب به شرق بپيما.
گام 4) در هر گذر،
الف – هر حيواني را كه مي بيني شكار كن.
ب – آن را با فيل مقايسه كن.
ج – اگر با هم برابر بودند كار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نويسان با تجربه، ابتدا يك فيل را در قاهره (شمال آفريقا) قرار مي دهند تا مطمئن شوند كه الگوريتم فوق خاتمه مي يابد.
____________________
*اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فيلي را شكار نمي كنند زيرا اعتقاد دارند كه با ايجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه كافي به فيلها، خودشان، خودشان را شكار مي كنند.
____________________
*معاونين بخش مهندسي و تحقيق و توسعه
اينان خيلي سعي مي كنند كه فيلي را شكار كنند اما كارمندانشان به آنها اطمينان مي دهند كه تمام فيلهاي موجود قبلا شكار شده اند.
____________________
*مامورين كنترل كيفيت
اينها به فيلها كاري ندارند بلكه دنبال اشتباهات ساير شكارچيان مي گردند.
👉 @Managementhints 👈
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
👉 @Managementhints 👈
اندیشه خوب یا بد وقتی پر دوام شد تأثیر خود را بر جای میگذارد. انسان نمیتواند مستقیما شرایط خود را انتخاب کند، اما میتواند اندیشههای خود را انتخاب کند. اینگونه بهطور غیر مستقیم، اما بهشکل مطمئن شرایط خود را رقم میزند
جیمزآلن
👉 @Managementhints 👈
👉 @Managementhints 👈
اندیشه خوب یا بد وقتی پر دوام شد تأثیر خود را بر جای میگذارد. انسان نمیتواند مستقیما شرایط خود را انتخاب کند، اما میتواند اندیشههای خود را انتخاب کند. اینگونه بهطور غیر مستقیم، اما بهشکل مطمئن شرایط خود را رقم میزند
جیمزآلن
👉 @Managementhints 👈
مبلغی که بابت خرید کتاب می پردازیم به مراتب پایین تر از هزینه هایی است که در آینده بابت نخواندن آن پرداخت خواهیم کرد.
👉 @Managementhints 👈
👉 @Managementhints 👈
👆👆👆👆👆👆👆
👉 @Managementhints 👈
راه انسان ها از ابتدا جدا میشود؛کسانی که در آرزوی آرامش و شادی روحند ،باید ایمان آورند و آن را مشتاقانه پذیرا شوند ؛وآنان که در پی حقیقتند ، باید آرامش ذهن را ترک گویند و زندگیشان را وقف پرسش ها کنند .
#اروین_د_یالوم
کتاب: وقتی نیچه گریست
👉 @Managementhints 👈
👉 @Managementhints 👈
راه انسان ها از ابتدا جدا میشود؛کسانی که در آرزوی آرامش و شادی روحند ،باید ایمان آورند و آن را مشتاقانه پذیرا شوند ؛وآنان که در پی حقیقتند ، باید آرامش ذهن را ترک گویند و زندگیشان را وقف پرسش ها کنند .
#اروین_د_یالوم
کتاب: وقتی نیچه گریست
👉 @Managementhints 👈
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
مطالعه تطبيقي خواستگاري و بازاريابي
در يكي از كلاس هاي دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود...
👉 @Managementhints 👈
1) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
2) شما در يك مهماني به همراه دوستانتون، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات
3) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني
4) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟ " ، به اين ميگن روابط عمومي
5) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
6) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
7) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
8) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
9) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار
👉 @Managementhints 👈
مطالعه تطبيقي خواستگاري و بازاريابي
در يكي از كلاس هاي دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود...
👉 @Managementhints 👈
1) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
2) شما در يك مهماني به همراه دوستانتون، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات
3) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني
4) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟ " ، به اين ميگن روابط عمومي
5) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
6) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
7) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
8) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
9) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار
👉 @Managementhints 👈
👆👆👆👆👆👆👆
هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد. زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه می شود.
#میلان_کوندرا
کتاب: بار هستی
👉 @Managementhints 👈
هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد. زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه می شود.
#میلان_کوندرا
کتاب: بار هستی
👉 @Managementhints 👈
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
بزند شانس بیاوریم و بچه هایمان مدل این آدم های
خوشحال بشوند.
همین ها که شلوغی و حضور بقیه ی آدم ها در نزدیکی
شان اذیتشان نمی کند.
