نشر نی – Telegram
نشر نی
10.4K subscribers
6.2K photos
251 videos
479 files
3.62K links
www.nashreney.com :وب‌سایت

اینستاگرام: Instagram.com/nashreney

تهران، خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، شماره ۲۰
تلفن دفتر نشر: ۸۸۰۲۱۲۱۴
تلفن واحد فروش: ۸۸۰۰۴۶۵۸
ایمیل: info@nashreney.com
Download Telegram

‌‌«رابله و جهانش» زمان حال را کارناوالی می‌کند، چرا که در حکم امیدی به آینده است: فرم‌های کارناوالی معرف «پیروزی همین آینده بر گذشته‌اند. … تولد امر نو … همان‌قدر ضروری و حتمی است که مرگ امر کهنه. … ترس در کل جهان و کل خلق جایی ندارد. چرا که ترس تنها بر جزئی اثر می‌گذارد که پیوندش با کل قطع شده باشد: پیوندی رو به زوال که با زایش پیوندی نو از هم گسسته می‌شود.» در این کلمات، که در دورۀ خوفناک و تاریک استالینی نوشته شده‌اند، صدای همسرایی خلق را نمی‌شنویم، ولی بی‌تردید می‌توانیم حداقل یک صدا را بشنویم: صدایی که هنوز بلند است تا به ما یادآوری کند ضرورت تحقق آزادی این است که جرئت خندیدن داشته باشیم.

«رابله و جهانش»
میخائیل باختین
ترجمهٔ محمد سپاهی
ایده‌های رادیکال
9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

منتشر شد
«پدر و مادر عزیزم»
امانوئل پاترون و آرمل پاترون
ترجمهٔ شهلا حائری
نمایش‌نامه

فرزندان خانواده‌ای پیامی اضطراری از پدر و مادرشان دریافت می‌کنند تا هر چه زودتر خودشان را نزد آن‌ها در شهر دیگری برسانند. سه فرزند این خانواده سراسیمه راهی منزل پدر و مادرشان می‌شوند و هر کدام در ذهن بدترین فرضیه‌ها را تجسم می‌کنند. سرانجام حقیقت آشکار می‌شود، سرشار از ناگفته‌ها و کشمکش‌ها و زخم‌‌های نهفتة خانواده‌ای که تا آن روز خود را منسجم و متحد می‌دانست. این نمایش‌نامه به چندین زبان ترجمه شده و، پس از چهار سال، همچنان در پاریس بر روی صحنه است.

لوییز: آخه چرا مامان، چرا؟
ژن:  خب برای این‌که دوست‌تون داریم!
پیر:  نه نه! این حرف‌ها تو کَت من نمی‌ره!
لوییز:  ببخشید مامان، اما اصلاً چه ربطی داره؟ این چه عشقِ عجیب‌غریبیه!
ژول: کاملاً عجیب‌غریب.
ژن: آره! دوست داشتن لزوماً معنیش خوشحال کردن نیست… و کار ساده‌ای هم نیست، باور کنین.
(از صفحهٔ ۶۷ متن)
👎43🤣1

ماریا: واقعاً؟ رفتی بیرون! بعدِ سقوط...
فلیکس: همه‌چیز بوی بنزین می‌داد. بوش از دماغم در‌نمی‌آد. بوی یه جور سوخت، بنزین. همه‌جا پر از ‌تکه‌های صندلی هواپیما بود... توی هر‌کدوم‌شون هم بدن‌های تیکه‌پارۀ مسافرها. اما یه خانم اون‌جا بود. یه خانم، یه ‌کم مسن‌تر از بقیه، هنوز زنده بود. منو که دید به‌م لبخند زد. یه میله از گردنش زده بود بیرون. یه کتاب همراهش بود...‌ کتابی که تو دستش بود داد به من.
ماریا: چه کتابی؟
فلیکس: یه دفتر خاطرات... کتاب رو داد به‌م و گفت «ممنون پسرم.» چرا باید اینو به من بگه؟ چرا باید یکی اینو به‌ت بگه، اون‌ هم اون‌قدر جدی که انگار واقعاً منظوری داره، نه این‌که فقط یه تکه‌کلام خودمونی باشه. مردم وقتی دارن می‌میرن باید یه کم بیشتر به آخرین کلمه‌هایی که قبل از مرگ می‌گن دقت کنن، مخصوصاً اگه دارن با غریبه‌ها حرف می‌زنن. من توی شیرخوارگاه بزرگ شدم. اون خانم اینو نمی‌دونست. به من می‌گه پسرم. بعدش هم می‌میره. بدتر از این می‌شه؟

