نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
آن ها هم مثل ما !
✍️شهریار عامری

در سال های اولی که به کانادا رفته بودم، برای گذران زندگی و تحصیل باید هر کاری می کردم. آگهی ای در روزنامه دیدم برای استخدام یک Manager Trainee که فکر کردم یعنی کارآموز مدیر یا دستیار مدیر. با توجه به اینکه تخصص خاصی طلب نکرده بود و مدارک زیادی نمی خواست تلفن زدم و قراری گرفتم برای مصاحبه. در روز موعود بهترین کت و شلوار و کراواتم را پوشیدم و اول صبح به آدرس مربوطه رفتم. پسر نوزده بیست ساله ای که از من هم جوانتر بود با شلوار جین با من مصاحبه کرد و سوالاتی بی معنی پرسید. مهمترین مسئله اش این بود که من هنوز فرانسه نمی دانستم، اما دلداری داد که همه چیز درست خواهد شد. چند روز بعد با من تماس گرفتند و بعد از تبریکات مربوطه خواستند که ساعت 7 روز دیگری برای شروع دوره آموزش به همان دفتر بروم. آموزش آغاز شد و ما در روز دوم فهمیدیم که کارمان فروش جارو برقی در خانه های مردم است! برای فرا گرفتن این کار هر روز 6 تا 8 ساعت تعلیم دیدیم. تمام جاروبرقی های کانادا را شناختیم، بازار کانادا و منطقه را بررسی کردیم، تمام قطعات جارو برقی مربوطه را (Filter Queen) چشم بسته باز و بسته کردیم، یاد گرفتیم که با مشتری چه بگوییم، چطور مجابش کنیم، چطور قرارداد بنویسیم و چه زمان تخفیف بدهیم و یا قرارداد قسطی تنظیم کنیم . . . و خیلی چیزهای دیگر. تازه بعد از طی دوره شدیم وردست و چند هفته در کنار متخصصین فروش جارو برقی هربار به مدتی بیش از دو ساعت در خانه های مردم گذراندیم تا شاید روزی جارو برقی فروش اول بشویم!

بیست و دو سال بعد در اولین روزهایی که به ایران برگشته بودم وقتی تنها به اصفهان می رفتم در پاسگاهی نزدیک اصفهان جلوی ماشینم را گرفتند. ترسیدم و مطمئن بودم که برایم گرفتاری درست شده. اما سرباز جوانی جلو آمد و از من خواست که افسر وظیفه ای را با خود به اصفهان ببرم! جوان از شهرستانی دیگر بود. از او پرسیدم که در آن پاسگاه چه می کند؟ طبق معمول درد دلها شروع شد که دو سال شبها نتوانسته راحت بخوابد و خوشحال است که بالاخره کارش دارد پایان می گیرد. باز پرسیدم که کارش چیست؟ گفت که او عضو تیمی است که بعد از تصادف های مرگبار باید اولین گروهی باشند که در صحنه حاضر می شوند. هیجان زده پرسیدم وظیفه مشخص او چیست؟ دیدم گنگ نگاهم می کند. پرسیدم بالاخره حتما (پروتکل) دستورالعمل های خاصی را دنبال می کنید و کار تو هم باید معلوم باشد. بیشتر گیج شد. نهایتا پرسیدم که چقدر برای حضور در این تیم تعلیم دیده ای؟ اینبار دیگر مطمئن شد که من بیمار روانیم! گفتم پس از کجا می دانید که از نظر قانونی، از نظر پزشکی، ایمنی جاده، آتش سوزی احتمالی، رسیدگی به مجروحین، کروکی تصادف، تحقیق درباره نحوه تصادف و مقصرین احتمالی و . . . بسیار کارهای دیگری که در تخصص من نیست، چه باید بکنید؟ جواب داد ما هر کاری سرهنگ بگوید می کنیم!