سیزده به درها کنار بقیه زیراندازشان را پهن می کنند و به
جای عصبی شدن از تاب خوردن یک غول بی شاخ و دم
روی شاخه درخت با لبخند جوجه شان را باد می زنند.
شبیه این آدم ها که در جاده های قفل شده از ترافیک کلافه
نمی شوند و ضبط را کم نمی کنند.
اگر یک شب حسش را نداشته باشند بروند خرید هرچه کم
دارند از همسایه شان قرض می گیرند و بعدا سر فرصت
پسش می دهند... فیلم های خنده دار ببینند و به بحران های
جهان کار نداشته باشند.
وسط بحث های داغ سیاسی پاکت چیپس را بردارند و
بروند یک گوشه ی دیگر
برای یک سفر کوتاه یک روزه ده صفحه لیست ننویسند
ساده بگیرند... مثل تمام آدم های ساده... آدم های راحت...
همان ها که برای ابراز علاقه کردن، برای گله کردن،
برای گریه کردن... حتی برای طولانی نگاه کردن به یک
قاب عکس دنبال فرصت مناسبی خاص و خلوت نمی
گردند..
بزند شانس بیاوریم و بچه هایمان شبیه ما نشوند
👤 #فاطمه_شاهبگلو
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
بزند شانس بیاوریم و بچه هایمان مدل این آدم های
خوشحال بشوند.
همین ها که شلوغی و حضور بقیه ی آدم ها در نزدیکی
شان اذیتشان نمی کند.
سیزده به درها کنار بقیه زیراندازشان را پهن می کنند و به
جای عصبی شدن از تاب خوردن یک غول بی شاخ و دم
روی شاخه درخت با لبخند جوجه شان را باد می زنند.
شبیه این آدم ها که در جاده های قفل شده از ترافیک کلافه
نمی شوند و ضبط را کم نمی کنند.
اگر یک شب حسش را نداشته باشند بروند خرید هرچه کم
دارند از همسایه شان قرض می گیرند و بعدا سر فرصت
پسش می دهند... فیلم های خنده دار ببینند و به بحران های
جهان کار نداشته باشند.
وسط بحث های داغ سیاسی پاکت چیپس را بردارند و
بروند یک گوشه ی دیگر
برای یک سفر کوتاه یک روزه ده صفحه لیست ننویسند
ساده بگیرند... مثل تمام آدم های ساده... آدم های راحت...
همان ها که برای ابراز علاقه کردن، برای گله کردن،
برای گریه کردن... حتی برای طولانی نگاه کردن به یک
قاب عکس دنبال فرصت مناسبی خاص و خلوت نمی
گردند..
بزند شانس بیاوریم و بچه هایمان شبیه ما نشوند
👤 #فاطمه_شاهبگلو
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر وقت از زندگيت نا اُميد شدى اين GIF رو نگاه كن تا بفهمى چقدر ميتونى قوى باشى ...
👉 @Managementhints 👈
👉 @Managementhints 👈
👆👆👆👆👆👆👆
🎯 #پیامدهای_برون_سپاری_زیاد
#قسمت_اول
👉 @Managementhints 👈
در محصولات پیچیدهای مانند خودرو مراحل تکمیل شدن، عنصری کلیدی در عملکرد مطلوب است. این بدین معنا است که مدیران باید بدانند که کدام فعالیتها را میتوانند با اطمینان برونسپاری کنند و کدام فعالیتها را خود انجام دهند.
ما در زمانهای زندگی میکنیم که عدم تمرکز در کسبوکار متداول است. در صنایع یکی پس از دیگری مدیران گامهای مهمیدر جهت تجزیه زنجیرههای ارزش خود و واگذاری فعالیتهای مهم به تامینکنندگان بیرونی برداشتهاند. در دهه 1990 روند برونسپاری (outsource) به طور فزایندهای مشهود بود؛ به طوری که شرکتهایی نظیر IBM نه تنها فعالیتهای تولیدی که حتی مراحل طراحی را نیز شروع به برونسپاری کردند.