از نمایش‌نامهٔ «شب را توصیف کن»
راجیو جوزف
ترجمهٔ مهرناز پیلتن
از مجموعهٔ جهان نمایش
👍127👎4💔1

‌«ایران جامعهٔ کوتاه‌مدت»
و سه مقالهٔ دیگر
محمدعلی همایون کاتوزیان
ترجمهٔ عبدالله کوثری

چهار مقاله‌ای که در این کتاب می‌خوانید هریک به‌نوعی مشکلات تاریخی توسعه‌ی اقتصادی و سیاسی ایران را بررسی می‌کند. فقدان امنیت برای مالکیت خصوصی و در نتیجه عدم انباشت سرمایه در دست بخش خصوصی، انحصار ثروت و قدرت اقتصادی در دست حکومت‌ها که خود به انحصار قدرت سیاسی می‌انجامید و سرعت و شدت تحولات سیاسی و اجتماعی که جامعه را از چهارچوب قانونی باثبات که لازمه‌ی رشد و توسعه‌ی اقتصادی است محروم می‌کرد، در دو مقاله اول بررسی می‌شود. تلاش برای استقرار قانون و نظم قانونی که به انقلاب مشروطه انجامید و علل ناکامی‌ها و کمبودهای این جنبش مضمون مقاله‌ی سوم است و در مقاله‌ی چهارم که به معنایی دنباله‌ی مقاله سوم است شرحی از زندگی و آثار ملک‌الشعرای بهار می‌خوانیم که از کوشندگان راه مشروطه بود و انسانی فرهیخته و آزادی‌خواه و متجدد که می‌کوشید در فضای بسته و خطرخیز دیکتاتوری در عین وفادارماندن به آرمان‌های خود از تندروی‌های ویرانگر بپرهیزد و در محیطی که کمتر کسی هوادار اعتدال و خرد بود به اعتدالی خردمندانه برسد.
23👎3👍1
آه بگذاریدم تا به زیر خاک اندر شوم
فروتر و فروتر کُنجی به دنیای مردگان
چرا که دیگر در کنار من نیستی
ای عزیزترین عزیزان
و اینک من به مرگی می‌میرم
که بس مرگبار از مرگ توست.
کجا بود، کی بود این بخت بد
که این چنین زخمی بر دل تو نشاند؟
کسی هست آیا که با من بگوید
بر خانه‌ام چه رفته است؟


ایپولیتوس
ائوریپیدس
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
💔268😢4

‌برای چنگ زدن به ریسمان آتشینی که تا بالای کوه سیاه کشیده شده همه دست‌های ما با هم ضروری است. چه کسی جرئت می‌کند از بسیج ما برای بهبود بخشیدن به سهمیه‌ی پلشت خاکی‌مان حرفی بزند؟ ما، در روزگار خودمان، خواستار «فراتر» هستیم و به چنگش خواهیم آورد.

از کتاب «سرگذشت سوررئالیسم»
گفت‌وگو با آندره برتون
ترجمه‌ی عبدالله کوثری

سوررئالیسم یکی از ماندگارترین و پردامنه‌ترین مکتب‌های فکری ـ هنری قرن بیستم است. جدا از تندروی‌ها و گزافکاری‌هایی که صرفاً نشانه‌ی عصیان در برابر وضع موجود بود، این جنبش به‌گفته‌ی برتون «سهم عمده‌ای در شکل‌گیری حساسیت مدرن ما داشته است.» سوررئالیسم نه‌تنها بر شعر، که بر سینما، نقاشی و مجسمه‌سازی تأثیر بسیار نهاد و قلمرو نفوذ آن از قاره اروپا فراتر رفت و در بسیاری کشورها هواداران پرشور یافت.
در این کتاب آندره برتون، یکی از بنیان‌گذاران و هواداران پرشور سوررئالیسم، سرگذشت این جنبش را از آغاز تا دهه ۱۹۵۰ با زبانی روشن بیان می‌کند. این کتاب مجموعه‌ای از مصاحبه‌های رادیویی و مطبوعاتی است که در سال‌های مختلف صورت پذیرفته است.
16👍1

