نقد – Telegram
نقد
3.56K subscribers
214 photos
19 files
898 links
نقد اقتصاد سیاسی- نقد بتوارگی- نقد ایدئولوژی

بهترین، انقلابی‌ترین و نبوغ‌آمیزترین نظریه، بدون پیوند اندام‌وار با نبض، متن و کنشگران یک جنبش اجتماعی و سیاسیِ واقعی، به‌طور بلاواسطه، هیچ هوده‌ای ندارد.

www.naghd.com

Naghd.site@gmail.com
Download Telegram
▫️ لنین و دیکتاتوری

19 اکتبر 2025

هال دریپر
ترجمه‌ی: مژگان بدیعی

🔸 «دیکتاتوری پرولتاریا» در حزب سوسیال دمکراتیک، که لنین در آن بالید، تقریبا مورد قبول همگان بود. اما لنین چه درکی از این اصطلاح داشت؟

🔸 لنین، همانند دیگران، ناگزیر بود از خود بپرسد که مارکس چه معنایی از «دیکتاتوری پرولتاریا» در نظر داشت. هنگامی که لنین شروع به نگارش درباره‌ی مسائل سوسیالیستی کرد (نخستین نوشته‌هایش در مجموعه آثار به سال ۱۸۹۳ بازمی‌گردد)، واژه‌ی «دیکتاتوری» تا اندازه‌ای معنای امروزی‌اش را پیدا کرده بود؛ حتی کم‌وبیش در مقابل «دموکراسی» قرار داده می‌شد. با این همه، لنین هم‌چون دیگر مارکسیست‌ها می‌پنداشت که سرنوشت تاریخی سوسیالیسم به نحو لاینفکی با پیش‌رفت دموکراسی ــ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ــ گره خورده است: «هر کس بخواهد از راهی جز دموکراسی سیاسی به سوسیالیسم برسد، ناگزیر به نتایجی پوچ و ارتجاعی، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی، خواهد رسید.»

🔸 نتیجه‌ای شگفت‌انگیز این بود که لنین تعریفی یکه از «دیکتاتوری» برای خود ساخت یا ابداع کرد که تا جایی که من می‌دانم، زاییده‌ی ذهن خودش بود. اکنون بیش‌ از هر زمان دیگری افرادی که درباره‌ی «دیکتاتوری پرولتاریا» بحث می‌کردند، هر یک زبان و واژگانی متفاوت به کار می‌بردند و عملاً از کنار هم می‌گذشتند بی‌آن‌که به یک‌دیگر پاسخ دهند.

🔸 در سراسر نوشته‌های لنین ــ همانند نوشته‌های لوکزامبورگ و دیگران ــ ارجاع‌هایی گذرا و کوتاه به «دیکتاتوری» پرولتاریا وجود دارد که آن را صرفاً هم‌سنگ مفهوم عام «تسخیر قدرت» می‌گرفت. بهترین نمونه‌ی آن مقاله‌ی لنین در دانشنامه‌ی گرانات با عنوان «کارل مارکس» است که در ۱۹۱۴ نوشته شد؛ در آن‌جا به شکلی کاملاً عادی به «مبارزه‌ی سیاسی برای تسخیر قدرت سیاسی به‌دست پرولتاریا (”دیکتاتوری پرولتاریا“) اشاره می‌شود.
اما این قطعات در خور توجه نیستند. می‌خواهیم به قطعاتی بپردازیم که آشکار می‌سازد نویسنده این اصطلاح را چگونه فهمیده است...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-55h

#دولت #هال_دریپر #مژگان_بدیعی
#لنین #دیکتاتوری_پرولتاریا

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ دارایی‌های غیرملموس

22 اکتبر 2025

حسن آزاد

🔸 بررسی‌ها و گزارش‌های اقتصادی نشان می‌دهند که طی دهه‌‌ی اخیر، سرمایه‌گذاری برای دارایی‌های غیرملموس [Intangible] (مانند حق مالکیت فکری، مارک تجاری، شبکه بازاریابی و …) حداقل در امریکا و انگلیس از سرمایه‌گذاری در تولیدات مادی و قابل‌لمس پیشی گرفته‌اند. این گرایش از اواسط دهه‌ی 1990 آغاز شده و هم‌چنان در حال پیش‌روی است. پنجاه سال پیش دارایی‌‌های 500 شرکت برتر در فهرست «استاندارد اند پور»، بنگاه ارزیابی اعتباری امریکا، به‌طور عمده مادی یا به اصطلاح قابل لمس بودند، اما اکنون 90 درصد دارایی‌های 500 شرکت برتر را دارایی‌های غیرملموس تشکیل می‌دهند. در انگستان نیز همین تغییر مشاهده می‌شود. در پایان سال 2015 بیست و پنج شرکت برتر در لیست بازار سهام لندن LSE مالک دارایی‌های غیرملموس معادل 5.3 تریلیون بودند. در اروپای قاره‌ای در سال 2013 به‌جز سوئد و فنلاند در دیگر کشورها سرمایه‌گذاری برای دارایی‌های قابل لمس بیش‌تر از سرمایه‌گذاری برای دارایی‌های لمس‌ناپذیر بود


🔸 حق امتیاز نوآوری‌ها و تکنولوژی‌های پیش‌رفته به شرکت‌های صاحب امتیاز خصلت انحصاری می‌دهند و ورود رقبا را به این حوزه دشوار می‌کنند [Barriers to Entry]. مارک تجاری و برند برای آن‌ها قدرت قیمت‌گذاری بالاتر از هزینه‌ی بازتولید کالا را فراهم می‌کند. شرکت‌های موفق در فرصتی کوتاه راه تراکم و تمرکز سرمایه را با سرعتی بیش‌تر از شرکت‌ها با دارایی لمس‌پذیر می‌پیمایند. یکی دیگر از راه‌های انحصار این شرکت‌ها خرید و ادغام شرکت‌های تازه وارد، مبتکر و موفق است. نگاهی گذرا به برخی شرکت‌های غول‌پیکر لمس‌ناپذیر به روشن شدن این خصلت انحصاری کمک می‌کند:
گوگل %87 بازار امریکا و %91 بازار اروپا را دراختیار دارد. فیس بوک با شرکت‌های وابسته یعنی اینستاگرام، واتزاپ و مسنجر %75 بازار امریکا را به خود اختصاص داده‌اند. گوگل و فیس بوک با هم %97 بازار دیژیتال امریکا را کنترل می‌کنند. این حد از کنترل بازار موجب رشد سریع درآمد می‌شود. درامد گوگل از 2003 تا 2016 از 1.5 بیلیون دلار به 90 بیلیون دلاررسید.

🔸 شرکت‌های غیرملموس موجب رکود اقتصادی در سایر شرکت‌ها می‌شوند که خود را به‌شکل کاهش سرمایه‌گذاری، کاهش نرخ سود و کاهش بارآوری نشان می‌دهد... شرکت‌های غیرملموس با ایجاد انحصار و کسب سودهای انحصاری توانایی فوق‌العاده‌ای در جذب سرمایه دارند: به شکل مستقیم یا از طریق بازار سهام و این امر موجب کاهش سرمایه‌گذاری به‌طور کلی و به‌ویژه در رشته‌های صنعتی متعارف شده است...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-56g

#حسن_آزاد #دارایی‌های_غیرملموس #حق_انحصار #سود_فوق‌العاده
👇🏽

🖋@naghd_com
🔹نوشته‌های دریافتی 🔹

▫️ صلحی که می‌کُشد:
▫️ رژیم‌های جنگی و سیاست کنترل


26 اکتبر 2025

علی ذکایی

🔸 پس از دو سال حملات شبانه‌روزی اسرائیل به کشور‌های مختلف نظیر لبنان، یمن، سوریه، عراق و ایران و نسل‌کشی در غزه، حال سخن از آتش‌بس و صلح می‌رود. ترامپ خود را مظهر روشنایی و صلح معرفی می‌کند و اسرائیل و نتانیاهو بر نابود شدن محور شر تاکید می‌گذارند. در این میان کشور‌های عربی مانند قطر، امارت و عربستان تخیل ائتلافی جدید برای تجارت را در سر می‌پرورانند و ایران و محور مقاومت نیز شیپور پیروزی به دست گرفته‌اند. همگی این‌ها شاید به ظاهر در تضاد با یک‌دیگر قرار بگیرند، اما بر سر یک مسئله با یک‌دیگر اشتراک منظر دارند و آن حاشیه‌ای کردن تصویر ویرانی از غزه و به آتش کشیدن شدن ارکان زیستی یک جمعیت است که بازسازی آن کاری بس دشوار، طاقت‌فرسا و در جهانی که به دست قدرت‌های کنونی اداره می‌شود حتی ناممکن جلوه می‌کند.

🔸 ضرورت دارد که آتش‌بس کنونی را در بستر رژیم‌های جنگی درک کنیم؛ شاید بدبینانه به نظر برسد اما صلح کنونی تداوم رژیم‌های جنگی است؛ زیرا همان قدرت‌هایی که در بستر جهان چندقطبیْ جنگ‌های بی‌پایان را برای بازتولید بحران و کنترل انباشت و حکم‌رانی بر مردم متحمل می‌شود و یک سرزمین را تا سرحد نابودی امکان‌های حیات می‌کشانند، امروز بر سر سفره‌ی صلح نشسته‌اند، به همین علت ضروری‌ست که صلح در غزه را هم‌چون یک «فضای عملیات» برای رژیم‌های قدرت، سرمایه و بازار جهانی بفهمیم؛ از طرف دیگر نسل‌کشی در غزه موجب شد که حکم‌رانی‌های حقوقی فراملی نیروی خود را بازیابند. به خوبی می‌دانیم که این کارکرد‌های حقوقی در جهت غنا‌بخشی به حکم‌رانی سرمایه است و پایه‌های بحرانی سرمایه را در جهان کنونی بازتولید می‌کند.

