نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
👇👇👇
ماجرای ساعت ها

یک وقت در میدان مخبرالدوله دو تا ساعت بود که شهرداری نصب کرده بود، یکی رو به جنوب و یکی روبه شمال. این دو ساعت هیچ وقت نبود که با هم مطابق باشند، اغلب یکی دو دقیقه و گاهی یکی دو ساعت با هم تفاوت داشتند. خدا رحمت کند محمد مسعود را، در روزنامه مرد امروز نوشته بود: هر وقت این دو ساعت با هم میزان بشوند، کار مملکت هم میزان خواهد شد. این نکته آن قدر ظریف بود که دهان به دهان می گشت و شهرداری چون دید که واقعا نمیتواند این نقص را رفع کند، برای رهایی از شماتت مردم، آن ساعت ها و ستون ساعت را از میدان برداشت. حاجی مرد و شترخلاص!

به عقیده من معجزه کشور سوئیس در بانکداری و ثبات اقتصادی آن نیست، در این که تورم در آن جا از همه کشورها کمتر است هم نیست، در بی طرفی نیست، در عدم شرکت در جنگ نیست، در عدم قبول عضویت در اتحادیه اروپا هم نیست، در آب و هوا و نظافت و لطافت و ادب مردم آن نیست، معجزه سوئیس در این است که بیش از پنجاه عدد ساعت، با شکل و شمایل های مختلف فقط و فقط در سالن فرودگاه آن است، و هیچ کدام از این ساعت ها حتا یک ثانیه با هم تفاوت ندارند. توفیق سوئیس در همین امرجزئی ما را آگاه می کند چنین ملت هایی می‌توانند معجزه سیاسی و اقتصادی هم داشته باشند.

برگرفته از کتاب هزارستان ، محمد ابراهیم باستانی پاريزي
@Managementhints
🔴 انسان چگونه می‌تواند سرنوشتش را تغییر دهد؟

🔻 آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
حتما می‌دانید که نوبل مخترع دینامیت است.

🔻 زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباها فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامه‌ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ‌آورترین سلاح بشری مرد!"

🔻آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

🔻 سریع وصیت‌نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح‌آمیز شود.

🔻 امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک، شیمی نوبل و... می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.

🔚 یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافي است...
@Managementhints
اهمیت تغییر
✍️دکتر محمد شریعتمداری

