پیش در آمد
نگارنده این سطور از خاندان محترم و فرهنگ پرور «فقطیه» است که در عالم هنر و فرهنگ بنیانگذار مکتب «فقط گرایان» شناخته میشوند. جدّ بزرگم فقط خان، از زورگویان به نامی بود که هر نظری را بر مخاطبین دهات «فقطیه» و حومه، درست یا غلط، حقنه میکرد. فقط خان که روانش شاد باد، در هنگام تولد پدر بزرگوارم، دارفانی را وداع گفت. در روایات است که میخواست نام پدرم را نیز فقط بگذارد ولی چون داشت جان را به جان آفرین میسپارد، نتوانست «فقط» را درست تلفظ کند و اطرافیان خِرخِر جان سپردن «فقط خان» را با نام پدر بزرگوارم اشتباه گرفتند و نامش را «سقط» نهادند...
باری، روزگار بر سقط خان به خوشی نگذشت و با شورش اهالی ناباب «فقطیه»، که این روزها نیز در سایر دهات اطراف شورش برپا میکنند، از سرزمین آبا و اجدادی رانده شدیم. نمک ناشناسی این قوم، چنان بود که هیچ دهی به سقط خان، محلی برای اسکان نداد. ما به ناچار به سرزمین «موش آباد» آمدیم. در همان ایام بود که خاندان «فقطیه» به اهالی «موش آباد» تغییر نام داد. من، به عنوان وارث بلافصل، «فقط خان» و «سقط خان»، برای زنده نگهداشتن میراث معنوی خاندان «فقطیه» میکوشم، گرچه دوستان و آشنایان مرا «موش آبادی» صدا میکنند...
نگارنده: فقط ابن سقط ابن موش آبادی
نگارنده این سطور از خاندان محترم و فرهنگ پرور «فقطیه» است که در عالم هنر و فرهنگ بنیانگذار مکتب «فقط گرایان» شناخته میشوند. جدّ بزرگم فقط خان، از زورگویان به نامی بود که هر نظری را بر مخاطبین دهات «فقطیه» و حومه، درست یا غلط، حقنه میکرد. فقط خان که روانش شاد باد، در هنگام تولد پدر بزرگوارم، دارفانی را وداع گفت. در روایات است که میخواست نام پدرم را نیز فقط بگذارد ولی چون داشت جان را به جان آفرین میسپارد، نتوانست «فقط» را درست تلفظ کند و اطرافیان خِرخِر جان سپردن «فقط خان» را با نام پدر بزرگوارم اشتباه گرفتند و نامش را «سقط» نهادند...
باری، روزگار بر سقط خان به خوشی نگذشت و با شورش اهالی ناباب «فقطیه»، که این روزها نیز در سایر دهات اطراف شورش برپا میکنند، از سرزمین آبا و اجدادی رانده شدیم. نمک ناشناسی این قوم، چنان بود که هیچ دهی به سقط خان، محلی برای اسکان نداد. ما به ناچار به سرزمین «موش آباد» آمدیم. در همان ایام بود که خاندان «فقطیه» به اهالی «موش آباد» تغییر نام داد. من، به عنوان وارث بلافصل، «فقط خان» و «سقط خان»، برای زنده نگهداشتن میراث معنوی خاندان «فقطیه» میکوشم، گرچه دوستان و آشنایان مرا «موش آبادی» صدا میکنند...
نگارنده: فقط ابن سقط ابن موش آبادی
#معرفی_شخصیتها
نگارنده این سطور، نوه فقط خان بزرگ و فرزند ارشد سقط خان
(عکس از آلبوم خانوادگی)
فقط ابن سقط ابن موش آبادی
نگارنده این سطور، نوه فقط خان بزرگ و فرزند ارشد سقط خان
(عکس از آلبوم خانوادگی)
#معرفی_شخصیتها
ماموران ارشد ما در خاموش کردن قائلههای شورشیان، تاکنون عکسی از آنان در دست نیست، لطفا اگر داشتید ارسال کنید
ماموران دعوت شده برای کمک به جیمز و مارتا، تاکنون عکسی از آنان در دست نیست، لطفا اگر داشتید ارسال کنید
صاحب مغازه ادبستان که برای صافکاری و رنگ مطالب شعبان خان و امثالهم کار میکند، تاکنون عکسی از او در دست نیست، لطفا اگر داشتید ارسال کنید
مارتا هاری و جیمز باند
ماموران ارشد ما در خاموش کردن قائلههای شورشیان، تاکنون عکسی از آنان در دست نیست، لطفا اگر داشتید ارسال کنید
شعبان بی مخ و فاطمه ارّه
ماموران دعوت شده برای کمک به جیمز و مارتا، تاکنون عکسی از آنان در دست نیست، لطفا اگر داشتید ارسال کنید
ادیب السلطنه
صاحب مغازه ادبستان که برای صافکاری و رنگ مطالب شعبان خان و امثالهم کار میکند، تاکنون عکسی از او در دست نیست، لطفا اگر داشتید ارسال کنید
#معرفی_شخصیتها
#اهالی_توشینو
از نوادگان خانواده تاج ملوک خانم و اقدس الممالک
سرکار خانم عزت السلطنه، عکسی از اجداش برای یادگار برای ما باقی گذاشت. دو خواهر، قبل از ماجرای دعوای معروفشان و شقه کردن بچه به دونیم، در عکس به مهربانی دست در دست هم نشستهاند. چند ماه بعد، خشتک بچه را هم در دست دیگری نمینهادند تا شاید آن یکی بتواند بچه را بشوید...