🔸 ضروری‌ست که پیش از آن‌که به بازآرایی قدرت‌ها در اجلاس‌ها دل ببندیم یا دچار اردوگاه‌گرایی بشویم که محور مقاومت و اسلام‌گرایی از درون آن برای رژیم‌های کنترلی خود تغذیه می‌کنند، مسئله‌ی فلسطین را در گره‌گاه‌های ستم و مبارزه بازآفرینی کنیم، شکل‌های متنوع رژیم‌های سلطه و کنترل را شناسایی کنیم و هم‌چنین بر تجربه‌های نوین مقاومت که از پایین رشد کردند و توانستند صدایی نوین را تولید کنند تأکید ورزیم. حال ما نه در پایان یک وضعیت، بلکه درون یک بازآرایی و بازتنظیم منطقه‌ای قرار داریم، از این‌رو مبارزه برای امر مشترک در گیر‌ودار ستم‌های کنونیْ لحظه‌ای است اضطراری برای نجات سرزمین‌ها، فضا‌ها، زمان و کار زنده‌ که در دالان‌های قدرت و انباشت له شده است.

🔸 از این منظر، اعتصاب اجتماعی و حرکت ناوگان صمود صرفاً رخدادهایی گذرا نبودند؛ بلکه پیش‌نمونه‌هایی از افقی سیاسی‌اند که در آن شبکه‌های متکثر بدن‌ها علیه رژیم جنگی و سرمایه‌داری عمل می‌کنند. این افق، همان‌جاست که زندگی جمعی دوباره به موضوع سیاست بدل می‌شود و سیاست، دیگر نه بازتولید دولت، بلکه بازآفرینی اشکال تازه‌ای از بودن ‌با هم است...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-573

#علی_ذکایی #فلسطین #نسل‌کشی_در_غزه #مقاومت

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ نظریه‌ی ریکاردو پیرامون ارزش اضافی
▫️ نظریه‌‌های ارزش اضافی جلد دوم


29 اکتبر 2025

کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی

توضیح مترجم: پس از وقفه‌ی گریزناپذیری که در ادامه‌ی ترجمه‌ی کتاب نخست «نظریه‌هایی پیرامون ارزش اضافی»، اثر برجسته‌ی مارکس، پیش آمد، کار این ترجمه سرانجام به پایان رسید و ترجمه‌ی کتاب دوم آغاز شد. در این فاصله کتاب نخست زیر عنوان «نظریه‌های ارزش اضافی» به یاری «نشر چرخ» در تهران، منتشر شده است. از ترجمه‌ی کتاب نخست پیشاپیش بخش‌هایی در «نقد» انتشار یافت. در جریان پیشرفت کار ترجمه‌ی کتاب دوم نیز، به‌طور پراکنده و گاه‌به‌گاه، دست‌چینی از برخی فصل‌ها یا بندهای کتاب که جذابیت و اهمیت استدلال‌های نظری آن‌ها به‌ویژه چشم‌گیر است، در «نقد» منتشر خواهد شد.


🔸 ریکاردو هیچ‌گاه به ارزش اضافی، جداگانه و منفک از شکل‌های ویژه‌ی آن ــ همانا سود (بهره) و رانت ــ نمی‌نگرد. از همین‌رو ملاحظاتش درباره‌ی ترکیب ارگانیک سرمایه که از چنین اهمیت تعیین‌کننده‌ای برخوردار است، محدود است به تمایزات برخاسته از فرآیند گردش (بین سرمایه‌ی استوار و گردان) که به آ. اسمیت (در حقیقت از فیزیوکرات‌ها) به ارث رسیده است، و او هیچ‌گاه تمایزی در ترکیب ارگانیک سرمایه در درون و چارچوب فرآیند حقیقی تولید تشخیص نمی‌دهد و از آن آگاه نیست. از همین روست اشتباه‌گرفتن ارزش و قیمت تمام‌شده از سوی او، نظریه‌ی خطای رانتش، قوانین اشتباهش پیرامون علل صعود و نزول نرخ سود و غیره.

🔸 سود و ارزش اضافی فقط آن‌گاه و تا آن‌جا یکی‌وهمان‌اند که سرمایه‌ی پیش‌ریزشده مستقیماً یکی‌وهمان باشد با سرمایه‌ی تخصیص‌یافته به مزدِ کار. (رانت در این‌جا ‹اصلاً› مطرح نیست، چراکه ارزش اضافی به‌طور کامل در وهله‌ی نخست از سوی سرمایه‌دار تصرف می‌شود، فارغ از آن‌که سپس‌تر چه سهمی از آن را باید به شُرکاء بدهد. هم‌چنین از این‌رو که حتی نزد خودِ ریکاردو نیز رانت در مقام جزئی متمایز و منفک از سود بازنمایی شده است.) ریکاردو در ملاحظاتش پیرامون سود و کارمزد البته سرمایه‌ای را که به مزدِ کار تخصیص نیافته است، از بخش ثابت سرمایه جدا می‌کند. او به این قضیه به‌نحوی می‌پردازد که گویی کل سرمایه مستقیماً به مزدِ کار تخصیص یافته باشد. او به‌همین دلیل و در این مقیاسْ ارزش اضافی، و نه سود، را مورد ملاحظه قرار می‌دهد و بنابراین می‌توان از نظریه‌ای پیرامون ارزش اضافی نزد او سخن گفت.

🔸 اما از سوی دیگر او خود بر این باور است که از سود به‌خودیِ‌خود سخن می‌گوید و در حقیقت در سراسر گفته‌های او به‌ناگزیر نقطه‌نظرهایی نفوذ می‌کنند که نقطه‌ی عزیمت‌شان پیش‌فرضِ سود است و نه پیش‌فرضِ ارزش اضافی. جایی‌که او قوانین ارزش اضافی را به‌درستی بازنمایی می‌کند، آن‌ها را از این‌طریق به کژنمایی می‌کشاند که از این قوانینْ مستقیماً در مقام قوانین سود سخن می‌گوید. از جانب دیگر، او می‌خواهد قوانین سود را بی‌واسطه، همانا بی‌میانجیِ حلقه‌های واسط، در مقام قوانین ارزش اضافی بازنمایی کند. اگر ما از نظریه‌ی ارزش اضافی نزد ریکاردو سخن می‌گوئیم، درواقع از نظریه‌ی سود او حرف می‌زنیم، زیرا او سود را با ارزش اضافی خلط می‌کند، یعنی سود را فقط در عطف به سرمایه‌ی متغیر یا بخش تخصیص‌یافته‌ی سرمایه به مزد درنظر می‌گیرد...

🔹متن کامل را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-57u

#کارل_مارکس #کمال_خسروی
#نظریه‌های_ارزش_اضافی #ریکاردو

👇🏽

🖋@naghd_com
🔹نوشته‌های دریافتی 🔹

▫️ عقل عمومی و فرد اجتماعی در گروندریسه‌ی مارکس

2 نوامبر 2025

آنتونیو نگری
ترجمه‌ی: ساسان صدقی‌نیا

توضیح مترجم: آن‌چه می‌خوانید سخن‌رانی آنتونیو نگری در فولکس‌بونه {تئاتر مشهوری در برلین} به تاریخ ۲۹ آوریل ۲۰۱۹ و به مناسبت انتشار ترجمه‌ی آلمانیِ کتابِ «مارکس فراسوی مارکس» است. این سخن‌رانی به دلیل بیماری نویسنده برگزار نشد.


🔸 نمی‌توانم به شما بگویم چقدر از این‌که قرار است شرح و تفسیری بر ترجمه‌ی آلمانی کتاب مارکس فراسوی مارکس از سوی انتشارات معتبرِ برلینی دیتس‌ فرلاگ در فولکس‌بونه بدهم، خرسندم. این کتاب در پایان دهه‌ی طولانی ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ نوشته شد که در خلال آن عمیقاً در مبارزه‌ی طبقاتی در ایتالیا و اروپا درگیر شده بودم. این پروژه با سلسله درس‌گفتارهایی آغاز شد که در ۱۹۷۸ به دعوت لویی آلتوسر در اکول نرمال سوپریور برگزار کردم. این کتاب حاصل بازخوانی گروندریسه بود تا به امید انقلاب کارگری مارکس را در ‌سطح مبارزات آن سال‌ها قرار دهد. کتاب از دل مبارزات عبور کرد و سرنوشتی برای خود رقم زد و در این مسیر، دوباره جایگاه مارکس را به‌مثابه‌ی سرچشمه‌ای برای سوژه‌سازی انقلابی تثبیت کرد. به‌درستی می‌توان گفت: کتاب‌ها سرنوشت خود را دارند.