این روند در دهه گذشته هنگامیکه شرکتهایی نظیر Boeingشروع به برونسپاری فعالیتهای نوآوری خود کرد به اوج خود رسید. حال سوال اینجا است که چه اتفاقی میافتد اگر شرکتها بیش ازاندازه به تامینکنندگان بیرونی وابسته شوند؟ پیامدهای برونسپاری بیش از حد، به خصوص زمانی که عرضهکنندگان بیرونی بهاندازه کافی دارای تخصص لازم نباشند یا به اهمیت جایگاه عناصر تولید و خدمات در مجموعه آگاه نباشند چیست و شرکتها چگونه میتوانند اهرمهای کنترلی را دوباره در دست بگیرند.
این سوالات در خلال یک پروژه تحقیقاتی چند ساله که با هدف بررسی استراتژی عرضه مرتبط با توسعه محصول جدید در یکی از شرکتهای اصلی خودروساز اروپایی انجام گرفت، نمایان شد.
در اواخر دهه 80 میلادی شرکت – که ما آن را آلفا مینامیم- با بیش از 3000 شرکت عرضهکننده که اغلب آنها شرکتهای کوچکی بودند، رابطه مستقیم تامین قطعات داشت. عرضهکنندگان اغلب به تولید قطعات میپرداختند و فقط به طور محدود در طراحی قطعات نقش داشتند.
با این حال در اوایل دهه 90 مدیریت میزان واگذاری کارهای مهندسی و طراحی به تامینکنندگان را افزایش داد. این روند با گسترش کاربرد الکترونیک در اتومبیل که فراتر از صلاحیتهای سنتی شرکتهای خودرو ساز بود، شتاب گرفت.
اگر چه همه شرکتها فعالیتهای تولیدی خود را به سمت تامینکنندگان بیرونی سوق دادند، اما آلفا حتی پا را از این هم فراتر گذاشت. تا اواسط دهه 90 آلفا شروع به برون سپاری طراحی کل سیستمها مانند داشبورد، صندلیها و سیستم ایمنی به عرضهکنندگان با قابلیت تامین کل سیستم نمود.
برای مدیریت ارشد برونسپاری کل سیستم –شامل طراحی آن سیستمها- جهتگیری درستی به نظر میرسید. این شیوه تامین در صنایع دیگری مثل صنعت کامپیوتر به امری متداول تبدیل شده بود. مدیریت آلفا با تکیه بر تمرکز کمتر هدفهایی چون افزایش انعطافپذیری (به واسطه ایجاد قابلیت تغییر تامینکنندگان و فناوریها)، کاهش زمان تاخیر (با استفاده از مزیت مهندسی همزمان) و کاهش هزینههای توسعه همزمان با بهبود کیفیت محصول ( با استفاده از تخصصهای منحصر به فرد تامینکنندگان) را دنبال میکرد.
با توجه به، به کارگیری استراتژی جدید نوآوری شبکهای آلفا انتظار داشت که روابط نزدیکی با 350 تامینکننده درجه یک – غالبا تامینکنندگان سیستمها- بنا سازد که به کاهش شدید تعداد روابط زنجیره تامین مستقیم منجر شد. همچنین همکاری با تامینکنندگان مستقل برونسپاری را تسهیل میکرد.
بین سالهای 1996 تا 2001، آلفا برای حمایت از استراتژی جدیدش دست به تغییراتی ساختاری زد. بهدلیل برونسپاری کارهای طراحی، مهندسان با تجربهای که در واحدهای عملیاتی آلفا به طراحی سیستمهای تعلیق داشبورد و الکترونیک مشغول بودند برای کار به شرکتهای تامینکننده انتقال یافتند. با این حال آلفا همچنان در استقرار اهداف کلی شاخصها و نظارت بر هزینهها درگیر بود. آلفا اهداف عملکرد فنی قطعات را تعیین میکرد، برای تکنولوژی و هزینهها شاخص مشخص میکرد تا بتوان به فناوری بهینه با قیمت مناسب دست یافت. اما با کوچک شدن تیمهای مهندسی داخلی و کمتر به روز شدن در موضوعات خاص فنی و طراحی، مسوولیتهای هر چه بیشتری به تامینکنندگان بیرونی منتقل شد.
اما از نمایان شدن مشکلات این رویکرد مدت زمان زیادی نمیگذرد، كه با حجم بالای سفارش طراحی محصولات جدید به شرکتهای بیرونی ( در یک دوره 10 ساله درصد طراحی کارهایی که به خارج از شرکت سپرده میشد از بازه 25 درصد تا 35 درصد به 85 درصد ارزش خودرو رسید که از اغلب رقبا بیشتر بود)، شرکت تسلط خود را روی بسیاری از عناصر تشکیل دهنده تصمیمها و خروجیها از دست داد.
