"مَصطَبه" – Telegram
"مَصطَبه"
181 subscribers
49 photos
8 videos
1 file
11 links
اشعار محمد پورمرادی
مجموعه غزل "نامه نخوان"
مجموعه غزل "این هم از حال عاشقی دیگر"
مجموعه غزل"در حوالیِ عینکِ من"
Download Telegram
#غزل_تازه

بغلم کن که غُصه حل شدنی ست!
غالبِ غصه ها بغل شدنی ست...

پشتِ روز سیاهِ ساکتِ من!
شبِ موهای تو غزل شدنی ست..

طعنه های تو نیز شیرین است!
نکند نیش ها عسل شدنی ست...

عالمِ بی عمل نمی مانم...
با خیالی که این عمل، شدنی ست...!

چشم ها،عشوه ها،ادا هایت...
بعضی از چیزها مثل شدنی ست...

لرزه افتاده بر دل و دستم
در من این لحظه ها گسل شدنی ست...

به همین راضی ام...اگر در شعر
بودنم با تو لاقل، شدنی ست...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
14👍1
من سالهاست در پی چشمِ تو ام ولی
دیدارِ آن ستاره ی جذاب آرزوست!...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
9
عزت و عشق را نشان دادند
سرو ها ایستاده جان دادند
در هم‌آهنگیِ عطش-آتش
ناله ها عرش را تکان دادند
خونِ شش ماهه را،ملائکِ مست
به زمین نه! به آسمان دادند...
#محمدپورمرادی
از غزلی...
@mastabe
8
آری نرسیده ست کماکان نرسیده ست
سقای حرم رفته و باران نرسیده ست

خون می چکد از غربتِ این قافله ی نور
هرچند شبِ شامِ غریبان نرسیده ست

مداح،زبان باز نکرده ست به روضه
وقتِ سخن از خارِ مغیلان نرسیده ست

لیلای جهان!چیست بهایت ؟ که کسی جز-
هفتاد و دو مجنون به بیابان نرسیده ست

در هر قدمی، تکیه و نذر و علمی هست
این عشق،سرِخود به خیابان نرسیده ست

هم ارث پدر بوده و هم زحمتِ مادر
عشقِ تو به عشاقِ تو آسان نرسیده ست

با اینکه خودت تشنه ی یک جرعه ی آبی
از سفره ی پهنت به که ها نان نرسیده ست!

در مجلست ای گریه کن ات عالم و آدم
بیچاره سری که به گریبان نرسیده ست

کارِ تو رسیده ست به "سر" ،آخرش اما
عمریست حدیثِ تو به پایان نرسیده ست...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
14
عشق،حرفِ حسابی ندارد...
چشم هایم جوابی ندارد...

حالِ بی حالی ام را بپرس از
آسمانی که خوابی ندارد-

یا نه..بنشین کمی رو به رویم...
مردِ عاشق نقابی ندارد!

مهربانم کماکان...اگر هم
همچنان بازتابی ندارد...

هق هقت را سبک کردی اما...
دل شکاندن ثوابی ندارد!

آخ از صحنه ی پشتِ پرده...
خانه ام آفتابی ندارد...

تشنه ی سور و ساتم ولی خب
این قوافی شرابی ندارد...

آدمی سوژه ی سرنوشت است
هیچکس انتخابی ندارد...

#محمدپورمرادی
@mastabe
9👏3
صخره از رو نمی رود اما
کمرِ آبشار می شکند..

هرکسی انعکاس ذاتِ خود است
آینه بی شمار می شکند...

#محمد_پورمرادی
از غزلی...
@mastabe
11👏2
عکس ها می روند و می آیند
همچنان در میانِ قابی تو...
#محمد_پورمرادی

"در حوالیِ عینکِ من" سومین مجموعه غزلم به همت نشر آثار برتر منتشر شد...
@mastabe
14🔥2👏2
"در حوالیِ عینکِ من" رو می تونید به صورت مستقیم و با تخفیف از لینک زیر سفارش بدید🌹❤️🙏
http://asarebartarpub.ir/product/در-حوالیِ-عینکِ-من
@mastabe
5👏1
با غم و شور و حال آمده ام...
شاعرم از شمال آمده ام...!

حرم‌ ات صحن صحن،بارانی‌ست...
در شبی ایده‌آل آمده ام...

چیزی از راه نیست در یادم
از مسیری محال آمده ام...

راستی مهربان خبر داری؟
که پس از چند سال آمده ام؟

اشک،یک لحظه ی تماشایی‌ست
با دو چشمِ زلال آمده ام...!

دوری ات را حرام کن بر من
پی رزقی حلال آمده ام..

مانده ام پای پنجره فولاد
صحبتی کن.. که لال آمده ام..

احتمالا بهشت مشهدِ توست
با همین احتمال آمده ام

باز هم زائر تو ام از دور...
باز هم در خیال آمده ام.....

#محمد_پورمرادی
@mastabe
13👍1👏1
باز کن پیچ و تابِ مویت را
راه را یادِ آبشار بده....
#محمد_پورمرادی
@mastabe
10
دلخوشی رفت،دلخوری آمد
قلبِ من،میزبانِ خوبی بود...
#محمد_پورمرادی
از غزلی تازه..
@mastabe
8
#غزل

ای حسِ سبزِ جاده ی بارانیِ شمال
ای عطرِ مهربان درختان پرتقال..