در اینجا من حتی قصد ورود به تقلب در آموزش و مدارک قلابی را ندارم، مهمتر اینجاست که اصولا اعتقادی به آموزش و دانش وجود ندارد. نادانی آن مرد جوان مشکل غیرقابل حلی نیست، بی اعتقادی او و عموم مردم به "دانستن" مسئله اصلی است. مردم ما در حالی که بدون استثنا درباره وظایف رئیس جمهور نظر می دهند هنوز نمی دانند چطور باید رانندگی کنند و بدتر از آن نمی دانند چطور در خیابان و حتی در پیاده رو راه بروند، چطور سوار اتوبوس بشوند، کجای اتوبوس بایستند، چطور پیاده شوند . . . و اعتقادی هم ندارد که برای اینها "دانستن" و "آموزش" لازم است!

نتیجه اینکه نماینده های مجلس مان هم همانقدر تربیت نشده اند که رنگرز، لوله کش، معلم، مدیر، . . . و همه ی دیگران!
@Managementhints
در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است
به زبان آوردن حقیقت
یک اقدام انقلابی است .

#جورج_اورول
@Managementhints
براساس تحقیقات ، به همان میزان که آگاهی افراد بیشتر شود تمایل آنها برای صحبت کردن کمتر میشود برعکس هر چقدر افراد کمتر بدانند بیشتر دوست دارند در همه‌ زمینه ها اظهار نظر کنند
@Managementhints
در این کشور، همه احساس می کنند که کلاه سرشان رفته است و بنابراین فکر می کنند که حق دارند سر دیگران کلاه بگذارند.

👤 #ایوان_کلیما
@Managementhints
او مرد نمایش است

تنها زمانی می‌توان انتظار یک تحول جدی داشت که تحریمهای هسته‌ای احیا و عملا برجام نقض شود
در این فضای نمایشی همه چیزبه رفتارایران بستگی خواهد داشت
@Managementhints
چیزی که او بدنبالش است افزایش ریسک سرمایه گذاری است
گفته میشود ۳٠میلیارددلارفاینانس خارجی درراه ایران است
اما یک جو روانی آنهایی که درهمکاری با ایران تردید دارندرا منصرف خواهد کرد
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
با گوشي هاي آيفونمان عكس پروفايلمان را به پرچم كشورمان تغيير مي دهيم!!!
#والدو

#التماس_تفكر
#خليج_هميشگي_فارس
🚘پیش بینی آینده جهان از زبان مدیر عامل شرکت بنز، دیتر تسچه
@Managementhints
۸۰ درصد رفت و آمدهای شهری حذف خواهد شد!

🔹رقیبان ما شرکت‌های تولید خودرو نیستند بلکه شرکتهایی مثل اپل, گوگل و سیسکو هستند.

🔹در پنج تا ده سال آینده نرم افزار و اطلاعات همه صنایع را خواهد بلعید.

🔹شرکت خدماتی اوبر UBER که الآن بزرگترین شرکت تاکسیرانی است صاحب یک ماشین هم نیست و فقط یک نرم افزار هست.

🔹هم اکنون شرکت ایرباس بزرگترین شرکت هتلداری جهان است بدون داشتن حتی یک هتل ملکی

🔹شرکت Watson با ارایه نرم افزار تشخیصی خود، با دقت صد در صد به کمک پزشکان در تشخیص انواع سرطان خواهد آمد.

🔹نرم افزارهای شبیه ساز ساختار DNA ، شانس موفقیت در لقاح مصنوعی یا IVF را به ۹۹ درصد خواهند رساند.

🔹تا ۸۰ درصد از رفت و آمدهای شهری حذف خواهند شد و سیستمهای اطلاعاتی جای آنها را خواهند گرفت ... بنابراین آلودگی هوا نداریم، تصادف به حداقل خواهد رسید و وقت بیشتری برای تفریح خواهیم داشت.

🔹به دو دلیل شرکت‌های بیمه به لبه ورشکستگی خواهند رسید، اول بخاطر کاهش فعالیتهای فیزیکی بخصوص در حمل و نقل و دوم پیش بینی بسیار دقیق سیستمهای هوش مصنوعی از آینده، نیاز ما به بیمه را کمتر خواهد کرد.

