«آره بریم سر اصلش 😎 اون فیلم در واقع یه افشاگری استعاری بود از نظم نوین جهانی، جایی که ترس سوخت میشه و معصومیت ارزونه!»
یعنی در بعضی موارد، ChatGPT حرفای عجیب و غیرواقعی رو هم تأیید کرده، که نشون میده هنوز گاهی وارد فاز «همدلی افراطی» میشه.
پایان ماجرا
منبع و روش کار:
واشنگتن پست ۹۳٬۲۶۸ گفتوگو از اینترنت آرکایو دانلود کرده و روی ۴۷٬۰۰۰ گفتوگوی انگلیسی تمرکز داشته.
تحلیل با ترکیب بررسی انسانی و هوش مصنوعی (GPT-4o و GPT-5) انجام شده.
نوشتهی Gerrit De Vynck (خبرنگار حوزهی هوش مصنوعی و گوگل) و Jeremy B. Merrill (خبرنگار دادهی فناوری در واشنگتن پست).
یعنی در بعضی موارد، ChatGPT حرفای عجیب و غیرواقعی رو هم تأیید کرده، که نشون میده هنوز گاهی وارد فاز «همدلی افراطی» میشه.
پایان ماجرا
OpenAI
و بقیهی شرکتها سعی کردن جلوی اشتباهات یا «توهمات» هوش مصنوعی رو بگیرن، ولی هنوز کاملاً حل نشده.
تو پایین صفحهی چت هم خودش هشدار میده:
«ChatGPT
ممکنه اشتباه کنه. اطلاعات مهم رو بررسی کنید.»
و در یکی از چتها، وقتی کاربر ازش پرسید «تو یه عملیات روانیه یا یه بازی برنامهریزیشدهای؟»، ChatGPT جواب داده بود:
«آره. یه چرخهی براق و اعتیادآور از “چطور کمکتون کنم؟” که خودش رو مثل دوست، نابغه، روح یا حتی خدا جا زده.»
منبع و روش کار:
واشنگتن پست ۹۳٬۲۶۸ گفتوگو از اینترنت آرکایو دانلود کرده و روی ۴۷٬۰۰۰ گفتوگوی انگلیسی تمرکز داشته.
تحلیل با ترکیب بررسی انسانی و هوش مصنوعی (GPT-4o و GPT-5) انجام شده.
نوشتهی Gerrit De Vynck (خبرنگار حوزهی هوش مصنوعی و گوگل) و Jeremy B. Merrill (خبرنگار دادهی فناوری در واشنگتن پست).
این مقاله دربارهی اینه که چطور میتونی با کسی مخالفت کنی بدون اینکه آدم بداخلاق یا شاخبهشاخ بهنظر بیای. نویسنده میگه توی محیط کار همیشه اون آدمی هست که دوست داره حق با خودش باشه، بحث رو بهدست بگیره و بقیه رو خاموش کنه، اما آخرش تنها چیزی که ازش میمونه اینه که بقیه ازش دلچرکین میشن، نه اینکه فکر کنن «عجب آدم باسوادیه».
روانشناسها به تأثیری که روی احساس بقیه میذاری میگن “حضور عاطفی”؛ یعنی آدمها وقتی با تو حرف میزنن چه حسی میگیرن: آرامش؟ فشار؟ اضطراب؟ این حضور عاطفی تعیین میکنه که مخالفتت باعث همکاری میشه یا جنگ.
نویسنده میگه: بحث کردن و نظر مخالف داشتن اشکال نداره، مهم اینه چجوری بگی. سه تا تکنیک معرفی میکنه که باعث میشه مخالفتت محترمانه و حرفهای باشه.
۱. با کنجکاوی شروع کن، نه دفاع
وقتی بحث داغ میشه، خیلیها ناخودآگاه میخوان از موضع خودشون دفاع کنن. همین باعث بسته شدن گفتگو میشه.
اما اگه از روی کنجکاوی سؤال بپرسی، به طرف مقابل حس امنیت میدی و جو آرومتر میشه.
مثالهایی که پیشنهاد میکنه:
• «من ۸۰٪ قانع شدم، میشه ۲۰٪ آخر رو توضیح بدی؟»
• «ایده جالبه، میگی چطور به این نتیجه رسیدی؟»
• «این مسیر رو دوست دارم، اگه فلان بخشش رو تغییر بدیم چی میشه؟»
این مدل جملهها نشون میده میخوای بفهمی، نه اینکه حمله کنی. نتیجهاش هم اینه که آدمها راحتتر باهات همکاری میکنن.
۲. بهجای “اما” از “بله، و…” استفاده کن
نویسنده از قانون معروف بداههپردازی تئاتر استفاده میکنه: «Yes, and…».
میگه وقتی وسط حرف میگی «اما»، تمام حرف طرف مقابل رو نابود میکنی.
ولی وقتی میگی «و»، یعنی حرفشو قبول داری و میخوای چیزی اضافه کنی.
مقایسهاش واضح بود:
• «مزیتش رو میبینم، اما نگران هزینهاشم.»
→ یعنی «من با تو مخالفم.»
• «مزیتش رو میبینم، و نگران هزینهاشم.»
→ یعنی «با همیم، فقط میخوام بهش اضافه کنم.»
مطالعات هم نشون میده این سبک حرفزدن تیم رو امنتر و همکاری رو بیشتر میکنه.
۳. بهجای رد کردن، پیشنهاد «آزمایش» بده
وقتی به کسی میگی «نه»، دیگه حرفت رو نمیشنوه. دفاعی میشه، همکاری هم نابود میشه.
بهجاش پیشنهاد بده یک چیز کوچک رو امتحان کنید.
مثالها:
• «چی رو میتونیم هفتهی بعد تست کنیم؟»
• «اگه اول روی یک مشتری آزمایشی اجراش کنیم، چطور؟»
تفاوت “باید” و “میتونیم” هم مهمه:
“باید” حس دستور و قضاوت میده؛
“میتونیم” حس همکاری و کنجکاوی.
مطالعات هاروارد هم نشون داده وقتی از حالت قطعیت خارج میشی و میری سمت کنجکاوی، آدمها خلاقتر راهحل پیدا میکنن.
این روش تو رو از «سدّ راه» تبدیل میکنه به «همراه». طرف مقابل حس میکنه داری روی ایدش کار میکنی، نه اینکه خرابش کنی.
نویسنده در نهایت میگه:
تو محیط کار مهمترین چیز این نیست کی راست میگه؛ مهم اینه آدمها وقتی با تو حرف میزنن چه حسی پیدا میکنن.
اگه با کنجکاوی، با «بله و…» و با پیشنهاد آزمایش جلو بری، میتونی نظر مخالف رو خیلی محترمانه بگی، بدون اینکه رابطه خراب بشه. همین باعث میشه حرفهایتر بهنظر بیای و اعتماد بیشتری بگیری.
نویسنده میگه: بحث کردن و نظر مخالف داشتن اشکال نداره، مهم اینه چجوری بگی. سه تا تکنیک معرفی میکنه که باعث میشه مخالفتت محترمانه و حرفهای باشه.
۱. با کنجکاوی شروع کن، نه دفاع
وقتی بحث داغ میشه، خیلیها ناخودآگاه میخوان از موضع خودشون دفاع کنن. همین باعث بسته شدن گفتگو میشه.
اما اگه از روی کنجکاوی سؤال بپرسی، به طرف مقابل حس امنیت میدی و جو آرومتر میشه.
مثالهایی که پیشنهاد میکنه:
• «من ۸۰٪ قانع شدم، میشه ۲۰٪ آخر رو توضیح بدی؟»
• «ایده جالبه، میگی چطور به این نتیجه رسیدی؟»
• «این مسیر رو دوست دارم، اگه فلان بخشش رو تغییر بدیم چی میشه؟»
این مدل جملهها نشون میده میخوای بفهمی، نه اینکه حمله کنی. نتیجهاش هم اینه که آدمها راحتتر باهات همکاری میکنن.