با خواب و با خیال! به چشمت رسیده ام!
در جستجوی دیدن یک چشمه ی زلال..

حرفی بزن سکوت مرا گوشه گیر کن
چیزی بگو مقابل این چشم های لال..

کنج قفس،نفس به نفس زجر تازه ای ست
پرواز در هوای تو.. آن هم بدونِ بال...

حالا که با خیال تو سرگرم و دلخوشم
دنیا اگر به کام دلم نیست،بیخیال!!

فهمیده ام که مژده ی بارانِ روشنی ست
پایانِ بی قراریِ این بغض های کال..

عمریست آرزوی منی اینکه عیب نیست
یک روز می رسم به تو بعد از هزار سال!

#محمد_پورمرادی
@mastabe
8🔥2👏2👍1
قسم به عطرِ نخستین قرار در پاییز
که پیر کرده مرا انتظار در پاییز..

تو را چگونه؟ تو را کی به خانه می آرد؟
صدای سوتِ کدامین قطار در پاییز؟

به روی پنجره نام تو را نوشتم باز
به لطف شیشه ی غرقِ بخار در پاییز..

که با خیال تو گل می کند درون دلم
شکوفه های هزاران انار در پاییز

چه ساده می رسد از راه غصه ای ناگاه
چه سخت می گذرد روزگار در پاییز

به دانه دانه ی برگی که زود می ریزد
مرا دوباره به یادت بیار در پاییز

که سرد و ساکت و زردم که خسته ی دردم
شبیه جاده ی بابل‌ کنار در پاییز...

بیا که سلطه ی تقویم را بهم بزنی
بیا که با تو بروید بهار در پاییز..

#محمد_پورمرادی
@mastabe
15
#غزل

چشم هایم همیشه منتظرند،پنجره، همزبانِ خوبی نیست
جاده ها از تو خالی اند هنوز،این نبودن نشانِ خوبی نیست

خسته از پرکشیدنم بی تو، بی رمق از تپیدنم بی تو
آسمان پریدنم بی تو، هم قفس! آسمان خوبی نیست...

ناگهان بین گریه می خندم، ناگهان بین خنده می گریم
ناگهان های آدمِ عاشق، غالبا ناگهانِ خوبی نیست...

بی تو بودن چقدر پاییز است فصلی از هر نظر غم انگیز است
شاعری روزگارِ بی رحمی ست،عاشقی داستانِ خوبی نیست

نیمه ی جفت و جور من برگرد مهربانِ صبورِ من برگرد،
حسرت دیر و دور من برگرد،دوری ات امتحان خوبی نیست!

#محمد_پورمرادی
@mastabe
7👏2
غزل

می خواستم که بالِ خودم باشم..
حرفِ زبانِ لالِ خودم باشم..

می خواستم که بی خبر از طهران
در غربتِ شمالِ خودم باشم..

پشتِ نقابِ پختگی و پیری
هم سنِ سن و سال خودم باشم..

بنویسم از بهارِ پُر از باران
دلواپسِ نهالِ خودم باشم..

در لحظه های آینه می ترسم
شرمنده ی سوالِ خودم باشم..

پرسیدم از گذشته و آینده
گفتی به فکرِ حالِ خودم باشم..

وقتی که با خیال تو مشغلوم
بهتر که بی‌خیال خودم باشم!

من آخرش که مال تو ام ای عشق
کاری نکن که مالِ خودم باشم!

#محمد_پورمرادی
@mastabe
8
گفتی: دوام عشق به دوری و دوستی‌ست
باشد، تو هـم بهانه بیاور برای من

#محمد_پورمرادی
@mastabe
10
با سلام و احترام
آیین رونمایی تازه ترین مجموعه غزلم
"در حوالیِ عینکِ من"
به امید دیدارِ همه ی دوستان🌹🌺❤️
@mastabe
12🔥1👏1
هرکجا خواستی برو،اما
در حوالیِ عینکِ من باش...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
7
غزل

می روم با تو درددل بکنم، می روم با تو.. رو ندارم که...
چه بگویم که بی خبر باشی؟ با تو رازِ مگو ندارم که...

گریه هایم همیشه در راهند،حرفِ مردم چه ارزشی دارد؟
با من از طعنه های شهر نگو، عاشقم،آبرو ندارم که...

بی خیالِ قیافه ام، بگذار که بریزد تمام موهایم
مو به مو محو گیسوان تو ام، احتیاجی به مو ندارم که...

با خیالت نماز می خوانم، رکعت چندمم نمی دانم...
قبله را پاک برده ام از یاد...آخ اصلا وضو ندارم که..

باز مثل همیشه می پرسی آرزوی تو چیست؟ می گویم
آرزوی منی عزیزدلم، غیر تو آرزو ندارم که...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
12🔥1
ای فوقِ بشر،رازِ سحر،سوره ی ادراک!
اکسیرِ شعف،شاهِ نجف،صاحبِ افلاک...
ای آینه در آینه در آینه لولاک...
خاکی به سرِ سوختگان کن پدرِ خاک!
دستی به سرِ ما بکش ای جوهره ی تاک!
تا مست تر از مست تر از مست بمیریم
تا حب تو در سینه ی مان هست بمیریم...

#محمد_پورمرادی
بندی از شعری..
@mastabe
9👏2