🔸 بازنگری امروزه‌ی این کتاب (و هم‌راه با آن، بازخوانی مارکس) چه چیزی برای ما به ‌ارمغان می‌آورد؟ یا اگر بخواهیم مستقل از این اثر خاص و شرایط تاریخی الهام‌بخش‌اش مطرح کنیم، گروندریسه‌ درباره‌ی سرمایه‌داری کنونی چه چیزی می‌تواند به ما بگوید؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید خصیصه‌های مهم و بنیادی سرمایه‌داری در قرن بیست‌و‌یکم به‌درستی بشناسیم. در این چارچوب سه نکته‌ی اساسی را یادآور می‌شوم: یکم: سلطه‌ی سرمایه‌ی مالی؛ دوم: ابعاد استخراجی، لجستیکی و زیست‌سیاستیِ انباشت سرمایه در وضعیت کنونی؛ سوم: تلاش برای تعریف و ساخت فضاهای نوین، سوژه‌های ضدسرمایه‌داری و شکل‌های معاصر مبارزه‌ی طبقاتی امروز.

🔸 روشن است که با ترکیب نظریه‌ی سرمایه مالی در جلد سوم سرمایه و «فصل پول» در گروندریسه، جنبه‌ای بنیادین از سرمایه‌داری امروز گشوده می‌شود. یعنی خودمختاری «هم‌ارز عام» {پول} و پیوند آن با بازار جهانی («که پیش‌فرض و هم‌هنگام حاصل همه چیز است») به ما امکان می‌دهد فراتر از مقوله‌های «سرمایه‌ی مجازی»، «سفته‌بازی» یا «فعالیت انگل‌وار» خصیصه‌های معاصر سرمایه‌ی مالی را درک کنیم، مقوله‌هایی که اغلب در نظریه‌ی انتقادی کارکرد و جایگاه هژمونیک سرمایه‌داری مالی را خنثی می‌کنند. امروز سرمایه‌ی مالی بیش از هر چیز به مرکز ثقل فرماندهی سرمایه‌داری تبدیل شده است: پول، به‌مثابه‌ی «هم‌ارز عام»، دیگر صرفاً نقش اندازه‌گیری و تنظیم تولید جهانی را ایفا نمی‌کند بلکه به‌عنوان بستر مولد و موتور اصلی انباشت سرمایه عمل می‌کند. دقیقاً از رهگذر سرمایه‌ی مالی است که تقسیم کاری نوین در مقیاس جهانی شکل گرفته و همین‌جاست که مبارزات، درون و میان اجزای مختلف سرمایه‌ی جمعی جهانی رخ داده یا متوقف‌ می‌شود. مبارزات برای تعیین توازن قوا، مناسبات سلطه و تبعیت بار دیگر آغاز شده است...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-57X


#آنتونیو_نگری #ساسان_صدقی‌نیا
#عقل_عمومی #گروندریسه

👇🏽

🖋@naghd_com
با تهدید، ارعاب و دستگیری روشنفکران و پژوهشگران دگراندیش نمی‌توان اندیشه را به بند کشید. آزادشان کنید!

🖋@naghd_com
▫️دیدگاه لنین درباره‌ی دولت

5 نوامبر 2025

مل روثنبرگ
ترجمه‌ی: تارا بهروزیان

🔸 دیدگاه‌های لنین درباره‌ی دولت در دوره‌ی گذار به سوسیالیسمْ در سه ربع سده‌ی گذشته در میان سوسیالیست‌های انقلابی غالب بوده است. استدلال او در برابر سوسیال‌دموکراسی رفرمیست پیرامون ضرورت برچیدن دستگاه دولت بورژوایی تاریخاً تأیید شده است. اما استدلالش در باب ضرورت یک دولت کارگری نیرومند از آزمون زمان سربلند بیرون نیامده است. الگویی که لنین در دولت و انقلاب، به پیروی از مارکس، پیش کشید سازمان کمون پاریس بود. اما ایده‌ی دولتِ کمون از حیث نظری با چارچوب مفهوم مارکسیِ دولتْ هم‌خوان نیست. هیچ‌یک از دولت‌هایی که سوسیالیست‌ها در سده‌ی بیستم اداره کردند، به این الگو نزدیک نشده است. چشم‌انداز بدیلی لازم است و این چشم‌انداز در این‌جا به‌گونه‌ای مقدماتی پیشنهاد می‌شود.

🔸 در این جستار می‌خواهم دیدگاه لنین را درباره‌ی دولت در دوره‌ی گذار، آن‌گونه که در دولت و انقلاب بیان شده، بررسی کنم. منظورم از دوره‌ی گذار به‌طور مشخص دوره‌ی میان واژگونی سرمایه‌داری و تثبیت سوسیالیسم است. این همان دوره‌ای است که مارکس آن را دیکتاتوری پرولتاریا می‌نامید. من از به‌کار بردن این اصطلاح به دو دلیل پرهیز می‌کنم: نخست آن‌که اصطلاح «دیکتاتوری پرولتاریا» بیش از اندازه بار تاریخی و معنایی یافته است و نمی‌توان در یک بحث کوتاه به آن پرداخت. دوم آن‌که این اصطلاح اغلب هم برای اشاره به یک دوره و هم برای اشاره به شکل دولت متناسب با آن دوره به کار می‌رود، تمایزی که این بحث نمی‌تواند نادیده بگیرد.

🔸پرسشی که مرا به این بررسی کشاند این بود: چگونه باید فهمید که اندیشه‌های دولت و انقلاب ــ که در روح خود انقلابی و از بیخ‌وبن ‌دموکراتیک‌اند ــ به سازگاری با سیاست‌های رفرمیستی در غرب و توجیه رژیم‌های سرکوب‌گر و ضدِدموکراتیک در شرق بدل شدند؟ آیا این صرفاً نمونه‌ای است از آن‌که شیطان هم می‌تواند از کتاب مقدس برای مقاصد خود بهره گیرد؟ یا در خود این اندیشه‌ها ناسازگاری‌ای هست که امکان چنین سوءاستفاده‌ای را فراهم کرده است؟ نتیجه‌ی اصلی من این است که در دیدگاه لنین نسبت به دولت، به‌ویژه در نگاه او به دولت در دوره‌ی گذار به سوسیالیسم، کاستی بنیادین وجود دارد. چیزی که در برداشت لنین ضعف یا کاستی به‌شمار می‌آمد، در مارکسیسم- لنینیسمِ تکوین‌یافته به تصویری از سوسیالیسمِ برساخته‌ی دولت بدل شد که چشم‌انداز انقلابی و دموکراتیکِ هم مارکس و هم لنین را به سخره می‌گرفت. روشن است که نیروی محرک اصلی این تحول نه نظری بود و نه منطقی. استالین و دیگر رهبران کمونیست در جست‌وجوی یک نظریه نبودند، بلکه می‌خواستند برای سیاست‌هایی پوششی لنینی بیابند که بر هیچ مبنای سوسیالیستی قابل دفاع نبود. در پس این سیاست‌ها واقعیت‌های اجتماعی و طبقاتی‌ای وجود داشت که هیچ‌یک از بازی‌گران به تمامی درنمی‌یافتند. با این حال برای این توجیه‌گران مهم بود که کارشان ریشه در دیدگاه‌های لنین جلوه کند؛ و سودمند است که بفهمیم چرا تا حدی چنین استدلالی امکان‌پذیر بود...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-58m

#مل_روثنبرگ #تارا_بهروزیان
#دولت #لنین #سوسیالیسم

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ ادوارد پالمر تامپسون، یک زندگی پربار

9 نوامبر 2025

حسن مرتضوی

توضیح نقد: نوشته‌ی حاضر مقدمه‌ی مترجم بر کتاب فقر نظریه است که به تازگی منتشر شده است.


🔸 سخن گفتن از زندگی و آثار ادوارد پالمر تامپسون به صورتی مجزا از یک‌دیگر ساده نیست. زندگی و آثار او چنان با زمانه‌اش در هم تنیده‌اند که به‌دشواری می‌توان یکی را بدون درک دیگری بررسی کرد: تاریخ‌نگار برجسته‌ی طبقه‌ی کارگر انگلستان در دهه‌ی ۱۹۵۰، چهره‌ی مهم مباحثات پیرامون مارکسیسم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، فعال ضدتسلیحات هسته‌ای در دهه‌ی ۱۹۸۰ است که تا پایان زندگی‌اش که نقدی زیست‌محیطی بر سرمایه‌داری را پی گرفت، و در کنار همه‌ی این‌ها متفکری که آثارش عمیقاً در شاخه‌های گوناگون علوم اجتماعی رسوخ کرده است. به این ترتیب، می‌توان گفت ما با چهره‌های متعددی از تامپسون روبه‌روییم. در مقام چهره‌ای برجسته در میان تاریخ‌نگاران مارکسیست بریتانیا و فعال خستگی‌ناپذیر در عرصه‌ی عمل، مجموعه‌ای اصیل از آثار تاریخی و سیاسی نوشت و هم‌هنگام در مبارزات سیاسی مهمی مشارکت داشت. تأثیر تامپسون خیلی زود از سپهر تاریخ‌نگاری فراتر رفت: با نوآوری در مطالعه‌ی طبقات اجتماعی، با قرار دادن کنش‌گران و تجربه‌های‌شان در مرکز تفکر خود، و از همه مهم‌تر با کاوش در ریشه‌های سرمایه‌داری و مقاومت مردمی به روش‌های بدیع، تأثیری ماندگار بر علوم اجتماعی نیمه‌ی دوم سده‌ی بیستم گذاشت.