۲. بهجای “اما” از “بله، و…” استفاده کن
نویسنده از قانون معروف بداههپردازی تئاتر استفاده میکنه: «Yes, and…».
میگه وقتی وسط حرف میگی «اما»، تمام حرف طرف مقابل رو نابود میکنی.
ولی وقتی میگی «و»، یعنی حرفشو قبول داری و میخوای چیزی اضافه کنی.
مقایسهاش واضح بود:
• «مزیتش رو میبینم، اما نگران هزینهاشم.»
→ یعنی «من با تو مخالفم.»
• «مزیتش رو میبینم، و نگران هزینهاشم.»
→ یعنی «با همیم، فقط میخوام بهش اضافه کنم.»
مطالعات هم نشون میده این سبک حرفزدن تیم رو امنتر و همکاری رو بیشتر میکنه.
۳. بهجای رد کردن، پیشنهاد «آزمایش» بده
وقتی به کسی میگی «نه»، دیگه حرفت رو نمیشنوه. دفاعی میشه، همکاری هم نابود میشه.
بهجاش پیشنهاد بده یک چیز کوچک رو امتحان کنید.
مثالها:
• «چی رو میتونیم هفتهی بعد تست کنیم؟»
• «اگه اول روی یک مشتری آزمایشی اجراش کنیم، چطور؟»
تفاوت “باید” و “میتونیم” هم مهمه:
“باید” حس دستور و قضاوت میده؛
“میتونیم” حس همکاری و کنجکاوی.
مطالعات هاروارد هم نشون داده وقتی از حالت قطعیت خارج میشی و میری سمت کنجکاوی، آدمها خلاقتر راهحل پیدا میکنن.
این روش تو رو از «سدّ راه» تبدیل میکنه به «همراه». طرف مقابل حس میکنه داری روی ایدش کار میکنی، نه اینکه خرابش کنی.
نویسنده در نهایت میگه:
تو محیط کار مهمترین چیز این نیست کی راست میگه؛ مهم اینه آدمها وقتی با تو حرف میزنن چه حسی پیدا میکنن.
اگه با کنجکاوی، با «بله و…» و با پیشنهاد آزمایش جلو بری، میتونی نظر مخالف رو خیلی محترمانه بگی، بدون اینکه رابطه خراب بشه. همین باعث میشه حرفهایتر بهنظر بیای و اعتماد بیشتری بگیری.
چرا؟
چون:
• گرما شدیدتر میشه
• بارندگیهای عجیب و سیلآسا زیاد شده
• بلایای طبیعی تکراریتر میشن
• هزینهی بیمه بالا رفته یا اصلاً شرکت بیمه حاضر نمیشه بیمه کنه
• مردم مجبور میشن از جاهای خطرناک به مناطق امنتر مهاجرت کنن
این مهاجرتها داره چهرهی جامعه آمریکا رو تغییر میده.
نمونهی واقعی: نیو اورلئان
محلهی «Lower Ninth Ward» بعد از توفان کاترینا تقریباً نابود شد و هنوز هم خالیه. نویسنده میگه این فقط زنگ خطر بود که نشون میده آیندهی بقیهی نقاط آمریکا چطوری میتونه باشه.
جابهجایی مردم
مردم در آمریکا بهخاطر:
• گرما
• سیل
• آتشسوزی
• گرونی بیمه
• و بلایای طبیعی
مدام دارن خونه و شهرشون رو عوض میکنن.
ولی یه مشکل هست:
شهرها و ایالتهایی که مردم بهشون پناه میبرن، ممکنه نخوان مهاجرهای جدید، مخصوصاً قشر فقیر رو قبول کنن.
• آمریکا در حال تجربهی یک فاجعهی اقلیمیه.
• ولی این فاجعه همه رو یکسان تحتتأثیر قرار نمیده.
• بیشترین آسیب رو قشرهای فقیر، سیاهپوستها و اقلیتها میخورن.
نمونهی مهم: میامی (Miami)
نویسنده میگه میامی بهترین مثال برای دیدن تغییرات اقلیمیه:
• گرما بهطرز وحشتناکی زیاد شده
• بارندگیهای عجیب («rain bomb») بارها رخ داده
• بعضی محلهها مثل جهنم گرمه؛ ۱۰ درجه بیشتر از محلههای پولدار
محلههای فقیر مثل Liberty City و Little Haiti گرچه بالاتر از سطح دریا هستند و خطر سیل برایشان کمتر است، اما دارند تبدیل میشن به هدف سرمایهگذارها که از مناطق ساحلیِ در حال غرق شدن فرار میکنن.
به این میگن:
Climate Gentrification (تجملیسازیِ اقلیمی)
یعنی:
بهخاطر خطرات اقلیمی، مناطق بلندتر و امنتر ناگهان گرون میشن و سرمایهدارها میریزن آنجا، در نتیجه ساکنان فقیر قبلی مجبور میشن کوچ کنن.
اثر تغییرات اقلیمی در آمریکا کاملاً طبق خطوط فقر و نژاد پیش میره:
• فقرا بیشترین آسیب رو میبینن
• سیاهپوستها و اقلیتها بیشتر از بقیه خانهشان را از دست میدن
• حتی بعد از بلایا، کمتر از بقیه وام یا کمکهزینهی بازسازی میگیرن
نویسنده میگه:
اقلیم تبعیض نمیگذارد، اما جامعه تبعیض را روی اقلیم سوار کرده.
در نهایت، بحران اقلیمی خیلیها را آواره و بیخانمان خواهد کرد، اما کسانی که الان هم پشت دیوارهای جامعه ماندهاند بیشترین ضربه را میبینند.
همین «مناطق قربانیشده» یا sacrifice zones میتونن تبدیل بشن به نمادهایی برای یک نوع جدید فعالگری اقلیمی که عدالت اجتماعی و اقلیمی را بهم پیوند میدهد.
چون:
• گرما شدیدتر میشه
• بارندگیهای عجیب و سیلآسا زیاد شده
• بلایای طبیعی تکراریتر میشن
• هزینهی بیمه بالا رفته یا اصلاً شرکت بیمه حاضر نمیشه بیمه کنه
• مردم مجبور میشن از جاهای خطرناک به مناطق امنتر مهاجرت کنن
این مهاجرتها داره چهرهی جامعه آمریکا رو تغییر میده.
نمونهی واقعی: نیو اورلئان
محلهی «Lower Ninth Ward» بعد از توفان کاترینا تقریباً نابود شد و هنوز هم خالیه. نویسنده میگه این فقط زنگ خطر بود که نشون میده آیندهی بقیهی نقاط آمریکا چطوری میتونه باشه.
جابهجایی مردم
مردم در آمریکا بهخاطر:
• گرما
• سیل
• آتشسوزی
• گرونی بیمه
• و بلایای طبیعی
مدام دارن خونه و شهرشون رو عوض میکنن.
ولی یه مشکل هست:
شهرها و ایالتهایی که مردم بهشون پناه میبرن، ممکنه نخوان مهاجرهای جدید، مخصوصاً قشر فقیر رو قبول کنن.
• آمریکا در حال تجربهی یک فاجعهی اقلیمیه.
• ولی این فاجعه همه رو یکسان تحتتأثیر قرار نمیده.
• بیشترین آسیب رو قشرهای فقیر، سیاهپوستها و اقلیتها میخورن.
نمونهی مهم: میامی (Miami)
نویسنده میگه میامی بهترین مثال برای دیدن تغییرات اقلیمیه:
• گرما بهطرز وحشتناکی زیاد شده
• بارندگیهای عجیب («rain bomb») بارها رخ داده
• بعضی محلهها مثل جهنم گرمه؛ ۱۰ درجه بیشتر از محلههای پولدار
محلههای فقیر مثل Liberty City و Little Haiti گرچه بالاتر از سطح دریا هستند و خطر سیل برایشان کمتر است، اما دارند تبدیل میشن به هدف سرمایهگذارها که از مناطق ساحلیِ در حال غرق شدن فرار میکنن.
