شعر و مشاعره – Telegram
مجال دم زدنم نيست پيش چهرۀ تو


كه ترسم آينه زنگار گيرد از نم آه

#شرف_الدین_شیرازی

#میم
باغ فردوس و ارم بر سر كويت نرسد


كشتۀ عشق تو را زندۀ دايم شمريم

#شيخ_ابوعلی_شرف_پانی_پتی

نگار من ز پی دل ربودن عشاق


فكند دامن شبرنگ زلف بر رخ ماه

#امیر_شمس_الدین_خالد

#نون
چو پرده از رخ چون آفتاب برداری


به جان و دل كندت مشتری خريداری

#شمس_الدین_شهاب_الدین_روحانی

دل خواستی ز ما چو ز تو بوسه خواستيم


چون دل بداده ايم, سخن در چه می رود

#شمس_الدین_دهستانی

#دال
داد به موسم گلم, وعدۀ بوسه زان دو لب


موسم گل گذشت و آن بوسه نمی رسد به من

#امام_شهابی_سلطانی

#دال
با این رخ چو ماه كه هست از تو بر زمين


غافل كسا كه دم زند از ماه آسمان

#شمس_الدین_طاهر_سجاسی

زندان يوسف است دل من كه يک زمان


بيرون نمی نهد قدم از وی خيال [او]

#حکیم_شمالی_دهستانی

چه گويم ای ز دل و جـان عزيزتر كه مرا



ز عشق تو به دل زار مـمتحن چه رسد

#شرف_الدين_شفروۀ_صفاهانی

قبای وصل تو بس دلنواز تشـريفی‌ست


وليک هست به بالای آرزو كوتاه

#شرف_الدین_شیرازی

#قاف
بی وصال تو دلم زآتش غم سوخته شد


هيچت افتد كه بر اين سوخته دل بخشايی؟

#شمس_الدین_موكد_نسوی

ای از رخت گرفته مه انگشت در دهان


سودای تو همی گزد انگشت بر جهان

#شمس_الدین_طاهر_سجاسی

#الف
ما را دو چشم مست تو دیوانه می كند


يكبارگی كه شيوۀۀ مستانه می كند

#خواجه_ضياء_الدین_دبیر

#میم
سرمه ای را که بود منت غيری هـمراه


كور باد آن كه كند چشم بدان سرمه سياه

#مولانا_ضیایی

#سین
زبس لخت جگر ريزد زچشمم درشب هجران


به هر پهلو كه غلتم, بر سرلخت جگرغـلتم

#مولانا_میر_محمد_قاسم_ضعیفی_سمنانی

می روی جلوه كنان بی خبر از اهل نظر


روش مردم اين شهر چنين است مگر؟

#مولانا_ضمیری

#میم
چنان رشک است برچشم ودلم هنگام ديدارش


كه می دزدم نظر از ديده و از دل محبت هم

#مولانا_کمال_الدین_ضمیری_صفاهانی

در چشم منت منزل و من ديدۀ حيران


بر هم نزنم, تا تو در آزار نباشی

#مولانا_کمال_الدین_ضمیری_صفاهانی

#دال
انداخته ای گرچه مرا از نظر, اما تيری


كه فكندی سوی ما بی نظری نـيست

#مولانا_طایری

#الف
من حيات ابد ازعشق بتان يافته ام


عشق ورزيده ام و لذت آن يافته ام

#شاه_طاهر

#میم
ّ
ای جهان را ز وصال تو همايون شده فال


فرخ آن روز كه باشد ز تو اميد وصال

#ضیاءالدین_همدانی

#الف