🔸 ادوارد تامپسون را به‌حق باید یکی از اثرگذارترین تاریخ‌نگاران سده‌ی بیستم دانست؛ مورخی که نه‌تنها تاریخ‌نگاری اجتماعی را در بریتانیا دگرگون کرد، بلکه افق‌های تازه‌ای برای تاریخ‌نگاری انتقادی در سراسر جهان گشود. اهمیت تامپسون نه‌فقط در پژوهش‌های آرشیوی دقیق و روایت‌گری پرمایه‌اش، بلکه در تعهد نظری و سیاسی‌اش به انسان‌باوری رادیکال و تأکید بی‌وقفه‌اش بر عاملیت انسانی نهفته است. او هم‌چون تاریخ‌نگاری عمل می‌کرد که نه‌فقط گذشته را توصیف می‌کند، بلکه برای رهایی در اکنون می‌نویسد. رویکرد تامپسون را می‌توان در تقابل با نوعی تاریخ‌نگاری از بالا و نیز تاریخ‌نگاری ساختارگرا دانست؛ تاریخ‌هایی که از چشم‌انداز دولت‌ها، نخبگان یا ساختارهای کلان اقتصادی روایت می‌شود.

🔸 تامپسون در کتاب‌های مهم خود، از جمله تکوین طبقه‌ی کارگر در انگلستان (۱۹۶۳)، کوشید تاریخ را از خلال تجربه‌های زیسته و آگاهی‌های در حال شکل‌گیری مردم عادی بازنویسی کند. این کتاب نقطه‌ عطفی در تاریخ‌نگاری طبقه است: طبقه نه به منزله‌ی مقوله‌ای ساختاری یا صرفاً آماری بلکه به ‌مثابه‌ی فرایندی تاریخی و پرکشمکش در «تکوین». تامپسون با الهام از سنت مارکسیستی اما هم‌زمان با فاصله‌گیری آگاهانه از جبرباوری اقتصادی و ساختارگرایی نشان داد که چگونه طبقه نه مقوله‌‌ای ایستا و پیشاپیش موجود بلکه برآیند تعارض‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است؛ پدیده‌ای در حال شدن. تامپسون در برابر نوعی از مارکسیسم ایستادگی می‌کرد که آن را «نظریه‌زدگی» می‌نامید. او بر آن بود که تأکید بیش‌ازحد بر نظریه‌های صلب و انتزاعی نتیجه‌ای ندارد جز عدم‌درک تجربه‌ی انسانی، کنش اجتماعی و تاریخِ واقعی مردمان. تاریخ‌نگاری او، به همین دلیل، کوششی بود برای دفاع از «انسان» در برابر نظریه‌هایی که، به زعم او، سوژه‌ی تاریخی را در ساختارها حل می‌کنند. او با نثری درخشان و پرشور، گذشته را هم‌چون میدان نبرد معناها، ارزش‌ها و امیدها بازمی‌خواند، و بدین‌سان تاریخ را از چنگ نوعی تقدیرباوری نظری می‌رهاند. به این معنا، اهمیت تامپسون نه‌فقط در نوآوری‌های روش‌شناختی و روایت‌پردازانه‌اش بلکه در موضع‌گیری‌های سیاسی و نظری‌اش درون سنت مارکسیستی نهفته است. او صدایی متفاوت بود، به‌ویژه در برابر آلتوسر و دیگر نظریه‌پردازان ساختارگرا، صدایی که نه‌فقط از گذشته که از امروز ما نیز سخن می‌گوید...

🔹متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-58Q

#فقر_نظریه #ادوارد_پالمر_تامپسون #حسن_مرتضوی
#تاریخنگاری_انسان‌باورانه #نقد_آلتوسر
👇🏽

🖋@naghd_com
🔹نوشته‌های دریافتی 🔹

▫️ درباره‌ی تاریخ لیگ کمونیست
به انضمام قوانین لیگ کمونیست

12 نوامبر 2025

فریدریش انگلس
ترجمه‌ی: هیراد پیربداقی

از مقدمه مترجم: مارکس و انگلس به‌حق به آموزگاران ممتاز و مشاوران همیشگی طبقات اجتماعی مبارز شهره بوده‌اند و هنگامی که سخن از رهایی انسان‌هاست، مرجعیت و ابهت اندیشه‌شان خودنمایی می‌کند. با این وجود، در خصوص چگونگی مشارکت آنان در جنبش‌های سیاسی و به‌طور‌ کلی، میراثی که از متدولوژی ایشان پیرامون کم‌وکیف سازمان‌دهی و پرنسیپ‌های عملی به یادگار مانده، به همان‌قدر که آثار ارزش‌مند و نقادانه به فراوانی وجود دارد، در بین روشن‌فکران و کارگران ایران دچار قحطی است. به‌منظور آشنایی بیش‌تر با تشکیلات لیگ کمونیست، که تجربه‌ای ماندگار و درس‌آموز است و ضمناً نخستین مبارزه‌ی انقلابی جهت تدارک و ایجاد حزب پرولتاریا در تاریخ به‌شمار می‌رود، مجموعه قوانین لیگ کمونیست شامل ده بخش نیز در ضمیمه گنجانده شده است. این لیگ در متن خفقان سیاسی و فراز و فرود خیزش‌های اجتماعی، منتها با شناختی عمیق و همه‌جانبه و سنجیده از اوضاع، چون ققنوسی سر برآورد تا بر آشفتگی فکری ‌نظری سوسیالیست‌ها بتازد و موتور محرکه‌ی جنبش بین‌المللی طبقه‌ی کارگر مدرن شود...


🔸 در سال 1852، در پی صدور احکام کمونیست‌های کلن، اولین دوره‌‌ی جنبش مستقل کارگری آلمان به پایان کار خود رسید. امروزه این دوره تقریباً فراموش شده است؛ بااین‌حال، این دوره از 1836 تا 1852 ادامه داشت و هم‌راه با پراکنده شدن کارگران آلمانی در خارج از کشور، این جنبش تقریباً در تمام کشورهای متمدن فراگیر شد. ولی این همه‌ی ماجرا نیست. در اصل، جنبشِ امروزیِ بین‌المللِ کارگری ادامه‌ی مستقیمِ جنبش کارگری آلمانِ آن زمان است، که اولین جنبش بین‌المللی کارگریِ تمام دوران بود، و بسیاری از کسانی را مطرح ساخت که بعدها نقش رهبری را در انجمن بین‌المللی کارگران عهده‌دار شدند. هم‌چنین، اصول نظری‌ای که لیگ کمونیست، در مانیفست کمونیست 1847، بر پرچم خود حک کرده بود امروز قوی‌ترین پیوند بین‌المللی در کل جنبش پرولتاریای اروپا و آمریکاست.

🔸 تاکنون تنها یک منبع تاریخی منسجم از آن جنبش وجود داشته است. این منبع دو بخشِ 1853 و 1854 فصلِ برلین از کتاب توطئه‌های کمونیستی قرن نوزدهم، یا همان به‌اصطلاح کتاب سیاه، نوشته‌ی وِرموث و اشتایبر است. این تألیف گستاخانه را، که مملو از تحریفات عمدی است، دو نفر از پست‌ترین اراذل پلیسِ این قرن سرهم‌بندی کرده‌اند، و امروزه هم‌چنان به‌عنوان منبع نهایی برای تمام نوشته‌های غیرکمونیستیِ درباره‌ی آن دوره به کار می‌رود.

🔸 آن‌چه این‌جا می‌توانم ارائه دهم فقط یک طرح کلی است، و حتی این هم تا حدی است که به خود لیگ مربوط می‌شود و صرفاً تا آن‌جا که برای درک افشاگری‌ها کاملاً ضرورت دارد. امیدوارم روزی فرصت داشته باشم تا مطالب غنی‌ای را تدوین کنم که من و مارکس درباره‌ی تاریخِ آن دوره‌ی باشکوه از جنبش نوپای بین‌الملل کارگری جمع‌آوری کرده‌ایم...

🔹متن کامل را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-59j

#فردریش_انگلس #هیراد_پیربداقی
#لیگ_کمونیست #کارل_مارکس #مبارزه‌_طبقاتی

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ معضل انباشت از زاویه‌ی فرآیند گردش
▫️ انباشت سرمایه: بخش نخست، فصل نهم


16 نوامبر 2025

رزا لوکزامبورگ
ترجمه: کمال خسروی

🔸 کاستیِ واکاوی انباشت از دید ما از آن‌روست که مارکس کوشیده بود معضل را در چارچوب شکلِ کژوکوژِ پرسشِ ناظر بر «سرچشمه‌ی پول» پاسخ دهد. اما در واقعیت، مسئله بر سر تقاضای واقعی، بر سر کاربرد کالاهاست، نه بر سر منابع پولی برای پرداخت قیمت آن‌ها. ما باید در این‌جا و به‌هنگام بررسی فرآیند بازتولید در تمامیت آن، در عطف به پول در مقام وسیله‌ی تولید فرض بگیریم که جامعه‌ی سرمایه‌داری همیشه برای فرآیند گردشش مقدار پول لازم را دراختیار دارد یا برای تهیه‌ی آن چاره‌ای می‌شناسد. آن‌چه باید تبیین شود کنش‌های مبادله‌‌ی اجتماعیِ بزرگ اند که به‌میانجی نیازهای واقعی اقتصادی پدید می‌آیند. نباید نادیده گرفته شود که ارزش اضافی سرمایه‌دارانه پیش از آن‌که بتواند انباشت شود، باید بدون قید و شرط از شکل پولی گذار کند. با این‌حال، ما در جست‌وجوی یافتن تقاضای اقتصادی برای محصول مازاد هستیم، بی‌آن‌که پیش از آن به موضوع سرچشمه‌ی پول برای تحقق آن بپردازیم. زیرا، همان‌گونه که خودِ مارکس در جایی دیگر می‌گوید: «پول در یک جانب موجب بازتولید گسترده در جانب دیگر می‌شود، زیرا امکان بازتولید بدون پول موجود است؛ زیرا پولْ فی‌نفسه عنصری از بازتولید واقعی نیست.»

