مُـــسَــوَّد – Telegram
مُـــسَــوَّد
176 subscribers
344 photos
71 videos
2 files
7 links
مسود: [ع.] (اِمفـ.) سیاه شده. نوشته شده
.
مغز معلق
.
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mosavvad?igsh=MXBjYjBqeGg2N2U1Mg==
.
گفتگوی مستقیم
@MHARA
.
و غیر مستقیم
http://t.me/HidenChat_Bot?start=170477665
Download Telegram
😶
1🕊1
"رشد یعنی اجازه دهید دیگران روایتی اشتباه از شما بسازند، در حالی که می‌دانید حقیقت، یک روز آشکار می‌شود."

#لپرا
✖️ @mosavvad    مُـــسَــوَّد✖️
3
فُزودم صبر تا کمتر جفا بینم، چه دانستم
که مِحنتْ بیش بیند هر که طاقتْ بیشتر دارد!

#ملک_قمی
✖️ @mosavvad    مُـــسَــوَّد✖️
1
از بی اعتباری این دنیا همین بس که می‌شود برای آن کسی که دیروز مهم بوده ای ،امروز هیچ ارزشی نداشته باشی

به هشت آذر 404
M.H.A
3😢1
مرگ بر روزمرگی که محبت ها رو به فراموشی میسپاره
3
"هیچ چیز به اندازه ی پنهان کردن غم، آدم رو پیر نمیکنه."

✖️ @mosavvad    مُـــسَــوَّد✖️
💔3
این درخت سرکوچه رو همه می‌بینن...
و کسی ندیدتش

M.H.A
3
اگر این درخت به بلندای یک کوه نشسته بود که برای دیدنش باید مسیری صعب را می پیمودی ،
یا اگر در جزیره ای وسط اقیانوسی پرتلاطم زندگی میکرد که زحمت موج به جان می خریدی،
یا حتی اگر در کشوری بود که آدمیانش به زبانی غیر از کلام تو گفت می‌کردند،
و برای بعضی حتی اگر در دشتی اطراف شهرشان کاشته شده بود،
ارج داشت و قرب بود برای انسان ها. از زیبایی اش شاید شعر می سرودند و در وصف بلندایش شاهنامه می‌نگاشتند. او هم لابد به رسم آدمیان اگر بدآن گونه بود،غرور را در رگانش جاری ساخته بود و برای آنکه جماعتی رنج سفر پذیرفته و هزینه‌ی مسافت را به جان خریده‌اند برای دیدارش، به پنجه پا می‌ایستاد و نفس در قبضه‌ی سینه محبوس می‌کرد تا رخ را به کمالش بکشاند و عیب را در پشت پیراهنش ستر کند.

اما او درختی فلک زده در آسمانی آلوده و نشسته در ابتدای کوچه‌ای آسفالت است که عابران زحمت سر بلند کردن برای دیدنش را نمی‌پذیرند.


آشنای من ، گویا باید فقط از دسترس خارج باشیم و نه حتی اندکی مستعد

مورخ سیزده،گذشته از آذر

M.H.A
2💯1
تنها راه نجات من از دست آدمای این دنیا، خوابه
وقتی میخوابم کمتر تنهام تا تو شلوغی بیداری

M.H.A
2
شکست بعدی
نکند این افول صعودی نداشته باشد

به تاریخ شانزدهم آذر ۴۰۴

M.H.A
3
اینو از یک جایی خوندم که واقعا قشنگ بود


«به روی بحر کند قطره وقت باران رقص»
2
Mood

✖️ @mosavvad    مُـــسَــوَّد✖️
💔2
از هدف صابرترم هرجا بلایی رو دهد
شکر باران کرده‌ام گر تیرباران دیده‌ام

#کلیم_کاشانی

✖️ @mosavvad    مُـــسَــوَّد✖️
1
هوش مصنوعی قرار بود احتمالا کمکی به افکار ما بکند و نظم بدهد پریشانی افکارمان را و قس علی هذا
اما چیزی که دارم می بینم افکار ما مصنوعی شد و به مثابه هوش مصنوعی می‌اندیشیم
دغدغه ها یا به رادیکال ترین حالت ممکن سیاست زده و متاثر از وضعیت جغرافیایی و تاریخی و اقتصادی روزنامه ها و جراید و رسانه های حال حاضر است که مصرف روزانه دارد
یا به مبتذل ترین شکلش در رابطه های حیوانی گره خورده و غرق در سازه های فرهنگی و رسانه ای دارد که مصرف جنسی دارد

انسان عمیق، عملا ابله تصویر می شود
نگاهی به زندگی مولوی و سعدی و حافظ و... بیندازید آنها در زمان خودشان زندگی میکردند و تمامی این ابتلائات دامن گیرشان بوده اما آنچه از آنها صادر شده برای یک دوره تاریخی جغرافیایی و یا حتی فرهنگی نبوده

از نظر من، مصرف روزانه با مصارف جنسی و‌حیوانی هردو منشأ یکسانی دارند

هنر دیگر انگار خلق نمی‌شود.

به تاریخ هفت از برج دهم 404

M.H.A
1👾1
- حاجی جلوتر راه نداره اونجا،میزنن.....به خدا میزنن اونجارو
+ خب بزنن
- نه خب امنیت نداره اونجا که.... از همین جا شما نگاه کنین.... ببین این صدای شلیک قبضه هاشونه
+ از اینطرف شلیک کرد‌،این حرفو نزن...بچه من سی چهل سال تو این صحنه ام
-خب باشه جلوتر دیگه راه نداره.... این پنجاه و هفت اینجاست داره میزنه، از اینجا به بعد خطه دیگه
+بابا، آقای اصغر زشته... تو یا منو نباید بیاری اینجا.. منو میخوای بترسونی از دوتا گلوله؟...نیاید دنبال من شما...زشته

دیالوگ حاج قاسم سلیمانی با شهید اصغرپاشازاده

✖️ @mosavvad    مُـــسَــوَّد✖️
3
ما لباس چرکامون رو وقتی اجنبی دم دره نمی شوریم
4
نوع کار‌ها مهم نیست. مهم نیست شغلمان کهنه‌شوری باشد، یا پیچ کردن در به دیوار باشد، یا حتی ریاست‌جمهوری!..مهم نقش‌هاست. باید ببینیم آن نقشمان را در ضمن چه شغلی می‌توانیم پیاده کنیم؟


#علی_صفایی

✖️ @mosavvad    مُـــسَــوَّد✖️
1
در کتابی برخوردم به این عبارت

الشَّوقُ اختِلاطُ الحَياةِ بالذِّكرى،
فتَتَمَزَّقُ النَّفْسُ بين ما كان وما هو.

ترجمه کردن:

دلتنگی، درهم‌آمیزی زندگی با خاطره است،( گفته ذکری یعنی خاطره ای مشخص)
که روح را میان آنچه بوده و آنچه هست می‌درَد.

نکته این واژه تتمزق هست
یعنی پاره پاره شدن،جدا جدا شدن، تکه تکه و ریز ریز شدن، از هم متلاشی شدن
وقتی عرب قبل از فعل مضارع یعنی حال استمراری (ف) میاره داره میگه که : ``خب پس در نتیجه``

از نظر من ترجمه ش میشه این طوری که
دلتنگی، مخلوطی ست از زندگی و خاطره‌اش پس در نتیجه وجودت را میان آنچه هست و آنچه بوده از هم متلاشی می‌کند.

هفدهم از برج دهم ۴۰۴

M.H.A
3