🔹کشاورزی بدون خاک و مبتنی بر اطلاعات با بهره وری ۹۹ درصدی در مصرف آب ، جای کشاورزی سنتی را خواهد گرفت

🔹پول جای خود را به اطلاعات یا پول دیجیتالی میدهد ، پول دیجیتالی نقش پشتوانه ارز را در جهان بازی خواهد کرد.

🔹شاید بتوان گفت تنها کسب و کار فیزیکی که در آینده رشد خواهد کرد ، گردشگری است.

🔹انسانها کارهای خود را به سیستم‌های اطلاعاتی واگذار خواهند کرد و تفریح را برای خود نگه خواهند داشت.
منبع: گوگل
@Managementhints
#حکایت

روباهی از شتری پرسید:
«عمق این رودخانه چه اندازه است؟»
شتر جواب داد: « تا زانو»
ولی وقتی روباه توی رودخانه پرید، آب از سرش هم گذشت و همین طور که دست و پا می‌زد به شتر گفت:
«تو که گفتی تا زانو! »
شتر جواب داد: « بله، تا زانوی من، نه زانوی تو »
@Managementhints
هنگامی که از کسی مشورت می‌گیریم یا راهنمایی می‌خواهیم باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم. لزوما" هر تجربه‌ای که دیگران دارند برای ما مناسب نیست.
@Managementhints
انسانهای موفق زیادی تاکنون دیده ‌ام که به هیچ وجه حس خشنودی ندارند

از عمق جانم معتقدم موفقیت بدون حس رضایتمندی یک ناکامی تمام عیار است/آنتونی رابینز

@Managementhints
كدامیک سودآورتر است ؟
✍️ محمد حسين اديب
@Managementhints

🔻از سال ١٣٨٠ تا پايان دي ماه ١٣٩٠ سودآورترين سرمايه گذاري ورود به بخش مسكن بود

🔻از دي ١٣٩٠ تا پايان مهر ١٣٩١ به مدت ده ماه سودآورترين فعاليت خريد ارز بود

🔻از آبان ١٣٩١ تا اسفند ١٣٩١ مجددا سودآورترين فعاليت ورود به بخش مسكن شد

🔻از ابتداي سال ٩٢ تا دي ماه ٩٢ قيمت سهام نجومي شد و پر رونق ترين بيزينس ورود به بورس شد.

🔻از بهمن ٩٢ تا پايان سال 96 سودآورترين فعاليت ، سپرده گذاري در بانكهاست

🔻بازي سود سپرده ، سال آينده به پايان مي رسد، سودي كه بانكها به سپرده پرداخت مي كنند از محل زيان وام گيرنده و زيان بانك تامين ميشود، در گلدكوئيست سود يك نَفَر از محل زيان ديگري پرداخت ميشود ، تبديل كردن بانكها به يك بازي گلدكوئيستي بيش از اين قابل دوام نيست و بانكها ظرفيت پرداخت ضرر بيش از اين را ندارند، در اين حوزه به پايان نزديك تريم تا به آغاز

🔻از سال آينده سود ديگر در سفته بازي مسكن ، ارز ، سهام و سپرده نيست سود در ٨٠ درصد موارد فقط در فروش خواهد بود

🔻در ٨٠ درصد موارد فقط از محل سود عملياتي ناشي از فروش در بخش بازرگاني و خدمات مي توان تحصيل سود كرد

🔻در بخش بازرگاني و خدمات ، كساني مي توانند سود چشمگير كسب كنند كه كالا و خدمات خود را در سطح خرده فروشي ده درصد كمتر از رقبا ارائه دهند.

🔻البته هنوز در ٢٠ درصد كسب و كار ها سود ناشي از رانت ، انحصار و سفته بازي وجود دارد اما اين مربوط به شركتهاي داراي بيش از صد ميليارد تومان فروش سالانه است و در سطح كمتري واحدهاي كوچكتر را شامل ميشود.