چهار سال سرنوشت‌ساز با انبوهی مشکلات خرد و کلان پیش‌روی ما است. دولت دوازدهم انبوهی از ابرچالش‌های اقتصادی و اجتماعی را پیش‌رو دارد و مهم‌تر از آن، چشم امید جامعه به این دولت است تا گرهی از کار آنها گشوده شود.
آنچه اقتصاد ایران امروز به آن نیاز دارد، نوسازی فکر و بازسازی ساختار است.اما برای اصلاحات ساختاری با یک مانع بزرگ مواجهیم. این مانع بزرگ، باورهای غلط و تفکری است که در نظام فکری و اداری ما ریشه دوانده است. مهم‌ترین سوالی که در ذهن سیاست‌گذاران اقتصادی ایجاد می‌شود این است که چرا هر اصلاح ساختاری که در اقتصاد ایران صورت گرفته، در نهایت به بن‌بست رسیده است؟
به‌طور مثال چگونه شد که خصوصی‌سازی کردیم، اما بخش خصوصی ما بزرگ‌تر نشد و در مقابل، بخش شبه دولتی قدرت یافت؟ چگونه شد که برای مهار گرانی، سازوکارهای تعزیراتی تعریف کردیم اما انگیزه تولید را از بین بردیم؟ چگونه شد که برای کم کردن فاصله فقیر و غنی، یارانه نقدی اختصاص دادیم، اما به نتیجه مورد نظر نرسیدیم؟ چگونه شد که برای توسعه در کشور برنامه نوشتیم اما در نهایت، منابعمان را تلف کردیم؟ اصلا چرا پس از سال‌ها تلاش و برنامه‌ریزی نه از وضعیت رشد اقتصادی راضی هستیم، نه از وضعیت عدالت اجتماعی. ده‌ها پرسش از این دست را می‌توانیم مطرح کنیم، اما پاسخ این پرسش‌ها چیست؟
تجربه حضور طولانی‌‌مدت در ساختار اجرایی کشور به من این اجازه را می‌دهد که انگشتم را به سمت شیوه حکمرانی نشانه روم. منظور از حکمرانی سازوکاری است که برای ارائه مطلوب و کارآمد خدمات عمومی باید به کار برد. اگرچه ادبیات حکمرانی بر توانمند‌سازی نهادهای حاکمیتی تاکید دارد، اما هدف آن، بزرگ شدن دولت و محدود کردن زمین بازی بخش خصوصی نیست. هدف اصلی، اصلاح روش‌ها در سه حیطه قانون‌گذاری، ساختار قضایی و امور اجرایی برای پویایی اقتصاد ملی است.
امروز در کشور مشکل کارشناس و تحلیلگر نداریم. نیروی فکری موجود در کشور کفاف حل و فصل ابرچالش‌های موجود را می‌دهد، اما وجود باورهای غلط در دستگاه‌های سیاست‌گذاری مانع ایجاد اصلاحات ساختاری می‌شود.
در قریب به اتفاق اقتصادهای موفق، اگر پارادايم غالب و الگوي برگزيده براي راهبري اقتصاد، استفاده از سازوكارهاي بازار بوده، همه تلاش‌ها در اين راستا شكل گرفته است كه «بازار» نقش واقعي‌اش را ايفا كند. وقتي مي‌گوييم بازار، معنای آن پرهیز از مداخله غیرضروری در کنار عدم غفلت از موارد ضروری است. مورد اول به جنبه‌های قیمتی در بازار بازمی‌گردد و مورد دوم به ناکارآیی موجود اقتصاد اشاره دارد. اختلال در هر كدام از اين سيستم‌ها، مشكلات زيادي براي سيستم اقتصادي به وجود مي‌آورد. متاسفانه در كشور ما در هر دو معني بازار اختلال به وجود آمده است يعني دولت با اختلال در نظام عرضه و تقاضا، مانع از كشف واقعي قيمت‌ها شده كه اين را بايد ناشی از سياست‌هاي غلط اقتصادي دولت‌ها دانست و در حوزه تصمیم‌گیری سياسي هم زماني كه اثر سياست‌هاي غلط اقتصادي در بازار، خود را با افزايش قيمت كالاها نشان مي‌دهد، دولت به جاي اصلاح رفتار اقتصادي‌اش، فعالان بخش خصوصی را تحت فشار گذاشته و آنها را به چوب تعزیرات نواخته است.
اختلال دوم در حوزه رقابت است. در این حوزه نیز به‌دلیل غفلت از عناصر موثر در محیط کسب‌و‌کار، فضای رقابتی با سطح انتظارات فاصله دارد. به همین واسطه نیز بسیاری از سیاست‌های درست به‌دلیل نبود بستر مساعد به نتیجه مطلوب منجر نشد. اين‌گونه برخوردهاي قهرآميز با فعالیت‌های اقتصادی، متاسفانه منجر به كوچك ماندن بخش خصوصي در اقتصاد ايران شده است. من علت اين عقب‌ماندگي را در تفكري مي‌دانم كه طي دوران متمادي در شیوه حکمرانی ما حاكم بوده و باعث افول جايگاه بخش خصوصي شده است. با اطمینانی قوی می‌شود گفت امروز درباره عارضه‌های اقتصاد ایران اجماع وجود دارد. همه نیروهای فکری و سیاسی کشور می‌دانند که اقتصاد ایران دچار چه عارضه‌هایی است؛ اما آنچه درباره‌اش اختلاف‌نظر وجود دارد این است که مداوا از کجا آغاز شود. اجازه بدهید با ذکر مثالی ساده، منظورم را بیان کنم. بیماری مقابل ما روی تخت خوابیده که دقایقی قبل، سکته کرده و در راه انتقال به بیمارستان دچار سانحه شده و کمرش هم آسیب دیده است و ما در اتاق عمل فهمیده‌ایم او نفس تنگی هم دارد. همراهان بیمار هم از شدت نگرانی، با پرسنل بیمارستان درگیر شده‌اند و پای انتظامات و پلیس هم به میان آمده است. سوال این است:
کار مداوا را از کجا باید آغاز کرد؟
باید ابتدا نفس این بیمار را برگرداند و بعد برای احیای قلب او تلاش کرد. نفس این بیمار، رقابت است و قلب او آزادسازی.
اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیازمند آزاد‌سازی و رقابت است./وزیر پیشنهادی صنعت و معدن
@Managementhints
29 توصيه به شريعتمداري،وزیر پیشنهادی صنعت و معدن !
✍️ علیرضا بهداد

🔺از میلیاردر شدن مردم نترسید!