#ادامه_دارد
👉 @Managementhints 👈
🎯 #پیامدهای_برون_سپاری_زیاد
#قسمت_اول
👉 @Managementhints 👈
در محصولات پیچیدهای مانند خودرو مراحل تکمیل شدن، عنصری کلیدی در عملکرد مطلوب است. این بدین معنا است که مدیران باید بدانند که کدام فعالیتها را میتوانند با اطمینان برونسپاری کنند و کدام فعالیتها را خود انجام دهند.
ما در زمانهای زندگی میکنیم که عدم تمرکز در کسبوکار متداول است. در صنایع یکی پس از دیگری مدیران گامهای مهمیدر جهت تجزیه زنجیرههای ارزش خود و واگذاری فعالیتهای مهم به تامینکنندگان بیرونی برداشتهاند. در دهه 1990 روند برونسپاری (outsource) به طور فزایندهای مشهود بود؛ به طوری که شرکتهایی نظیر IBM نه تنها فعالیتهای تولیدی که حتی مراحل طراحی را نیز شروع به برونسپاری کردند.
این روند در دهه گذشته هنگامیکه شرکتهایی نظیر Boeingشروع به برونسپاری فعالیتهای نوآوری خود کرد به اوج خود رسید. حال سوال اینجا است که چه اتفاقی میافتد اگر شرکتها بیش ازاندازه به تامینکنندگان بیرونی وابسته شوند؟ پیامدهای برونسپاری بیش از حد، به خصوص زمانی که عرضهکنندگان بیرونی بهاندازه کافی دارای تخصص لازم نباشند یا به اهمیت جایگاه عناصر تولید و خدمات در مجموعه آگاه نباشند چیست و شرکتها چگونه میتوانند اهرمهای کنترلی را دوباره در دست بگیرند.
این سوالات در خلال یک پروژه تحقیقاتی چند ساله که با هدف بررسی استراتژی عرضه مرتبط با توسعه محصول جدید در یکی از شرکتهای اصلی خودروساز اروپایی انجام گرفت، نمایان شد.
در اواخر دهه 80 میلادی شرکت – که ما آن را آلفا مینامیم- با بیش از 3000 شرکت عرضهکننده که اغلب آنها شرکتهای کوچکی بودند، رابطه مستقیم تامین قطعات داشت. عرضهکنندگان اغلب به تولید قطعات میپرداختند و فقط به طور محدود در طراحی قطعات نقش داشتند.
با این حال در اوایل دهه 90 مدیریت میزان واگذاری کارهای مهندسی و طراحی به تامینکنندگان را افزایش داد. این روند با گسترش کاربرد الکترونیک در اتومبیل که فراتر از صلاحیتهای سنتی شرکتهای خودرو ساز بود، شتاب گرفت.
اگر چه همه شرکتها فعالیتهای تولیدی خود را به سمت تامینکنندگان بیرونی سوق دادند، اما آلفا حتی پا را از این هم فراتر گذاشت. تا اواسط دهه 90 آلفا شروع به برون سپاری طراحی کل سیستمها مانند داشبورد، صندلیها و سیستم ایمنی به عرضهکنندگان با قابلیت تامین کل سیستم نمود.
برای مدیریت ارشد برونسپاری کل سیستم –شامل طراحی آن سیستمها- جهتگیری درستی به نظر میرسید. این شیوه تامین در صنایع دیگری مثل صنعت کامپیوتر به امری متداول تبدیل شده بود. مدیریت آلفا با تکیه بر تمرکز کمتر هدفهایی چون افزایش انعطافپذیری (به واسطه ایجاد قابلیت تغییر تامینکنندگان و فناوریها)، کاهش زمان تاخیر (با استفاده از مزیت مهندسی همزمان) و کاهش هزینههای توسعه همزمان با بهبود کیفیت محصول ( با استفاده از تخصصهای منحصر به فرد تامینکنندگان) را دنبال میکرد.
با توجه به، به کارگیری استراتژی جدید نوآوری شبکهای آلفا انتظار داشت که روابط نزدیکی با 350 تامینکننده درجه یک – غالبا تامینکنندگان سیستمها- بنا سازد که به کاهش شدید تعداد روابط زنجیره تامین مستقیم منجر شد. همچنین همکاری با تامینکنندگان مستقل برونسپاری را تسهیل میکرد.