🔻براي بيزينس هاي كوچك و متوسط و با حجم فروش سالانه كمتر از پنجاه ميليارد تومان، فضا با كمي تسامح كاملا رقابتي است و كساني كه در اين سطح اقتصاد را رانتي ، فاسد و سفته بازانه ارزيابي ميكنند ، افرادي هستند كه به سبب ضعف مديريت يا ضعف سرمايه، قادر به فروش نيستند و پشت اينگونه تحليل ها پنهان ميشوند تا نا تواني خود را توجيه كنند.
@Managementhints
ترامپ هم تاریخ می داند هم جغرافی، ما ساده نباشیم

بابک مختاری دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز
@Managementhints
ترامپ و شرکایش در هیات حاکمه امریکا آخرین و قوی ترین فعالان اقتصادی بازمانده ماقبل انقلاب صنعتی چهارم اند. سرمایه دارانی که به هر زحمتی بوده توانسته اند در مقابل کسب و کارهای نوین دنیای دیجیتال دوام بیاورند. آنها اما اینک به یمن قدرت سیاسی و نظامی ی که در دست گرفته اند در تلاش اند تا از یکسو آخرین برندگان "بازی آخر" نفت باشند و از سوی دیگر بتوانند با خرید زمان، خود را با مشخصات و مختصات چهارمین انقلاب صنعتی تطبیق دهند و در عرصه اقتصاد مبتی بر دانش نیز برای خود جایگاهی دست و پا کنند.
خروج از پیمان نامه زیست محیطی پاریس و خروج احتمالی از یونسکو که اصلی ترین برنامه آن در 12 سال آینده، برنامه توسعه پایدار 2030 می باشد؛ راه را برای نفس کشیدن صنایع آلاینده و البته اشتغال زای شرکای ترامپ باز می کند. تنها چیزی که باقی می ماند یک جنگ یا توهم جنگ است که بتواند به صنایع اسلحه سازی آمریکا هم جانی دوباره ببخشد و چه مکانی بهتر از خاورمیانه همیشه در آتش برای ایجاد جنگ یا سایه شوم همیشگی اش جهت فروش سلاح.
ترامپ و شرکایش تاریخ را می دانند و جغرافی هم بلد هستند انبار باروت کینه های بدر و احد و دعوای سقیفه بنی ساعده و جنگ قادسیه را می شناسند. پشت صحنه فتح فاو و حلب و موصل و نجات سوریه و عراق و لبنان را می دانند این را هم می دانند که این تاریخ پر از تخاصم و درگیری، برای فروش بیشتر سلاح کافی نیست و بسیار عالی دریافته اند که تنها چیزی که می تواند ایرانیان را از هر قوم نژاد و دین و مذهب در مقابل همه اعراب قرار دهد دعوای هویتی عربی- فارسی است و چه چیزی بهتر از نام خلیج فارس و خلیج عربی.
چه خوب هم این تاکتیک جواب داد و در حالی که با شرکت ایرانیان در حج تمتع امسال، کمی از تنش های بین اعراب به سرگردگی عربستان با ایران کاسته شده بود و امید می رفت شرایط بهتری برای ارتباط این دو قدرت منطقه ای ایجاد شود دعوای فارسی-عربی جدید در دنیای مجازی شروع شد. هر چند فعلا شاهد توفان فارسی آن هستیم اما آرام آرام باید منتظر واکنش های عربی هم باشیم یعنی رسیدن دوباره به نقطه شروع تخاصم.
ترامپ و شرکایش احمق نیستند ما نیز ساده نباشیم و آنها را نادان فرض نکنیم او کسانی که او را بالا کشیدند چه مردم عادی که از دنیای جدید و تحولاتش عقب مانده اند و چه صاحبان شرکت های بزرگ- امثال وزیر خارجه اش- اخرین برگ های برنده خود را در مقابل اقتصاد مبتی بر دانش و فناوری رو کرده اند به امید اینکه شاید با کند کردن شتاب آن، بتوانند خود را با شیوه جدید تولید و ثروت آفرینی دنیا وفق دهند. اگر حضرت عزراییل کمکی نکند باید خود را برای دور دوم ریاست جمهوری او شرکایش هم اماده کنیم زیرا برنامه های فعلی اش به اشتغالزایی بیشتر افرادی که چون او فکر می کنند، خواهد انجامید و ما بازهم در محاسبات مان به خطا خواهیم رفت.
@Managementhints
عطش قدرت، خطرناک‌ترین پدیده خودسری مدیر است.
👤برتراند راسل
@Managementhints
قیمت نفت طی شش تا هشت سال آینده به حدود ۱۰ دلار بر بشکه خواهد رسید !
انرژی‌های تجدیدپذیر هر روز درحال جذب سرمایه بیشتری هستند/long view economics
@Managementhints
هزار راه نرفته
✍️ مصطفی نعمتی
@Managementhints
اقتصاد ایران بسان بیمار در حال احتضاری است که پزشکان متعددی با ساختار فکری متفاوت و اغلب متضاد، بر بالین آن گرد آمده‌اند. برخی از آنان همچنان بر طبل پارادایم روش‌های درمانی عهد عتیق که بطلان آن به اثبات رسیده، می‌کوبند و برخی دیگر با وجود عدم اعتقاد به کارایی روش‌های درمانی متروک، منافع‌شان را در کاربست همان روش‌ها می‌بینند. معدود هستند کسانی که حال بیمار برایشان در اولویت است. آنچه اکثریت این خودپزشک‌پنداران تصمیم‌گیر در پی آنند، نه بهبود حال این بیمار محتضر که صید مروارید از دریای تب‌آلود اوست! این گروه سوم در واقع خطرناک‌ترین گروه برای احتمال بهبود بیمار هستند! منافع آنها در احتضار بیمار است و تا زمانی که بیمار همچنان در تب می‌سوزد، آنان قادرند گوهرهای بیشتری را در انبان خود ذخیره کنند! به عبارت دیگر نسخه نادرست نه از سر جهل و درک نادرست که عامدانه و عاملانه است تا ثروت و فرصت‌های خلق ثروت پیش روی این بیمار محتضر هر چه بیشتر توسط آنان به یغما رود و کیست که مایل باشد این خوان نعمت گسترده را در غیاب صاحبان اصلی آن، نادیده انگارد و هم خود را در بهبود بیماری متمرکز کند که با دور نگه داشتن او از بستگانش، مایملکش را تحت قیمومیت خود درآورده‌اند!؟