‌جلاد فقط یک مکافات پس می‌دهد و آن این است که به قربانی‌اش به چشم چیزی جز انسان می‌نگرد و خود با این عمل از انسانیت می‌افتد و در نتیجه انسانیت را در خود می‌کشد. او جلاد خویشتن است. (گروسمن)

«استالین مخوف»
مارتین ایمیس
ترجمه‌ی حسن کامشاد
32👍13👎3

نظام توتالیتری با نوید بهبود بخشیدن به جامعه و زندگی شهروندانش به قدرت می‌رسد. و با ویران‌ کردن شیوه‌ی سازمان یافتن جامعه قدرتش را از دست می‌دهد، و بنابراین زندگی اکثر مردم را بدتر می‌کند. پایان رژیم‌های توتالیتری، چه چپ چه راست، به شیوه‌های گوناگون پیش می‌آید، گاه خونین، گاه به نحو شگفتی سریع و صلح‌آمیز. آن‌ها گاه در یک قیام مردمی جارو می‌شوند؛ و در مواقع دیگر، پایان کارشان حاصل کار اصلاح‌طلبانی است که از درون نظام در دوره‌ای سر برمی‌آورند؛ رژیم دیگر آشکارا همه‌ی ابزارهای لازم برای برقرار نگاه داشتن نظم اجتماعی را حتی در پایه‌ای‌ترین سطوح از دست داده است. حتی یک نظام توتالیتری نمی‌توان یافت که روح و نشاط واقعی داشته باشد و شهروندانش را محکوم به سختی‌های جسمی و روحی بیش‌تری از جوامع دموکراتیک نکرده باشد. توتالیتاریسم با سپردن حاکمیتی نامحدود و بی‌تزلزل به شخصی واحد (که غالباً هم از لحاظ اخلاقی و روحی عنان‌گسیخته است) مصیبتی می‌شود نه فقط برای آن‌هایی که تحت حکومتش هستند، بلکه برای کُل بشریت.‌

از کتابِ روح پراگ
ایوان کلیما
ترجمه‌ی خشایار دیهیمی
45👍10🤷‍♀1🤝1
نمی‌بینمت، اما می‌دانم، خوب می‌دانم که یک جایی همین نزدیکی‌هایی، همین‌جا، نه چندان دور از من، تو هم داری دنبال من می‌گردی. ما این‌جاییم، این‌جاییم، هرچند نمی‌توانیم همدیگر را پیدا کنیم، وسط این همه خطر، وسط تیراندازی، توی این بوی گند که یکسر دارد تحمل‌ناپذیرتر می‌شود، توی این هنگامه‌ی آشوب و مشت و لگد و دعوا و درگیری که نتیجه‌ی درماندگی و گرسنگی و ازدحام توان‌فرساست، اما دست‌کم حالا می‌توانم فریاد بزنم، همین حالا می‌توانم فریاد بزنم... تا خودم را بکشم بیرون، بکشم بیرون، مسئله همین بود. پیش از این مسئله پیوستن بود، آزاد کردن بود، بلند شدن بود، پنهان شدن بود، آزاد کردن خودمان بود، رسیدن به استقلال بود، اما بعد دیگر هیچ‌کدام از آن‌ها ممکن نبود، نه به این دلیل که موفق شده بودیم یا آن چیزها دیگر لازم نبود، بلکه به این دلیل که دیگر حتی نمی‌شد آن آرمان‌ها را با صدای بلند به زبان بیاری یا حتی پچ‌پچ کنی...