1. پس از كسب راي اعتماد، 10 كارآفرين كشور را دعوت كنید و به آنها بگويید: «چه كاري بايد انجام دهم تا فعالیت شما گسترش یابد و ثروتتان بيشتر شود.»
2. اعلام كنید كه وزارت صمت از ميلياردر شدن مردم هراسي ندارد و آنان را به توليد ثروت براي كشور تشويق كنید.
3. ليستي از طرح هاي غيراقتصادي را تهيه كرده و بگويید ادامه اين طرح ها به نفع آينده اقتصادي كشور نيست.
4. جلوي درخواست هاي غير منطقي برخي از نمايندگان مجلس و اركان قدرت بايستید.
5. براي كاهش تعرفه و منطقي كردن آن برنامه اي 4 ساله تنظيم كرده و بگویید، دوره تعرفه هاي بالاي 10 درصد گذشته است.
6. هفته اي يكبار از وزير راه، پیشرفت فیزیکی طرح های توسعه حمل و نقل و زيرساخت هاي توسعه صادرات را پيگيري كنید.
7. این فرهنگ را در هیات دولت به وجود بیاورید که پیگیری مطالبات تولید صادرات گرا از وزارتخانه های دیگر، دخالت در کار آنان نیست.
8. به رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گوشزد کنید که گردشگری یک صنعت است و می تواند به اندازه صدها واحد تولیدی اشتغال پایدار به وجود آورد.
9. اعلام كنید كه وزارت صمت سياستگذار است نه بنگاهدار.
10. براي مردم شرح دهید كه قرار نیست هر شهر دارای کارخانه فولاد یا خودرو باشد.
11. صنايع انرژي بر را به جنوب كشور انتقال دهید و فریب استانداران و مقامات محلی استان های مرکزی را نخورید.
12. به فعالان اقتصادي بگويید خوب نيست دستتان جلوي بانك ها دراز باشد بهتر است طوري توليد كنيد كه بانك ها به سراغ شما بيايند.
13. بعد از ملاقات فعالان بخش خصوصي، كارآفرينان و توليدكنندگان ثروت، شخصا آنان را تا پای آسانسور و حتی پاركينگ وزارتخانه همراهي كنید.
14. به هيچ وجه قرارهاي از پیش تعیین شده خود را براي ديدارهای پیش بینی نشده با مسولان ارشد لغو نكنید.
15. از نام بخش خصوصی و بزرگ شدن آن نترسید و نگویید اگر رشد کنند، پررو می شوند.
16. از نگهبان تا محافظ و مدير حراست بخواهید كه هنگام مراجعه فعالان توليدی به وزارتخانه، نهايت احترام به آنان گذاشته شود.
17. شخصا از واحدهاي بخش خصوصي ديدار كرده و به ملاقات كارآفرينان بروید.
18. قدرت كشور را در گرو قدرت گرفتن بخش خصوصي بدانید.
19. در سفرهاي خود حتما هياتي از توليدكنندگان بزرگ بخش خصوصی را به همراه ببرید.
20. به جاي «بايد» از «بهتر است» در سخنراني هايتان استفاده كنید.
21. در هر سخنراني قبل از وقت تعيين شده صحبت هایتان را به اتمام برسانید و حتما از روي نوشته با فعالان اقتصادي به صورت مختصر و مفيد سخن بگويید.
22. مفاهيم اقتصاد كلان را به خوبي ياد بگيرید و يا دست كم از اقتصاددانان سرشناس كشور به عنوان مشاور در كنار خود استفاده كنید.
23. خود و معاونانتان اصولی داشته باشید و اجازه ندهید که ارکان قدرت از آن اصول عبور کنند.
24. از معاونان و مدیران کل با دانش، اهل مطالعه و به روز با روابط عمومی بالا استفاده کنید.
25. ماهی یکبار با اقتصاددانان سرشناس کشور جلسه بگذارید.
26. از بکار بردن واژگانی نظیر خودکفایی، تولید ملی، داخلی سازی، خام فروشی بپرهیزید و بگویید، فضا باز است و هر کس می تواند در جغرافیای ایران تولید رقابتی انجام داده و داد و ستد با دنیا داشته باشد.
27. خودکفایی را افتخار ندانید و به جای آن وقتی که راهی کشورهای خارجی می شوید، با دیدن بیلبورد برندهای داخلی سر ذوق بیایید.
28. به جای 80 میلیون نفر به 8 میلیارد نفر فکر کنید.
29. به این نکته توجه داشته باشید که اگر جرات نکنید در جمع کباب برگ یک متری بخورید، قیمه هم نمی توانید به زیر دستانتان بدهید.
@Managementhints
🔳⭕️‏آرنولد:تو تمرین چندتا بشین پاشو میری؟
محمد علی کلی:اونارو نمیشمارم هر وقت دردم بگیره شروع به شمردن میکنم چون اون وقته که یه قهرمان ساخته میشه.