این جماعت یا چیزی شبیه به اعضای فرقه «زمین تخت‌ها» هستند یا منافع‌شان ایجاب می‌کند که با این فرقه همدست و هم‌داستان شوند. شما هر چه شواهد گوناگون برای آنان اقامه کنید، تمام آن شواهد و ادله را به توهم و توطئه حواله می‌کنند. با واژه‌ها به گونه‌ای بازی می‌کنند و به گونه‌ای آنان را در کنار هم می‌چینند که حتی یک فضانورد مستقر در ایستگاه فضایی را هم به شک می‌اندازد که زمین گرد را به نظاره نشسته است!

هر طرح پول‌پاشی، تب اقتصاد (تورم) را بالا می‌برد و در این فضای تب‌آلود و توهم‌آلود است که جماعت پزشک‌مآب، مروارید خود را صید می‌کنند. در چنین فضایی، این ریسک‌های اقتصادی (Economic Risk) نیستند که مساله اصلی عاملان اقتصادی از دولت تا بخش خصوصی را تشکیل می‌دهند بلکه نااطمینانی‌های سیاسی (Political Uncertainty) است که استراتژی بازیگران عرصه اقتصاد را تعیین می‌کند. به همین دلیل تحلیل‌های تکنیکی از آن دست که متغیر اقتصادی X با متغیر Y چه کنش و واکنشی دارد، عملاً نوعی مغالطه است چراکه تحلیل‌های تکنیکی تنها در صورتی پاسخ درست می‌دهند که پیشتر بستری برای فروض یا آکسیوم‌های اولیه آن به وجود آمده باشد. به عبارت دیگر چنین فضایی با هیچ تحلیل تکنیکی قابل ارزیابی، ارزشگذاری و رصد نیست.

