سهم من از جهان – Telegram
سهم من از جهان
2.3K subscribers
907 photos
99 videos
9 files
386 links
[آنچه یک ماهی در دریای خروشان زندگی‌ش تجربه می‌کند و در آستانه‌ی کوچ به اقیانوس دیگری‌ست.]

می‌تونی ماهی صدام کنی
در تلاش برای آدمِ بهتری شدن.
📚
.
Download Telegram
«اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت
کاش با ما سخن از حسرت ما نیز کنند»
🕊11😢73💘1
Forwarded from Sarinity
صبح و نوری که مهمون می‌شه
12
دوتا عکس رو کنار هم گذاشته و نوشته «سال نوی میلادی در ایران vs جهان» و بعد داره حسرت می‌خوره. بنظرم عجیب بود. عکس نه، اینکه فکر می‌کرد برای جامعهٔ جهانی مهمه که دقیقاً الان توی ایران چی می‌گذره. واقعیتش حس می‌کنم برای هیچ‌کس اون بیرون مهم نیست. منِ ایرانی در همین کشور یا خارج از اون، در بین جهان، تنهام. این رو می‌پذیرم که هیچ‌کس دلش هم برام نمی‌سوزه.
👍249
شاید هم واقعاً نور امیدی هست.
❤‍🔥14🥰42🕊2💯1
سهم من از جهان
در حالی‌که من و چند نفر دیگه از حجم کارهای پژوهشی خسته‌ایم اما مدام جلو می‌ریم چون انتخابمون بوده و دوستش داریم، روزی چندین و چند ساعت می‌خونیم و می‌نویسیم و گزارش می‌دیم، همزمان تدریس می‌کنیم، پابلیکیشن خارجی داریم، یک دانشجوی سال پایینی که یک نرم‌افزار هم…
من هنوز از این قضیه مووآن نکردم. ناخودآگاه بهش فکر می‌کنم به‌خصوص که همین «دانشجوی برتر» قصه، کارهاش رو با تأیید من جلو می‌بره. چرا؟ چون استادها می‌گن «برو پیش فلانی ازش بپرس راهت درسته یا نه». اون روز حتی زنگ زده بود که در مورد عنوان رساله‌ش راهنماییش کنم. خودش اومده بود؟ نه. استاده فرستاده بودش. دفعهٔ آخر گفتم «کارگاه دوساعته بذار، با این‌قدر هزینه، توضیح می‌دم»، فقط برای اینکه در لفافه بگم «نمی‌خوام بهت کمک کنم». من شخصاً دیگه نمی‌تونم با اون استادی که دست‌اندرکار چنین جایزه‌ای بوده صاف باشم. دل‌چرکینم ازش حتی. قرار گذاشتم بهش بگم دیگه این فرد رو پیش من نفرسته چون به‌هیچ‌عنوان راهنماییش/تاییدش نمی‌کنم. این آدم می‌تونه رقیب من باشه و چون فضای رقابت ناسالم و ناعادلانه‌ست، من چرا باید خودم، با دست خودم، خودم رو از این فضا بیرون بندازم؟ قبل‌تر بهش گفته بودم. از خودم ناراحت می‌شم که درگیر چنین موضوعی شده‌م، که چون پای استادها درمیونه، نمی‌تونم به اندازهٔ کافی رک و صریح باشم و مدام باید حرفم رو در زرورق تقدیم کنم ولی بی‌عدالتی یکی از مهم‌ترین چیزهاییه که می‌تونه دیوانه‌م کنه.
19👍2🕊2💔2🤩1
الی عزیزم از همون‌ آدم‌هاییه که دقیق و آگاهه و من همیشه از لابه‌لای حرف‌هاش چیزی برای یادگرفتن پیدا می‌کنم. تولدت مبارک و امیدوارم زندگی بیشتر به کامت بچرخه و بتونم بیشتر ببینمت. 🤍
11
سؤال کردن جسارت می‌خواد؛ جسارت اعتراف به این‌که نمی‌دونی و در عین حال اون‌قدر کنجکاوی که به ندونستن هم راضی نیستی. سؤال، نقطهٔ شروع هر فهم واقعیه. سؤال کردن یک‌جورهایی ایستادن مقابل جهالته. یعنی نپذیرفتن «همیشه همین بوده» و «همه همین رو می‌گن». سؤال، درِ بستهٔ عادت‌ها رو از جا درمیاره و ذهن رو مجبور می‌کنه راه تازه پیدا کنه. آدم‌هایی که می‌پرسن، حاضر نیستن کورکورانه ادامه بدن. سوال کردن، مهارته. سلاح بی‌خشونت آدم. ابزاریه برای شکافتن لایه‌های حقیقت، برای دیدن اون‌چه پشت پرده پنهون شده، و برای فهمیدن جایگاهی که توی جهان داریم. هر سؤال خوب، قدمیه به‌سمت بلوغ فکری حتی اگر پاسخ قانع‌کننده‌ای نداشته باشه. فقط یادت نره که باید سؤال خوب رو بشناسی تا به جواب مناسب برسی.
21
«الا ای صبح آزادی! به یاد آور در آن شادی
کزین شب‌های ناباور، مَنَت آواز می‌دادم»
🕊19👍1🔥1
Forwarded from Daily Digest
اگه ایلام هستید و گروه خونی o منفی
لطفا لطفاااااااا برید خون اهدا کنید
هرچه زودتر
14
خسته‌م، نه از زندگی، که از جنگ هرروزه با ناامنی، با ابهام، با ترس.