@Managementhints
قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط

اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم.
چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من.

باید به یاد داشته باشیم که به‌ هر حال، می‌خواهم رابطه‌ام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود.
چرا که حرمت‌ها از بین می‌رود و دیگر به‌ سختی می‌توان رابطه را ادامه داد.

به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی».
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛

چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد.

در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است.

پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکره‌مان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانه‌ای بپوشاند و عقب‌نشینی کند.

در این صورت، رابطه قابل‌ ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا می‌کند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.

نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.

وقتی مادری از فرزندش می‌پرسد که تو سیگار می‌کشی؟ فرزند هم می‌گوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را می‌فهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که قبح این ماجرا در خانواده می‌ریزد.

ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمی‌کشد.

حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، می‌توانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.

سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من می‌خواهم بچه‌ام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.

اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمی‌گویید: «من نمی‌دانستم تو متوجه می‌شوی من دروغ می‌گویم!
پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمی‌گویم!»

بلکه با خودتان می‌گویید باید به این آدم دروغ‌های پیچیده‌تری گفت!
پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمی‌کنید، بلکه او را به یک دروغ‌گوی حرفه‌ای‌تر تبدیل می‌کنید.

بنابراین منی که کیف بچه‌ام را می‌گردم، در واقع امنیت ایجاد نمی‌کنم، بلکه باعث می‌شوم فرزندم سوراخ‌های بهتر و امن‌تری برای قایم‌کردن پیدا کند.
@Managementhints
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ و ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ‌اﯼ ﭘﺮ ﭘﯿﭻ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺩ‌ﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ ﺳﻘﻮﻁ می‌کند. ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ می‌کند ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ می‌یابد ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ منتقل می‌شود. ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ رئیس ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ می‌رود ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ‌می‌شود ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!

ﺳؤﺍﻝ: «ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭئیس ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ!؟»


چند ثانیه فکر کنید سپس بخوانید.


ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ می‌زند ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭد. ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﺪ!؟

ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ نمی‌داشت ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ سؤﺍﻝ جواب ﺩﺭﺳﺖ می‌دادیم. ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ. ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺩ می‌تواند ﺭﺋﯿﺲ ﺑﺎﺷﺪ!؟

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ، در ‌هر زمينه‌اى می‌تواند باشد. مراقبت تفکر قالبی خود باشیم...
@Managementhints
حقیقت این است که بی‌سوادی از میان نرفته، فقط این‌روزها، بی‌سوادها خواندن و نوشتن فرا گرفته‌اند...

#آلبرتو_موراویا
نويسنده ايتاليايی
@Managementhints
دو نوع جهل داریم:
جهل عاميانه كه پيش از تحصيل دانش وجود دارد و جهل عالمانه كه بعد از كسب دانش گريبانگير انسان مى شود.
اولى مربوط به كسانى است كه اصلا بى سوادند و كتاب نمى خوانند.
دومى جهل كسانى است كه كتاب هاى فراوانى را بد خوانده اند.
اينها به قول الكساندر پوپ "آدم هاى بى هوش و فاقد بينشى هستند كه مغزهاى آنها از كتاب هايى كه بدخوانده اند انباشته شده است."

#مارتيمر_جى_دلر
#چارلز_لینکلن_ون_دورن

@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔

خلاصه ي فرهنگ چند روز كشورم:

نماينده اي از تريبون بهارستان فحش نثار وزير اين مملكت مي كند...

بازيكن اسبق تيم ملي لقب پنگوئن نوش جان بازيكن تيم رقيب مي كند...

ريش سفيد عرصه نمايش به اسطوره ي ديگر بازيگري هرچه ميخواهد و ميتواند حواله مي دهد...

ديگري القاب ديگران را به سخره مي گيرد و مردم ريسه مي روند...