این وضعیت به «قفل‌شدگی نظام‌مند» موسوم است که در آن، جامعه با مجموعه‌ای از بحران‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و زیست‌محیطی، دست به گریبان می‌شود. در چنین وضعیتی، حل مساله و بحران از راه‌های مرسوم غیرممکن می‌شود چراکه ساختار، به ساختمانی فرسوده تبدیل شده است که دیگر با روش‌های مرسوم تعمیر، قابل احیا نیست. این ساختار به یک ماشین کهنه و فرسوده می‌ماند که دیگر با تعویض قطعات نه‌تنها قادر به بازگرداندن آن به چرخه تولید نخواهیم بود بلکه قطعات فرسوده به دلیل بالا بودن آنتروپی کلی سیستم، به سرعت قطعات جایگزین را مستهلک می‌کنند. در نتیجه این ماشین را باید با یک ماشین جدید جایگزین کرد!

در واقع در چنین وضعیتی، اقتصاد به اسارت و گروگان سیاست درآمده است و بازسازی نه از سمت اقتصاد بلکه ‌باید در حوزه سیاست و اقتصاد سیاسی انجام شود که پیش‌نیاز آن نیز تغییر پارادایم نظام فکری و اندیشگی است. از این منظر، بازسازی فکری‌-سیاسی به مفهوم پذیرش واقعیت‌های اقتصادی و شیفت به سمت رویکرد سیاستگذاری واقع‌گرایانه (Realistic Policy) و اجتناب از ایدئولوژی‌زدگی و ایدئولوژی‌محوری است. در غیر این صورت پیام استالین را در جامعه طنین‌انداز کرده‌ایم که هر جا واقعیت با ایدئولوژی همخوانی نداشته باشد، پس وای به حال واقعیت!

به عبارت دیگر آنچه نیاز امروز اقتصاد ایران است، نه طرح‌های ضربتی اشتغال است، نه افزودن بر قطر و حجم برنامه‌های توسعه، نه پول‌پاشی و نگرانی برای چیزی که اصولاً وجود خارجی ندارند و نه گستراندن هرچه بیشتر چتر حمایت دولت بر تن نحیف به جای مانده از یک کودک کهنسال معتادشده به نوازش‌های دایه‌ای است که کودکش را اسیر خوی کنترل‌گری خود کرده است! با اقتصاد ایران همان‌گونه رفتار کنید که آرزو می‌کنید شیوه تربیتی شما، روزی فرزندتان را به جوانی رشید، بالنده، پویا، خوداتکا، نوگرا، خلاق و مایه افتخار تبدیل کند و این میسر نخواهد شد مگر آنکه زنجیر از پایش بگسلید! فقط بگذارید نفس بکشد، برنامه پیشکش!
@Managementhints
بهترین راه تخریب یک صنعت حمایت آن با انحصار دولتی است!
/میلتون فریدمن
برنده جایزه نوبل اقتصاد
@Managementhints
پوپولیسم
✍️ نیما نامداری
@Managementhints
مشاور ارشد و دستیار ویژه اقتصادی رئیس‌جمهوری به درستی هشدار می‌دهند که همه در این مملکت به دنبال رفاه مبتنی بر مصرف مسرفانه منابع تجدیدناپذیر هستند. هشداری درست که بعید است به واکنشی مناسب منجر شود. وقتی مشاور و دستیار ارشد رئیس‌جمهور از تاثیرگذاری بر سیاستمداران ناامید شده و مردم را مخاطب قرار داده است مشخص است که ما با یک چالش اجرایی یا فنی روبه‌رو نیستیم. مشکل در سطحی کلان‌تر به الگوی کلان حاکم بر سیاستگذاری کشور بازمی‌گردد. به گمان من مشکل به نفوذ عمیق پوپولیسم در سیاستگذاری اقتصادی کشور بازمی‌گردد. در تمام نیم قرن اخیر سیاستگذاری اقتصادی کشور پوپولیستی بوده است؛ پوپولیسم آریامهری، پوپولیسم اصولگرایانه، پوپولیسم اصلاح‌طلبانه و... البته در ادوار مختلف، سطح و شکل تاثیرگذاری دیدگاه‌های پوپولیستی بر سیاستگذاری اقتصادی متفاوت بوده است. اما هیچ دورانی در 50 سال اخیر وجود ندارد که اقتصاد کشور از پوپولیسم رهایی یافته باشد. در تمام این دوران سیاستگذاران بیش از آنکه نگران کیفیت سیاستگذاری خود و نتایج بلندمدت و پایدار آن باشند نگران محبوبیت خود و تبعات کوتاه‌مدت سیاست‌های خود بوده‌اند.