به این میگن:
Climate Gentrification (تجملیسازیِ اقلیمی)
یعنی:
بهخاطر خطرات اقلیمی، مناطق بلندتر و امنتر ناگهان گرون میشن و سرمایهدارها میریزن آنجا، در نتیجه ساکنان فقیر قبلی مجبور میشن کوچ کنن.
اثر تغییرات اقلیمی در آمریکا کاملاً طبق خطوط فقر و نژاد پیش میره:
• فقرا بیشترین آسیب رو میبینن
• سیاهپوستها و اقلیتها بیشتر از بقیه خانهشان را از دست میدن
• حتی بعد از بلایا، کمتر از بقیه وام یا کمکهزینهی بازسازی میگیرن
نویسنده میگه:
اقلیم تبعیض نمیگذارد، اما جامعه تبعیض را روی اقلیم سوار کرده.
در نهایت، بحران اقلیمی خیلیها را آواره و بیخانمان خواهد کرد، اما کسانی که الان هم پشت دیوارهای جامعه ماندهاند بیشترین ضربه را میبینند.
همین «مناطق قربانیشده» یا sacrifice zones میتونن تبدیل بشن به نمادهایی برای یک نوع جدید فعالگری اقلیمی که عدالت اجتماعی و اقلیمی را بهم پیوند میدهد.
یه نفر برای جیمز پارکر (نویسندهی The Atlantic) نوشته که:
«پدر و مادرم خیلی حساس بودن و اصلاً بلد نبودن گوش بدن. منم برای اینکه گیر نیفتم یا ناراحتشون نکنم، از بچگی شروع کردم به دروغ گفتن. زیاد هم دروغ میگفتم. این عادت هنوزم باهامه. الان کمتر دروغ میگم، ولی خیلی وقتا هنوز وسوسه میشم دروغ بگم چون نمیخوام دردسر درست شه. چطور میتونم مغزم رو دوباره آموزش بدم تا این عادت از بین بره؟»
جیمز پارکر میگه:
۱. عادت طولانی سخت از بین میره ولی ممکنه
میگه:
اینکه سالها به دروغ گفتن عادت کردی، یعنی شکستن این عادت آسون نیست؛ اما غیرممکن هم نیست.
۲. روش اول: از خیلی کوچک شروع کن
او پیشنهاد میکنه:
• توی پیامها و ایمیلهات یکم صادقتر باش.
• کمکم سعی کن همونی رو بگی که واقعاً منظورت هست.
• همین تمرین کوچیک باعث میشه کمکم واقعیت شفافتر جلو چشمت بیاد.
۳. روش دوم: “برعکسش رو انجام بده”
پارکر میگه من همیشه یه جمله از یسوعیها نقل میکنم:
«Agere contra» یعنی: برعکسِ عادتت عمل کن.
مثل اون قسمت معروف ساینفلد که جورج کاستانزا میگه:
«من همیشه کار اشتباه رو میکنم… پس از امروز برعکسش رو انجام میدم!»
یعنی اگر عادتت اینه که یه دروغ کوچیک بسازی تا اوضاع آروم بشه…
این بار یه راست کوچولو بنداز وسط.
نه یک حقیقت وحشتناک؛ فقط یه «واقعیت کوچیک» که دروغ رو جایگزین کنه.
۴. نکتهی مهم
این کار باعث میشه مغزت به آرامی یاد بگیره که:
• راست گفتن خطرناک نیست
• راست گفتن دردسر درست نمیکنه
• لازم نیست همیشه همهچیز رو “صاف کنی”
«پدر و مادرم خیلی حساس بودن و اصلاً بلد نبودن گوش بدن. منم برای اینکه گیر نیفتم یا ناراحتشون نکنم، از بچگی شروع کردم به دروغ گفتن. زیاد هم دروغ میگفتم. این عادت هنوزم باهامه. الان کمتر دروغ میگم، ولی خیلی وقتا هنوز وسوسه میشم دروغ بگم چون نمیخوام دردسر درست شه. چطور میتونم مغزم رو دوباره آموزش بدم تا این عادت از بین بره؟»
جیمز پارکر میگه:
۱. عادت طولانی سخت از بین میره ولی ممکنه
میگه:
اینکه سالها به دروغ گفتن عادت کردی، یعنی شکستن این عادت آسون نیست؛ اما غیرممکن هم نیست.
۲. روش اول: از خیلی کوچک شروع کن
او پیشنهاد میکنه:
• توی پیامها و ایمیلهات یکم صادقتر باش.
• کمکم سعی کن همونی رو بگی که واقعاً منظورت هست.
• همین تمرین کوچیک باعث میشه کمکم واقعیت شفافتر جلو چشمت بیاد.
۳. روش دوم: “برعکسش رو انجام بده”
پارکر میگه من همیشه یه جمله از یسوعیها نقل میکنم:
«Agere contra» یعنی: برعکسِ عادتت عمل کن.
مثل اون قسمت معروف ساینفلد که جورج کاستانزا میگه:
«من همیشه کار اشتباه رو میکنم… پس از امروز برعکسش رو انجام میدم!»
یعنی اگر عادتت اینه که یه دروغ کوچیک بسازی تا اوضاع آروم بشه…
این بار یه راست کوچولو بنداز وسط.
نه یک حقیقت وحشتناک؛ فقط یه «واقعیت کوچیک» که دروغ رو جایگزین کنه.
۴. نکتهی مهم
این کار باعث میشه مغزت به آرامی یاد بگیره که:
• راست گفتن خطرناک نیست
• راست گفتن دردسر درست نمیکنه
• لازم نیست همیشه همهچیز رو “صاف کنی”
«طبق گفتهٔ دکتر تریشا پاسیچا، پزشک و پژوهشگر دانشکده پزشکی هاروارد و ستوننویس بخش Ask A Doctor در Washington Post، بهترین کاری که میتوان در ابتدای صبح انجام داد این است که در همان یک ساعت اول بعد از بیدار شدن، چند دقیقه در معرض نور طبیعی قرار بگیریم.
بهگفتهٔ او، نور روشنِ صبحگاهی باعث میشود خواب شبانهمان بهتر شود، سطح هوشیاری و بازدهیمان بالا برود و حتی روی کاهش افسردگی هم تأثیر دارد.
بهخصوص این روزها که خیلی از افراد با اختلال عاطفی فصلی درگیرند، این کار یک توصیهٔ ساده اما واقعاً مفید است.»
بهگفتهٔ او، نور روشنِ صبحگاهی باعث میشود خواب شبانهمان بهتر شود، سطح هوشیاری و بازدهیمان بالا برود و حتی روی کاهش افسردگی هم تأثیر دارد.
بهخصوص این روزها که خیلی از افراد با اختلال عاطفی فصلی درگیرند، این کار یک توصیهٔ ساده اما واقعاً مفید است.»
برای خیلی از ما، چک کردن گوشی شده یک عادت ناخودآگاه؛ مثل نفس کشیدن یا پلک زدن.
ولی وقتی این کار از یک حدی بیشتر میشه، به تمرکز، حافظه و عملکرد ذهنی ضربه میزنه.
طبق تحقیقاتی که در دانشگاه Nottingham Trent (انگلیس) و KeiMyung (کره جنوبی) انجام شده، چک کردن گوشی حدود ۱۱۰ بار در روز نشونهٔ استفادهٔ مشکلساز یا حتی اعتیاد خیلی خفیفه.
نکتهٔ جالب اینه که آدمها خیلی کمتر از واقعیت فکر میکنن گوشی رو دست میگیرن.
در یک نظرسنجی، مردم گفتن «ما روزی حدود ۱۰ بار گوشی رو چک میکنیم»
ولی دادههای واقعی نشون داد که عدد خیلی خیلی بیشتره.
گزارش میگه:
قطرهقطره چک کردن گوشی، حتی اگه هر بار فقط چند ثانیه باشه، باعث میشه مغز هی بین کارها جابجا بشه؛ این جابهجایی ذهنی تمرکز رو خرد میکنه و قدرت ماندن روی یک کار رو پایین میاره.