🔸 مارکس خود، در ارتباط با موضوعی دیگر این نکته را، که پرسشِ ناظر بر «سرچشمه‌ی پول» برای انباشتْ صورت‌بندی کاملاً سترونِ معضل انباشت است، نشان می‌دهد. به‌عبارت دیگر، همین دشواریْ او را در مجلد دوم کاپیتال و به‌هنگام پژوهش پیرامون فرآیند گردش به‌خود مشغول کرده بود. او به‌نقد در بررسی بازتولید ساده و در عطف به گردش ارزش اضافی این پرسش را طرح می‌کند:
«اما سرمایه‌ی کالایی، پیش از بازتبدیلش به سرمایه‌ی مولد و پیش از مصرف‌شدن ارزش اضافیِ نهفته در آن، باید به پول بدل شود. این پول از کجا می‌آید؟ این پرسش در نگاه نخست پرسشی دشوار به‌نظر می‌آید که نه توک و نه دیگران تاکنون پاسخی به آن نداده‌اند.»

🔸 پول برای گردش ارزش اضافی از کجا می‌آید؟ با پاسخ به این پرسش عمومی پاسخ داده می‌شود که: پول لازم برای گردش توده‌ی معینی از کالاها در یک کشور از کجا می‌آید؟ تقسیم این توده‌ی ارزشی از کالاها به سرمایه‌ی ثابت، سرمایه‌ی متغیر و ارزش اضافی، از منظر نفسِ گردش پول، اساساً موجود نیست و از این منظر هیچ معنایی ندارد. بنابراین، از نقطه نظر گردش پول و گردش کالایی ساده به تنهایی، «چنین مسئله‌ای وجود ندارد.» اما از منظر بازتولید اجتماعیْ در کل، این معضل قطعاً وجود دارد و مجاز نیست چنان کژوکوژ صورت‌بندی شود که پاسخ به آن ما را به گردش ساده‌ی کالایی بازگرداند، یعنی جایی‌که این معضل وجود ندارد. بنابراین، پرسش این نیست که: پول لازم برای تحقق ارزش اضافی از کجا می‌آید؟ بلکه باید این باشد: مصرف‌کنندگان ارزش اضافی کجا هستند؟...

🔹متن کامل را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-59G

#رزا_لوکزامبورگ
#کمال_خسروی
#انباشت_سرمایه

👇🏽

🖋@naghd_com
🔹 به مناسبت ۲۵ نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

▫️ خشونت جنسی در عصر نئولیبرالیسم

23 نوامبر 2025

تیتی باتاچاریا
ترجمه‌ی: فرزانه راجی

🔸 بیایید با یک تصویر آغاز کنیم: مردی سفیدپوست و برهنه، زنی سیاه‌پوست، کم‌درآمد و پناه‌جوی جنسی را در راهروهای هتلی گران‌قیمت در منهتن تعقیب می‌کند تا او را وادار به رابطه‌ی جنسی کند. این مرد، البته، مدیر وقت صندوق بین‌المللی پول، سیاست‌مدار فرانسوی دومینیک استراوس- کان بود؛ و زن، نافیساتو دیالو، سیاه‌پوست ۳۳ ساله‌، خدمت‌کاری است که در همان هتل کار می‌کرد و در آن زمان از کشور مادری‌اش، گینه، که پیش‌تر مستعمره‌ی فرانسه بود، درخواست پناهندگی از آمریکا کرده بود. اگرچه تمامی اتهامات کیفری مربوط به تجاوز و حمله علیه رئیس صندوق بین‌المللی پول کنار گذاشته شد، اما او ناگزیر شد بهایی نسبتاً سنگین بپردازد؛ از جمله استعفا از سمت خود و پرداخت غرامت مالی قابل‌توجهی به خانم دیالو. آیا عدالت اجرا شد؟ پاسخ به این پرسش باید برای همه‌ی مارکسیست‌های انقلابی اهمیت داشته باشد. چرا که میان این دو چهره شبکه‌ای واقعی و پیچیده از سلب مالکیت و سلطه گسترده شده و هدف این مقاله ترسیم این ساختار نابرابر است.

🔸 این تصویر باید نمادی از دوران ما در نظر گرفته شود. نمادین است از آن‌رو که صحنه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن مرز میان فرد و جامعه از میان می‌رود و آن دو فرد ــ مرد سفیدپوست ثروت‌مند و برهنه، و زن سیاه‌پوست کم‌درآمد ــ به‌مثابه‌ی تجسم‌های خالصی از ساختارهای اجتماعی پدیدار می‌شوند.

🔸 مفسران جریان اصلی در تحلیل نئولیبرالیسم معمولاً بحث را به بخش‌هایی از اقتصاد رسمی سوق می‌دهند، اغلب آن بخش‌هایی که مردم عادی کم‌ترین کنترل را بر آن‌ها دارند. در این روایت، فهم این‌که جهان ما از دهه‌ی ۱۹۸۰ به بعد چگونه دگرگون شد محدود می‌شود به درک نحوه‌ی عملکرد بازار بورس یا چگونگی انجام مبادله‌ی نکول اعتباری. اما ما، به‌عنوان مارکسیست‌های انقلابی، سرمایه‌داری را صرفاً مجموعه‌ای از فرایندهای اقتصادی نمی‌دانیم، بلکه آن را نظامی یکپارچه از روابط اجتماعی ـ اقتصادی می‌فهمیم.

🔸 سیاست‌های نئولیبرالی و ایدئولوژی هم‌‌راه آن چگونه بر روابط جنسیتی تأثیر گذاشتند؟ آیا می‌توان خشونت جنسیتی را به‌عنوان پیامد فرآیندهای اجتماعی- اقتصادی درک کرد، پیامدی که اغلب به‌صورت ایدئولوژی و سیاست از سوی طبقه‌ی حاکم مدنظر بوده است؟ از آن‌جا که، با پیروی از تحلیل دیویدسون، تثبیت نظم نئولیبرالی را پدیده‌ای پراکنده و نامنظم در بستر مکان (کشور-ملت‌ها) و زمان (از دهه‌ی ۱۹۷۰ تا امروز) می‌دانیم، ضروری است تأکید کنیم که سرنوشت روابط جنسیتی نیز از همین مسیر ترکیبی اما نابرابر پیروی می‌کند. آن‌چه این مقاله ارائه می‌دهد، خطوط کلی چارچوبی برای فهم رابطه‌ی میان جنسیت و اقتصاد سیاسی است، نه لزوماً شرحی تاریخی و جزئی از کشورهای خاص یا سیاست‌های مشخص...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5eB

#تیتی_باتاچاریا #فرزانه_راجی
#خشونت_جنسی
#خشونت_علیه_زنان
#نئولیبرالیسم

👇🏽

🖋@naghd_com
🔹نوشته‌های دریافتی 🔹

▫️ به یاد فریدریش انگلس

▫️به مناسبت سالگرد تولد فریدریش انگلس


26 نوامبر 2025

صمد وکیلی

🔸 انگلس کودکی‌اش را در یکی از ثروت‌مندترین خانواده‌های بارمن، در محیطی سرشار از نظم کارخانه‌ای و انضباط خانوادگی گذراند. از ابتدای نوجوانی با فعالیت‌های تجاریِ شرکت پدرش، که پیوسته در حال گسترش بود، آشنا شد.

🔸 از پاییز ۱۸۴۱ تا اکتبر ۱۸۴۲ خدمت سربازی خود را به‌عنوان داوطلب یک‌ساله در هنگ گارد توپخانه‌ی پیاده در برلین گذراند. این خدمت نظامی به او اجازه داد بدون اخذ دیپلم وارد دانشگاه شود. او از اقامت در برلین برای شرکت در درس‌های دانشگاه فردریش ویلهلم بهره برد و در محیطی پرشور از مباحث فلسفی و سیاسی قرار گرفت. در همین سال‌ها بود که اندیشه‌اش به‌تدریج شکل گرفت و نگاهش از باورهای مذهبی خانوادگی به پرسش‌های فلسفی و اجتماعی سوق پیدا کرد. پس از پایان خدمت نظامی، به خواست خانواده به کار تجاری بازگشت و از دسامبر ۱۸۴۲ تا اوت ۱۸۴۴ در شرکت «اِرمِن و انگلس» در منچستر به‌عنوان «دستیار کل» مشغول شد.

🔸 منچستر در آن زمان با جمعیتی بیش از ۳۵۰ هزار نفر، به تعبیر خود انگلس، «جهانی کاملاً تازه» بود: مرکز صنعتی لانکاشر با دودکش‌های کثیف، سروصدای فراوان، بوهای تند و زننده و کار طاقت‌فرسا در ساختمان‌هایی هفت طبقه و شیفت‌هایی دوازده تا شانزده‌ساعته. از ۱۷۸۷ تا ۱۸۴۱ شمار کارخانه‌های پنبه از ۴۴ به ۱۱۰۵ رسیده بود. ریچارد آرکرایت در ۱۷۸۲ نخستین کارخانه‌ی پنبه‌ریسی را در این شهر بنا نهاد؛ موتور بخار از ۱۷۹۰ به‌کار گرفته شد و با گشایش راه‌آهن لیورپول- منچستر در ۱۸۳۰، زغال‌سنگِ مناطق معدنیِ نزدیک به کارخانه‌ها رسانده می‌شد و منچستر به‌واسطه‌ی بندر لیورپول به شریان حیاتی صادرات و واردات پیوند یافت. کارخانه‌های چیت‌سازی و انبارهای بزرگ، که در آن کالاهای نیم‌ساخته تکمیل می‌شد، نشانه‌ی روشنی از صنعتی‌شدن شتابان بودند.