اینکه چرا پوپولیسم در سیاستگذاری کلان اقتصادی ما این‌گونه نهادینه شده دلایل مختلفی دارد:

۱- نفت سیاستگذاران ما را معتاد کرده است.دولتی که مجبور است با مالیات روزگار بگذراند اساساً نمی‌تواند در حوزه اقتصاد پوپولیست باشد؛ چرا که اگر بخواهد منابع بیشتر مصرف کند، ناچار است مالیات بیشتر بگیرد و این خود موجب نارضایتی است.اما مدیران دولتی که از محل مالیات ارتزاق می‌کنند دست‌شان پیش جامعه دراز است و وکیل شهروندان در تامین منابع هستند.
۲- پوپولیسم محصول فضایی است که در آن گفت‌وگوی نقادانه ممکن نباشد. در شرایطی که رسانه‌ها با محدودیت روبه‌رو هستند و به هر دلیل گفت‌وگوی صریح و بی‌دغدغه درباره بسیاری از موضوعات کلیدی کشور ممکن نیست طبیعی است که سطح آگاهی مردم پایین خواهد بود و مردم صرفاً با شهود عامیانه به تصمیم‌ها و رفتارهای سیاستگذاران واکنش نشان خواهند داد. مثلاً تا چند سال پیش سدسازی یک اقدام توسعه‌ای تلقی می‌شد. سیاستمداران لذت می‌بردند که کلنگ سد جدید بزنند؛ به این دلیل که شهود عامیانه موافق این کارها بود. ا

۳- پوپولیسم محصول بی‌ارج شدن دانش است. در جامعه‌ای که متخصصان به اتکای صلاحیت‌های تخصصی جاافتاده و سنت‌های آکادمیک دیرپا مشروعیت تخصصی برای اظهارنظر پیدا می‌کنند پوپولیسم کمتر نفوذ خواهد داشت.
۴- پوپولیسم محصول جامعه کوتاه‌مدت است.مهم‌ترین دلیل کوتاه‌مدت‌نگری در جامعه، فقدان امید است. بسیاری از مردم اعتماد خود به کیفیت سیاستگذاری را از دست داده‌اند و هیچ امیدی ندارند که اگر از رفاه کوتاه‌مدت خود صرف‌نظر کنند. چنین مردمی در «حال» زندگی می‌کنند، چون تجربه تاریخی به آنها نشان داده بلندمدت قابل پیش‌بینی نیست. سیاستگذاران پوپولیست هم خوب می‌دانند که در بلندمدت همه ما مرده‌ایم. در چنین جامعه‌ای مردم یاد گرفته‌اند که به وعده‌ها درباره آینده اعتماد نکنند؛ چرا که حتی وعده‌دهندگان هم از فردای خود مطمئن نیستند.