دهها سال قبل، یک متخصص علوم کامپیوتر به نام جرالد وینبرگ ثابت کرده بود که مولتیتسکینگ و جابهجایی سریع بین کارها، میتونه بهرهوری رو تا ۸۰٪ کم کنه.
چک کردن گوشی دقیقاً همین بلا رو سر ذهن میاره.
نظرسنجی YouGov هم میگه:
• بیشتر از نصف مردم آمریکا وقتی سر میز غذا با دیگران نشستن یا با دوستان بیرونن، باز هم گوشیشون رو چک میکنن.
• توی یک جلسهٔ ۳۰ دقیقهای، از هر ۴ نفر، ۱ نفر حداقل یکبار گوشی رو چک میکنه.
• ۶۲٪ مردم قبل خواب حداقل یکبار گوشی رو چک میکنن.
—————————————————
دختر نشسته پشت میز، لپتاپ جلوش هست اما تمرکزش روی گوشی است.
این تصویر نماد یکی از مشکلات امروزه: میخوای کار کنی، اما هر چند دقیقه ناخودآگاه گوشی رو برمیداری.
رنگها گرماند اما چهرهاش خسته است → یعنی گوشی گاهی انرژی و تمرکز رو میمکه.
از ساعت 6 صبح تا 10 صبح
نمودار تعداد دفعات چککردن گوشی در طول صبح:
• 6 صبح → 0 بار (هنوز خوابآلود)
• 7 صبح → 4 بار
• 8 صبح → 8 بار
• 9 صبح → 11 بار
• 10 صبح → 10 بار
66٪ مردم آمریکا ظرف ۱۰ دقیقهٔ بعد بیدار شدن، گوشیشون رو چک میکنن.
این یعنی گوشی تبدیل شده به “اولین کار روز”.
از 11 صبح تا 8 شب
عددها بالاست و ثابت نمیمونه، چون تمایل و استرس روزانه تکانش میده:
• اوج چک کردن: ۵ عصر → ۱۷ بار
• کمترینها: ۶ عصر → ۸ بار و ۸ شب → ۵ بار
یعنی هر ساعت حداقل ۸–۱۷ بار چک کردن → این یعنی تمرکز خرد میشه.
رفتار کاربران در شب
نظرسنجی YouGov:
• نصف مردم آمریکا وسط معاشرت، غذا خوردن یا قرار عاشقانه هم گوشی رو چک میکنن.
• تو جلسات کاری ۳۰ دقیقهای: ۱ نفر از هر ۴ نفر گوشی رو نگاه میکنه.
شبها:
• 9PM → 7 بار
• 10PM → 6 بار
• 11PM → 4 بار
• 12AM → 3 بار
و نکته مهم:
62٪ مردم حداقل یکبار قبل خواب گوشی رو چک میکنند.
یعنی گوشی آخرین چیزیه که قبل خواب میبینیم → که به خواب و ذهن ضربه میزنه.
پیام اصلی مقاله
• هر بار گوشی رو آنلاک میکنی، مغز باید از کاری که انجام میدادی جدا بشه
• این جابهجایی سریع باعث افت تمرکز میشه
• وینبرگ ثابت کرده: مولتیتسکینگ میتواند بهرهوری را تا ۸۰٪ کاهش بده
گوشیچککردن، دشمن تمرکز عمیق است.
چک کردن گوشی هنگام کارهای دیگر
چند نمودار:
• قرار عاشقانه: اکثر افراد ۱–۲ بار گوشی را چک میکنند
• تماشای فیلم: خیلیها ۳ تا ۴ بار وسط فیلم گوشی را چک میکنند
• غذا خوردن با دیگران: باز همان الگو تکرار میشود
• غذا خوردن تنها: اوج چک کردن اینجاست (بیحوصلگی → گوشی)
• وقت گذراندن با دوست: باز هم ۱–۲ بار حداقلی
تقریباً هیچ فعالیتی نیست که بدون گوشی انجام بدهیم.
چهار توصیهٔ علمی:
1. نوتیفیکیشنها رو کم کن
2. اپهای بیخود رو حذف کن
3. گوشی رو خاکستری کن (کمتر جذاب میشه)
4. بعضی وقتها گوشی رو نبَر بیرون
هدف: شکستن چرخهٔ اعتیاد رفتاری
این مقاله میخواد بگه:
• مشکل اصلی «زمان زیاد با گوشی نیست»
• مشکل تعداد دفعات چک کردنه
چون هر بار که گوشی رو باز میکنی، مغز ریاستارت میشه
↜ تمرکز میپره
↜ حافظه کوتاهمدت افت میکنه
↜ کارها کند میشن
↜ و در درازمدت ذهن پراکنده و بیقرار میشه
این یعنی رفتار «چک کردن سریع و زیاد» مثل اعتیاد رفتاری عمل میکنه.
ولی وقتی این کار از یک حدی بیشتر میشه، به تمرکز، حافظه و عملکرد ذهنی ضربه میزنه.
طبق تحقیقاتی که در دانشگاه Nottingham Trent (انگلیس) و KeiMyung (کره جنوبی) انجام شده، چک کردن گوشی حدود ۱۱۰ بار در روز نشونهٔ استفادهٔ مشکلساز یا حتی اعتیاد خیلی خفیفه.
نکتهٔ جالب اینه که آدمها خیلی کمتر از واقعیت فکر میکنن گوشی رو دست میگیرن.
در یک نظرسنجی، مردم گفتن «ما روزی حدود ۱۰ بار گوشی رو چک میکنیم»
ولی دادههای واقعی نشون داد که عدد خیلی خیلی بیشتره.
گزارش میگه:
قطرهقطره چک کردن گوشی، حتی اگه هر بار فقط چند ثانیه باشه، باعث میشه مغز هی بین کارها جابجا بشه؛ این جابهجایی ذهنی تمرکز رو خرد میکنه و قدرت ماندن روی یک کار رو پایین میاره.
دهها سال قبل، یک متخصص علوم کامپیوتر به نام جرالد وینبرگ ثابت کرده بود که مولتیتسکینگ و جابهجایی سریع بین کارها، میتونه بهرهوری رو تا ۸۰٪ کم کنه.
چک کردن گوشی دقیقاً همین بلا رو سر ذهن میاره.
نظرسنجی YouGov هم میگه:
• بیشتر از نصف مردم آمریکا وقتی سر میز غذا با دیگران نشستن یا با دوستان بیرونن، باز هم گوشیشون رو چک میکنن.
• توی یک جلسهٔ ۳۰ دقیقهای، از هر ۴ نفر، ۱ نفر حداقل یکبار گوشی رو چک میکنه.
• ۶۲٪ مردم قبل خواب حداقل یکبار گوشی رو چک میکنن.
—————————————————
دختر نشسته پشت میز، لپتاپ جلوش هست اما تمرکزش روی گوشی است.
این تصویر نماد یکی از مشکلات امروزه: میخوای کار کنی، اما هر چند دقیقه ناخودآگاه گوشی رو برمیداری.
رنگها گرماند اما چهرهاش خسته است → یعنی گوشی گاهی انرژی و تمرکز رو میمکه.
از ساعت 6 صبح تا 10 صبح
نمودار تعداد دفعات چککردن گوشی در طول صبح:
• 6 صبح → 0 بار (هنوز خوابآلود)
• 7 صبح → 4 بار
• 8 صبح → 8 بار
• 9 صبح → 11 بار
• 10 صبح → 10 بار
66٪ مردم آمریکا ظرف ۱۰ دقیقهٔ بعد بیدار شدن، گوشیشون رو چک میکنن.
این یعنی گوشی تبدیل شده به “اولین کار روز”.
از 11 صبح تا 8 شب
عددها بالاست و ثابت نمیمونه، چون تمایل و استرس روزانه تکانش میده:
• اوج چک کردن: ۵ عصر → ۱۷ بار
• کمترینها: ۶ عصر → ۸ بار و ۸ شب → ۵ بار
یعنی هر ساعت حداقل ۸–۱۷ بار چک کردن → این یعنی تمرکز خرد میشه.