🔸 در همین فضای سخت و عینیِ صنعت بود که انگلس، به‌جای غرق‌شدن در رفاه بورژوایی، به محله‌های فقیرنشین رفت‌وآمد داشت و از نزدیک با وضعیت اسفناک شرایط زیست و کار کارگران آشنا شد. حاصل این تجربه کتاب «وضعیت طبقه‌ی کارگر در انگلستان» (۱۸۴۵)، یکی از نخستین گزارش‌های زنده و مستند از زندگی کارگران صنعتی در قرن نوزدهم، بود.

🔸 نخستین دیدار انگلس با مارکس در واپسین روزهای نوامبر ۱۸۴۲ در دفتر راینیشه تسایتونگ رخ داد. سپس در سپتامبر ۱۸۴۴ که مارکس پس از توقیف روزنامه ازدواج کرده و به پاریس رفته بود، انگلس به دیدارش آمد. این دیدار کوتاه سرآغاز هم‌کاری عمیق فکری و سیاسی شد که تا مرگ مارکس در ۱۸۸۳ ادامه یافت. آن زمان هر دو در سالنامه‌های آلمانی ـ فرانسوی مقاله می‌نوشتند و از همان‌جا نامه‌نگاری منظم‌شان آغاز شد....

🔹متن کامل این نوشته‌ را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5fb


#فردریش_انگلس #صمد_وکیلی

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ زایشِ «دولت و انقلاب»

30 نوامبر 2025

ماریان ساور
ترجمه‌ی: حسن مرتضوی

🔸 ستایش‌نامه‌ی مایاکوفسکی عناصر ناهم‌گون میراث لنین را به تصویر می‌کشد: از آرمان‌شهرگرایی‌های دولت و انقلاب تا الزامات سازمانی‌ای که پیش و پس از ۱۹۱۷ ذهن لنین را به خود مشغول کرده بود. عناصر آرمان‌شهری از آشتی لنین با مارکسیسم چپ در سال شگفت‌انگیز ۱۹۱۷ سرچشمه می‌گرفت. چون این آشتی هم‌زمان با خیزش آرمان‌های حداکثری از پایین رخ داد، به پیروزی انقلاب بلشویکی و جاودانگی دولت و انقلاب به‌عنوان مانیفست نظری آن انقلاب انجامید.

🔸 تنشی که میان نوشته‌های لنین در ۱۹۱۷ و باورهای سازمانی او پیش و پس از آن دوره وجود داشت بارها یادآوری شده است. آن‌چه شاید به اندازه کافی کاویده نشده، این است که موضع لنین در ۱۹۱۷ تا چه اندازه برخاسته از بازاندیشی شخصی او در نظریه‌ی مارکسیستی بود (بازاندیشی‌ای که پیش از انقلاب فوریه آغاز شده بود) و نه صرفاً برآمده از درک تاکتیکیِ امکان‌های انقلابی ناشی از فروپاشی روسیه‌ی تزاری. به بیان دیگر، و در ترم‌شناسی دیگر، دولت و انقلاب محصول هم‌زمان یک بزنگاه متعیّن سیاسی و یک بزنگاه متعیّن نظری بود.

🔸 زمینه‌ی بازنگری نظری لنین و پیامدهای فراگیر آن را باید در جناح چپ سوسیال‌دموکراسی آلمان جست‌وجو کرد، جناحی که به‌ویژه از ۱۹۰۵ به بعد شکل گرفت. چپ آلمان در نقد بوروکراتیزه‌ شدن و رادیکال‌زدایی جنبش سوسیالیستی، از تجربه‌ی انقلاب ۱۹۰۵ روسیه برای پاسخ‌گویی به این مشکلات بهره گرفت. شکل‌های بوروکراتیک، متمرکز و اقتدارگرایی که جنبش به خود گرفته بود (و سپس دگرگونیِ صِرفِ نگه‌داری سازمانی به یک امر بی‌چون‌وچرا) ‌چیزی را درباره‌ی گرایش‌های درونی سازمان‌ توده‌ای نشان نمی‌دادند؛ آن‌ها تنها بازتاب محیط سرمایه‌داری یا پاسخ منطقی به الزامات سازمانی آن بودند. انقلاب ۱۹۰۵ روسیه نشان داد که جنبش کارگری می‌تواند از شکل‌های وابستگیِ خودبازتولیدگرِ نهفته در شیوه‌های سازمان‌دهی بورژوایی بگریزد.

🔸 چرخش لنین به چپ، که نخست در تزهای آوریل به‌طور علنی اعلام شد، غوغایی در میان بلشویک‌ها برانگیخت، بسیاری از آنان آن را «تقریباً خیانت به ایدئولوژی پذیرفته‌شده‌ی مارکسیستی» می‌دانستند. بلشویک‌ها که بنا به تعریف در این باور سازمانی متحد بودند که پرولتاریا نمی‌تواند به‌تنهایی به آگاهی سوسیالیستی برسد و نیازمند هدایت حزب حرفه‌ای است، اکنون فراخوانده می‌شدند تا شوراهای خودانگیخته‌ی تازه‌پدیدار را (که بلشویک‌ها در آن‌ها در اقلیت بودند) «یگانه شکل ممکن» دولت انقلابی در نظر گیرند. به‌علاوه، لنین ضرورت «انتقال کامل قدرت دولتی به شوراهای نمایندگان کارگری» را مطرح می‌کرد «تا مردم بتوانند اشتباهات‌شان را به مدد تجربه جبران کنند».

🔸 سال ۱۹۱۸ اما شاهد فاصله‌گیری سریع لنین در عمل سیاسی از گزاره‌های نظری دولت و انقلاب بود: مدیریت تک‌نفره دوباره برقرار شد؛ کمیته‌های کارخانه زیر فرمان اتحادیه‌های کارگری رفتند و اتحادیه‌ها خود بخشی از دستگاه دولتی شدند؛ نقش پیشاهنگی حزب بلشویک (که در دولت و انقلاب تنها دوبار گذرا و یک‌بار هم غیرمستقیم بدان اشاره شده بود) با شدتی بسیار بازتأکید شد. دیکتاتوری پرولتاریا جز از رهگذر حزب کمونیست ممکن نبود. خود لنین هرگز تصویر ستایش‌آمیزش از دولت کمون را بازبینی نکرد؛ دولتی که در اصل، نیمه‌دولت بود و چنان ساخته شده بود که بلافاصله رو به زوال می‌رفت، اما سازگاری عملی لنین با نقش رهبریِ حزب/دولت در ساختن سوسیالیسم، بعدها به توجیهات نظری از سوی تروتسکی و استالین انجامید...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5fy


#دولت #دولت_و_انقلاب
#لنین #ماریان_ساور #حسن_مرتضوی

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ ریکاردو: ارزش و مقدار کار
▫️ نظریه‌‌های ارزش اضافی - جلد دوم


7 دسامبر 2025

کارل مارکس
ترجمه‌ی: کمال خسروی

🔸 برای تعیین ارزش اضافی، ریکاردو و همین‌طور فیزیوکرات‌ها، آ.اسمیت و بقیه، باید نخست ارزش تواناییِ کار یا آن‌طور که ریکاردو به پیروی از آ. اسمیت می‌نامدش، ارزشِ کار را تعیین کنند. اما، ارزش یا قیمت طبیعیِ کار چگونه تعیین می‌شود؟ از دید ریکاردو قیمت طبیعی چیزی نیست مگر بیان پولیِ ارزش.

🔸 بنابراین ارزشِ کار به‌واسطه‌ی لوازم معاش سنتاً ضروری برای بقا و تولید مثل کارگران در جامعه‌ی معین تعیین می‌شود. اما چرا؟ بر اساس چه قانونی ارزشِ کار به این نحو تعیین می‌شود؟

🔸 ریکاردو در حقیقت پاسخی به این پرسش‌ها ندارد، جز این پاسخ که قانون عرضه و تقاضاْ قیمت میانگین کار را به سطح ضروریِ لوازم معاش کارگر (به آن‌چه در جامعه‌ای معین به‌لحاظ فیزیکی یا اجتماعی ضروری است) تقلیل می‌دهد. او ــ چنان‌که سِه با خوشحالی از این خُسران یادآور می‌شود (بنگرید به ترجمه‌ی کنستانسیو) ــ در این‌جا ارزش را در شالوده‌ی کل نظام، به‌واسطه‌ی عرضه و تقاضا تعیین می‌کند.