#اهالی_توشینو
سرکار خانم عزت السلطنه
از نوادگان خانواده تاج ملوک خانم و اقدس الممالک
سرکار خانم عزت السلطنه، عکسی از اجداش برای یادگار برای ما باقی گذاشت. دو خواهر، قبل از ماجرای دعوای معروفشان و شقه کردن بچه به دونیم، در عکس به مهربانی دست در دست هم نشستهاند. چند ماه بعد، خشتک بچه را هم در دست دیگری نمینهادند تا شاید آن یکی بتواند بچه را بشوید...
#معرفی_شخصیتها
#اهالی_توشینو
ما که فعلا زبانمان قاصر است ایشان را توصیف کنیم، همین جوری خودش را درمیان اهالی توشینو به ما تحمیل کرد! عکسش هم در زیر برای رویت شما آوردهایم.
#اهالی_توشینو
مادر فولاد زره
ما که فعلا زبانمان قاصر است ایشان را توصیف کنیم، همین جوری خودش را درمیان اهالی توشینو به ما تحمیل کرد! عکسش هم در زیر برای رویت شما آوردهایم.
#معرفی_شخصیتها
#اهالی_توشینو
از اهالی توشینو، قریه ابن الوقتها.
حشمت خان، آدم ناراضی و قاطعی است. او گفت من با این سبیل هیچ سازشی با اهالی موشآباد و فقط طلبان ارتجاعی ندارم! خودم تکی میروم و اهالی ده را با ایدههای درخشانم ارشاد میکنم. این آخرین عکسی است که به یادگار در دیار موشآباد گرفته است...
به دلایل شرایط مخفی کاری، اجازه نداد که از تمام چهرهاش عکس بگیریم...
#اهالی_توشینو
حشمتخان
از اهالی توشینو، قریه ابن الوقتها.
حشمت خان، آدم ناراضی و قاطعی است. او گفت من با این سبیل هیچ سازشی با اهالی موشآباد و فقط طلبان ارتجاعی ندارم! خودم تکی میروم و اهالی ده را با ایدههای درخشانم ارشاد میکنم. این آخرین عکسی است که به یادگار در دیار موشآباد گرفته است...
به دلایل شرایط مخفی کاری، اجازه نداد که از تمام چهرهاش عکس بگیریم...
#روزنگار
به مناسبت هشتم مارس مسابقهای ترتیب دادیم تا برتری مردان را بر جماعت نسوان اثبات کنیم.
از طرف عالیجناب موشآبادی،
دارالخلافه موش آباد
#ادیب_السلطنه در این باب سروده است:
تو کیستی ؟
من از دستی به دست اندازی
تیپا خور گذرستی هم که در آن
هر دیوار را به پشتش می نشانند .
به مناسبت هشتم مارس مسابقهای ترتیب دادیم تا برتری مردان را بر جماعت نسوان اثبات کنیم.
از طرف عالیجناب موشآبادی،
دارالخلافه موش آباد
#ادیب_السلطنه در این باب سروده است:
تو کیستی ؟
من از دستی به دست اندازی
تیپا خور گذرستی هم که در آن
هر دیوار را به پشتش می نشانند .
موشهایی با موهای ضخیم مانند ماموتهای پشمالو
داشتیم چرت میزدیم، ادیب السلطنه با هیجان داخل شد و این مطلب را برای ما خواند:
"دانشمندان با مهندسی ژنتیکی، موشهایی با موهای ضخیم مانند ماموتهای پشمالو تولید کردند
دانشمندان شرکت بیوتکنولوژی Colossal Biosciences در حال تلاش برای احیای جانوران باستانی هستند؛ یا به عبارت دیگر مهندسی ژنتیکی حیوانات زنده با ویژگیهایی شبیه گونههای منقرض شده مانند ماموتهای پشمالو."
گفتم مردک، چرت نازنین ما را پاره کردی که اینها را برای ما تعریف کنی؟
ما خودمان در بساطمان ماموتهای موشآباد را دسته دسته از قبرستان بیرون آوردهایم!
#چنین_گویند_بزرگان
ورشو-سفر دوم فرنگ
#ناصرالدین_شاه از اجداد سرکار خانم عزت السلطنه...
#پیشینیان_ما در موش آباد😊
ورشو زنهای بسیار خوشگل دارد. شب را در ساعت هشت، بعداز ظهر رفتم تماشاخانه. نزدیک سن نشستیم. چهار نفر دختر که از یک خانواده و خواهر بودند در آخر لژ ما نشسته بودند، مثل حوری بهشت نشسته بودند، چشم ما که به آنها افتاد دیگر دوربین را [برای تماشای نمایش] برنداشتیم، به طوری که خودشان هم فهمیدند و غمزات غریب میکردند. خلاصه الی آخر به تماشای آنها گذشت و الی صبح افسوسها خورده شد. بعد از اتمام [نمایش] با کمال اندوه به منزل آمدیم و شام خورده خوابیدیم.
ورشو-سفر دوم فرنگ
#ناصرالدین_شاه از اجداد سرکار خانم عزت السلطنه...
#پیشینیان_ما در موش آباد😊