رفتار کاربران در شب
نظرسنجی YouGov:
• نصف مردم آمریکا وسط معاشرت، غذا خوردن یا قرار عاشقانه هم گوشی رو چک میکنن.
• تو جلسات کاری ۳۰ دقیقهای: ۱ نفر از هر ۴ نفر گوشی رو نگاه میکنه.
شبها:
• 9PM → 7 بار
• 10PM → 6 بار
• 11PM → 4 بار
• 12AM → 3 بار
و نکته مهم:
62٪ مردم حداقل یکبار قبل خواب گوشی رو چک میکنند.
یعنی گوشی آخرین چیزیه که قبل خواب میبینیم → که به خواب و ذهن ضربه میزنه.
پیام اصلی مقاله
• هر بار گوشی رو آنلاک میکنی، مغز باید از کاری که انجام میدادی جدا بشه
• این جابهجایی سریع باعث افت تمرکز میشه
• وینبرگ ثابت کرده: مولتیتسکینگ میتواند بهرهوری را تا ۸۰٪ کاهش بده
گوشیچککردن، دشمن تمرکز عمیق است.
چک کردن گوشی هنگام کارهای دیگر
چند نمودار:
• قرار عاشقانه: اکثر افراد ۱–۲ بار گوشی را چک میکنند
• تماشای فیلم: خیلیها ۳ تا ۴ بار وسط فیلم گوشی را چک میکنند
• غذا خوردن با دیگران: باز همان الگو تکرار میشود
• غذا خوردن تنها: اوج چک کردن اینجاست (بیحوصلگی → گوشی)
• وقت گذراندن با دوست: باز هم ۱–۲ بار حداقلی
تقریباً هیچ فعالیتی نیست که بدون گوشی انجام بدهیم.
چهار توصیهٔ علمی:
1. نوتیفیکیشنها رو کم کن
2. اپهای بیخود رو حذف کن
3. گوشی رو خاکستری کن (کمتر جذاب میشه)
4. بعضی وقتها گوشی رو نبَر بیرون
هدف: شکستن چرخهٔ اعتیاد رفتاری
این مقاله میخواد بگه:
• مشکل اصلی «زمان زیاد با گوشی نیست»
• مشکل تعداد دفعات چک کردنه
چون هر بار که گوشی رو باز میکنی، مغز ریاستارت میشه
↜ تمرکز میپره
↜ حافظه کوتاهمدت افت میکنه
↜ کارها کند میشن
↜ و در درازمدت ذهن پراکنده و بیقرار میشه
این یعنی رفتار «چک کردن سریع و زیاد» مثل اعتیاد رفتاری عمل میکنه.
طی یک پیشرفت علمی مهم، تیم تحقیقاتی مأموریت OSIRIS-REx ناسا اعلام کرده است که نمونههای جمعآوریشده از سیارک بنّو حاوی قندهای ضروری برای حیات هستند؛ مولکولهایی که نقشی اساسی در زیستشناسی ما دارند و بدون آنها شکلگیری حیات بهصورت کنونی ممکن نبود. این یافته نهتنها دامنه دانش ما درباره مواد اولیه پیدایش حیات را گسترش میدهد، بلکه نشان میدهد که این عناصر اساسی احتمالاً در سراسر منظومه شمسی پراکنده بودهاند.
1. کشف شکرهایی که برای حیات ضروریاند
بر اساس گزارش ناسا، دانشمندان توانستهاند در نمونههای جمعآوریشده از بنّو دو نوع قند را شناسایی کنند:
• ریبوز (Ribose)
قندی که در ساختار RNA نقش کلیدی دارد. RNA یکی از نخستین مولکولهای اطلاعاتی در زمین اولیه محسوب میشود.
• گلوکز (Glucose)
برای اولین بار در یک نمونه فرازمینی مشاهده شده و یکی از مهمترین منابع انرژی برای موجودات زنده است.
پیشتر نیز در این نمونهها اسیدهای آمینه و بازهای نوکلئوتیدی کشف شده بود. اکنون با یافتن قندها و فسفاتها، میتوان گفت مجموعه کامل «بلوکهای سازنده RNA» در این سیارک وجود داشته است.
2. نشانهای قوی برای فرضیه «جهان RNA»
در حالی که ریبوز در نمونهها وجود داشت، اما دئوکسیریبوز قند اصلی موجود در DNA پیدا نشد. این عدم وجود، فرضیهای مهم را تقویت میکند:
شاید در منظومه شمسی اولیه RNA فراوانتر از DNA بوده است.
این نکته، ایده مشهور «جهان RNA» را پررنگتر میکند؛ نظریهای که میگوید پیش از پیدایش DNA و سلولهای پیچیده، RNA میتوانسته هم نقش ذخیره اطلاعات و هم نقش کاتالیز واکنشهای شیمیایی را داشته باشد.
به بیان سادهتر:
برای آغاز حیات، احتمالاً DNA لازم نبوده RNA کافی بوده است.
3. اهمیت پاکبودن نمونهها از آلودگی زمینی
یکی از نقاط قوت مأموریت OSIRIS-REx این است که نمونهها با دقتی بیسابقه و بدون کوچکترین تماس با محیط زمین جمعآوری و بستهبندی شدند. همین موضوع باعث میشود که:
• احتمال آلودگی زمینی تقریباً صفر باشد
• تمام مواد شناساییشده واقعاً مربوط به سیارک باشند
• اعتبار علمی کشف بسیار بالا برود
این پاکیزگی نمونهها باعث شده دادهها «قابل اعتماد» و «قطعی» باشند، نه فرضی یا مشکوک.
4. پیام بزرگ این کشف برای منشأ حیات
ترکیب یافتههای جدید با یافتههای قبلی نشان میدهد:
مواد اولیه حیات، از جمله قندها، اسیدهای آمینه و نوکلئوتیدها، در سراسر منظومه شمسی پراکنده بودهاند.
این یعنی:
• شاید زمین تنها محل مناسب برای تجمع و شکوفایی این مواد بوده
• اما خود مواد اولیه حیات منحصر به زمین نبودهاند
• منشأ حیات میتواند منشأی «کیهانی» داشته باشد نه صرفاً زمینی
بهعبارت دیگر:
«زندگی روی زمین ممکن است محصول شیمیایی باشد که از فضا آمده.»
5. نقش همکاری بینالمللی
ناسا در گزارش خود تأکید کرد که این دستاورد بدون مشارکت گسترده بینالمللی ممکن نبود. در این پروژه:
• ناسا گادارد
• سازمان فضایی ژاپن (JAXA)
• چندین دانشگاه ژاپنی
همگی نقش مهمی داشتهاند. این همکاری نشان میدهد که پژوهشهای مربوط به منشأ حیات، یک تلاش جهانی و میانرشتهای است.
6. چرا این یافته برای آینده علم مهم است؟
کشف این قندها نشان میدهد که:
1. حیات میتوانسته در محیطهای متنوعتری نسبت به تصور ما شکل گیرد.
2. سیارکها احتمالاً حاملان مواد حیاتی بودهاند که در دوران اولیه زمین به آن برخورد کرده و بلوکهای سازنده حیات را منتقل کردهاند.
3. فهم ما از چگونگی آغاز زندگی روی زمین در حال تغییر است.
این نتایج همچنین مسیر را برای مأموریتهای آینده چه در مریخ و چه در دنیای یخی اروپا و انسلادوس هموارتر میکند، زیرا اکنون میدانیم باید دقیقاً دنبال چه ترکیباتی بگردیم.
جمعبندی
یافتههای جدید ناسا نشان میدهد که سیارک بنّو حاوی مجموعهای کامل از مواد اولیه حیات بوده است:
قندها، اسیدهای آمینه، بازهای نوکلئوتیدی و فسفاتها.