بین سالهای 1996 تا 2001، آلفا برای حمایت از استراتژی جدیدش دست به تغییراتی ساختاری زد. بهدلیل برونسپاری کارهای طراحی، مهندسان با تجربهای که در واحدهای عملیاتی آلفا به طراحی سیستمهای تعلیق داشبورد و الکترونیک مشغول بودند برای کار به شرکتهای تامینکننده انتقال یافتند. با این حال آلفا همچنان در استقرار اهداف کلی شاخصها و نظارت بر هزینهها درگیر بود. آلفا اهداف عملکرد فنی قطعات را تعیین میکرد، برای تکنولوژی و هزینهها شاخص مشخص میکرد تا بتوان به فناوری بهینه با قیمت مناسب دست یافت. اما با کوچک شدن تیمهای مهندسی داخلی و کمتر به روز شدن در موضوعات خاص فنی و طراحی، مسوولیتهای هر چه بیشتری به تامینکنندگان بیرونی منتقل شد.
اما از نمایان شدن مشکلات این رویکرد مدت زمان زیادی نمیگذرد، كه با حجم بالای سفارش طراحی محصولات جدید به شرکتهای بیرونی ( در یک دوره 10 ساله درصد طراحی کارهایی که به خارج از شرکت سپرده میشد از بازه 25 درصد تا 35 درصد به 85 درصد ارزش خودرو رسید که از اغلب رقبا بیشتر بود)، شرکت تسلط خود را روی بسیاری از عناصر تشکیل دهنده تصمیمها و خروجیها از دست داد.
#ادامه_دارد
👉 @Managementhints 👈
" تو فقط يكبار زندگى ميكنى " اشتباهه !!!
تو هر روز زندگى ميكنى !
تو فقط يكبار ميميرى !
@Managementhints
تو هر روز زندگى ميكنى !
تو فقط يكبار ميميرى !
@Managementhints
فرانسیس بیکن (۱۶۲۶- ۱۵۶۱) فیلسوف و سیاستمدار برجسته بریتانیایی چهار منبع خطا در تفکر بشری را با عنوان "چهار بت" طبقه بندی کرد:
- بت های غار idols of the cave
- بت های قبیله idols of the tribe
- بت های بازاری idols of marketplace
- بت های نمایشی idols of the theater
* بت های غار، سوگیری هایی هستند که از تجربه شخصی ناشی می شوند مثلا اگر منزل و محل کار شما در منطقه ای از شهر واقع شده باشد که در آن منطقه پرخاشگری و بزهکاری فراوان است شما آمار پرخاشگری و بزهکاری را بیش از حد واقعی تخمین می زنید.
@Managementhints
* بت های قبیله، سوگیری هایی هستند که از ماهیت انسان ناشی می شوند مثلا چون انسان زمین زیر پای خود را ثابت ادراک می کند و خورشید را در آسمان در حال حرکت می بیند هزاران سال تصور می کرد که خورشید به دور زمین می گردد.
* بت های بازاری، سوگیری های ناشی از معنای سنتی کلمات هستند. مثلا رواج ترکیب "قول مردانه" تلویحأ این سوگیری را ایجاد می کند که مردان به تعهدات خود بیش از زنان پایبندند.
* بت های نمایشی، سوگیری ناشی از پذیرش کورکورانه فرامین مراجع قدرت یا اکثریت جامعه است. مثلا وقتی بخش زیادی از جامعه مدل لباس خاصی را به تن می کنند شما هم به پوشیدن آن مدل لباس گرایش بیشتری پیدا می کنید.
توجه به مدل "چهار بت" بیکن به ما کمک می کند که از فرو افتادن در برخی از این گودال ها پیشگیری کنیم.
مثلا توجه به ارقام و آمار کمک می کند که گرفتار سوگیری های ناشی از تجربه شخصی نشویم، فلسفه تحلیلی کمک می کند که گرفتار افسون واژه ها نگردیم، دانستن "اپیستمولوژی ژنتیک" باعث می شود که نواقص شناختی مان را بهتر بشناسیم و دانستن "روانشناسی اجتماعی" کمک می کند که در بند زنجیرهای نهادهای قدرت و افسون تقلید از جمع گرفتار نمانیم.