😭14👍61🕊1
واقعاً در «نمی‌دونم چی می‌شه»ترین وضعیت دارم زندگی می‌کنم.
8
سهم من از جهان
واقعاً در «نمی‌دونم چی می‌شه»ترین وضعیت دارم زندگی می‌کنم.
دیروز بدو بدو جلسه‌ای ست کردم که به استاده بگم «هرلحظه ممکنه دیگه اینترنت نداشته باشم و دسترسیم قطع بشه. اگر ایمیل‌ها رو جواب ندادم، به همین دلیله». حتی از همدلی و آرزوی آزادی‌شم حالت تهوع گرفته بودم.
👍12
این وسط فقط شیفتهٔ مهربونی آدم‌هام که حواسشون به هم هست.
18
اگر ناامیدین، اگر این اخبار هرروزه دست و پاتونو می‌لرزونن، اگر به کثافت کشیده شدن تنها روزنه‌ی امید زندگیتونو دارین می‌بینین باید بگم تنها نیستین. تنها نیستین و بازنده هم نخواهید بود. به اخلاقیاتتون، به اهدافتون، به امیدهاتون و به حقایق پایبند بمونید. درست می‌شه. درستش می‌کنیم.
🤝174
سختی این وضعیت فقط یک واژه نیست. با درد می‌آید. با بغض‌هایی که در گلو می‌ماند. با لرزش صدا وقتی می‌خواهی آرام بمانی. با خشم‌های فروخورده‌ای که شب‌ها در تاریکی ذهنت جان می‌گرفتند و روحت را فرسوده می‌کردند. آن‌جایی که می‌رسیدی به مرز ناتوانی، و تنها آرزویت این بود که این چرخهٔ معیوب، این منبع رنج، یکهو تمام شود. مدت‌ها درد، شکل دیگری داشت. فریاد نبود؛ سکوت بود. وقاری تحمیلی. سنگین و بی‌صدا. آن‌قدر که نمی‌توانستی درباره‌اش با کسی حرف بزنی. آن‌قدر که یاد می‌گرفتی دوام بیاوری و وانمود کنی همه‌چیز «قابل تحمل» است. زندگی در کشوری که همه‌چیز در آن هزینه دارد، چه زخم‌های عمیق و ماندگاری بر ذهن و روان آدم می‌گذارد. ریشه‌هایت را آرام‌آرام می‌خشکاند. اما حالا دیگر آن سکوت ترک برداشته. حالا درد، صدادار شده است. فریاد است. اعتراض است. لرزشی جمعی که دیگر در اتاق تاریک ذهن‌ها محبوس نمی‌ماند. حالا تنها چیزی که هنوز باقی مانده امید است؛ امیدی شکننده اما سرسخت. امید به روزهایی که نیامده‌اند و من هم ناچارم به آن‌ها چنگ بزنم.

#روزهای‌غیرعادی
💔13🕊41
حس می‌کنم تا وقتی فرد نخواد و دنباله‌شو نگیره، تغییری توی عقایدش ایجاد نمی‌شه. یعنی تو هرچی تلاش کنی به کسی بقبولونی که این چیزی که داری می‌گی از هر لحاظ غیرمنطقی و غیراخلاقیه‌ها، طرف توی کَتش نمی‌ره که هیچ، بیشتر هم به درستی تفکرش مطمئن می‌شه. اتفاقاً بهش می‌گن: «اثر معکوس».
گرچه همیشه بهمون گفتن انسان منطقی، انسانیه که هرچیزی رو بدون ارزیابی و بررسی قبول نکنه، ولی در عمل این‌طور نیست واقعاً یا خیلی کمتر اتفاق میفته. آدم‌ها بیشتر روی عقایدی که بدون فکر بهش رسیدن پافشاری می‌کنن و اطلاعات -هرچند منطقی و درست ولی بر ضد عقایدشون- رو قبول نمی‌کنن!
3👍2
اما خب چرا این‌طوری می‌شه؟ توی دنیایی که زندگی می‌کنیم، حرف، حرف شنیدن عقاید متفاوت و متنوعه. اما وقتی کسی با اطلاعاتی روبرو میشه که با عقایدش متضاده، نسبت به همون عقاید احساس خطر می‌کنه؛ که نکنه این همه سال اشتباه فکر می‌کردم؟ دور باطل می‌زدم؟
همین باعث میشه دیگه نتونه اطلاعات جدید رو بدون پیش‌داوری بشنوه، چه برسه به اینکه بپذیرتشون.
حالا اگه کسی رو دوست داشتیم و دلمون خواست بهش سیگنال بدیم که حواسش نسبت به باورهاش باشه، خوبه ازش بخوایم استدلال‌هاشو برای معتقدبودن به چیزی توضیح بده. وقتی کسی چیزی رو توضیح می‌ده و شما سوالات چالشی می‌پرسی، می‌تونه به ضعف استدلالش پی ببره.
4
من واقعاً نمی‌تونم بنویسم. نمی‌تونم. از بس هزارهزار لایه غم ریخته‌ن روی دوشمون. هزارهزار امیدمون رو ناامید کرده‌ن و هزارهزار زندگی رو گرفتن.
11💔8🕊2