این مواد نشان میدهند که در جهان اولیه، اجزای ضروری RNA بهطور گسترده وجود داشتهاند و احتمالاً RNA اولین مولکول حیات بوده است.
پاکیزگی نمونهها نیز دلیل قاطع بر منشأ فرازمینی این ترکیبات است.
این کشف یکی از محکمترین شواهدی است که نشان میدهد:
ریشههای حیات در دل سیارکها و در وسعت منظومه شمسی نهفته بودهاند، نه فقط در زمین.
1. کشف شکرهایی که برای حیات ضروریاند
بر اساس گزارش ناسا، دانشمندان توانستهاند در نمونههای جمعآوریشده از بنّو دو نوع قند را شناسایی کنند:
• ریبوز (Ribose)
قندی که در ساختار RNA نقش کلیدی دارد. RNA یکی از نخستین مولکولهای اطلاعاتی در زمین اولیه محسوب میشود.
• گلوکز (Glucose)
برای اولین بار در یک نمونه فرازمینی مشاهده شده و یکی از مهمترین منابع انرژی برای موجودات زنده است.
پیشتر نیز در این نمونهها اسیدهای آمینه و بازهای نوکلئوتیدی کشف شده بود. اکنون با یافتن قندها و فسفاتها، میتوان گفت مجموعه کامل «بلوکهای سازنده RNA» در این سیارک وجود داشته است.
2. نشانهای قوی برای فرضیه «جهان RNA»
در حالی که ریبوز در نمونهها وجود داشت، اما دئوکسیریبوز قند اصلی موجود در DNA پیدا نشد. این عدم وجود، فرضیهای مهم را تقویت میکند:
شاید در منظومه شمسی اولیه RNA فراوانتر از DNA بوده است.
این نکته، ایده مشهور «جهان RNA» را پررنگتر میکند؛ نظریهای که میگوید پیش از پیدایش DNA و سلولهای پیچیده، RNA میتوانسته هم نقش ذخیره اطلاعات و هم نقش کاتالیز واکنشهای شیمیایی را داشته باشد.
به بیان سادهتر:
برای آغاز حیات، احتمالاً DNA لازم نبوده RNA کافی بوده است.
3. اهمیت پاکبودن نمونهها از آلودگی زمینی
یکی از نقاط قوت مأموریت OSIRIS-REx این است که نمونهها با دقتی بیسابقه و بدون کوچکترین تماس با محیط زمین جمعآوری و بستهبندی شدند. همین موضوع باعث میشود که:
• احتمال آلودگی زمینی تقریباً صفر باشد
• تمام مواد شناساییشده واقعاً مربوط به سیارک باشند
• اعتبار علمی کشف بسیار بالا برود
این پاکیزگی نمونهها باعث شده دادهها «قابل اعتماد» و «قطعی» باشند، نه فرضی یا مشکوک.
4. پیام بزرگ این کشف برای منشأ حیات
ترکیب یافتههای جدید با یافتههای قبلی نشان میدهد:
مواد اولیه حیات، از جمله قندها، اسیدهای آمینه و نوکلئوتیدها، در سراسر منظومه شمسی پراکنده بودهاند.
این یعنی:
• شاید زمین تنها محل مناسب برای تجمع و شکوفایی این مواد بوده
• اما خود مواد اولیه حیات منحصر به زمین نبودهاند
• منشأ حیات میتواند منشأی «کیهانی» داشته باشد نه صرفاً زمینی
بهعبارت دیگر:
«زندگی روی زمین ممکن است محصول شیمیایی باشد که از فضا آمده.»
5. نقش همکاری بینالمللی
ناسا در گزارش خود تأکید کرد که این دستاورد بدون مشارکت گسترده بینالمللی ممکن نبود. در این پروژه:
• ناسا گادارد
• سازمان فضایی ژاپن (JAXA)
• چندین دانشگاه ژاپنی
همگی نقش مهمی داشتهاند. این همکاری نشان میدهد که پژوهشهای مربوط به منشأ حیات، یک تلاش جهانی و میانرشتهای است.
6. چرا این یافته برای آینده علم مهم است؟
کشف این قندها نشان میدهد که:
1. حیات میتوانسته در محیطهای متنوعتری نسبت به تصور ما شکل گیرد.
2. سیارکها احتمالاً حاملان مواد حیاتی بودهاند که در دوران اولیه زمین به آن برخورد کرده و بلوکهای سازنده حیات را منتقل کردهاند.
3. فهم ما از چگونگی آغاز زندگی روی زمین در حال تغییر است.
این نتایج همچنین مسیر را برای مأموریتهای آینده چه در مریخ و چه در دنیای یخی اروپا و انسلادوس هموارتر میکند، زیرا اکنون میدانیم باید دقیقاً دنبال چه ترکیباتی بگردیم.
جمعبندی
یافتههای جدید ناسا نشان میدهد که سیارک بنّو حاوی مجموعهای کامل از مواد اولیه حیات بوده است:
قندها، اسیدهای آمینه، بازهای نوکلئوتیدی و فسفاتها.
این مواد نشان میدهند که در جهان اولیه، اجزای ضروری RNA بهطور گسترده وجود داشتهاند و احتمالاً RNA اولین مولکول حیات بوده است.
پاکیزگی نمونهها نیز دلیل قاطع بر منشأ فرازمینی این ترکیبات است.
این کشف یکی از محکمترین شواهدی است که نشان میدهد:
ریشههای حیات در دل سیارکها و در وسعت منظومه شمسی نهفته بودهاند، نه فقط در زمین.
این مقاله دربارهی یه نکتهی مهم و جالب توی زندگی ذهنی ماست: اینکه مغزمون وقتی وارد حالت flow یا همون غرق شدن عمیق در یه فعالیت میشه، میتونه روند پیر شدن ذهن رو کند کنه. یعنی همون لحظاتی که انقدر در کاری فرو میریم که زمان یادمون میره، استرس کم میشه، تمرکز به اوج میرسه و انگار مغز مثل یه موتور روغنکاریشده نرم کار میکنه. پژوهشها میگن وقتی بتونیم خودمون رو در فعالیتهایی قرار بدیم که ذهن رو عمیق درگیر کنه، مغز جوونتر و سالمتر میمونه.
برای اینکه بتونیم وارد حالت flow بشیم باید بریم سمت کارهایی که واقعا ما رو درگیر میکنن، نه کارهای سطحی و حواسپرتکن. آگوستین ایبانیز، محقق دانشگاه آدولفو ایبانیز میگه که تجربهی خلاقانهی واقعی تمرکز، توجه و تمرین میخواد. یعنی باید کاری رو انجام بدیم که نیاز به مهارت و توجه داشته باشه؛ هر چی بیشتر پیش بریم، بیشتر غرقش میشیم و مغز بهتر کار میکنه.
یه راه دیگه برای تقویت مغز اینه که خلاقیت رو با حرکت ترکیب کنیم. مثلا رقص فقط جسم رو درگیر نمیکنه، ذهن رو هم فعال میکنه. استیسی اندرسن از دانشگاه بوستون میگه هر فعالیتی که قلب رو سالم نگه داره، به سلامت مغز هم کمک میکنه. یعنی موسیقی، نقاشی، رقص یا حتی بعضی بازیهای ویدئویی استراتژیک که فکر میخوان، هم تمرکز میگیرن هم بدن یا مغز رو به چالش میکشن و نتیجهاش کند شدن روند پیر شدن ذهنه.
داشتن ارتباطات اجتماعی هم خودش یه عامل مهمه. وقتی توی گروهها، جمعهای هنری یا باشگاههای سرگرمی شرکت میکنیم، علاوهبر اینکه یه فعالیت خلاقانه انجام میدیم، با آدمها ارتباط میگیریم و همین تعاملات اجتماعی بهطور مستقیم به سلامتی ذهن کمک میکنه. کنار اینها، باید بدونیم که شروع کردن هیچوقت دیر نیست. حتی اگر سنمون بالا رفته باشه یا دوران بازنشستگی باشه، داشتن پروژهی خلاقانه یا یه سرگرمی جدی میتونه حس هدفمندی و رضایت عمیق بده.