🔸 او باید به‌جای کار از تواناییِ کار ‹یا نیروی کار› سخن می‌گفت. به این ترتیب، سرمایه هم در مقام شرایط عینی کار بازنمایی می‌شد که هم‌چون قدرتی قائم به‌ذات رو در روی کارگر ایستاده است. و هم‌چنین، سرمایه بلافاصله در مقام رابطه‌ی اجتماعی معین بازنمایی می‌شد. ریکاردو سرمایه را به‌عنوان «کارِ انباشت‌شده» فقط از «کارِ بی‌واسطه» متمایز می‌داند. نزد او سرمایه صرفاً چیزی مادی است، و صرفا عنصری است در فرآیند کار؛ و با این ‹تعریف از سرمایه›، هرگز نمی‌توان رابطه‌ی بین کارگر و سرمایه، و بین مزد و سود را  طرح و استدلال کرد.

🔸 خطای آ. اسمیت در این‌جاست که او از این‌که مقدار معینی کار قابل مبادله با مقدار معینی ارزش مصرفی است، نتیجه می‌گیرد که این مقدار معین کار سنجه‌ی ارزش است و همواره از ارزشی ثابت برخوردار است، در حالی‌که همان مقدار ارزش مصرفی می‌تواند بازنمایاننده‌ی ارزش‌های مبادله‌ای بسیار متفاوتی باشد. اما ریکاردو دچار خطایی مضاعف می‌شود، زیرا او اولاً اساساً نمی‌فهمد که معضلی وجود دارد، یعنی همان معضلی که موجب خطای اسمیت شده است؛ ثانیاً خودِ او، بدون هیچ ربطی به قانون ارزشِ کالاها، به قانون عرضه و تقاضا گریز می‌زند، قانونی که ارزش کار را تعیین می‌کند، البته نه به‌واسطه‌ی مقدار کاری که صرف نیروی کار، بلکه صرف مزد کارگر شده است، بنابراین او درواقع می‌گوید: ارزش کار به‌وسیله‌ی ارزش پولی تعیین می‌شود که برای خرید آن پرداخت می‌شود! و این ‹ارزش پول› چطور تعیین می‌شود؟ این حجم از پول به چه وسیله و از چه طریقی پرداخت می‌شود؟ پاسخ ریکاردو: از طریق مقداری از ارزش‌های مصرفی که بر کمیت معینی کار اقتدار دارد یا موضوعِ اقتدارِ آن قرار می‌گیرد؛ و از این‌طریق او به معنای دقیق کلمه، به دام همان ناپی‌گیریِ اسمیتی گرفتار می‌شود که مورد انتقاد ریکاردو بوده است...

🔹متن کامل را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5gE


#کارل_مارکس #کمال_خسروی
#نظریه‌های_ارزش_اضافی #ریکاردو

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ مسئله‌ی دموکراسی و دیکتاتوری
▫️ نقد لنین از کائوتسکی مرتد

14 دسامبر 2025

جوکا گرونو
ترجمه‌ی: بهرام صفایی

🔸 لنین برای نخستین بار پس از انقلاب روسیه کائوتسکی را مرتد از مارکسیسم خواند. او پیش از آنْ هم‌چون بسیاری دیگر، کائوتسکی را مارکسیستی راستین و اصیل می‌دانست. شناخته‌شده‌ترین و شدیدترین انتقاد از کائوتسکی زمانی از سوی لنین مطرح شد که کائوتسکی مستقیماً و بی‌هیچ قید و شرطی از انقلاب روسیه و از برداشت لنین از دیکتاتوری پرولتاریا انتقاد کرد. نقد لنین به او پس از انتشار کتاب دیکتاتوری پرولتاریا در ۱۹۱۸ اوج خود رسید. از آن پس، کائوتسکی به «مرتد از مارکسیسم» بدل شد. لنین در کتاب انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد برداشت کائوتسکی از دموکراسی و دیکتاتوری پرولتاریا را به‌شدت نکوهید.

🔸 سرشت سوسیالیستی انقلاب روسیه و دیکتاتوری پرولتاریا آماج‌های اصلی کتاب دیکتاتوری پرولتاریا کائوتسکی بود. هم لنین و هم کائوتسکی نسبت میان دیکتاتوری و دموکراسی را مسئله‌ی اصلی می‌دانستند. واکاوی این دو شیوه‌ی حکم‌رانی مضمون اصلی جزوه‌ی کائوتسکی را تشکیل می‌داد. تفسیر کائوتسکی از مفهوم مارکسیِ دیکتاتوری پرولتاریا به نظر لنین کاملاً نادرست بود، هرچند کائوتسکی می‌کوشید از موضع خود هم‌چون مفسر اصیل مارکسیستی دفاع کند و مدعی بود که مارکسْ دیکتاتوری پرولتاریا را نه شکلی از حکومت بلکه وضعیت یا شرایط خاصی، یا قسمی دولت میانجی میان حکومت بورژوایی و حکومت راستین پرولتری تلقی می‌کرد. لنین تلاش کائوتسکی را مضحک می‌پنداشت. به نظر لنین خطای اصلی کائوتسکی آن بود که میان دموکراسی به‌طور کلی و دموکراسی بورژوایی به‌طور خاص هیچ تمایزی نمی‌نهاد، او حتی مسئله‌ی سرشت طبقاتی دموکراسی بورژوایی را نیز زیر سوال نمی‌برد. دموکراسی از دید لنین همواره به نفع یک طبقه‌ی خاص است

🔸 به نظر لنین، کائوتسکی فقط یک مسئله را به درستی درک کرده بود: دیکتاتوری بدین معناست که یک طبقه‌ در جامعه از حقوق سیاسی‌اش محروم می‌شود، و این طبقه در دوران دیکتاتوری پرولتاریا همانا بورژوازی است. اما هم‌هنگام این ادعای کائوتسکی خطا بود که دیکتاتوری پرولتاریا معادل دیکتاتوری‌ گروهی کوچک از افراد است که بقیه‌ی جامعه را از حقوق دموکراتیک‌شان محروم می‌کند. برعکس، دیکتاتوری پرولتاریا نزد لنین برابر است با عالی‌ترین شکل دموکراسی طبقه‌ی کارگر و سایر عناصر تهیدست جامعه. دیکتاتوری انقلابیِ پرولتاریا معادل همان قدرتی است که در مبارزه‌ی طبقاتی به دست آمده و حفظ و اعمال آن حتی با توسل به خشونت علیه بورژوازی ادامه می‌یابد. این قدرت، قدرتی است رها از قید هر قانون...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5hf


#دولت #جوکا_گرونو #بهرام_صفایی
#لنین #کائوتسکی #دموکراسی

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ آرمان‌شهرباوری لنین


21 دسامبر 2025

نورمن لوین
ترجمه‌ی‌: دلشاد عبادی

🔸 در تعریف «دولت» در آثار مارکسیستیْ نوعی تنش یا دوگانگی وجود دارد. یک سنت درون مارکسیسمْ دولت را بازتابی از طبقه می‌داند، در حالی که سنت دیگر دولت را بازتابی از «جامعه» تلقی می‌کند. کتاب‌شناسی موجود آثار مارکس و انگلس، آرشیو نظری موجود، در زمانی که لنین شروع به پژوهش درباره‌ی این متون کرد، عمدتاً به مفهوم دولت- طبقه اختصاص داده شده بود و بنابراین نوع پاسخ‌هایی را تعیین می‌کرد که بنا بود لنین از پرسش‌های خود دریافت کند.

🔸 در آثار خود مارکس ــ اگر او را از انگلس جدا کنیم ــ هر دو تعریف دیده می‌شود: دولت به‌مثابه‌ی بازتاب طبقه و دولت به‌مثابه‌ی بازتاب جامعه. با این حال، به نظر مارکس میان دولت و حکم‌رانی (سیاست‌ورزی) تفاوتی بود. دولت همواره نهاد بیگانگی است. دولت، که از قدرت فرااجتماعی سربرمی‌آورد و پایه‌ای در پیشه‌های بالفعل جامعه‌ی مدنی ندارد، همیشه سرچشمه‌ی سلطه‌ی طبقاتی است. از این‌رو، وقتی مارکس از براندازی دولت سخن می‌گفت، مقصودش دفاع از هرج‌ومرج نبود؛ به نظر او حکم‌رانی می‌تواند بدون دولت باشد.

🔸 از آن‌جا که بیش‌تر آثار مارکس درباره‌ی پیوستگی جامعه- دولت در دست‌رس لنین نبود، متونی که از مارکس ـ انگلس می‌شناخت عمدتاً به الگوی دولت به‌مثابه‌ی بازتاب طبقه تعلق داشت. در این برداشت، جامعه نه فقط به طبقه فروکاسته می‌شد، بلکه دولت نیز به طبقه تقلیل می‌یافت. علاوه بر این، اگر طبقه مترادف سلطه‌ی انسان بر انسان بود، نابودی طبقه نه تنها هم‌راه با نابودی دولت بود بلکه هم‌زمان به معنای رفع نیاز به سیاست‌ورزی و هر شکلی از کنترل اجتماعی تلقی می‌شد.