داستان‌های کوتاه امریکای لاتین
گردآوری: روبرتو گونسالس اچه‌وریا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
26

‌‌▫️تازه‌های نشر نی‌

‌‌«تعبیر رؤیاهای یک روح‌بین از طریق رؤیاهای متافیزیک»

ایمانوئل کانت
ترجمهٔ علی حسن زاده

«هگل و نقد متافیزیک»
بئاتریس لونگونس
ترجمهٔ حسین نیکبخت

«آموزش در پاورقی»
تحلیلی بر خصوصی‌سازی آموزش عمومی در ایران
فاطمه مقدسی

«زندگی و زمانهٔ آذر فخر»
بازیگر تئاتر و تلویزیون
امین حق‌ره

«نیروی عادت»
نمایش‌نامه
توماس برنهارت
ترجمهٔ امیر شمس
18

‌فرد سوگوار از لحاظ ذهنی رنج می‌کشد، رنج و دردی که نیازمند بروز و بیرون‌ریزی است. احساس می‌کند بار غصه‌ای بر دوش دارد، سر و دست و پایش سنگین است؛ نیرویش، شجاعتش و اشتیاقش برای همه‌چیز از میان رفته است. از غذاخوردن بیزار است، غذا راه گلویش را می‌بندد و هضم خوبی ندارد. همه‌چیز، انگار که از پشت حجابی دیده شود، پوچ و توخالی به نظر می‌آید؛ چشم‌ها در فضا خیره می‌مانند، صدا خفه و خاموش می‌شود و پاها با احتیاط قدم برمی‌دارند. فکر کاملاً درگیر فرد متوفی است؛ چشم او را می‌جوید و می‌خواهد تا آن‌جا که ممکن است در خاطر حفظش کند؛ بارها قدم‌ها به‌سوی جسد کشیده می‌شوند. هرگاه دنیای بیرون خود را به فرد سوگوار تحمیل کند، سوگ دوباره با صدایی بلند بیرون می‌ریزد، همان‌گونه که هنگام خاکسپاری روی می‌دهد. وقتی خاکسپاری هم تمام می‌شود، سوگوار آشکارا احساس رهایی می‌کند.

از کتابِ «هستی»
ویراستاران: رولو می، ارنست انجل و هانری ف النبرگر
ترجمۀ سپیده حبیب
💔243👍1😁1

يونگ بين علل ديكتاتورى و عوامل زايندهٔ كمونيسم فرق مى‌گذارد. ديكتاتورى نتيجه ذرّه‌اى‌شدن اجتماعى افراد است كه به يكپارچه‌شدن آن‏ها در گروه‏‌ها و سازمان‌‏ها مى‌‏انجامد و اين نيز در گام بعد به نابودى شخصيت و مسئوليت فردى كمك مى‏‌كند. اما يونگ تلويحاً كمونيسم را نتيجهٔ وابستگى تامّ فرد به دولت و تمنّاى انسان‌‏ها براى تأمين‌‏شدن همهٔ خواست‏‌هاى مادى‏‌شان به‌‏دست دولت مى‏‌داند. بر اين اساس، روشن است كه بدون كمونيسم هم مى‌‏توان ديكتاتورى داشت: هر گروه ذرّه‌‏اى شده و فرديت‌‏زدايى‌‏شده‌‏اى مستعد پذيرش ديكتاتورى است؛ ولى مادام كه افراد براى برآورده‌‏شدن نيازهاى مادى و شايد ديگر نيازهايشان چشم به دست دولت نداشته باشند كمونيسم سر بر نخواهد آورد. از ديگر سو، يونگ كمونيسم را بدون ديكتاتورى ناممكن مى‏‌داند. گرچه ممكن است ديكتاتور غيركمونيست براى تحميل ارادهٔ شخصى خود بر جامعه مجال بيشترى داشته باشد ولى ديكتاتور كمونيست به مجرّد پذيرش برخى محدوديت‏‌هاى ايدئولوژيك و اقتصادى، قدرت شخصى بيشترى دارد.