در ادامه تحقیقات نشون میده که کارهای خلاقانه مثل موسیقی، رقص، نقاشی و بازیهای فکری علاوهبر اینکه جذابن و حس خوبی میدن، واقعا روند پیری مغز رو کند میکنن. توی یه تحقیق که فعالیت مغزی افراد بررسی شده بود، کسایی که در این فعالیتها شرکت میکردن مغزشون جوانتر دیده شد. جالبتر اینکه میزان مهارت هم اهمیت داشت؛ افرادی که توی هنر یا رقص حرفهای بودن مغز جوانتری نسبت به آماتورها داشتن. مثلا توی یکی از نتایج تحقیق مشخص شده بود بهترین وضعیت مغزی مربوط به تانگوکارهای حرفهایه، تا جایی که مغزشون بهطور متوسط هفت سال جوانتر از سن واقعیشونه.
پس نتیجه ساده است: هر چقدر بیشتر درگیر خلاقیت بشیم، چه توی هنر، چه رقص، چه بازیهای فکری، چه موسیقی، مغز دیرتر پیر میشه. اگر این فعالیت همراه با حرکت، تمرکز و احساس غرق شدن در کار باشه، بازدهی خیلی بالاتر میره. جمع دوستانه، سرگرمی گروهی و شروع دوباره در هر سنی فقط حال خوب نمیاره، بلکه واقعا مغز رو جوونتر نگه میداره. این یعنی میشه با لذت بردن از کارهایی که دوست داریم، هم سلامت ذهنی حفظ کنیم هم کیفیت زندگی رو بهتر کنیم.
یه راه دیگه برای تقویت مغز اینه که خلاقیت رو با حرکت ترکیب کنیم. مثلا رقص فقط جسم رو درگیر نمیکنه، ذهن رو هم فعال میکنه. استیسی اندرسن از دانشگاه بوستون میگه هر فعالیتی که قلب رو سالم نگه داره، به سلامت مغز هم کمک میکنه. یعنی موسیقی، نقاشی، رقص یا حتی بعضی بازیهای ویدئویی استراتژیک که فکر میخوان، هم تمرکز میگیرن هم بدن یا مغز رو به چالش میکشن و نتیجهاش کند شدن روند پیر شدن ذهنه.
داشتن ارتباطات اجتماعی هم خودش یه عامل مهمه. وقتی توی گروهها، جمعهای هنری یا باشگاههای سرگرمی شرکت میکنیم، علاوهبر اینکه یه فعالیت خلاقانه انجام میدیم، با آدمها ارتباط میگیریم و همین تعاملات اجتماعی بهطور مستقیم به سلامتی ذهن کمک میکنه. کنار اینها، باید بدونیم که شروع کردن هیچوقت دیر نیست. حتی اگر سنمون بالا رفته باشه یا دوران بازنشستگی باشه، داشتن پروژهی خلاقانه یا یه سرگرمی جدی میتونه حس هدفمندی و رضایت عمیق بده.
در ادامه تحقیقات نشون میده که کارهای خلاقانه مثل موسیقی، رقص، نقاشی و بازیهای فکری علاوهبر اینکه جذابن و حس خوبی میدن، واقعا روند پیری مغز رو کند میکنن. توی یه تحقیق که فعالیت مغزی افراد بررسی شده بود، کسایی که در این فعالیتها شرکت میکردن مغزشون جوانتر دیده شد. جالبتر اینکه میزان مهارت هم اهمیت داشت؛ افرادی که توی هنر یا رقص حرفهای بودن مغز جوانتری نسبت به آماتورها داشتن. مثلا توی یکی از نتایج تحقیق مشخص شده بود بهترین وضعیت مغزی مربوط به تانگوکارهای حرفهایه، تا جایی که مغزشون بهطور متوسط هفت سال جوانتر از سن واقعیشونه.
پس نتیجه ساده است: هر چقدر بیشتر درگیر خلاقیت بشیم، چه توی هنر، چه رقص، چه بازیهای فکری، چه موسیقی، مغز دیرتر پیر میشه. اگر این فعالیت همراه با حرکت، تمرکز و احساس غرق شدن در کار باشه، بازدهی خیلی بالاتر میره. جمع دوستانه، سرگرمی گروهی و شروع دوباره در هر سنی فقط حال خوب نمیاره، بلکه واقعا مغز رو جوونتر نگه میداره. این یعنی میشه با لذت بردن از کارهایی که دوست داریم، هم سلامت ذهنی حفظ کنیم هم کیفیت زندگی رو بهتر کنیم.
وقتی استاد کلاس، آماندا آگویلو-کوآدرا داشت تصویر کلیهٔ راست او را روی مانیتور نگاه میکرد، چند تا بخش تیره دید که طبیعی نبود. طبق قوانین مدرسه، استاد همان لحظه چیزی نگفت تا دانشجو را نترساند. بعد از پایان کلاس، آریا را کنار کشید و گفت بهتره فوری بره پیش متخصص کلیه (اورولوژیست).
آریا میگوید: «خیلی شوکه شدم، چون هیچ علامت و دردی نداشتم.»
بعد از آزمایشهای بیشتر، دکترها فهمیدند یک سنگ خیلی بزرگ و خطرناک داخل کلیهٔ راستش وجود دارد؛ آنقدر بزرگ که داشت به بافت کلیه آسیب جدی میزد.
دکترها آن سنگ را طی عمل جراحی برداشتند. به گفتهٔ رئیس دانشکده پزشکی، اگر آن سنگ همانطور میماند، خیلی احتمال داشت آریا کل کلیه راستش را از دست بدهد.
با اینکه عمل موفقیتآمیز بود، ولی این سنگ بزرگ حدود نصف عملکرد کلیه راستش را از بین برده و مشخص نیست بهتر بشود یا همانطور باقی بماند.
آریا دو هفته از کلاسها عقب افتاد تا دوره نقاهت را بگذراند. دوستانش جزوهها و نکات درسی را برایش فرستادند. خودش هم میگوید: «برای مباحث کلیه قبل از امتحان اصلاً کم نیاوردم! الان هر چیزی درباره کلیه بخوای بهت میگم!»
او حالا برگشته سر زندگی عادیاش و میخندد که یک تمرین سادهٔ کلاس چطور نصف کلیهاش را نجات داده.
منبع: Washington Post
آریا میگوید: «خیلی شوکه شدم، چون هیچ علامت و دردی نداشتم.»
بعد از آزمایشهای بیشتر، دکترها فهمیدند یک سنگ خیلی بزرگ و خطرناک داخل کلیهٔ راستش وجود دارد؛ آنقدر بزرگ که داشت به بافت کلیه آسیب جدی میزد.
دکترها آن سنگ را طی عمل جراحی برداشتند. به گفتهٔ رئیس دانشکده پزشکی، اگر آن سنگ همانطور میماند، خیلی احتمال داشت آریا کل کلیه راستش را از دست بدهد.
با اینکه عمل موفقیتآمیز بود، ولی این سنگ بزرگ حدود نصف عملکرد کلیه راستش را از بین برده و مشخص نیست بهتر بشود یا همانطور باقی بماند.
آریا دو هفته از کلاسها عقب افتاد تا دوره نقاهت را بگذراند. دوستانش جزوهها و نکات درسی را برایش فرستادند. خودش هم میگوید: «برای مباحث کلیه قبل از امتحان اصلاً کم نیاوردم! الان هر چیزی درباره کلیه بخوای بهت میگم!»
او حالا برگشته سر زندگی عادیاش و میخندد که یک تمرین سادهٔ کلاس چطور نصف کلیهاش را نجات داده.
منبع: Washington Post
اما همزمان با این، دولت آمریکا (در دوره ترامپ) یه طرح جدید داده که ورود به آمریکا رو برای خیلی از مسافرا سختتر میکنه.