۵- پوپولیسم نتیجه تحقیر محافظه‌کاری است. آدم محافظه‌کار معمولاً ترسو تلقی می‌شود.در جامعه‌ای که ساختارها و فرآیندهای سیاستگذاری ثبات نداشته باشند تصمیم‌ها کوتاه‌مدت خواهند شد چون آینده قابل پیش‌بینی نیست. وقتی سیاستگذاران مدام در حال انتقاد از وضعیت موجود هستند (در حالی که همین وضعیت موجود محصول عملکرد دیروز خود آنهاست) چرا مردم باید به وعده‌های آنها درباره آینده اعتماد کنند؟ پوپولیسم محصول همین بی‌اعتمادی به آینده است.

۶- فضای سیاسی شخصیت‌محور هم به پوپولیسم مجال می‌دهد. فضای سیاسی که در آن اشخاص اصل هستند،بستر را برای پوپولیسم فراهم می‌کند. وقتی احزاب قوی و قدیمی وجود ندارند، وقتی جامعه مدنی بالغ نیست، وقتی جریان‌های فکری و سیاسی ثبات و قوام ندارند و در شرایطی که کارنامه افکار و مکاتب زیر عملکرد اشخاص تعریف می‌شود، طبیعی است که اشخاص میدان‌دار می‌شوند. در هیچ انتخاباتی در این مملکت، احزاب برنده نمی‌شوند بلکه اشخاص برنده می‌شوند. ارتقای کیفیت سیاستگذاری اقتصادی در کشور ما راهی جز دوری از پوپولیسم ندارد و باعث تاسف است که دلایل و علل این بیماری مزمن، خارج از عرصه اقتصاد است و بعید است که فعلاً تغییری در این علل ایجاد شود. این جمع‌بندی برای این یادداشت کوتاه اگرچه ناامیدکننده به نظر می‌رسد، اما دریغا که واقع‌بینانه است.
@Managementhints
تا چهل سالگی که مغزم خوب کار میکرد به ریاضیات و پژوهش پرداختم
از چهل تا شصت که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم
و در اواخر که مغزم به کلی از کار افتاد به سیاست

👤 برتراند راسل
@Managementhints
مدت هاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح می شود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
چرا تهمت فراوان است ؟
چرا دروغ بی شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی اورده اند ؟
چرا رابطه های آنچنانی رواج یافته ؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقو کشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر می شود؟
چرا تحمل ایرانی ها کم شده.؟
. چرا فحش زیاد شده ..؟

چرا هر کس که سفری به اروپا می کند می گوید انجا احترام دیده و در ایران بی احترامی ....؟
چرا و چرا؟؟

مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمی رسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمی شود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر می گویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناک تر و فجیع تر می شود؟؟

خلاصه :چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟

پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:

ابهام از آینده و اخلاقی زیستن


در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.

در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌كردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.

در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد.

پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیره‌بندی شود.

شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به 1500گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا می‌خوردند.

دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

هنگامی كه مركز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف می‌كردند
و نسبت به یكدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.

در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.

آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای كاهش می‌دهد.

به طور مثال، در جامعه‌ای كه همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. كمتر است.

به طور كلی در جامعه‌ای كه نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند.

پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.

به جای صرف هزینه های بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانی های خسته کننده و مداحی های سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایش های بی اثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم یعنی مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنید.

جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوش بینی به آینده می نگرد
و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد .

پس ، لطفا مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید.

@Managementhints
سخنرانی استاد مصطفی ملکیان با عنوان
اخلاق و آسیب‌های اجتماعی
انسان‌های نادان و احمق دو دسته هستند
هر دو دسته یکسان‌اند و هیچ تفاوتی ندارند! تنها چون تعدادشان بسیار زیاد است،
در یک دسته جای نمی‌گیرند!

#مارک_تواین
@Managementhints
سیاست یعنی؛

طوری به مردم بگویی بروید به جهنم
که برای آنها این نیاز به وجود بیاید
که از تو آدرس بپرسند !!

👤 وینستون چرچیل
@Managementhints