از کتابِ «یونگ و سیاست»
اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی کارل گوستاو یونگ
ولودیمیر والتر اوداینیک
ترجمهٔ علیرضا طیب
12👎7👍2

‌سعی کردم با غذا پختن خودم را سرگرم کنم تا صدای گلوله‌ها را نشنوم... در گوشه‌ای تاریک در آشپزخانه چند سیب‌زمینیِ فراموش‌شده داشتیم. بیرونشان آوردم و آب را جوش آوردم تا آب‌پزشان کنم. یکی را برداشتم و تا آمدم در آب جوش بیندازمش دیدم جوانه‌ای سبز شروع کرده است به رشد کردن. احساس کردم سیب‌زمینی، همین تودۀ قهوه‌ای‌رنگ جامد، تَنی زنده است سرشار از زندگی که می‌زاید و تکثیر می‌شود... از این‌که «زنده‌زنده» بجوشانمش صرف‌نظر کردم و بابت این تصمیم به خودم خندیدم... می‌دانستم که همیشه از کشتن هر چیزی، حتا مگس و پشه و مورچه ناتوان بوده‌ام، اما این را هم می‌دانستم اگر به اندازۀ کافی گرسنه باشم می‌توانم اولین موجود زندۀ سر راهم را ببلعم.

از کتابِ «کابوس‌های بیروت»
نوشته‌ی غادة‌السمان
ترجمه‌ی احسان موسوی خلخالی
24


در سیاست می‌خوانیم تا بدانیم:
● ماهیت جامعهٔ خوب چیست؟
● آیا در دوران جهانی‌شدن، ملت آینده‌ای دارد؟
● آیا انتخابات دموکراسی را ارتقا می‌بخشد یا فقط آن را منظم و کنترل می‌کند؟
● حکومت چگونه سازمان یافته است؟
● آیا می‌توان ساختارهای حکومت را اصلاح کرد؟
● چرا برخی نظام‌های سیاسی موفق‌تر از نظام‌های دیگرند؟
سیاست، موضوعی پرجاذبه و هیجان‌انگیز و درعین حال بسیار فراگیر و دربرگیرندهٔ عرصه‌های گوناگونی مانند حکومت مقایسه‌ای، فلسفهٔ سیاسی، روابط بین‌الملل، و اقتصاد سیاسی است. کتاب سیاست رهیافتی نو و درونی به این موضوع است؛ کتابی برانگیزنده، کوتاه‌گو، آسان‌فهم برای همه، و به‌راستی آغازگر بررسی همه‌سونگر سیاست، که از چشم‌اندازی جهانی نوشته شده است، و موضوع‌های تازه‌ای مانند جهانی‌شدن، منطقه‌گرایی، گرایش به گوناگونی فرهنگ‌ها یا چندگانگی فرهنگی، تأثیر رسانه‌های همگانی، شکل‌های نو ارتباطات سیاسی و گذار از حکومت به حکومتداری را هم مطرح می‌کند.

«سیاست»
اندرو هیوود
ترجمهٔ عبدالرحمن عالم
11

‌‌پدرِ پدربزرگم در جنگ استقلال و جنگ برزیل و جنگ داخلی حاضر بوده. موقع ازدواج، همسرش از او می‌پرسد تا آن وقت چند نفر را کشته. او هم در پاسخ می‌گوید فقط یک بار این کار را کرده، و آن موقعی بوده که ناچار شده یک اسپانیایی را با نیزه بکشد تا دوست اسیرش را آزاد کند. می‌گفت در جنگ استقلال، جنگ برزیل و جنگ داخلی تنها همین یک نفر را کشته. مطمئن نیستم راستش را گفته باشد، وانگهی، می‌دانست که همسرش می‌بایست یک‌جوری از زندگی با چنان آدم خون‌ریزی وحشت کرده باشد، نه؟ گمان می‌کنم که جدّ بزرگوار دروغ‌هایی به‌هم بافته تا زنش آرام بگیرد.

از کتابِ «خورخه لوئیس بورخس»
واپسین گفت‌وگو؛ همراه با دو گفت‌وشنود دیگر
ترجمه‌ی شایسته پیران
9💔4😭2