به كجا چنين شتابان وارثان فرهنگ و ادب؟

👤 #والدو

#سامري_ظريف_ميناوند_رحمتي_مشايخي_انتظامي_مديري_هيچكس
😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞
#کانال_شعر_ادبیات
برای رفع فشارهای عصبی باید دو گام برداشت:
اول اینکه برای مسائل جزئی،خود را ناراحت نکنید
دوم آنکه بدانید همه مسائل، جزئی هستند!/آنتونی رابینز

@Managementhints
🚩قانون مکث ٣ ثانیه

کسی از شما سؤالی ميپرسد، سريعا جواب ندهيد، سه ثانيه مكث کرده، سپس جواب دهيد.

خیلی خیلی گرسنه ايد، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانيه مكث كنيد.

در ماشين نشسته ايد و خیلی هم عجله داريد، قبل از روشن كردن ماشين، بر روی صندلی ماشین به آرامی، سه ثانيه مكث كنيد بعد ماشينتان را روشن كنيد.

اين مكث های سه ثانيه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما ميشود.

در اين كار ممارست بخرج دهيد تا اينكه ملكه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.

مهم ترين فايده مكث سه ثانيه جلوگیری از بروز خشم و عصبانيت می باشد و به شما ترمزی ميدهد كه خودتان را کنترل نماييد.
@Managementhints
آیا تعیین دستوری نرخ سود بانکی میتواند مشکلات عمیق بانکهای کشور را حل کند؟
امروز بانک مرکزی نرخ سود یکساله سپرده ها را 15 درصد اعلام کرد،
تجربه ای مکرر!
@Managementhints
شما شبیه به کسانی خواهید شد که بیشترین رابطه را با آنها دارید پس با افرادی معاشرت کنید که ذهنی ثروتمند دارند!!!
@Managementhints
#آلبرت_اینشتین
آدمی هیچ‌گاه به اندازهٔ زمانی که نمی‌داند راه‌اش او را به کجا خواهد برد اوج نمی‌گیرد.

@Managementhints
(#آلیور_کرامول / برگرفته از کتاب درس های نیچه برای زندگی)
‍ تفاوت پرولتر (کارگر) با برده چیست؟

پاسخ: برده، یک بار برای همیشه فروخته می‌شود. پرولتر باید خود را ساعت به ساعت و روز به روز بفروشد...
@Managementhints
(#فردریک_انگلس / از کتاب اصول کمونیست)
بیماری الکنیسم اجتماعی ما
✍️دکتر مجتبی لشکربلوکی

بگذارید بروم سر اصل مطلب: در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املا نوشتیم، انشا نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفتگو کنیم. ما با مساله فقر روبرو هستیم. رییس جمهور قول داده است که تا پایان دولت فقر مطلق را از بین ببرد. اما ما با فقر دیگری هم روبرو هستیم: فقر گفتگو. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات مان را به زبانی آسان، صریح و موثر به دیگران منتقل کنیم. از این رو با جامعه ای مواجه هستیم که نمی تواند گفتگو کند. ما الکن شده ایم. نمی توانیم با یکدیگر گفت و گو کنیم. متاسفانه با پانتومیم هم نمی شود کار را پیش برد. ما حرف می زنیم اما گفتگو نمی کنیم. بگذارید سه مثال بزنم از بیماری اجتماعی الکنیسم:
1- اگر به گفته های مدیران ارشد و میانی در سازمان یا کشور دقت کنید. می بینید گاهی مدیران به جای اینکه مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند در تریبون ها با یکدیگر صحبت می کنند. یکی امروز حرفش را می زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه ای دیگر به بهانه ای جواب او را می دهد. اختلاف نظر در موضوعات کلان مدیریتی-اقتصادی-اجتماعی به کف سازمان یا جامعه منتقل می شود، چرا؟ چون ما بلد نیستیم گفتگو کنیم.
2- اگر سیاست مداری در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.
3- وقتی تصادفی در خیابان رخ می دهد یا وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می شویم، شروع می کنیم به بلندبلند فریاد زدن. در این حالت حرف می زنیم، اما گفتگو نمی کنیم.
حالا ممکن است بپرسید چرا گفتگو این قدر مهم است: یکی از دلایلش را می گویم. در جامعه هر مسئله‌ای از سه راه حل می‌شود: اولی گفتگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمی ماند دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود و راه سوم این است که ممکن است خشونت هزینه اش بالا باشد، باب گفتگو نیز بسته است پس تنها راه دروغ گویی برای فریبکاری است. در جامعه ای که باب گفتگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز می شود. خوشبختانه باب گفتگو اکنون باز است آن را باز نگه داریم.