پی نوشت: منظور از اپیستمولوژی ژنتیک رویکردی است که ژان پیاژه زیست شناس، زبان شناس و روان شناس سوئیسی پایه گذاری کرد. این روش بستر زیستی (بیولوژیک) شناخت انسانی را مطالعه می کند و به ما یاری می رساند که بفهمیم ذهن رشد نیافته و ذهن رشد یافته چه تفاوت هایی در دریافت و پردازش اطلاعات دارند.
@Managementhints
- بت های غار idols of the cave
- بت های قبیله idols of the tribe
- بت های بازاری idols of marketplace
- بت های نمایشی idols of the theater
* بت های غار، سوگیری هایی هستند که از تجربه شخصی ناشی می شوند مثلا اگر منزل و محل کار شما در منطقه ای از شهر واقع شده باشد که در آن منطقه پرخاشگری و بزهکاری فراوان است شما آمار پرخاشگری و بزهکاری را بیش از حد واقعی تخمین می زنید.
@Managementhints
* بت های قبیله، سوگیری هایی هستند که از ماهیت انسان ناشی می شوند مثلا چون انسان زمین زیر پای خود را ثابت ادراک می کند و خورشید را در آسمان در حال حرکت می بیند هزاران سال تصور می کرد که خورشید به دور زمین می گردد.
* بت های بازاری، سوگیری های ناشی از معنای سنتی کلمات هستند. مثلا رواج ترکیب "قول مردانه" تلویحأ این سوگیری را ایجاد می کند که مردان به تعهدات خود بیش از زنان پایبندند.
* بت های نمایشی، سوگیری ناشی از پذیرش کورکورانه فرامین مراجع قدرت یا اکثریت جامعه است. مثلا وقتی بخش زیادی از جامعه مدل لباس خاصی را به تن می کنند شما هم به پوشیدن آن مدل لباس گرایش بیشتری پیدا می کنید.
توجه به مدل "چهار بت" بیکن به ما کمک می کند که از فرو افتادن در برخی از این گودال ها پیشگیری کنیم.
مثلا توجه به ارقام و آمار کمک می کند که گرفتار سوگیری های ناشی از تجربه شخصی نشویم، فلسفه تحلیلی کمک می کند که گرفتار افسون واژه ها نگردیم، دانستن "اپیستمولوژی ژنتیک" باعث می شود که نواقص شناختی مان را بهتر بشناسیم و دانستن "روانشناسی اجتماعی" کمک می کند که در بند زنجیرهای نهادهای قدرت و افسون تقلید از جمع گرفتار نمانیم.
پی نوشت: منظور از اپیستمولوژی ژنتیک رویکردی است که ژان پیاژه زیست شناس، زبان شناس و روان شناس سوئیسی پایه گذاری کرد. این روش بستر زیستی (بیولوژیک) شناخت انسانی را مطالعه می کند و به ما یاری می رساند که بفهمیم ذهن رشد نیافته و ذهن رشد یافته چه تفاوت هایی در دریافت و پردازش اطلاعات دارند.
@Managementhints
⭕️ استخدام فروشنده
@Managementhints
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: «يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.»
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: «يك مشتري.»
مدير با تعجب گفت: «تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟»
پسر گفت: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار.»
مدير فرياد كشيد: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار؟ مگه چي فروختي؟»
پسر گفت: «اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري ۴ بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر 4WD به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.»
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟»
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد.
@Managementhints
@Managementhints
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: «يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.»
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: «يك مشتري.»
مدير با تعجب گفت: «تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟»
پسر گفت: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار.»
مدير فرياد كشيد: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار؟ مگه چي فروختي؟»
پسر گفت: «اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري ۴ بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر 4WD به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.»
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟»
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
راست می گفتند...
فروشنده و هیس دخترها فریاد نمی زنند توهین بزرگی بود به شعور جامعه ی امروز ما!
آتنا تو هم حقوقی داری!!
حق فریاد کشیدن!
حق ضجه زدن!!
حق وحشیانه مردن!!!
😞😞😞😞😞
#مصطفی_یوسفی
#والدو
فروشنده و هیس دخترها فریاد نمی زنند توهین بزرگی بود به شعور جامعه ی امروز ما!
آتنا تو هم حقوقی داری!!
حق فریاد کشیدن!
حق ضجه زدن!!
حق وحشیانه مردن!!!
😞😞😞😞😞
#مصطفی_یوسفی
#والدو