moodismify – Telegram
moodismify
1 subscriber
162 photos
37 videos
2 files
8 links
کتابچه یک بازمانده جنگ 🤍🌱



https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-664220-Z84YS7R
Download Telegram
انگار قرار است اتفاقی بیفتد ، نمیدانم چرا تن و بدنم می لرزد .نمی دانستم زمستان بدون برف انقدر سردتر است ، خوابم نبرد و آمدم کنار پنجره و آن بیرون را نگاه کردم ؛ هنوز ولی درخت ها برگ دارد .
تکرار مستمر افکار اتفاقات روزمره هنگام شب در ذهنم مرا آزار می دهداما امشب نیز خودم را در آغوش گرفتم؛ کمی وفادارتر ولی .
رویا مخدر واقعیت است ؛ جایی که زندگی ات تیره و تار می شود ، تخیل و رویاپردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا میخیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.
برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم که می‌گفت :
"پاشو ببین چه برفی اومده"
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفی‌هایش،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بود!
برف بیست سالگی را به خاطر قدم زدن‌های عاشقانه و رد پاهایم،
امّا برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد..

- صادق هدایت
روز به روز تعداد آدم‌هایی که انسان مجبور میشه ازشون خداحافظی کنه، بیشتر میشه،
بعضی‌ها به اجبار، بعضی به واسطه‌های دیگه،
با هر جدایی انگار یک تیکه از ما هم جدا میشه،
می‌ترسم روزی برسه که تیکه‌ای برای از جدا شدن باقی‌ نمونده باشه.
ما برای هرچه بخواهی جنگیدیم ؛ چه در ذهنمان ، چه در زندگی واقعی .
انگار فقط قلم دستمان داده اند تا بنویسیم ، نمیدانم کی از این تاریکی بیرون می آییم و خورشیدمان پشت کدام ابر پنهان شده است .
باید اعتراف کنم هرچه زمان بیشتر میگذرد ؛ خلا در سمت چپ سینه ام بیشتر و بیشتر می شود . می ترسم زمانی برسد که دیگر حسش نکنم .
‏مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده‌است
تبار خونی گل‌ها می‌دانید؟

۸ دی ماه، سالروز تولد فروغ فرخزاد شاعر آزاد 🕊️
به طرز عجیبی امشب باز غمگینم .
حرف های آدم ها ، نگاهشان ، همه چیزشان نیش می زند .
آدم وقتی بیش‌ازحد رنج بکشد وضعیتش به کمدی نزدیک می‌شود و می‌تواند به دردناکترین چیزها هم بخندد.
این‌جا کمتر حرف می‌زنم. خبرنگار نیستم تا خبررسانی کنم. معلم سواد رسانه‌ای دبیرستانم، سال بعد روان‌شناسی درس داد و وقتی من مدرسه نمی‌رفتم، انگار سلامت خانواده درس می‌داده. شاگرد چنین کسی نمی‌تواند اخبار موثق را مثل سوزن از انبار کاه سایبری‌ها و اخبار ناموثق تور کند. آدم‌های‌ ماهری که معلم سواد رسانه‌ای بهتری داشتند، بابت این‌کار حقوق می‌گیرند یا طی اقدامات عام‌المنفعه، آن‌چه باید بدانیم را بازتاب می‌دهند.
از طرفی آن‌قدر خودم را مهره‌ی مهمی در دنیا نمی‌دانم که لازم باشد احوالم را در قالب کلمه برای دیگران یا حتی خودم بازگو کنم. پس حرف زیادی باقی نمانده. همه را دوست دارم جز آن‌ها که لایقش نیستند. دل‌نگران همه هستم جز همان‌ها که لایقش نیستند. دستم برای گرفتن دست‌ها سرد و کوتاه است، مثل نفسم برای دیدن افق‌های دورتر.
علی‌الحساب به آدم‌هایی که قول داده‌اند زنده بمانند قول زنده ماندن داده‌ام.
گاهی اگر نتوانم گریه کنم، چیزی می‌نویسم و اگر توانستم، غرق می‌شوم.
علی‌الحساب قول بدهید مراقب خودتان باشید و زنده بمانید .
👍1
تنها تسلی من در برابر تمام آنچه که نمیتوانستم تغییر بدهم این بود که به این هم عادت میکنی.
من عادت میکردم و عادت میکنم اما بهای عادت کردن چیز گران قیمتی به نام زندگی بود.
👍1
Viva La Vida
Coldplay
هروقت، هرکجا، کلدپلی ((:
🕊|
‏پیش‌فرضتون رو این بذارید که همه قراره نا‌امیدتون کنن،اینجوری وقتی واقعا ناامیدتون می‌کنن هم دردش کمتره و هم راحت تر میتونی درشون بزاری .
🥱1
من احاطه‌ام بر همه‌چیز را مثل فندک کلیپر سفیدی که از وحید گرفته بودم، گم کرده‌ام؛ با این‌که دو هفته‌ی تمام سعی در حفظ کردنش داشتم. بهرحال دست و سر آدم، از انجام هر فعلی خسته می‌شود. چه آن فعل مراقبت از فندک باشد چه حفظ توانایی‌هایی که وقت نداری پرورش‌شان دهی. نوشتن را اگر به یک گیاه تشبیه کنیم (که تشبیه چندان مطلوبی هم نیست) من به‌جای آب، پای‌ ریشه‌اش نفت ریخته‌ام. خورشید هم آن‌قدر نزدیک بود که آن را سوزاند.
[ این‌جا، نویسنده به دلایل غیرقابل ذکری می‌زند زیر گریه. طوری که انگار عزیزی را همین حالا دفن کرده باشد با دو دستش یا خفه‌اش، باز با همان دو دست. فراموش می‌کند چه می‌خواسته بگوید. این، حکایت خاک است. اشک، خاک را شور می‌کند. در خاک شور هم، می‌دانیم که گیاهی نمی‌روید. ]
واااااای باورم نمیشه 😭😭😭
تف به هر چی اوقات شرعیه ....
خط خطی نه شما روح ما را جر دادید 🙌🏿
یه اصطلاحی هست، می‌گن bear shit. آخه خرس گه‌شو نگه می‌داره، ۲۰-۳۰ کیلو که شد تخلیه‌ش می‌کنه. من این‌طوری نیستم. من هر روز ۲۰ کیلو می‌رینم. منظورم ریدن ذهنیه. میتونم ربطش بدم به اینکه تو یه جمع آهنگای قدیمی و مضحک و فاجعه ی سورنا رو پلی کنی و بگی تو هنر از ریدن نباید بترسی .
توصیه میکنم به جای خوندن کتاب هنر رندانه زیستن ؛ کتاب هنر رندانه به تخم گرفتن که چاپ خودم هست و قراره تو انتشارات فصل پاییز سال هزار و خرده ای چاپ بشه رو چندین و چندبار بخونی تا بفهمی که این زندگی دوزاری مفت سگ نمیارزه که بخای هنر و ایناشو یاد بگیری .