با سه تکنیک هنر گفتگو را بیاموزیم:
برای گفتگو تکنیک های متعددی عنوان کرده اند اما به تجربه این سه را بسیار مفید یافته ام.
1- قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم (یعنی در حین گوش دادن سعی نکنیم که دنبال جواب باشیم و باید یادبگیریم پیش فرض های خود را معلق کنیم. گفتگو با شنیدن آغاز می شود. در حالی که ما از گفتگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن.).
2- جسارت سه کلمه ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می شود: من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه ای بگویید: من اشتباه کردم.
3- ساده (به دور از پیچیده گویی و قلنبه سلنبه گویی)، محترمانه (به دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (همراه با محاسبه و دلایل روشن و استدلال های مشخص) صحبت کنیم.

بعد از انجام گفتگو یکی از این دو حالت رخ می دهد: یا به هم نزدیک می شویم یا نمی توانیم همدیگر را قانع کنیم. هر دو صورت ما برنده ایم. اگر همگرایی ما بیشتر شود یعنی به «توافق جمعی» رسیدیم و این یعنی می‌توانیم اقدام مشترک را آغاز کنیم. اما اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، «تواضع جمعی‌مان» بیشتر می شود یعنی می‌فهمیم که استدلال ما آنقدر قوی نیست که بتوانیم طرف مقابل را همراه و قانع کنیم و نیازمند اطلاعات، مدارک، شواهد و یا قدرت استدلال بیشتر هستیم.

آنقدر گفتگو برای خداوند مهم است که بارها در کتب آسمانی، آداب گفتگو را گوشزد می کند. مثلا جایی آمده است به بندگانم بگویید سخنی بگویند که زیباترین سخنها باشد. چرا که اهریمن [به وسیله زشت گویی و تندگویی] میان شما اختلاف ایجاد می کند و آنقدر آرام و منطقی سخن گفتن برای خداوند مهم بوده که با تمثیلی به یاد ماندنی کار را تمام کرده است: از صدای بلند بپرهیزید و فریاد نزنید چرا که زشت‌ترین صداها، صدای خران است!

سخن پایانی: اگرمن گفتگو کردم و دیگری فقط حرف زد چه؟ پیشرفت جوامع مدیون آدم های غیرمتعارف است. اگر بخواهیم مانند دیگران باشیم هیچگاه از دور باطل فقر گفتگو بیرون نخواهیم رفت. به عنوان یک خط شکن گفتگو را آغاز کنیم!
@Managementhints
هر روز یکی از کارهایی رو انجام بده که از انجامشون وحشت داری

@Managementhints
مقیاس موفقیت این نیست که
آیا با مشکلی روبرو شده اید یا نه!

💡بلکه مقیاس موفقیت این است که
آیا مشکل امروز همان مشکل سال گذشته است؟/جان فوستر دالس

@Managementhints
بیشتر کار نکنید !!

هوشمندانه تر کار کنید.

@Managementhints
⭕️نکات ناب: ثروتمندترین مُرده گورستان بودن را چه سود؟!

آیا کاری که خوب انجام میدهی با ارزشهای تو سازگار است؟

بندرت بین توانمندی های انسان و روش کار او تعارض پدید می آید. روش کار و توانمندی ها مکمل یکدیگرند، اما گاه، میان ارزشهای انسان و توانمندی های او تعارض دیده میشود؛ ممکن است انسان کارهایی را بسیار عالی و با موفقیت انجام دهد علی رغم آنکه با دستگاه ارزشی او منافات دارد. در این حالت، احتمالا او از انجام این کارها به خشنودی خاطر نمیرسد .

من نیز سالها پیش باید میان ارزشهایم و کاری که با موفقیت دنبال میکردم، یکی را انتخاب میکردم. در سالهای میانی دهه 1930 در لندن، در بانکی مشغول به کار بودم و کارم را بسیار خوب و بر اساس توانمندی هایم پیش میبردم، اما چون هیچ نوع وظیفه مدیریتی بر عهده من نبود، حس نمیکردم که خدمت میکنم.

میدانستم که انسانها در کانون ارزشهای من قرار دارند، اما چه سود که انسان، ثروتمندترین مرده گورستان باشد؟ بی پول بودم و در آن رکود سهمگین، کار دیگری هم برایم متصور نبود و ناامید بودم، اما بالاخره، دست از آن کار کشیدم و چه تصمیم درستی!

📢سنجه نهایی، ارزشهاست و باید باشد.
@Managementhints
"پیتر دراکر"