🔸 با دقت می‌توان دید که هرچند لنین در نهایت تفاوت میان مارکس و انگلس و نظریه‌های سیاسیِ متناقضِ «دولت به مثابه‌ی طبقه» (انگلس) و «دولت به مثابه‌ی جامعه» (مارکس) در مارکسیسم را رد کرد، او از نخستین کسانی بود که به اختلافی میان مارکس و انگلس درباره‌ی ماهیت دولت توجه نشان داد. هرچند او سرانجام این تفاوت‌ها را توجیه و تأیید کرد که مارکس و انگلس دیدگاه‌هایی کاملاً مشابه داشته‌اند... لنین به جنبه‌های آنارشیستی و آرمان‌شهری‌تر اندیشه‌ی انگلس اشاره می‌کرد، یعنی این ایده که پس از دیکتاتوری پرولتاریا، دولت و طبقه سرانجام از میان می‌روند و جای خود را به اداره‌ی امور می‌سپارند، در حالی که مارکس، به‌زعم لنین، آگاهی بیش‌تری نسبت به این امر داشت که حتی پس از فروپاشی سرمایه‌داری، شکلی از سیاست‌ورزی هم‌چنان باید وجود داشته باشد...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5hX




#دولت #نورمن_لوین #دلشاد_عبادی
#لنین #آرمان‌شهرباوری

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ پدیده‌ی میلی: معنا و اهمیت آن

28 دسامبر 2025

مارتین موسکرا
ترجمه‌ی: کاووس بهزادی

🔸 خاویر میلی در تجمع پیروزی خود پس از انتخابات پارلمانی ۲۶ اکتبر ۲۰۲۵ فریاد زد: «من پادشاهم و تکه‌پاره‌ات می‌کنم ــ همه‌ی کاست‌ها خوراک دل‌خواه من‌اند.» پیروزی حزب رئیس‌جمهور امری مسلم به‌نظر نمی‌رسید. پس از نزدیک به دو سال تکیه بر اریکه‌ی قدرت، این سیاست‌مدار راست‌گرای افراطی که خود را «آنارکو- سرمایه‌دار» معرفی می‌کند، در مهار تورم افسارگسیخته کشور موفق شده بود. با این ‌حال از ماه ژوئیه‌ی ۲۰۲۵ و هم‌زمان با افزایش ارزش دلار، شرایط اقتصادی برای مردم آرژانتین دشوارتر شد و در نتیجه میزان محبوبیت او روندی نزولی پیدا کرد. افراد نزدیک به او ــ از جمله خواهرش، کارینا، که در رأس نامزدهای حزب در انتخابات پارلمانی بود ــ متهم به فساد مالی شدند. در ماه سپتامبر برخی از متحدان سابق او در کنگره از جبهه‎اش جدا شدند و با تصویب لوایحی در حمایت از افزایش بودجه‌ی بخش‌های بهداشت، دانشگاه‌ها و مستمری‌های افراد معلول، وتوی رئیس‌جمهور را بی‌اثر کردند. در انتخابات استانی بوئنوس آیرس در تاریخ ۷ سپتامبر، حزب «فورسا پاتریا» (نیروی میهن)، وابسته به جناح پرونیستی، پیروزی چشم‌گیری به‌دست‌آورد و ائتلاف «آزادی به‌پیش» به رهبری خاویر میلی را با نسبت ۴۷ درصد در برابر ۳۴ درصد شکست داد. واکنش بازار ارز به این تحولات فروش گسترده‌ی پزو بود، امری که موجب افزایش دوباره‌ی تورم و بالا رفتن هزینه‌های بازپرداخت بدهی‌های خارجی کشور شد.

🔸 چگونه می‌توان ظهور این چهره را در صحنه‌ی سیاسی توضیح داد که تاکنون در سیطره‌ی نخبگان حرفه‌ای خوش‌پوش و آراسته قرار داشت؟ خاویر میلی، با موهایی ناشیانه‌ رنگ‌شده، کت چرمی و سخن‌رانی‌های منجی‌گرایانه و افراطیِ لیبرتارینیْ در بافتار اجتماعی‌ـ‌اقتصادی باثبات‌ْ احتمالاً در حد یک شخصیت رسانه‌ای غیرمتعارف باقی می‌ماند که هیچ چشم‌انداز سیاسی‌ای برایش متصور نبودند. با این همه، در آرژانتینی که زیر بار فشار تورم مزمن و ساختاری خم شده بود ــ دو دهه تورم دو‌رقمی پس از بحران مالی ۲۰۰۱، و سپس دو سال تورم سه‌رقمی در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ ــ در وضعیتی که بلوک‌های سیاسی مستقر از فرط فرسودگی و بی‌اعتباری به بن‌بست کشیده شده بودند، میلی توانست به عنوان گزینه‌ای محتمل برای ریاست‌جمهوری ظهور کند. حتی منش و سبک تهاجمی‌اش نیز منجر به همدلی بخشی از افکار عمومی با او شد، زیرا این رفتار به‌منزله‌ی واکنشی به خشونت و آزار روانی‌ای تفسیر می‌شود که او در دوران کودکی از سوی پدر تاجرپیشه‌ی خود تجربه کرده بود. لایه‌ی چشم‌گیری از جمعیت او را هم‌چون قربانیِ خشمگینی می‌بیند که با جامعه‌ای هم‌نواست که خود نیز احساس قربانی‌بودن دارد و از سیاست خشمگین است، و او را هم‌چون یک بیگانه‌ی بیرون از ساختار می‌نگرد؛ کسی که دست‌کم گرفته شده و با او تبعیض‌آمیز برخورد شده، درست همان‌طور که خودشان احساس می‌کنند. به بیان دیگر، پدیده‌ی «میلی» را باید در پیوند با احساسات جمعیِ بی‌اعتمادی، سرخوردگی، طرد و خشم اجتماعیِ انباشته‌شده و به‌منزله‌ی بیان بحرانی ژرف‌تر در جامعه‌ی آرژانتین درک کرد.

🔸 اجمالاً می‌توان این بحران را چنین جمع‌بندی کرد: «عادی‌سازی نئولیبرالی» آرژانتین در دهه‌ی ۱۹۹۰ با فروپاشی فاجعه‌بار اقتصادی و اجتماعی ۲۰۰۱ به پایان رسید. این فروپاشی منجر به موج تازه‌ای از رادیکالیسم و مبارزات طبقه‌ی کارگر شد. در دوران رهبری نستور کیرشنر که نماینده‌‎ی گرایش چپِ پرونیستی بود، این نیروی اجتماعی توانست نوعی پیمان یا مصالحه‌ی اجتماعی نوین به‌وجود بیاورد که قادر بود تمامی تلاش‌های بورژوازی آرژانتین را برای بازگرداندن وضعیت پیشین خنثی کند، حتی در شرایطی که اقتصاد کشور با کاهش نرخ سود و تورم مزمن روبه‌رو شده بود. بر بستر چنین بن‌بست سیاسی طولانی‌مدتی، میلی توانست خود را به‌عنوان تنها رهبرِ واجد توانایی دگرگونی ریشه‌ای معرفی کند. ازاین‌رو، تحلیل پدیده‌ی میلی مستلزم ارزیابی او در بستر این چرخه‎ی مقاومت اجتماعی است؛ چرخه‌ای که خود باید در افق تاریخی درازمدت پرونیسم مورد بررسی قرار گیرد...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5iy



#مارتین_موسکرا #کاووس_بهزادی
#خاویر_میلی #نئولیبرالیسم #پرونیسم

👇🏽

🖋@naghd_com
«نگاه واقع‌گرایانه، از پراتیک واقعی اجتماعی و تاریخی انسانهای واقعی در زمان و مکان معین، از این‌جا و اکنونِ آن‌ها، عزیمت می‌کند؛ اما اگر واقع‌گرایی‌ای انتقادی و انقلابی نباشد، به واقعیتِ انتزاعات پیکریافته، به ایدئولوژیِ وضع موجود، تسلیم می‌شود و در غوغا، آشفتگی و به‌هم‌ریختگی «واقعیتِ بلاواسطه و مشخص» گم خواهد شد. در نگاه به جنبشِ اعتراضی کنونی و در رویکرد و مداخله‌ای که به نسبت جایگاه کنشگر، ممکن است، دو معیار اهمیتِ تعیین کننده و بنیادین دارند:

الف) رویکردی که از پراتیک عزیمت می‌کند، هرگز نباید خودزایندگیِ پراتیک را نادیده بگیرد. جنبش موجود را نه می‌توان، و نه باید، در چشم‌اندازها و چشم‌داشت‌های ایدئولوژیک اسیر کرد.

ب) باید با تمام توان از تسلیم شدن به تئوری‌های توطئه و فروغلتیدن به تخطئه‌ی جنبش پرهیز کرد؛ نه از این‌رو که ممکن است این تئوری‌ها خطا باشند، بلکه به این دلیل که دشمنان هر جنبش آزادی‌خواهانه و انقلابی واقعی، از هیچ کوششی برای بی‌اعتبار کردن آن، حتی از اختراع و شایع کردن توطئه‌های دروغین اِبا نخواهند داشت. برعکس، با جدی گرفتن اینگونه شواهد و با افشای آن‌ها باید نشان داد که حتی آن‌جا که واقعیت دارند، آتشی را افروخته‌اند، که دیر یا زود، دامن‌گیر خود آن‌ها نیز خواهد شد. دل‌نگرانان پروسواس و دل‌سوزی که بنا بر تجربه‌های بسیار، هراس دارند جنبش تهی‌دستان از سر ناآگاهی بازیچه و قربانی طرح‌ها و توطئه‌های داخلی و خارجی شود، باید بکوشند به وظیفه‌ی روشن‌گرانه‌شان در راستای اعتلای همین جنبش و در خدمت آن عمل کنند؛ مبادا در انکار مشروعیت و حقانیتش.»

(کمال خسروی، «شکست سکوت»، دی‌ماه 1396)

🖋@naghd_com
به اطلاع می‌رساند آدرس صفحه فیس‌بوک نقد به شرح زیر تغییر کرده است
https://www.facebook.com/naghd.site1/