این قانون جدید دقیقاً چیه؟
طبق این طرح، مسافرایی که از ۴۲ کشور بدون ویزا (مثل بیشتر کشورهای اروپا، ژاپن، کرهجنوبی و …) میان آمریکا، باید قبل از ورود:
• همه شمارهتلفنهایی که ۵ سال اخیر استفاده کردن
• همه ایمیلهایی که ۱۰ سال اخیر داشتن
• اسم و اطلاعات اعضای خانواده
• آدرسها و شماره تماسها
• و مهمتر از همه:
۵ سال کامل فعالیت شبکههای اجتماعیشون
رو به دولت آمریکا بدن.
یعنی عملاً آمریکا میگه:
«قبل از اینکه پات برسه اینجا، باید زندگی دیجیتال چند سال اخیرت رو بریزیم روی میز.»
چرا این قضیه جنجالی شده؟
بیشترین اعتراض به همون شبکههای اجتماعی برمیگرده.
گروههای حقوق بشری میگن:
• این کار نقض آزادی بیانه
• یه توریست یا تاجر چرا باید برای سفر، کل سابقه توییتر، اینستاگرام یا فیسبوکش رو تحویل بده؟
• این پیام رو میرسونه که آزادی بیان توی آمریکا بیشتر شعاره تا واقعیت
یه نهاد معروف دفاع از آزادی بیان صراحتاً گفته:
کشوری که به آزادیهاش مطمئنه، از افکار و حرفهای مردم نمیترسه.
نقش ترامپ توی این ماجرا چیه؟
طبق دستور اجرایی دولت ترامپ، آمریکا میخواد هر کسی رو که بهنظرش نگاه منفی یا انتقادی به آمریکا، فرهنگش یا دولتش داره، راحتتر رد کنه.
نتیجهاش چیه؟
• بعضیها کلاً ریسک سفر به آمریکا رو نمیپذیرن
• بعضیها میترسن سلیقهای و بیدلیل برگردونده بشن
• حتی بدون ممنوعیت رسمی، ترس از تحقیر یا رد شدن باعث کاهش سفر شده
نقشه
این نقشه نشون میده تغییر تعداد مسافرانی که از هر کشور به آمریکا رفتن
(ژانویه تا اکتبر ۲۰۲۵ نسبت به همین بازه در ۲۰۲۴)
رنگها چی میگن؟
• قرمز تیره: افت شدید (۳۰٪ و بیشتر)
• قرمز معمولی: افت قابل توجه (۱۰٪ تا ۲۹٪)
• نارنجی: افت کم
• زرد: تقریباً بدون تغییر
• سبز روشن: افزایش کم
• سبز تیره: افزایش زیاد
الگوی کلی نقشه چیه؟
1. اروپا
خیلی از کشورهای اروپایی یا افت دارن یا رشدشون خیلی کمه.
یعنی دقیقاً همون کشورهایی که قبلاً راحت به آمریکا سفر میکردن، الان دارن عقب میکشن.
2. خاورمیانه و آفریقا
بخش بزرگی از این مناطق قرمز یا قرمز تیرهان؛ یعنی کاهش شدید سفر.
3. آسیا
چین، هند و چند کشور مهم آسیایی افت دارن یا رشدشون منفی شده.
این برای اقتصاد گردشگری آمریکا خیلی مهمه چون این کشورها بازار بزرگان.
4. آمریکای لاتین
تصویر دوگانهست؛ بعضی کشورها رشد دارن، بعضی افت شدید.
یعنی سیاست آمریکا باعث شده تصمیم مردم این منطقه کاملاً دوپاره بشه.
جمعبندی
آمریکا از یه طرف میخواد مرکز رویداد جهانی مثل جام جهانی باشه
از یه طرف دیگه، با سختگیری امنیتی و سیاسی بیشازحد داره مسافرها رو میترسونه.
نتیجه:
• افت سفر
• ضربه به تصویر «کشور آزاد»
• و تبدیل شدن مرزها به ابزار سیاسی، نه صرفاً امنیتی
این قانون جدید دقیقاً چیه؟
طبق این طرح، مسافرایی که از ۴۲ کشور بدون ویزا (مثل بیشتر کشورهای اروپا، ژاپن، کرهجنوبی و …) میان آمریکا، باید قبل از ورود:
• همه شمارهتلفنهایی که ۵ سال اخیر استفاده کردن
• همه ایمیلهایی که ۱۰ سال اخیر داشتن
• اسم و اطلاعات اعضای خانواده
• آدرسها و شماره تماسها
• و مهمتر از همه:
۵ سال کامل فعالیت شبکههای اجتماعیشون
رو به دولت آمریکا بدن.
یعنی عملاً آمریکا میگه:
«قبل از اینکه پات برسه اینجا، باید زندگی دیجیتال چند سال اخیرت رو بریزیم روی میز.»
چرا این قضیه جنجالی شده؟
بیشترین اعتراض به همون شبکههای اجتماعی برمیگرده.
گروههای حقوق بشری میگن:
• این کار نقض آزادی بیانه
• یه توریست یا تاجر چرا باید برای سفر، کل سابقه توییتر، اینستاگرام یا فیسبوکش رو تحویل بده؟
• این پیام رو میرسونه که آزادی بیان توی آمریکا بیشتر شعاره تا واقعیت
یه نهاد معروف دفاع از آزادی بیان صراحتاً گفته:
کشوری که به آزادیهاش مطمئنه، از افکار و حرفهای مردم نمیترسه.
نقش ترامپ توی این ماجرا چیه؟
طبق دستور اجرایی دولت ترامپ، آمریکا میخواد هر کسی رو که بهنظرش نگاه منفی یا انتقادی به آمریکا، فرهنگش یا دولتش داره، راحتتر رد کنه.
نتیجهاش چیه؟
• بعضیها کلاً ریسک سفر به آمریکا رو نمیپذیرن
• بعضیها میترسن سلیقهای و بیدلیل برگردونده بشن
• حتی بدون ممنوعیت رسمی، ترس از تحقیر یا رد شدن باعث کاهش سفر شده
نقشه
این نقشه نشون میده تغییر تعداد مسافرانی که از هر کشور به آمریکا رفتن
(ژانویه تا اکتبر ۲۰۲۵ نسبت به همین بازه در ۲۰۲۴)
رنگها چی میگن؟
• قرمز تیره: افت شدید (۳۰٪ و بیشتر)
• قرمز معمولی: افت قابل توجه (۱۰٪ تا ۲۹٪)
• نارنجی: افت کم
• زرد: تقریباً بدون تغییر
• سبز روشن: افزایش کم
• سبز تیره: افزایش زیاد
الگوی کلی نقشه چیه؟
1. اروپا
خیلی از کشورهای اروپایی یا افت دارن یا رشدشون خیلی کمه.
یعنی دقیقاً همون کشورهایی که قبلاً راحت به آمریکا سفر میکردن، الان دارن عقب میکشن.
2. خاورمیانه و آفریقا
بخش بزرگی از این مناطق قرمز یا قرمز تیرهان؛ یعنی کاهش شدید سفر.
3. آسیا
چین، هند و چند کشور مهم آسیایی افت دارن یا رشدشون منفی شده.
این برای اقتصاد گردشگری آمریکا خیلی مهمه چون این کشورها بازار بزرگان.
4. آمریکای لاتین
تصویر دوگانهست؛ بعضی کشورها رشد دارن، بعضی افت شدید.
یعنی سیاست آمریکا باعث شده تصمیم مردم این منطقه کاملاً دوپاره بشه.
جمعبندی
آمریکا از یه طرف میخواد مرکز رویداد جهانی مثل جام جهانی باشه
از یه طرف دیگه، با سختگیری امنیتی و سیاسی بیشازحد داره مسافرها رو میترسونه.
نتیجه:
• افت سفر
• ضربه به تصویر «کشور آزاد»
• و تبدیل شدن مرزها به ابزار سیاسی، نه صرفاً امنیتی
سلام به دوستان مقالههای زیادی رو خلاصه کردم. در وقت و زمان مناسب اشتراک میگذارم.